خاطرات امیر سرتیپ دوم اردشیر زوالت
بخش یکم: غائله خرمشهر در سال 1358 در تاریخ 29 اردیبهشت سال 1358، حدود ساعت 0900، تعدادی از پرسنل نوهد در خیابان اصلی پادگان تجمع کردند و اعلام نمودند قصد دارند بروند جلوی نخست وزیری(در آن زمان مرحوم بازرگان نخست وزیر بود) و در راستای خواسته های خود در مقابل نخست وزیری تحصن نمایند. از بقیه هم خواستند که به آن ها ملحق شوند، که متعاقب آن حدود ساعت0100، پرسنل نوهد به سه گروه تقسیم شدند؛ گروه اول به صورت پیاده از درب شرقی پادگان به سمت خیابان پاستور و نخست وزیری رفتند، گروه دوم پادگان را ترک و به منزل رفتند، گروه سوم در پادگان ماندند. من هم جز گروه سوم بودم. یکی از افسران که با هم دوست بودیم به من گفت: بیا برویم منزلمان. به وی پاسخ دادم: من تا ساعت 1400، که ساعت پایان خدمت هست در پادگان می مانم و پس از خاتمه خدمت به منزل می روم و نامبرده رفت.

تعدادی که در پادگان باقی ماندیم، اکثرا در خیابان اصلی پادگان در حال قدم زدن و صحبت کردن بودیم، ستوانیار خسرو بهیم تاش از پرسنل قدیمی و هم گردانی من بود. نامبرده دارای روابط عمومی قوی بود و با ارگان ها و نهاد های انقلابی رفت و آمد و تماس داشت. نامبرده چند سال پیش درگذشت و به رحمت خداوند رفت. با خودرو و با سرعت در خیابان اصلی پادگان متوقف شد و از پرسنل خواست که به صحبت های وی گوش دهند. پرسنل موجود که همگی افسر و درجه دار بودیم، جمع شدیم. وی گفت: همین الان از نخست وزیری دارم می آیم. دکتر چمران، مشاور دفاعی نخست وزیر گفته اند که سریعا برو پادگان نوهد و هر کس که در پادگان هست جمع شوند و سریعا بروند فرودگاه مهر آباد و با هواپیما بروند خرمشهر، چون وضعیت امنیتی خرمشهر فوق العاده حساس و خراب هست. تعدادی از عناصر تندور و گروه های سیاسی عرب که از طریق دولت بعث عراق پشتیبانی و هدایت می گردند، با حمله به بانک ها، سازمان ها و ادارات دولتی، پمپ بنزین ها و… وضعیت شهر را قرمز و نا امن کرده اند و باید سریعا این وضعیت کنترل و امنیت در شهر برقرار گردد. من که سروان بودم و ارشد ترین نفر بودم به مرحوم بهیم تاش گفتم: اینطورکه نمی شود، ما نظامی هستیم و باید از طریق سلسله مراتب فرماندهی به ما دستور داده شود، ایشان گفت: شما می بینید که الان کسی در پادگان نیست. در صورتی که زمان را از دست بدهیم، خسارت های به مراتب بیشتری به خرمشهر و منطقه عمومی خوزستان وارد خواهد شد. لذا وقت را نباید از دست داد. به نامبرده گفتم: حداقل باید آقای دکتر چمران به صورت مکتوب خواسته دولت و ماموریت و چگونگی آن را به ما ابلاغ کند. آقای بهیم تاش، جهت گرفتن ماموریت کتبی، بلافاصله با خودرو به نخست وزیری رفت و پس از نیم ساعت با نامۀ ابلاغ ماموریت مراجعت نمود.

شهید دکتر چمران در نامه خود نوشته بود: با توجه به وضعیت ناآرام و بحرانی خرمشهر، با پرسنل حاضر در پادگان به خرمشهر رفته و با هماهنگی شورای تامین فرمانداری، ماموریت های محوله را انجام دهید. ضمنا محل اقامت در پایگاه یکم نیروی دریایی خواهد بود.

ده نفر افسر و81 نفر درجه دار، مجموعا91 نفر بودیم. بیشتر هم از گردان ما، گردان 172 بودند. با دریافت سلاح و تجهیزات انفرادی به پایگاه یکم هوایی واقع در ضلع جنوبی فرودگاه مهر آباد مراجعه نمودیم. مسئولین اعزام پایگاه یکم شکاری نیروی هوایی مهر آباد ما را جهت سوار شدن، به طرف یک هواپیمای بوئینگ 747 که موتورهای آن روشن، درب ها باز و منتظر ما بودند، بردند. این که هواپیما روشن و خلبان منتظر مسافرین باشند، کم سابقه بود. در طول 23 سال خدمتم در نیروی مخصوص که دارای 153 پرش چتر بازی بودم و دائما جهت سوار شدن به هواپیما با فرودگاه نظامی سرو کار داشته ام، اصلاً سابقه نداشت که هواپیما با موتورهای روشن منتظر چتر بازان و یا جابه جائی هوائی یگان باشد. اکثر پرسنل سوار شده بودند که یک نفر افسر پایگاه از قسمت اعزام (dispath) به سرعت به سمت ما آمد و گفت با جناب سروان زوالت کار دارم. گفتم من هستم. نامبرده گفت: همین الان دکتر چمران تلفن کرده اند و گفته اند با شما کار دارند. بیایید برویم و تلفنی با ایشان صحبت کنید. دکتر چمران وضعیت را سئوال نمود. به ایشان گفتم: در حال سوار شدن به هواپیما جهت اعزام به خرمشهر هستیم. گفت: فعلاً حرکت نکنید و منتظر باشید که تعداد 70 نفر پاسدار نخست وزیری جهت تقویت شما، حداکثر تا یک ساعت دیگر در فرودگاه به شما ملحق می شوند و زیر امر شما قرار می گیرند و مانند پرسنل خودتان خواهند بود. بعد از یک ساعت و نیم، تعداد 70 نفر پاسدار به ما ملحق شدند. اکثر آنان یا فارغ التحصیل رشته های پزشکی، مهندسی از دانشگاه های معتبر دنیا از قبیل اکسفورد، کمبریج، هاروارد و… بودند که اخیر به کشور بازگشته بودند و یا دانشجویان… در حال طی دورهای رشته های بالا و مهم از قبیل پزشکی، مهندسی، معماری و….بودند که به منظور یاری رساندن به انقلاب و پیروزی انقلاب تحصیل را رها کرده و به کشور آمده بودند. در مجموع، هم تحصیل کرده و هم با شخصیت بودند. به عنوان نمونه، یکی از آنان مهندس غلامعلی پیچک بود که در سال 1360 در آزاد سازی ارتفاع بازی دراز در دشت ذهاب به شهادت رسید. پس از آشنایی و توجیهات اولیه به سمت خرمشهر پرواز کردیم. من و شهرام فر که کنار پنجره نشسته بودیم، هنگام کم کردن ارتفاع و فرود در باند، بیرون فرودگاه و اطراف فرودگاه را که بررسی کردیم، بسیار مشکوک و غیر عادی بود. به طوری که بسیار خلوت و بدون رفت و آمد بود. بیشتر شبیه فرودگاه متروکه بود. پس از پیاده شدن از هواپیما، با تعدادی کامیون ارتشی توسط پایگاه یکم دریایی خرمشهر جهت ترابری ما به پایگاه آمده بودند، از طریق جاده آبادان خرمشهر به سمت خرمشهر (شمال) حرکت کردیم. البته پرسنل هر کامیون دقیقا سازماندهی گردیده بودند که در صورت هر گونه اقدام ایذایی و یا کمین علیه ستون، به سرعت از کامیون پیاده شده و با اتخاذ آرایش سازمان پدافند دورادور، آمادگی کامل مقابلۀ همه جانبه را داشته باشند. فاصله آبادان تا خرمشهر 15 کیلومتر است. فرودگاه بین المللی آبادان که فرودگاه مشترک پرواز های آبادان و خرمشهر است، ولی از نظر موقعیت جغرافیایی در پنج کیلومتری آبادان قرار دارد، در سال1320 توسط شرکت ملی نفت ایران، در ضلع شرقی جزیره آبادان ساخته شد و عنوان رسمی آن، فرودگاه بین المللی آبادان می باشد. پس از طی مسافتی حدود پنج کیلومتر از فرودگاه، از دو طرف  جاده و بعضا از بالای نخل ها و یا از پشت نخل ها به ستون ما کمین زدند. پرسنل داخل کامیون ها به سرعت بیرون پریدند و آرایش پدافند دورادور در اطراف هر کامیون گرفتند. فاصله هر کامیون هم حدود 100 متر بود. بعد از بررسی اولیه مشخص شد که تعداد نفرات مهاجم حداکثر 10 نفر می باشد. لذا، ضمن عکس العمل متقابل، از هر سوی جاده یک گروه 10 نفره جهت دستگیری آن ها اعزام نمودیم. نفرات مهاجم پس از پنج دقیقه تیر اندازی با سرعت محل های خود را ترک و به عمق منطقه کمین عقب نشینی و فرار نمودند. ستون پس از آمار گرفتن، حرکت را به سمت خرمشهر ادامه داد. ضمناً، اکثر تفنگ ها ی مهاجمان بسیار قدیمی از قبیل برنو، ام1 و حتی تفنگ های ساچمه زنی بود که خوشبختانه متحمل تلفات و ضایعات نگردیدیم. حدود ساعت 3 بعد از ظهر وارد پایگاه یکم نیروی دریایی ارتش شدیم که در خرمشهر شرقی و در محل ورود رودخانه کارون به اروند قرار دارد. ضلع شمالی آن در ساحل رود خانه کارون قرار دارد. در آغاز جنگ به علت در تیررس بودن، کلیه سلاح ها از آن جا به بندر ماهشهر منتقل گردیدند. در حال حاضر از پایگاه قبلی خرمشهر، استفاده های رفاهی و اداری می‌گردد.

پس از معرفی به فرمانده پایگاه که ناخدا یکم بود، و هماهنگی اولیه، در پایگاه مستقر شدیم. ده نفر افسر گروه شامل: اینجانب، سروان حسین شهرام فر، که در سال 1360 در محور بانه سر دشت به شهادت رسید، ستواندوم احمد داد بین، ستوانیکم اصغر نوری، سروان رضا کشاورزیان و… از درجه داران: ستوان یار سوم بهرام نصیری (مرحوم)، استوار گیلکی، استوار پژمان، گروهبان زرگر و….. بودند.

پس از استقرار در پایگاه و انجام اقدامات اولیه، در اولین فرصت، اینجانب و سروان شهرام فر، معاون گروه به منظور دریافت توجیهات اولیه از وضعیت شهر و ماموریت ها، به فرمانداری شهرخرمشهر که در خرمشهر شرقی و در بلوار ساحلی قرار داشت رفتیم

فرماندار از ما خواست که وضعیت در مرزهای خرمشهر در منطقه نهرخین از شلمچه به طرف پاسگاه زید و حسینیه را که توسط پاسگاه های ژاندارمری کنترل می گردد، بررسی و فردا شب در شورای تامین شهرستان خرمشهر مطرح نمائید. روز بعد، از ساعت شش من و شهرام فر توسط یک دستگاه جیپ ارتشی، به رانندگی یک سرباز که از طریق پایگاه دریایی در اختیار ما قرار گرفته بود، شناسائی را از جنوب به سمت شمال منطقه، یعنی از نهر خین که به رودخانه اروند می ریزد و از اروند سرچشمه می‌گیرد و به سمت شمالغرب و تا نزدیکی های شلمچه هم امتداد پیدا می‌کند، آغاز کردیم. در فاصله یک کیلومتر، نهر عرایض با عرض متوسط 10 متر مرز را تشکیل می‌دهد که خطوط وسط نهر مذکور مرز ما می باشد. شمال نهر خین(خین نام روستایی در آن منطقه است که در خاک ایران می باشد) پاسگاه های مرزی ایران به ترتیب به سمت غرب پاسگاه مرزی خین، پاسگاه مرزی مومنی، پاسگاه مرزی حدود قرار دارند. بعد از پاسگاه حدود، پاسگاه مرزی شلمچه قرار دارد و از پاسگاه شلمچه به سمت شمال عبارتند از: پاسگاه زید، پاسگاه حسینیه و پاسگاه گرمدشت. از اجرای شناسایی که شامل مرز در منطقه نهر خین و شلمچه و سپس از شلمچه تا پاسگاه حسینیه بود، تا ساعت یک بعد از ظهر طول کشید. در این شناسایی، نکات و موارد بسیار مهم و در عین حال نگران کننده مشاهده گردید که عبارت بودند از: عدم کنترل لازم فواصل بین پاسگاه های مرزی، به طوری که در نقاط مرزی مخصوصاً در منطقه بین شلمچه تا پاسگاه زید، مسیر ترددهای خودروها به تعداد خیلی زیاد، دیده می شد.

دژ مرتفع طولانی، عریض و مستحکمی، قبل از انقلاب از شلمچه به سمت شمال احداث گردیده بود و با احداث میادین مین عریض و طویل، شامل مین های ضد تانک و ضد نفر با سیم خاردارهای متعدد محصور گردیده بودند. با توجه به امضای قرار داد الجزایر در سال 1975 بین ایران و عراق، کلیه مین ها اعم از ضد نفر و ضد تانک توسط ایران جمع آوری گردیده بود و فقط سیم خاردار در جلوی دژ باقی مانده بود. لذا به علت جمع آوری مین ها و عدم کنترل مناسب  و دقیق توسط پاسگاه های مرزی در طول مرز، به ویژه در حد فاصل پاسگاه شلمچه و پاسگاه زید، ترددهای فوق العاده زیادی از خودروهای مختلف اعم از کامیون، وانت، و سواری و موتور سیکلت دیده می شد که به عراق رفت و آمد داشتند و به احتمال زیاد تجهیزات، سلاح، مهمات و سایر نیازمندی های عملیاتی را از عراق وارد کشور می‌کردند.

احداث خاکریزهای متعدد به موازات و به ارتفاع حداقل دو متر و طول تقریبی 3.5 کیلومتر در فواصل یک تا دو کیلومتری مرز توسط عراق، ضمن این که تمامی فعالیت ها و رفت آمدها و حرکات ارتش عراق در پشت همان خاکریز ها انجام می شد. بطور کلی، وضعیت آن سوی مرز و عراقی ها بسیار مبهم و مشکوک بود. تعداد کم پرسنل ژاندارمری در پاسگاه های مهم مرزی، آن هم با وضعیت موجود خرمشهر نیز از توان و آمادگی رزمی آن‌ها جهت انجام وظیفه و ماموریت کاسته بود. کار عمده و ماموریت اصلی پاسگاه عبارت بود از حفظ و حراست از جان خودشان و پاسگاه. ضمن این که هر از گاهی افراد مسلح وابسته به عراق، شبانه به بعضی از پاسگاه با آر پی جی 7 و سایر سلاح سبک تیر اندازی می کردند و سپس متواری و منطقه را ترک می‌کردند.

حدوداً ساعت 1300 از ایستگاه حسینیه برگشتیم و مجددا تمام مسیری که رفته بودیم طی کردیم، البته با کمی سرعت بیشتر.  بعد از رسیدن به پاسگاه شلمچه، بعد از طی مسافتی حدوداً یک کیلومتر از شلمچه به سمت نهر عرایض و پل نو که حدود ساعت 1430 بود، دیدیم که از دور و در مسیر جاده یک نفر به سمت شلمچه می آید، در حالی که از صبح تا آن موقع هیچ کس را در مسیر جاده ندیده بودیم. فوق العاده تعجب آور بود، ابتدا تصور کردیم که از اهالی منطقه است و یا از عوامل گروه های مسلح غیر قانونی و یا عوامل عراق، از فاصله 300 متری متوقف شدیم و با آمادگی جهت عکس العمل به وی ابلاغ کردیم که دست روی سر پیش بیاید. فرد مشکوک هم با دست ها روی سر به سمت ما آمد، مسلح نبود. از او سئوال کردم که اینجا چه کار میکنی؟ این وقت روز؟ که با فارسی دست و پا شکسته جواب داد: من پاکستانی هستم و از کویته پاکستان جهت دیدن اقوام نزدیکم به اینجا آمده ام، از مرز پاکستان تا اینجا که آمده ام پنج روز طول کشیده، هیچ کس هم جلوی من را نگرفته و بدون هیچ مشکل و مانعی به اینجا آمده ام، اکثر مسیر را با اتوبوس و کرایه و بعضی مسیرها هم پیاده آمدم.

این وضعیت امنیتی و کنترل مرز در آن موقع، این گونه بود. او را سوار جیپ کردیم و با خود به خرمشهر بردیم. پس از بازجویی هایی که خودمان از وی کردیم، او را تحویل رکن دوم پایگاه دریائی دادیم. فردا شب در شورای تأمین استان که با شرکت فرماندار، فرمانده پایگاه دریایی خرمشهر، فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر (شهید جهان آرا )، فرمانده هنگ ژاندارمری خرمشهر، فرمانده شهربانی خرمشهر، رئیس اداره اطلاعات، رئیس دادگستری خرمشهر، اینجانب و…… تشکیل شده بود، بعد از توجیهات اولیه فرماندار، به صورت مشروح و کامل، نتیجه شناسایی مرز را ارائه دادم و با استناد به ضعف عمده و شدیدی که در مرز وجود داشت، اضافه کردم تا زمانی که شما مرز را به همین صورت فعلی یعنی اتوبان داشته باشید، صحبت از برقراری امنیت و برخورد با عناصر مسلح غیر قانونی، از قبیل خلق عرب و غیره هیچ گونه نتیجه و کارائی ندارد. فقط هدر رفتن زمان و خسته شدن نیروها می باشد. به منظور برطرف شدن ضعف های عمده موجود به ویژه عدم کنترل مرز و برقراری کنترل و تامین در مرز و قطع خطوط ارتباطی و تدارکاتی آن ها با عراق، پیشنهادهای زیرین را ارائه نمودم:

 1- احداث پایگاه های ثابت در فواصل پاسگاه های ژاندارمری به طور موقت

2- به پاسگاه های حساس و مهم نیروی بیشتری به منظور اجرای گشت زنی و برقراری کمین، واگذار گردد.

 3- گروه نیروی مخصوص آمادگی دارد با اجرای گشتی های متعدد و شناسائی و کمین، اعم از پیاده و موتوری به صورت شبانه و روزانه در طول مرز تا ایستگاه حسینیه را اجرا نماید و منطقه را قرمز نماید، تا عملیات پاکسازی و تعقیب به نتیجه برسد.

4- اجرای گشت زنی در منطقه خرمشهر شرقی، منطقه عمومی پایگاه نیروی دریایی و منطقه کوت شیخ

5- تقویت پاسگاه های مرزی از نهر خین تا ایستگاه حسینیه با سه نفر نیروی مخصوص و پاسدار.

6- آماده باش 24 ساعته سه تیم کامل 12 نفره نیروی مخصوص به عنوان احتیاط.

7- پشتیبانی و کمک به کلیه پاسگاه های ژاندارمری در منطقه عمومی خرمشهردر صورت نیاز به منظور حضور سریع در پاسگاه ها و مناطق مرزی در صورت درگیری با گروهک ها و عناصر مسلح و…. که نیاز به نیروی کمکی داشته باشند.

همچنین حضور پاکستانی را در منطقه عمومی شلمچه که بیانگر عدم کنترل منطقه می باشد، مطرح و تحویل و مصاحبه با رکن 2 پایگاه یکم را ارائه نمودم. شورای تامین کلیه پیشنهادهای ما را تصویب نمود و قرار شد که از فردا تماماً اجرا گردند.

به کلیه پاسگاه های مرزی در نهر خین تا ایستگاه حسینیه شامل: پاسگاه های نهر خین، مومنی، حدود، شلمچه، کیلومتر 25، گرمدشت، زید و حسینیه سه نفر(دو نفر نیروی مخصوص و یک نفر سپاهی) جهت تقویت پاسگاه های مرزی اعزام کردیم. در آن روزهای اوائل پیروزی انقلاب، یکی از مشکلات و نواقص عمده، کمبود اطلاعات به ویژه اطلاعات درست و دقیق بود. به ویژه اینکه، اساس هر عملیات موفق، بر اطلاعات دقیق متکی می باشد.

یک روز در شورای تامین خرمشهر، جهت دستگیری یکی از عناصر وابسته و عامل عراق که نامش را به خاطر نمی آورم، تقاضای اطلاعات از وی کردیم، یکی از عوامل خبری رکن دوم پایگاه نیروی دریایی اظهار داشت که نامبرده در منطقه کوت شیخ مستقر است و دارای 10 نفر تفنگ چی می باشد. برای تقاطع اخبار، درخواست نمودیم که یک عامل خبری دیگر را بیاورند که ببینیم این اخبار را تایید می کند یا نه؟ نفر دوم که عامل اداره اطلاعات خرمشهر بود، گفت: 10 نفر چیه؟ دارای 100 نفر تفنگ چی می باشد، اختلاف 10 نفر با 100 نفر تفنگ چی موجب شد که تقاضا کنیم فرد و عامل سومی را هم بیاورند تا جمع بندی و نتیجه گیری شود. عامل سوم گفت: اصلاً آن فرد مورد نظر و مسئول گروه وابسته به عراق در بغداد هست و نه در ایران و در خرمشهر!!!  با این اخبار متناقض و غیر قابل اعتماد، امکان عملیات و ماموریت منتج به نتیجه مقدور نبود.

آن چنان وضعیت مرزی و آن سوی مرز مبهم و مشکوک بود که هر گاه صدای هر انفجار و یا تیر اندازی آر پ جی 7 در سطح شهر شنیده می‌شد، فکر  می کردیم عراق، جنگ علیه ما را شروع کرده است. به بالاترین قسمت یک دکل مخابراتی که در داخل پایگاه دریایی بود، رفتیم تا از آن ارتفاع بتوانیم عمق داخل عراق را در جهات مختلف ببینیم. رفت و آمد های زیادی مشاهده می شد که تقریبا غیر عادی بود.

با توجه به تقویتی که متعاقب افزایش پایگاه های مرزی، تقویت پایگاه ها و انجام گشتی ها ی مختلف به وجود آمده بود، گروه های مسلح غیر قانونی و وابسته به عراق، به تعدادی از پاسگاه های مرزی از قبیل نهر خین، حدود، … وگشتی های مرزی شبانه حمله کردند که با اقدام و عکس العمل سریع متواری می‌گردیدند. یک شب در ساعت 12 شب، فرمانده تیم نوهد مستقر در پاسگاه نهرخین به علت حمله شدید عناصر مسلح، حجم زیاد آتش آن ها که منجر به شهادت دو نفر سرباز ژاندارمری و مجروح شدن سه نفر دیگر شده بود، تقاضای اعزام سریع نیروی کمکی به منظور جلوگیری از سقوط پاسگاه نمود. بلافاصله دو تیم نیروی مخصوص احتیاط و آماده به سرپرستی شهید شهرام فر به منطقه عمومی پاسگاه نهرخین اعزام و با محاصره عناصر مهاجم و درگیری شدید با آن ها، منجر به فرار آن ها گردید.

یک روز صبح، مطلع گردیدیم که دریادار مدنی که در آن زمان فرمانده نیروی دریایی و استاندار خوزستان بود در پایگاه می باشد. من و شهرام فر تصمیم گرفتیم به ملاقات ایشان برویم و مشکلات عمده و اساسی خرمشهر و منطقه را در ابعاد نظامی و امنیتی تشریح نمائیم. به دفتر فرمانده پایگاه مراجعه و از آجودان ایشان، تقاضای ملاقات با دریا دار مدنی نمودیم، در پاسخ اظهار داشت: تیمسار مدنی هم اکنون با فرمانده پایگاه جلسه دارد، شما باید صبر کنید تا بعد از خاتمه جلسه، خواسته شما را با ایشان می‌گویم.

بعد از خاتمه جلسه، آجودان خواسته ما را مطرح و دریا دار مدنی ما را پذیرفت. در طول جلسه ما با ایشان که حدود یک ساعت و نیم طول کشید، اکثر مشکلات از قبیل: ضعف ها و نواقص ها و عدم وجود طرح های لازم در مدیریت بحران را برای ایشان تشریح کردیم. نامبرده اکثر موارد را پذیرفت و اظهار داشت که اقدام خواهد کرد. سه روز قبل از ورود ما به خرمشهر، یک گروهان تکاوران دریایی به خرمشهر وارد شده بودند و برابر خواست شورای تأمین، در خرمشهر غربی مستقر گردیده بودند. ضمناً با توجه به آشنائی و اطلاعات آن ها از خرمشهر و منطقه عمومی آن، خدمات خوب و موثری را در برقراری آرامش در خرمشهر داشتند.

به تدریج و روز به روز امنیت و آرامش در شهر و حومه آن بهتر و بیشتر می گردید به طوری که، می‌شد پیش بینی کرد، چنانچه وضعیت به همین صورت پیش برود، حداکثر تا یک ماه دیگر آرامش و امنیت به طور کامل برقرار خواهد شد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده