ایثار و شهادت دریادلان نداجا
دلاور مردان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز به مانند سایر نیروها، در دوران دفاع مقدس، در رزم بی امان خود علیه متجاوزان بعثی، رشادت ها و دلاوری های زیادی از خود به نمایش گذاشته اند، و تعدادی نیز به مقام شهادت نائل آمده اند. متنی که در پی می آید، تعدادی از این شهدای گرانمایه و عملکردهای دلاورانه شان را به صورت اجمالی بیان می نماید. یادشان جاوید و راهشان پر رهرو باد. ضمناً مراتب قدر دانی و سپاس خود را از جناب ناخدا سوم مجید دائمی که این مطالب ارزشمند را ارسال کرده است، اعلام می داریم.

موسوی (1389 ) در کتاب آب و آتش در خصوص ایثار و شهادت کارکنان ناوچه جوشن نیروی دریایی در مصاف با ناوشکن آمریکایی 29 فروردین 1367، می گوید: «علیرغم جنگ نابرابر و محاصره نمودن ناوچه جوشن توسط ناوگان نیروی دریایی آمریکا رزمندگان غیور نیروی دریایی با منحرف نمودن اولین موشک شلیک شده آمریکایی ها و بر اصابت قرار دادن یک فروند بالگرد استکبار جهانی که به ناوچه جوشن نزدیک شده بود، رزمندگان دریادل تا پای جان از ناوچه حفاظت کردند،که در نتیجه در این جنگ دریایی نابرابر، بعد از هدف قرار گرفتن ناوچه جوشن توسط ناوگان آمریکا، تعدادی از کارکنان ناوچه با زبان روزه در ماه مبارک رمضان در این مصاف به درجه رفیع شهادت نائل آمدند که از جمله آنان شهید ابراهیم حرآبادی بود. این افسر شجاع و ایثارگر به قدری متدین و مسئولیت پذیر بود که خود به تنهایی سرپرستی چندین خانوار محروم و بدون سرپرست را بر عهده داشت که با ناوچه جوشن به دل خلیج همیشه فارس آبی رفتند تا حماسه جاوید جوشن برای همیشه ماندگار باقی بماند».

لطافتی ( 1394 ) در خصوص شهید ناو استواریکم حمید قهرمانی از رزمندگان ناوشکن سهند که در 29 فروردین 1367، در مصاف با ناوگان آمریکایی به شهادت رسید، می گوید:« با اعلام جنگ از بلندگوی ناوشکن سهند، جنب و جوش شدیدی سراسر ناو را فرا گرفت. هواپیماها و بالگردهای آمریکایی که بالای سر ناو در حال مانور بودند، از ناو فاصله گرفتند. موشک های آنها اگرچه به سهند اصابت کرده بود، ولی هنوز یک مانع اساسی جلوی روی آنها وجود داشت و آن توپخانه ناو بود که در محل پاشنه قرار داشت و توپچی شجاع آن کسی نبود جز حمید قهرمانی. گویی دهان روزه به او شجاعت بیشتری بخشیده بود. حمید تصمیم داشت تا آخرین لحظه عمر خود به مبارزه ادامه دهد. دوستان او به شهادت رسیده بودند و ناو از سمت سینه در حال غرق شدن بود. دستور انهدام سهند به هر قیمت، از طرف آمریکایی ها صادر شد و تمامی بالگرد و هواپیماها به سوی حمید آتش گشودند. اما ایمان او آنقدر قوی بود که با از کار افتادن وضعیت الکترونیکی توپ، قبضه را رها نکرد و با وضعیت دستی آن مشغول پدافند شد. لحظه های آخر عمر ناو فرا رسیده بود و پروردگار نپسندید که حمید به سادگی زیر آب برود. سرانجام یکی از موشکها، او را در حالی که قبضه توپش را در آغوش گرفته بود، به آسمان پرتاب کرد و آن دو به همراه یکدیگر در قعر آبها فرو رفتند.

حمید در تاریخ 29/1/67 پس از گذشت 28 بهار از عمرش به دیدار دوست شتافت. پیکر تکه تکه شده ی حمید سرانجام سر از دریا برآورد. او را در همان شهری که در سال 1341 به دنیا آمده بود، یعنی کرمان به دست خاک، این مادر مهربان، سپردند تا او در آغوش گیرد و با برپایی قیامت تحویل بهشت ابدی دهد.»

 

نا خدا یکم هوشنگ صمدی ( 1393 ) فرمانده تکاوران نیروی دریایی خرمشهر در خصوص شهید محمد مختاری از تکاوران زبده نیروی دریایی میگوید: « در سوم آبان1359، خرمشهر کم کم در آستانه سقوط بود. فرمانداری و پل خرمشهر در معرض آتش مستقیم دشمن قرار داشت و هیچ ماشینی جرأت نمی کرد از پل عبور کند.

از طرفی، نیروها به مهمات و آذوقه احتیاج ضروری داشتند. بالاخره، فرمانده منطقه به نیروهایش می گوید می دانید که عراقیها روی پل آتش دارند و همه ماشین ها را می زنند. کی حاضر است به خرمشهر مهمات برساند.

محمد مختاری می گوید من حاضرم، چند تن از جوانانی که شاگرد او بودند به مختاری می گویند، شما نروید ما می رویم، اما مختاری می گوید نه من خودم می روم، حاضر نیستم بچه های خودم در خرمشهر با کمبود مهمات روبرو بشوند و من اینجا راحت بنشینم. الان می دانم ناخدا صمدی و بچه هایش در خرمشهر چه می کشند. باید به کهکشان بروم.

 مختاری  وانت را پر از مهمات تفنگ 106، موشک تاو و فشنگ ژ-ث می کند و خودش پشت فرمان می نشیند. نزدیک پل که می رسد، با تمام سرعت حرکت می کند. ناگهان یک گلوله توپ یا خمپاره به وسط وانت اصابت می کند. وانت منفجر می شود. وانت، مهمات و محمد مختاری پودر می شوند. چیزی از آن شهید باقی نمی ماند. من صدای مهیب انفجار را شنیدم و متأثر شدم. نیروی رشید و شجاعی را از دست داده بودیم. روحش شاد. »

 

مجتبی مسیحی ( 1394 ) از همرزم شهید ابراهیم همتی فرمانده ناوچه پیکان می گوید:« او فرمانده ای لایق و جسور بود و در همان ابتدای جنگ، حجم بسیار بالایی از مأموریت های دریایی را به وسیله ناوچه پیکان به انجام رساند. اخلاق خیلی خوبی داشت و با پرسنل تحت امرش در مواقع ضروری مشورت می کرد.

یادم می آید؛ عملیات مروارید به پایان رسیده بود و ما از اسکله البکروالامیه عراق دور می شدیم که شهید همتی مرا صدا زد تا بر روی عرشه بروم. 48 ساعت از آغاز عملیات گذشته بود و من چون افسر مخابرات و مسئول رادار ناوچه بودم، در طول این 48 ساعت استراحت نکرده بودم، از من تشکر کرد و با دست بر روی شانه ام زد. در این حین ناگهان صدای فریاد بچه های ناوچه بلند شد که موشک به سمت ما می آید. ما انتظار حمله را نداشتیم و شهید حفیظی که معاون شهید همتی بود، به سمت سکان دوید و آن را به طور کامل به سمت چپ تکان داد تا موشک را منحرف کند. اما، متأسفانه موشک به قسمت انتهای ناوچه اصابت کرد و من به داخل آب پرتاب شدم. زمانی که به خودم آمدم، ناوچه در حال غرق شدن بود و هواپیمای دشمن با شلیک به سمت ناوچه آن را مورد اصابت قرار داد. شهید را در آخرین لحظات بر روی ناوچه که در حال غرق شدن بود، دیدم، اما هیچوقت پیکر ابراهیم همتی پیدا نشد و به مانند پیکان در قعر آب های خلیج همیشه فارس ماوا گرفت. »

انتهای مطلب


 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده