عملیات نصر؛ جنگی نابرابر(2)
عمليات آفندي نصر(هويزه) خاطرات سرتيپ2 زرهي ستاد امرالله نوجوان، فرمانده گروهان يكم گردان 185 در عمليات نصر تانك هاي ما با قدرت و شدت تمام به سمت تانك هاي دشمن تيراندازي کرده و آنها را مورد هدف قرار مي دادند. در يك لحظه، يكي از نفربرهاي دسته پياده كه به گروهان ما مأمور بود، مورد اصابت گلوله تانك دشمن واقع و آتش گرفت و تعدادي مجروح و شهيد شدند. هواپيماهاي خودي، مناطق دشمن را بمباران مي كردند. شبكه بي سيم گروهان و گردان بسيار شلوغ و بي نظم بود. ارتباط تعدادي از تانك ها قطع شده و در اثر فرياد براي ارسال و دريافت پيام در شبكه بيسيم، صدايم كاملاً گرفته بود.

يك هفته پس از ورود ما به هويزه كه  استقرار يگانها كاملاً  تكميل نشده بود، به گردان ابلاغ شد؛ فردا بايستي به جلو برويم. البته روز قبل كه ما در حال شناسائي بوديم، اولين بالگرد دشمن را كه به سمت ما تير اندازي نمود، رؤيت كرديم. مسئله را به خوبي درك نمي كرديم و نمي دانستيم كه «جلو برويم» يعني چه؟ و منظور چيست؟ به هر حال سه ساعت قبل از شروع تك متوجه شديم كه گروهان يكم در داخل گردان 185 مي بايست يك تك هماهنگ شده انجام دهد و درست نيم ساعت قبل از  شروع عمليات يعني ساعت9:30 مورخه 15/10/59 دستور عملياتي گردان توسط رئيس ركن سوم گردان 185 (سرگرد فكور ) ابلاغ شد. در دستور عملياتی لشکر اين عمليات به نام نصر بود.

 يكي از معايب عمده عمليات مذكور اين بود كه فرمانده‌هان گروهان به طور كامل و مشروح از چگونگي تك اطلاع نداشتند.

تك هماهنگ شده تيپ 1 زرهي قزوين با دو گروه رزمي  در خط (گروه رزمي 201 تانك سمت راست و گروه رزمي 185 سمت چپ) و گروه رزمي 220 به عنوان احتياط در ساعت 10 صبح مورخه 15/10/59 آغاز گرديد.

آتش تهيه  يگانهاي خودي به شدت مواضع دشمن را زير آتش گرفته و يگان ها با يك نظم و انضباط خاص و دقيق به طرف دشمن پيشروي كردند. البته فراموش كردم كه در نوشتارم ذكر كنم؛ شب تك، فرمانده تيپ سرهنگ جمشيدي در حال بررسي و شناسائي از منطقه، زمين خورده و به علت برخورد سرش به نفربر مجروح و به بيمارستان اعزام شده بود. بنابراين در روز تك نتوانست شركت نمايد.

تانك هاي ما با قدرت و شدت تمام به سمت تانك هاي دشمن تيراندازي کرده و آنها را مورد هدف قرار مي دادند. در يك لحظه، يكي از نفربرهاي دسته پياده كه به گروهان ما مأمور بود، مورد اصابت گلوله تانك دشمن واقع و آتش گرفت و تعدادي مجروح و شهيد شدند.

هواپيماهاي خودي، مناطق دشمن را بمباران مي كردند. شبكه بي سيم گروهان و گردان بسيار شلوغ و بي نظم بود. ارتباط تعدادي از تانك ها قطع شده و در اثر فرياد براي ارسال و دريافت پيام در شبكه بي‌سيم، صدايم كاملاً گرفته بود. به ياري خداوند هدف اوليه در ساعت 1500 كاملاً تصرف و نيروهاي زيادي از دشمن كشته و بيش از800 نفر از نيروهاي دشمن توسط يگانهاي لشكر 16 اسير گرديدند. دشمن كاملاً غافلگير شده و تجهيزات، ادوات زرهي، و توپخانه زيادي را در منطقه به جا گذاشته و فرار كرده بود. خوشحالي زايدالوصفي حكم فرما گرديده بود، زيرا از ابتداي حمله دشمن به خاك ج.ا.ا اين عظيم ترين پيروزي براي نيروهاي خودي بود. از طريق لشكر به هر گروهان يك دستگاه بلدوزر جهت ايجاد سنگر واگذار شده بود.

اولين باري بود كه پس از سال‌ها مطالعه و ديدن دوره هاي دانشكده افسري، مقدماتي و عالي، عملاً صحنه نبرد را تجربه و لمس مي كرديم و با چشم هاي خود منظره سوختن نفرات دشمن در داخل تانك ها و خودروها، مجروحين جنگي، اسراي دشمن، غنائم و وسايل زياد به جا مانده از دشمن را كه هر كدام درسي براي ما بود، مي ديديم. با تلاش يكي از سربازان گروهان، يك دستگاه لودر دشمن را كه در منطقه بود، روشن نموده و جلو هر تانك چند بيل خاك به منظور حفاظت آن ريخته شد.

خدمه تانك ها و نفرات پياده به علت بي تجربگي و خوشحالي و سرور بيش از حد در منطقه پراكنده شدند. گروهان، با مشقت تمام آنها را جمع‌آوري و سازمان پدافندي اتخاذ نمود. شب از فرط خستگي و بي خوابي لحظه اي در تانك فرماندهي كنار بي سيم پي آر سي 77 چرت زدم. معاون گردان 185 سرهنگ دوم الماسي فر  مسئول تداركات، اعم از آب و جيره و مهمات بود، ولي نامبرده آن روز به علت شدت آتش و كمبود خودرو نتوانست به موقع مهمات مورد نياز تانك هاي ما را از بنه رزمي  به جلو بفرستد. به ناچار فردا صبح، با خواهش از فرمانده گردان 220 وي به مهمات دار گردان دستور داد تا نسبت به تأمين كسري مهمات ما اقدام کند. مهمات دار گردان با يك دستگاه خودرو اورال،  مهمات تانك ها را به جلو آورده و در يك وضع نامناسب و با عجله آنها را روي زمين ريخته و به عقب برگشت و متأسفانه تعداد زيادي از مهمات و خرجها در داخل جعبه ها بود كه خدمه تانك ها زير آتش شديد دشمن آنها را از داخل جعبه ها خارج کرده و بار مبناي  تانك ها را تجديد مي كردند كه البته اين کار را با غر و لند زياد انجام مي‌دادند و تمام اين مشكلات مربوط به نداشتن تجربه خصوصاً در صحنه واقعي نبرد بود.

انجام پاتك توسط دشمن

دشمن در ساعت 0900 مورخه 16/10/59 با اجراي آتش شديدي پاتك خود را با  يگان هاي زرهي شروع نمود و تانك هاي زيادي از دشمن با صورت بندي بسيار عالي كه توسط بالگرد هدايت مي شدند، به سمت نيروهاي ما پيش روي كردند. از پشت بي سيم متوجه شديم؛ كه تلفات گردان هاي رزمي 201 و 185 هر لحظه بيشتر مي شد و دائماً تقاضاي آمبولانس مي كردند. در ساعت 1400، به گروهان يكم ابلاغ شد كه منطقه خالي بين گردان هاي 220و 185 را پر كند. بلافاصله به سمت محل مربوطه حركت كرده و در حالي كه بقيه تانك ها به دنبال تانك فرماندهي بودند، بدون راهنما و با استفاده از بي سيم، تانك ها را در فضاي تعيين شده مستقر نموديم. نبود خاكريز در جلو تانك ها آسيب پذيري آنها را بيشتر می کرد، در يك لحظه من يك خاكريز كوتاه را در پشت منشور ديده باني رؤيت كرده و به راننده دستور دادم كه پشت آن خاكريز مستقر شود. آرايش مرتب و انبوه تانك هاي دشمن كه توسط بالگرد هدايت مي شدند، كاملاً از پشت دوربين تانك فرماندهي مشخص بود. خدمه تانك هاي ما به علت عدم تجربه، بدون دقت و نشانه گيري صحيح پي در پي در حال تيراندازي بودند، درحالي كه هنوز تانك هاي دشمن در تيررس آنها نبودند. فرمانده دسته يكم، ستوان يكم دلشاد،  پشت سرهم تقاضاي كمك و پشتيباني آتش داشت، زيرا به تدريج تانك هاي دشمن به يگان هاي ما نزديك تر شده و قصد احاطه و محاصره كردن نيروهاي ما را داشتند. در همين لحظه، صداي فرمانده دسته (ستوان دلشاد) قطع شد و از طريق دوربين فرماندهي مشاهده كردم كه تانك وي مورد اصابت موشك ماليوتكا  دشمن قرارگرفته است و برابر اعلام راننده تانك، وي از ناحيه چشم و دست مجروح شده و توپچي وي دانش آموز اشرفي نيز شهيد شده است.

بقيه تانك ها هم پشت سر هم مورد هدف و اصابت گلوله هاي تانك و موشك هاي دشمن قرار گرفته و منهدم مي شدند. نفرات مجروح، سريعاً از تانك ها تخليه و به عقب برده مي شدند و چون تخليه مجروحين برابر روش نبود، بنابراين رفت و آمد آمبولانس ها با كندي و تاخير انجام گرفته و مجروحين در وضعيت نامناسب در تانك ها مي ماندند. در ساعت 1600، از طريق بي سيم گردان دستور داده شد كه يگان ها يك خيز به  عقب حركت کنند. در يك لحظه مشاهده كردم كه كليه تانك ها و نفربرهاي تيپ به صورت ستون و با يك وضع شلوغ و بي‌نظمي در حال حركت به عقب هستند و اصول عمليات عقب‌نشيني را رعايت نمي‌كنند و چنانچه هواپيماهاي دشمن بمباران مي كردند، مسلماً تلفات و خسارات جبران ناپذيري به نيروهاي خودي وارد مي شد. تعدادي از نفرات پياده روي تانك ها سوار و عده اي هم با پاي پياده در حال حركت به عقب بودند و گرد و خاك زيادي منطقه را در بر گرفته و دشمن هم نتوانست عمليات استفاده از موفقيت  و تعاقب  را به خوبي انجام دهد وگرنه مي توانست تلفات زيادي به نيروهاي ما وارد كند.

وضعيت گروهان يكم پس از پاتك دشمن

در جلو پل كرخه كور كه تا منطقه عمليات در حدود 10 كيلومتر فاصله داشت، تانك ها و نفربرها و اسكورپيون ها  توسط فرماندهان جمع آوري و وضعيت پدافندي اتخاذ گرديد. حالت ناراحتي و اضطراب همه را فراگرفته بود هر گروهان مشغول آمار گرفتن از نفرات و ادوات و وسايل خود بود، وضعيت تعدادي از پرسنل مشخص نبود و برخي از خدمه ها هم به علت  آسيب ديدن تانك هاي خود، آنها را جا گذاشته و به حالت سينه خيز خود را به عقب كشيده بودند. از تعداد 10 دستگاه تانك گروهان يكم، شش دستگاه آن منهدم و چهار دستگاه به عقب آمده بودند.

 تعدادي از همرزمان گروهان يكم شهيد، يا مجروح شده بودند. غروب همان روز (16/10/59) دستور دادم بنه گروهان از عقب به جلو و به منطقه كرخه كور بيايد. روز 17/10/59 تجديد سازمان و ادامه آمارگيري از يگان به عمل آمد. فرماندهان و مسئولان بسيار ناراحت بوده و وضعيت نامطلوب و نگران‌كننده بود. هواپيماهاي دشمن دائماً منطقه را بمباران مي كردند. در هر بمباران باز هم تعدادي از نفرات خودي شهيد يا مجروح مي شدند.

به علت داد و فريادي كه در بي سيم و در جابجايي تانك ها و هدايت گروهان كرده بودم، صدايم به كلي گرفته بود. در اثر بمباران هوائي دشمن، فرمانده دسته دوم گروهان، به نام ستوان دهاقين  و همچنين راننده جيب فرماندهي  گروهان به نام سرباز پاشازاده مجروح شدند. با انهدام جيپ مذكور، گروهان فاقد خودرو سبك فرماندهي گرديد. دستور دادم كه فوراً بنه گروهان كه هر لحظه امكان نابودي آن متصور بود، به عقب حركت كند. به علت كمبود وسايل مهندسي مثل لودر و بلدوزر تانك هاي گروه رزمي 220 در داخل رودخانه كرخه كور مستقر شده بودند و اين شايد يكي از اشتباهات تاكتيكي بود، زيرا تانك ها نبايستي در داخل رودخانه كه يك هدف مشخصي بود قرار گيرند. گردان 185 در احتياط تيپ بود، در ساعت 13:30 مورخه 17/10/59 مجدداً به گروهان يكم دستور داده شد كه در منتهي اليه چپ گروه رزمي 220 مستقر شود.

منطقه درگيري مورخه 16/10/59 كه در دست دشمن بود، كاملاً مشخص و همه با حسرت به آن منطقه خيره شده بوديم، منطقه اي كه تعدادي از هم رزمان ما شهيد يا شديداً مجروح شده بودند و ما نتوانسته بوديم آنها را به عقب تخليه کنيم و در آنجا جا مانده بودند. سرباز معصومي،  فشنگ گذار تانك فرماندهي، كه در منطقه نبرد گم شده بود، مجدداً پس از چهار ساعت غيبت مراجعت كرد. با تلاش زياد از گردان يك دستگاه لودر جهت ايجاد خاكريز به منظور حفاظت تانك ها دريافت كرديم كه متأسفانه به علت شدت آتش سلاح‌هاي كاليبر كوچك و سنگين دشمن، لودر نتوانست هيچ خاك ريزي ايجاد نمايد. گرچه پرسنل جانانه دفاع و مقاومت مي‌كردند و منتظر بوديم كه نيروي كمكي برسد تا ضربه هولناكي به دشمن كه در زمين باز قرار دارد بزنيم،  ولي متأسفانه هيچ نيروي كمكي نرسيد.

 

انجام پاتك مجدد توسط دشمن

در ساعت 2 بامداد 18/10/59 دشمن تعدادي گلوله هاي رنگي به هوا پرتاب و همه پرسنل فكر مي كردند كه دشمن اقدام به تك شيميائي نموده و همه ماسك زدند، در صورتي كه بعداً مشخص شد چنين چيزي نبوده، بلكه گلوله هاي اعلام خبر بوده است.

در ساعت 0800، مورخه 18/10/59 مجدداً پاتك عظيم دشمن آغاز شد. آتش تهيه، تيرهاي مستقيم، موشك ماليوتكا، گلوله‌هاي توپخانه و خمپاره دشمن شديداً مواضع ما را، كه در داخل رودخانه كرخه كور بود، زير آتش قرار داد. در همين موقع، فرمانده گردان به من دستور داد؛ فرماندهي چهار دستگاه تانك باقيمانده گروهان را به ارشدترين فرمانده دسته يعني ستوان خيرخواه  تحويل داده و خودم به عقبه يگان (بنه گردان) بروم و خدمه ها و يا پرسنلي كه به هر دليل درآنجا هستند، به سلاح هاي انفرادي تجهيز كرده تا به عنوان نفرات پياده در رزم شركت کنند.

من به آن طرف رودخانه كرخه كور رفتم، ولي چون وسيله اي جهت عزيمت به عقب يگان پيدا نكردم و بُعد مسافت تا بنه زياد بود و آتش دشمن هم بسيار شديد بود، مجدداً به جلو (خط مقدم) مراجعه كرده و به فرمانده گردان گزارش دادم كه در حال حاضر، رفتن به عقب ميسر نيست. ضمناً تعداد محدودي از خدمه تانك ها كه تانك هايشان منهدم شده و سوختن همرزمان خود را در داخل تانك ها مشاهده كرده اند، به علت مجروحيت بعضي از آنها و موج‌گرفتگي از روحيه مطلوبي برخوردار نيستند كه بتوانند مثل افراد پياده در رزم شركت نمايند.

 از داخل نفربر فرماندهي گردان كه خارج شدم، دانش آموز لشكري، مكانيك موتوري تانك و كارمند واجاري، مكانيك بي سيم را ديدم و به  اتفاق آنها به سمت تانك هاي گروهان رفته و مشاهده كرديم كه متأسفانه ستوان خير خواه فرمانده دسته يكم و استوار رحمتي (راننده تانك) داخل تانك خود در حين مهمات گيري به علت اصابت گلوله تانك دشمن شهيد شده و سوخته‌اند و يك فروند موشك ماليوتكا هم به تانك فرماندهي (تانكي كه با آن گروهان را هدايت مي كردم) اصابت نموده، و فشنگ گذار تانك، سرباز معصومي، كه قبلاً نام وي را ذكر كرده بودم، شهيد و توپچي تانك گروهبان رودكي هم مجروح شده است. وضعيت بسيار بحراني و تأسف بار بود. به علت انفجار مهمات تانك ها و انبوه آتش كه در اثر انفجار آنها داخل تانك ها ايجاد مي‌شد، نتوانستيم به تانك ستوان خير خواه و استوار رحمتي جهت تخليه پيكر مطهر آنها نزديك شويم و برابر اظهار گروهبان يكم فتوتي و سرباز ناصركه تانكشان در جوار تانك آنها بود، ستوان خير خواه و استوار رحمتي كاملاً سوخته بودند.

 با كمك درجه داران گروهان، پيكر شهيد معصومي را از داخل تانك در آورده و به عقب تخليه کرديم لحظه به لحظه فشار دشمن زياد می شد و فرماندهان و پرسنل بسيار ناراحت و مضطرب بودند و از نيروي كمكي هم خبري نبود. موشك هاي ضد تانك ماليوتكاي دشمن كه توسط نفرات پياده آنها هدايت مي‌شد، هرگونه وسيله متحركي اعم از آمبولانس، خودرو، تانك و غيره را منهدم مي‌كردند. به علت افزايش تعداد شهدا و مجروحين نفرات پياده باقيمانده هم توان رزمي خود را از دست داده بودند. به دليل كمبود آمبولانس، مجروحين و شهدا با كاميون هاي غذا و مهمات به عقب تخليه مي‌شدند. نفرات بسيج كه به عنوان نيروي كمكي به يگان ها مأمور شده بودند، به علت انبوه حجم آتش دشمن نمي‌توانستند جلو بروند. با توجه به نابرابري نيروي خودي و دشمن، يگان ها وضعیت پدافندي اتخاذ نمودند، زيرا نيروي كمكي و يگان احتياطي در دسترس نبود. هواپيماهاي دشمن با بمباران شديد و در سطح پائين و رگبار تيربارهاي مربوطه، تلفات زيادي به نيروهاي خودي وارد آوردند، گرچه اكثر رزمندگان با امكانات موجود سرسختانه پدافند و مقاومت مي‌كردند، به طوري كه بر اثر انبوه شليك لوله‌هاي بعضي از خمپاره‌‌اندازها و تانك ها تركيدند.

 

عقب نشيني نيروها پس از پاتك دشمن

بالاخره در ساعت 1700، (مورخه 18/10/59) دستور داده شد كه در شروع تاريكي يگان ها يك خيز براي اشغال خط تأخيري بعدي به عقب بروند، ولي در همين لحظه تانك ها و نفرات پياده و نفربرها و ساير ادوات به‌علت اشتباه در زمان عقب نشيني، مجدداً با بي نظمي و بدون رعايت اصول تاكتيكي شروع به عقب‌نشيني كردند. روي تانك ها علاوه بر خدمه ها حدود 20 الي 25 نفر پياده سوار شده بودند. خوشبختانه دشمن هم به علت ترس و وحشتي كه از رزمندگان ما داشت، نتوانست استفاده از موفقيت و تعاقب را انجام دهد و گرنه تلفات لشكر در حد جبران ناپذير و بسيار سنگين مي‌گرديد. تعدادي از مجروحين و پيكر شهدا در منطقه كرخه كور باقي ماند. خودروهاي چرخدار و شنيدار به عقب مي‌رفتند تا اين كه در بين راه با تلاش تعدادي از پرسنل و فرماندهان، عقب نشيني يگان ها را متوقف كرده و در منطقه جلاليه و ابو‌حميظه كنار جاده اهواز ـ سوسنگرد مستقر نموده و به حالت  ناراحت و نگران شب را به صبح رسانديم. تعدادي از فرماندهان، واحدهاي خود را گم كرده بودند. با شروع سپيده دم صبح 19/10/59 نفرات كم‌كم يكديگر را پيدا كرده و مجدداً دستور داده شد كه در حاشيه جاده حالت پدافندي اتخاذ کنيم كه بلافاصله نفرات و خدمه تانك های گروهان را يكي، يكي پيدا کرده و در حال سازماندهي گروهان براي پدافند گرديديم. پس از مدت كوتاهي، بمباران هوائي دشمن شروع شد كه اين امر باعث ايجاد تلفات و خسارات براي نفرات و تجهيزات برخي از يگانها ‌گرديد. يك فروند هواپيما كه در حال بمباران خط پدافندي خودي بود توسط موشك هاي سهند يكي از يگان ها مورد اصابت قرار گرفت و در جلو خط منهدم و تبديل به كوهي از آتش شد. همه خوشحال شده و شادي نموديم، ولي متأسفانه پس از بررسي مشخص شد كه هواپيماي خودي بوده كه اشتباهاً خط مقدم خودي را بمباران كرده. لذا آن شادي، مجدداً به تأسف و ندامت و ناراحتي تبديل شد، زيرا خلبان كاملاً سوخته بود.

 

درخواست يك يگان داوطلب و حركت نيروها يك خيز به جلوتر

 چند روز پس از استقرار ما در حالت پدافندي، به منظور تأمين جاده اهواز به سوسنگرد از تير مستقيم تانك دشمن، فرمانده تيپ خواستار يك يگان داوطلب شده بود كه به اندازه يك كيلومتر به جلو برود. فرمانده گردان 220 اجراي امر مذكور را تقبل نموده، بنابراين اولين تانك داوطلب به فرماندهي استوار غلام بيگي، جمعي گروهان يكم، به همراه فرمانده گردان سرگرد فردوسي و يك دستگاه تانك از گروهان سوم در تاريخ 22/10/59 به جلو حركت كرد و تعدادي نفرات پياده هم شبانه به محل جديد اعزام شدند و فردا (مورخه 23/10/59) قرار بود كه همه گروهان ها نيز يك خيز به جلو حركت کنند. در همان موقع كه در حال شناسائي در جلو بوديم، اطلاع دادند كه استوار غلام بيگي با گلوله تانك خود يك فروند هلي‌كوپتر دشمن را منهدم كرده و باعث شور و شادي زيادي بين خدمه هاي مذكور شده است. متأسفانه پس از چند لحظه يك فروند موشك ماليوتكا دشمن به تانك استوار غلام بيگي اصابت كرده و نامبرده بلافاصله شهيد مي گردد. شهادت استوار دلير و ايثارگر و باشهامت اثر عميقي در روحيه پرسنل گذاشته و همه را متأثر كرد. بالاخره گردان يك خيز حدود سه كيلومتر به جلو حركت كرده و در محل جديد به همراه كليه فرماندهان اعم از گردان و گروهان مستقر گشت.

مبادله آتش بين طرفين به شدت ادامه داشت. كم كم منطقه پدافندي تثبيت شد و به علت حجم آتش و تير مستقيم دشمن تداركات آب و غذا و اياب و ذهاب نفرات اكثراً در شب انجام مي گرفت.

 نظرات متعددي در خصوص عمليات نصر توسط فرماندهان و يا مسئولين و كارشناسان نظامي بعد از عمليات نصر بيان شده ولي در قسمتي از پايان‌نامه دافوس كه بصورت تيمي تهيه شده و اينجانب هم جزء آن تيم بودم، به محاسن و معايب عمليات نصر از ديدگاه مؤلفان پايان‌‌نامه كه در آن‌زمان در رده‌هاي پائين فرماندهي (از گردان به پائين) در عمليات نصر (هويزه) شركت داشتند، اشاره شده كه مفاد آن به شرح زير مي‌باشد.

 

نظري اجمالي به محاسن، معايب و علل شكست نيروها در عمليات هويزه (عمليات نصر)

محاسن:

1- تك در ساعت 1000 مورخه 15/9/59 اجرا گرديد و دشمن كاملاً غافلگير شد، به طوري كه اسراء اظهار مي كردند «ما اطلاع داشتيم كه شما مي خواهيد حمله کنيد، ولي بعد از ساعت 0900 دستور دادند كه به سنگرهاي خود برويم و مشغول صرف صبحانه بوديم كه شما حمله كرديد».

2- پس از تك گسترده دشمن به مرزهاي ج.ا.ا، اين دومين  حمله اي بود كه از طريق نيروهاي خودي به صورت طرح ريزي شده و هماهنگ انجام گرفت، و بيش از800 نفر، اسير از دشمن گرفته شد و بيش از 1000 نفر از نيروهاي دشمن كشته و مجروح شده و تيپ هاي 35 و 43 دشمن كاملاً منهدم شدند.

3- تعداد قابل ملاحظه اي تانك خودي(حدود 130 دستگاه) در اين عمليات شركت نمود كه عمليات زرهي به اين گستردگي در منطقه سابقه نداشت.

4- تلفات نيروهاي خودي در مرحله تك، بسيار ناچيز بود و  اهداف اوليه به صورت برق‌آسا تصرف شد.

5- شناسائي از منطقه بسيار خوب انجام گرفته بود.

6- دشمن، تجهيزات و ادوات زيادي از خود به جا گذاشت كه به عنوان غنائم به عقب تخليه شدند.

7- اخلاق و رفتار نيروهاي خودي با مجروحين و اسراي دشمن قابل تحسين بود.

8- حفاظت و طبقه بندي طرح ها و دستور عملياتي و ساعت تك به نحو مطلوب انجام گرديد.

9- ايمان، روحيه، رشادت و ايثارگري نيروهاي رزمنده ايراني در زمان تك بسيار بالا بود.

10- پشتيباني مردمي در سطح بسيار عالي بود، خصوصاً واگذاري وسايل مهندسي و آمبولانس و تانكر آب و غيره.

معايب:

1-اكثر فرماند هان، براي اولين بار در جنگ واقعي شركت كرده بودند.

2- غرور نفرات پس از عمليات 15/10/59 كه با كمترين تلفات موفقيت بزرگي را به دست آورده بودند. بعداً همه قبول كردند نبايد دشمن را در عمليات حقير شمرد.

3- نداشتن نيروي احتياط قوي، جهت ادامه تك و اجراي مرحله بعدي.

4- عدم استفاده مطلوب از نيروي پياده، در صورتي كه دشمن به نحو مؤثر از نفرات پياده مجهز به موشك‌هاي ضد تانك ماليوتكا استفاده نمود.

5- عدم اطلاع دقيق و برآورد صحيح از نيروهاي دشمن كه پاتك نمودند.

6- ضعف پدافند هوائي.

7-حفاظت ارتباط و مخابرات به خوبي رعايت نشده بود.

8- كمبود بولدزر و لودر و ساير اقلام مهندسي جهت ايجاد سنگر و خاكريز.

9- هماهنگي در رده‌هاي پائين خوب نبود.

10- پس از تصرف هدف اعمال روي هدف (تحكيم هدف و تجديد سازمان) بخوبي انجام نگرفت.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده