تجاوز عراق علیه ایران، از آغاز تا عملیات ثامن الائمه
بخش ششم: طرح ریزی عملیات ثامن الائمه پس از اجراي عمليات تپه هاي مَدَنْ (ميدان تير آبادان) و دارخوين و تثبيت كامل دشمن در منطقه، مرحلهي سوم عمليات يعني طرح ريزي جهت انهدام نيروهاي دشمن در شرق كارون و آخرين مرحله از سه مرحله پيش بيني شده آغاز گرديد.

در اين قسمت از برنامه، شناسايي از منطقه، تعيين استعداد، گسترش، ماهيت و هويت دشمن مورد توجه بود.

بديهي است مبناي اطلاعات، مداركي بود كه بر مبناي آن طرحهاي پدافندي شماره1و2 تهيه شده بود و براي تكميل آن اقدامات  زير صورت پذيرفت :

ـ اعزام گشتيهاي شناسايي رزمي و انجام دستبرد توسط يگانهاي در خط طي يك برنامه زمان بندي شده به منظور كسب اطلاع از دشمن به طور مستمر.

ـ انجام شناسايي توسط فرماندهان رده بالاي يگانهاي عمده به اتفاق عناصري از ستاد لشكر به منظور كسب اطلاعات دقيق از منطقه عمليات و خطوط تماس و چگونگي استقرار يگانهاي دشمن.

در يكي از اين شناساييها كه در اواخر مرداد1360، از منطقه جلوي سلمانيه به فاصله تقريبي صد تا دويست متري خط تماس دشمن شروع و تا محل تلاقي نهر شادگان و جاده اهواز ـ آبادان (پل مارد) و از آنجا در امتداد نهر شادگان تا خنافره از داخل خورنق انجام گرديد، پرسنل مشروحه زير كه پيش بيني مي شد يگان آنها در آن منطقه عمل خواهد نمود، شركت داشتند : سرهنگ فرمنش (فرمانده تيپ3) سرگرد حبراني فرمانده گردان110 پياده، سرگرد رنجبر فرمانده گردان148 به همراه رئيس ركن سوم لشكر سرهنگ2 صديق زاده، افسر عمليات سرگرد روح الله سروري، رئيس ركن دوم سرهنگ مهدي رستگار نژاد، افسر تطبيق آتش سرهنگ2 منوچهر صابريان، افسر مهندس سروان محبت كاظمي.

در اين شناسايي، به رغم اينكه به دليل از كار افتادن يكي از دو خودروي شناسايي و شدت گرما وضعيت بسيار بحراني و مخاطره آميزي براي شركت كنندگان به وجود آمد، وضعيت گسترش دشمن به نحو بسيار روشني براي فرماندهان عمل كننده مشخص گرديد1.

اين اقدامات، نشان دهنده اهميتي بود كه بر خلاف گذشته با توجه به وضعيت موجود، استراتژي «چشم باز» حاكم بر عمليات گرديد.

ـ گروه تك هوانيروز، ضمن اجراي پرواز در غرب كارون و سلب آرامش از دشمن با اجراي تيراندازي و وارد نمودن صدمات و تلفات، هر از گاهي با غافل گير نمودن دشمن تعدادي از نیروهای آنها را به اسارت گرفته و از اين طريق اطلاعات گسترده اي را پيرامون هويت دشمن براي ركن دوم لشكر فراهم مي ساخت.

ـ نيروي هوايي، بنابه درخواست لشكر، مبادرت به تهيه عكس هاي هوايي نموده و گروه پشتيباني اطلاعات رزمي با تفسير آنها و بهره برداري از اطلاعات ترتيب نيروي دشمن كمك مؤثري در تعيين استعداد، گسترش و هويت يگانهاي متجاوز نمود. به كليه اين موارد، اطلاعاتي كه از ردة بالاتر به دست مي آمد، مزيد گرديده، سرانجام اطلاعات قابل قبولي از وضعيت دشمن (استعداد، تركيب، گسترش و هويت) و زمين منطقه عمليات به منظور شروع طرح ريزي فراهم گرديد.

بدين ترتيب، در اواخر مردادماه و اوايل شهريور 1360 استعداد يگانهاي متجاوز در شرق كارون حدود يك لشكر تقويت شده برآورد گرديد، اين يگانها عمدتاً عبارت بودند از تيپهاي 6 زرهي و 8 مكانيزه از لشكر 3 زرهي، دو گردان پياده از تيپهاي 44 و 49 پياده، يك گردان نيروي مخصوص از تيپ 31 و يك گردان كماندو از تيپ نيروهاي ويژه به همراه گردان شناسايي صلاح الدين، سازماني لشكر3 زرهي و احتمالاً عناصري از نيروهاي جيش الشعبي مجموعاً حدود سيزده گردان مانوري كه با آتش شش گردان توپخانه از كاليبرهاي مختلف پشتيباني مي شدند. (نقشه شماره7 گسترش دشمن در اواخر مرداد ماه 60)

علاوه بر اين، در صورتي كه گذرگاههاي ايجاد شده ( پلهاي احداثي روي كارون) مانعي را به وجود نياورد، اين نيروها مي توانستند به وسيله ده گردان زرهي و پياده مكانيزه در فاصله زماني بسيار كمي از غرب كارون تقويت شوند. به طوري كه ملاحظه مي شود؛ ماهيت يگانهاي متجاوز در منطقه، زرهي بوده و بديهي است خطوط پدافندي آنان نيز با يگانهاي زرهي تقويت شده بود.

در شناسايي از منطقه، همان گونه كه قبلاً نيز مشخص گرديده بود، دشمن از دو گذرگاه عمده يعني پلهاي پي ام پي روانه شده در قصبه و حفار بر روي رودخانه كارون تقويت و تدارك مي گرديد. وضعيت منطقه در جنوب يعني منطقة فياضيه و شمال آن به وسيله عوارض مصنوعي از قبيل كارخانجات، نخلستانها، شهركها و مناطق مسكوني به شدت ديد را محدود ساخته و در قسمتي از آن، كاربرد يگان پياده و پياده مكانيزه مناسب و در قسمتي ديگر (شرق جاده) يگان زرهي كاربرد بهتري داشت، ليكن دشمن در هر دو قسمت از خطوط دفاعي خود از نيروهاي زرهي و پياده به صورت توأمان استفاده مي نمود.

وضعيت منطقه در شرق جاده آبادان ـ اهواز و ذوالفقاريه، متفاوت با زمين منطقة جنوب، از گستردگي بيشتري برخوردار و ديده باني خوبي ايجاد نموده، لذا كاربرد يگانهاي زرهي و مكانيزه را مي طلبيد، دشمن نيز در اين منطقه از يگانهاي تانك قوي تر و بيشتر بهره برده بود.

بنابراين، در اختصاص نيرو در اين خصوص حتي المقدور بايد از يگان زرهي با تحرك زياد و آتش كافي استفاده مي شد. علاوه بر آن، پس از اجراي عمليات تك محدود (دارخوين) دشمن سرتاسر منطقه را با توجه به اهميتي كه داشت، در ابعاد مختلف مين گذاري نموده به طوري كه در بعضي از قسمتها، عمق ميادين مين به 500 متر مي رسيد كه البته اين خود دليل تثبيت دشمن در مواضع اشغالي بود.

و اما مأموريت، كه هم در استنتاج لشكر و هم در مأموريتهاي تصريحي از رده بالا ( طرحهاي ضربت و خندق و دستور تعويض1)ابلاغ گرديد، انهدام نيروهاي دشمن در شرق كارون در نظر گرفته شده بود.

بديهي است، به منظور انهدام نيروهاي دشمن در شرق كارون، اهداف تاكتيكي ثابت مورد پذيرش، عبارت از  پلهاي مارد و حفار بوده كه با تصرف آنها، نيروهاي متجاوز در شرق كارون به دام افتاده سرنوشتي جز اسارت و يا نيستي در صورت مقاومت در انتظارشان نبود.

اما در تعيين راهكار عملياتي، كه پس از مشورت و رايزنيهاي مفصل در ركن سوم انجام پذيرفت، عمدتاً دو راهكار مورد بررسي قرار گرفت2.

راهكار يكم : تك با دو يگان به دو هدف  تعيين شده الف (پل حفار) و ب (پل مارد) به صورت جبهه اي و تثبيت دشمن در ساير جبهه ها.(نقشه شماره 8)

راهكار دوم : تك با سه يگان عمده به سه هدف تعيين شده، هدف الف. (پل حفار) و هدف ب. (پل مارد) و هدف پ. (جاده ماهشهر ـ آبادان) (نقشه شماره9)

راهكار يكم، گرچه از نظر طراح و حتي از نظر يگانهاي اجرا كننده ساده تلقي شده و احتياج به هماهنگي كمتري داشت، ليكن داراي معايبي به شرح زير بود.

الف. امكان تقويت سريع دشمن در سرپل با توجه به نيروهاي تقويتي موجود در غرب كارون از طريق  گذرگاههاي حفار و مارد به طوري كه احتمال حركت نيروهاي تك ور را كند، يا حتي به شكست منجر سازد وجود داشت.

ب. در صورت تهاجم ناگهاني و سريع و قدرتمندانه رزمندگان و عدم توان مقاومت دشمن در مقابل اين تهاجم، امكان عقب نشيني نيروهاي متجاوز از سرپل به سهولت ميسر بوده و در نتيجه گرچه ممكن بود منطقه از وجود دشمن پاك گردد، ليكن مأموريت كه انهدام نيروهاي متجاوز در شرق كارون بود، به اجرا در نمي آمد.

اما در راهكار دوم، به دليل انجام احاطه از دو جناح فرصت عقب نشيني يا تقويت را به دشمن نداده و لذا بر راهكار يكم ارجحيت داشت. ضمن اين كه در اين راهكار هدف سوم يعني آزاد سازي محور ماهشهر آبادان نيز در نظر گرفته شده و به نيروهاي دشمن مستقر در اين محور اجازه تقويت دو جبهه ديگر را نمي داد.

بديهي است، اين راهكار نياز به هماهنگيهاي نسبتاً زيادي داشت ليكن، با توجه به داشتن سرعت در تصرف اهداف و قطع ارتباط يگانهاي مستقر در سرپل با عمده قوا، انهدام آنان به فوريت ميسر بود.

لذا، در جلسة شور ستادي كه با حضور فرماندهان ارتش و سپاه، از جمله برادر رحيم صفوي، در تاريخ 12 شهريور1360، تشكيل گرديد، راهكار دوم پس از بحث و بررسي مورد موافقت  قرار گرفت. (سند1)

در راهكار پيشنهادي كه مورد تصويب فرماندهي لشكر واقع شد، مقرر گرديد؛ لشكر با سه يگان عمده در خط، يك يگان در منطقة فياضيه، يگان دوم در منطقة دارخوين و يك يگان در منطقه ذوالفقاريه تك نموده پلهاي موجود روي رودخانه را تصرف و محور ماهشهر ـ آبادان را آزاد سازد.

به منظور پوشش حاشيه شرقي رودخانه كارون و جلوگيري از نفوذ و اخلال نيروهاي دشمن، در عمليات يگان عمل كننده در دارخوين، با توجه به شكست پروژه آب مهندس سرداري، بايد يگان يا يگانهاي مناسبي در نظر گرفته مي شد.

علاوه بر آن، با توجه به هويت لشكر (يگان پياده) و الزام تقويت سريع يگانهاي عمل كننده و داشتن انعطاف در عمليات، مقرر شد سه يا چهار يگان مناسب به عنوان احتياط در محلهاي قابل دسترس استقرار پيدا نمايد.

در اين مانور، به دليل اهميتي كه حفظ آبادان داشت، يگان عمدة عمل كننده از طرف فياضيه كه مسئوليت پدافند از آبادان را به عهده داشت، از توان برتري نسبت به ساير يگانها برخوردار گرديد، ضمن اينكه تلاش اصلي منطقه نيز به اين يگان واگذار شد.

از طرفي، گرچه كليه تقدمهاي تاكتيكي به يگان تلاش اصلي داده شده بود، ليكن ضمن توجيه خلبانان هوانيروز، توجه ويژه آنان به پشتيباني از يگانهاي عمل كننده در جبهه شمال و شرق، با در نظر گرفتن يگانهاي زرهي دشمن در آن منطقه جلب گرديده بود

برآورد نيروهاي مورد نياز

حضور منسجم لشكر77 پياده در اوايل فروردين 1360، در منطقه و دريافت مسئوليت هدايت عمليات و اجراي عمليات پيروزمند تكهاي محدود تپه هاي« مدن» و « دارخوين»، روحيه بسيار بالايي را در رزمندگان اسلام ايجاد نمود، به نحوي كه كليه يگانها و پرسنل حاضر در منطقه، چه نظامي و چه مردمي، بي صبرانه آماده اجراي تك نهايي و انهدام نيروهاي متجاوز در شرق كارون بودند.

حال با توجه به كسب روحيه بالاي يگانها كه يكي از عوامل اصلي توان رزمي و عنصر متافيزيكي آن است، تعيين عامل فيزيكي توان رزمي (كه همان مجموعه يگانهاي با هويت مورد نياز مي باشد) مي بايست از حداقل برتري نسبت به دشمن (با توجه به تجارب جنگهاي گذشته) براي يك عمليات موفقيت آميز برخوردار باشد. با در نظر گرفتن جميع شرايط موجود و با نگرش به استعداد دشمن، حداقل نيروي مورد نياز جهت اجراي يك عمليات موفقيت آميز عبارت بود از، هشت گردان پياده، ده گردان تانك، شش گردان مكانيزه و دو گردان سوارزرهي (شناسايي) جمعاً 26 گردان و هشت گردان توپخانه كه از آمادگي رزمي 85% به بالا برخوردار باشند. (اين برآورد در راهكارهاي مختلف تقريباً يكسان بود)

اما يگانهاي مانوري خودي كه مي توانستند با شروع عمليات در منطقه حضور داشته باشند عبارت بودند از :

ـ لشكر77 پياده : هشت گردان پياده (از ده گردان پياده لشكر گردان 178 پياده در منطقة شمال غرب درگير بوده و رهايي آن در آن شرايط مقدور نبود، گردان129 در جزيره آبادان درگير و بيشتر در مقابل پل خرمشهر مشغول دفاع بود، بنابراين تعداد هشت گردان ديگر قادر به شركت در عمليات آفندي بودند.)

ـ دو گردان 291 و 246 تانك

ـ يك گردان 214 سوارزرهي (شناسايي)

ـ گروه رزمي 37 زرهي حاضر در منطقه

ـ گردان 107 پياده امداد (پياده سبك) ژاندارمري حاضر در منطقه

ـ سه گردان تانك از لشكرهاي 16 و 92 زرهي (توضيح اينكه يك گردان تانك از لشكر92 يعني گردان 207 زرهي در روز 5 مهرماه 60 ساعت 1200 وارد منطقه گرديد، لذا به كار گرفته نشد) جمعاً 16 گردان مانوري. (كه عمدتاً آمادگي رزمي آنان زير 85% بود)

ـ تعداد پنج گردان توپخانه لشكر77 (گردان 315 توپخانه 105 م م، گردان 368 توپخانه 105م م، گردان383 توپخانه 105 م م، ‌گردان 815 توپخانه 155 م م خودكششي و گردان 370 توپخانه 155   م م كششي)

ـ تعداد دو گردان از كاليبرهاي مختلف (203م م، 175 م م و 130 م م و كاتيوشا 122 م م) از گروههاي 11و22و33و44 توپخانه

(توضيح اينكه يگانهاي زرهي و توپخانه مورد نياز پس از انجام مكاتبات و درخواست و پيگيري لازم تأمين گرديدند).

با مقايسه نيروهاي مورد نياز (26 گردان مانوري شامل : هشت گردان پياده، ده گردان تانك، شش گردان مكانيزه و دو گردان سوارزرهي) و نيروهاي موجود (شانزده گردان مانوري شامل : نه گردان پياده، شش گردان تانك و يك گردان سوارزرهي)

ملاحظه مي شود كه نياز ما حداقل به ده گردان، آن هم از نوع زرهي و مكانيزه بود، كه هم تحرك و هم قدرت آتش آن از يگان پياده افزون بوده و در نتيجه در منطقه باز جنوب از انعطاف، تحرك و آتش بهتري برخوردار باشد2

وجود رزمندگان بسيج مردمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه مجموعه اي از جوانان جان بر كف انقلابي را تشكيل مي دادند، از سويي و استفاده از قدرت آتش هلي كوپترهاي جنگنده كبري متعلق به هواپيمايي نيروي زميني يعني « هوانيروز » از سوي ، دو مشكل فوق را تقريباً حل نموده، مقرر گرديد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در حد مقدورات، تعداد ده گردان پياده سبك از رزمندگان خود را تا تاريخ 22 شهريورماه 60 به منطقه اعزام و در كنترل عملياتي لشكر77 قرار دهد تا با فرصت موجود، لشكر بتواند ضمن سازماندهي مناسب و آموزش توأم قبل از شروع عمليات از آمادگي كليه رزمندگان اطمينان كامل پيدا كند. از طرفي، مقرر شد در ركن سوم هر تيپ عمل كننده، يك نفر از برادران سپاه به عنوان رابط يگانهاي همكار حضور داشته باشد. (سند 2)

گرچه در سازمان گردانهاي پيشنهادي سپاه پاسداران هر گردان 280 نفر پيش بيني شده بود.   (سند 4) ليكن پس از آمارگيري (قبل از شروع عمليات) كل پرسنل رزمنده بسيج سپاه پاسداران در عمليات آفندي ثامن الائمه(ع) در تاريخ 3 مهرماه 60 شامل2460 نفر بود. (اسناد 4 و 5 و 6)

به منظور خنثي ساختن تفوق آتش يگانهاي تانك دشمن و جلوگيري از جولان آنان در منطقه، در مقابل يگانهاي تك ور كه عمدتاً پياده بودند، درخواست واگذاري يك گروه تك هوانيروز به استعداد هفت فروند بالگرد مسلح به پروژه هاي « اميد »، « تاو » و « نان تاو » و دو فروند بالگرد214 به عنوان رسكيو (نجات) به نزاجا تقديم گرديد. (سند 7) به طوري كه ملاحظه مي شود؛ برآورد نيرو با توجه به اصول و قواعد و تجربه هاي پذيرفته شده در يك عمليات كلاسيك موفق، انجام گرديد.

با توجه به راهكار مصوبه و نيروهاي برآورد شده و موجود و همچنين گسترش يگانهاي دشمن در سرپل، برش تاكتيكي يگانها بين سه تيپ انجام3 و مانور لشكر به شرح زير صادر گرديد :

لشكر با سه تيپ در خط، تيپ1 در منطقة ذوالفقاريه، تيپ2 در منطقة فياضيه (تلاش اصلي)، تيپ3 در دارخوين تك نموده، به ترتيب خط سبز (جاده ماهشهرـ آبادان) و هدفهاي الف و ب را تصرف و تأمين مي نمايد.

گردان 107 امداد ژاجا از مختصات (040 ـ 530) تا (010 ـ 490) و گردان(ـ) 214 سوارزرهي از مختصات (010 ـ 490) تا (920 ـ 450) پوشش حاشية شرقي كارون را از دارخوين تا سلمانيه برقرار مي سازد.

گردان(ـ) 134 و گروه رزمي104 پياده و گردان تانك واگذاري از نزاجا احتياط لشكر را تشكيل و به ترتيب در غرب خنافره (810 ـ 620) و جنوب محور ماهشهر ـ آبادان (620 ـ 490) و منطقة فياضيه (650 ـ 380) مستقر  مي گردند. ضمن اينكه پس از عبور تيپ3 از خط گردان (ـ) 291 تانك، گردان مزبور نيز به عنوان احتياط منطقة دارخوين در نظر گرفته شده بود.

بدين ترتيب، تعداد چهار يگان احتياط در سرتاسر منطقه پيش بيني و در نتيجه طرح مزبور از انعطاف قابل توجهي برخوردار گرديد.

مانور انتخاب شده، اهداف مورد نظر لشكر را به خوبي تأمين مي كرد (انهدام نيروهاي دشمن در شرق كارون) ولي به خوبي مشهود بود كه موفقيت آن منوط بود به هماهنگي دقيق ستادي و يگانهاي اجرايي. اولين هماهنگي، در حركت بود. از آنجايي كه عمليات به دليل تفوق هوايي دشمن به صورت غافل گيرانه در شب انجام  مي شد، محور حركت يگانهاي عمل كننده بايد از دقت كافي برخوردار مي بود تا در حين عمل موجب تصادم و احتمالاً درگيري يگانهاي خودي نشود. بدين منظور خطوط « حد » بين يگانها در سطح لشكر با استفاده از عوارض مصنوعي موجود انتخاب گرديد. مثلاً « خط حد» بين تيپ3 و تيپ1 عبارت بود  از مسير لوله (نفت) كه از سه راهي شادگان به سلمانيه مرتبط مي گرديد و خط « حد » بين تيپ1 و تيپ2 جاده آسفالته آبادان ـ اهواز در نظر گرفته شده بود، اين عوارض مصنوعي كه به وضوح در روي زمين مشخص بودند، عامل بسيار روشن و هماهنگ كننده اي بين يگانهاي عمل كننده بوده و حتي در تاريكي شب نيز قابل تشخيص بودند. بديهي است اين اقدامات كنترلي كه در طرح پيش بيني شده بود، توسط فرماندهان به كليه پرسنل ابلاغ و حتي نشان داده شده بود، لذا يگانها ضمن حركت شبانه اولاً حد مسير خود را تشخيص داده و ثانياً از حضور پرسنل يگان مجاور خود آگاهي داشته و در نتيجه تأمين آنها در حين حركت به سوي هدف تا اندازه اي حاصل بود.

دومين هماهنگي ستادي در ايجاد حركت سالم يگانهاي تك كننده، مقابله با ميادين مين دشمن بود. پس از اجراي تك محدود تپه هاي مدن و عمليات دارخوين، دشمن در لاك پدافندي فرو رفته و بالطبع جلوي مواضع خود را سرتاسر در ابعاد مختلف مين گذاري نمود و در نتيجه براي حركت نيروهاي مانوري لازم بود قبل از شروع عمليات، معابر و شكافهاي لازم در ميادين مين دشمن ايجاد گردد. لذا ضمن ابلاغ به گردان مهندس جهت پاكسازي و ايجاد معابر قيد شده در طرح، به منظور هماهنگي هر چه بيشتر به يگانهاي عمل كننده و گردان مهندسي دستور داده شد قبل از شروع عمليات، پيشرفت كار باز كردن معابر و حدود ميادين باز شده را گزارش نمايند. (سند 8) يگانها نيز پس از ايجاد معابر و شكاف توسط پرسنل مهندسي و يگانهاي عمل كننده عمدتاً مراتب را به ستاد لشكر گزارش نمودند. (اسناد 9 و 10 و 11)

همـاهنـگي بعـدي در طرح ريزي بـراي اجـراي مـانـور مـوفقيت آميز، « هماهنگي آتش » بود. همان گونه كه از مانور انتخابي پيداست، حركت يگانهاي عمده بيشتر در جهت مقابل يكديگر بوده و چنانچه هماهنگي دقيقي بين حركت و آتش يگانها؛ بويژه آتش يگانهاي پشتيباني كننده، به خوبي انجام نمي شد يا كم دقتي مي شد، نتيجه  فاجعه آفرين بود. لذا با انجام اقدامات كنترلي در طرح و دقت و كنترل عنصر پشتيباني آتش، آتش توپخانه عمل كننده آن چنان با مهارت و دقت طرح ريزي گرديد كه در طول عمليات هيچ گزارشي، دال بر تلفات ناشي از اشتباه آتش توپخانه خودي مشاهده نگرديد4.

هماهنگي بعدي آتش در اجراي مانور پيروزمند، پيش بيني آتش ضد آتشبار، توسط مركز تطبيق آتش توپخانه لشكر بود، كه با طرح ريزي دقيق و اجراي هماهنگ آن در همان دقايق اوليه كشف تك، كليه يگانهاي توپخانه دشمن خنثي و در نتيجه حركت يگانهاي تك ور به سهولت روي اهداف پيش بيني شده ميسرگرديد. البته مجموعه اين اقدامات نتيجه پيش بيني هايي بود كه از قبل توسط توپخانه لشكر به عمل آمده بود.

در ادامه به منظور تداوم خنثي سازي آتش دشمن، هماهنگي هاي لازم با نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران انجام گرديد (سند 12) ضمناً ليست آماج مقدماتي پشتيباني هوايي پيش بيني شده نيز جهت اجرا به دسك ماهشهر ارسال شد. (سند 13)

با توجه به وضعيت زمين در منطقه عمل تيپهاي 1و3 كه از گستردگي بيشتري نسبت به منطقه فياضيه برخوردار بود، آسيب پذيري يگانهاي عمل كننده در اين منطقه بويژه گردانهاي 110، 148 و 136 و 163 و يگانهاي پياده سبك سپاه را كه از تحرك و حفاظت زرهي كمتري برخوردار بودند5 افزايش داده، نياز به پشتيباني آتش پر حجم و دقيقي براي آنها لازم به نظر مي رسيد، از آنجايي كه برابر هماهنگي انجام شده، نيروي هوايي به دليل مخاطره آميز بودن (محدود بودن منطقه) قادر به پشتيباني نزديك هوايي در شرق كارون نبود، لذا طرح ريزي گرديد كه از وجود هوانيروز (اين يگان ارزشمند قوي) هر چه بيشتر بهره برداري گردد. لذا مقرر شد؛ نقاط ضعف يگانهاي عمل كننده، بويژه از نظر آتش پشتيباني و همچنين مقابله با نيروي زرهي دشمن در دشت با به كارگيري هوانيروز به حداقل ممكن تقليل يابد. نيروي هوايي كماكان مأموريت پشتيباني به صورت تأمين پوشش هوايي و بمباران مواضع توپخانه دشمن را به عهده داشت.

از طرفي، به منظور بهره مندي از حضور سريع و به موقع هوانيروز در منطقه مورد نظر، سرپل اشغالي در شرق كارون به سه منطقة مهدي و امين و كهتر تقسيم و نامگذاري گرديد، اين مناطق كه به نام اختصاري فرماندهان سه تيپ مشخص گرديد، مبين منطقه عمل هر يك از تيپهاي سه گانه 1و2و3 بوده كه به كليه خلبانان عمل كننده ابلاغ گرديد و آنها عملاً از منطقه شناسايي نموده، نسبت به حدود تيپهاي مربوطه آشنا گرديدند. سپس مقررگرديد در حين اجراي عمليات، هر يگان به محض نياز به پشتيباني آتش هوانيروز، با اعلام كد منطقه يگان  تك ور، گروه تك هوانيروز، مستقيماً به آن سو پرواز نموده، نسبت به پشتيباني از يگان درخواست كننده بدون اتلاف وقت اقدام نمايد. ضمناً تحليل ركن سوم لشكر در مورد نياز جبهه شمال به آتش بيشتر، به خلبانان هوانيروز در جلسات توجيهي مكرر يادآوري گرديد. (نقشه شماره10) 

به منظور مقابله با تهاجم هواپيماهاي دشمن و به حداقل رسانيدن تلفات و ضايعات نيروهاي خودي در عمليات، پيش بيني هاي لازم انجام و اقدامات و هماهنگيهايي در مورد پدافند هوايي به عمل آمد.

در گام يكم، مقرر گرديد؛ نيروي هوايي از روز (ر)، روز آغاز عمليات با استقرار شكاري بمب افكنهاي مورد نياز در آسمان منطقه، پوشش هوايي را برقرار و از ورود جنگنده هاي دشمن به منطقه جلوگيري به عمل آورد. در گام بعد، با پيگيري نسبت به استقرار پايگاه موشكي هاگ در سربندر، اين پوشش تقويت گرديد. در گام سوم با فعال كردن سيستم اعلام خطر هوايي و به كارگيري سيستم ارتباطي مطمئن از پست اعلام خطر هوايي منطقه تا قبضه هاي پدافند هوايي، لشكر توانست از فضاي هوايي يگانهاي سطحي به خوبي مراقبت نمايد. بالاخره گردان 398 پدافند هوايي لشكر با به كارگيري تمام توان خود و استفاده از توپهاي اضافي 23، 5/14و 57 ميليمتري دفاع هوايي قابل قبولي را در ارتفاع پايين براي يگانهاي عمل كننده فراهم نمود.

به منظور برقراري ارتباط رسا و كارا و مطمئن، گردان مخابرات لشكر با پيش بيني برقراري پنج شبكه ارتباطي ازقبيل شبكه هاي راديو تلفني، تلگرافي، تله تايپي، راديو رله و غيره، سيستم كنترل فرماندهي، اطلاعاتي، لجستيكي و اعلام خطر هوايي كاملاً فعال گرديد6

سرانجام پس از ايجاد هماهنگي هاي كامل در تمام زمينه هاي مؤثر در اجراي موفقيت آميز عمليات، طرح مورد بحث تهيه و در جلسه مورخ 15 شهريور1360،كه در ستاد فرماندهي لشكر (ماهشهر) با حضور رياست ستاد مشترك ارتش، فرماندهي نيروي زميني و برادران سپاه تشكيل شد، فرماندهي لشكر ضمن ارائه آن به مسئولان، درخواست نمود، چون لشكر77 از جوار بارگاه ملكوتي ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع) در منطقه حضور پيدا نموده است، اين طرح به نام آن حضرت يعني«ثامن‌الائمه(ع)» نامگذاري گردد. بديهي است پيشنهاد مورد توجه قرار گرفته و از آن پس، طرح به نام طرح عمليات آفندي « ثامن الائمه(ع) » نامگذاري گرديد.

طرح عمليات ثامن الائمه(ع) به منظور بررسي، در تاريخ 23 شهريورماه 60 طي شماره  78/23/08/201 با اعلام وصول الف ـ م ـ 28 به فرماندهي نيروي زميني و يگانهاي اجرايي و همجوار تحت عنوان « گيرندگان » تقديم گرديد. (سند 14)

اين طرح، در ستاد نيروي زميني (معاونت عمليات و اطلاعات ـ مديريت عمليات) مورد بررسي دقيق قرار گرفت. در اين بررسي، اشكالاتي از ديدگاه بررسي كنندگان بر طرح وارد گرديد كه طي شماره 322/08/201 و در تاريخ 26 شهريورماه 60 به لشكر جهت رفع آن ابلاغ شد. (سند 15) به طوري كه ملاحظه مي شود در نامه ارسالي از نيروي زميني علاوه بر ايراداتي كه از جنبه كلاسيك بر اقدامات كنترلي وارد گرديده، با توجه به مانور انتخابي، نگراني شديدي از نقطه نظر هماهنگي آتش و كنترل يگان‌ها در حين عمل مورد توجه قرار گرفته است، كه اين خود نشانه پيچيدگيهايي است كه بايد در طرح ريزي آتش مورد دقت قرار گرفته و اقدامات كنترلي آتش مناسب، در پيوست پشتيباني آتش و حركت يگانها به كار گرفته و در اجرا بدان توجه شود.

به هر تقدير، ستاد لشكر پس از بررسي موارد مبهم از ديدگاه ستاد نيرو، چون در طول طرح ريزي هماهنگيهاي لازم را با فرماندهان و افسران ستاد يگانهاي تابعه داشته و ابهامي را عملاً تصور نمي نمود، پاسخ لازم را طي شماره 573/23/08/201 در تاريخ 31 شهريورماه 60 به نيروي زميني تقديم نمود (سند 16) ضمن اينكه در همان زمان فرماندهي نيروي زميني (سرتيپ ظهيرنژاد) و نماينده عمليات نيرو (سرهنگ امير بيگي) كه در منطقه حضور پيدا نموده بودند، توسط عمليات لشكر توجيه و نسبت به صحت طرح مذكور متقاعد گرديدند.

يگانها پس از دريافت طرح، اقدامات معمول ستادي را در جهت تهيه طرح عملياتي خود انجام دادند، ضمناً هر يك از فرماندهان به نوبه خود نسبت به توجيه يگان و انجام تمرين در زمينه هاي مشابه تلاش لازم را آغاز نمودند7.

ستاد لشكر نيز با تداوم كسب اطلاع از دشمن و تجزيه و تحليل آن با توجه به مقدورات نسبت به بازنگري در طرح يا تصحيح و تكميل آن اقدام نمود.

از جمله تصحيحاتي كه پس از جلسات مكرر شور ستادي در طرح اعمال گرديد، اين بود كه لازمة انهدام هر چه سريع تر دشمن، تك همزمان به كليه يگانهاي آزاد در منطقه سرپل بود كه حكم احتياط منطقه را داشتند، لذا تنها واگذاري مأموريت آزادسازي محور ماهشهر آبادان به تيپ1 (خط سبز) كافي به نظر نمي رسيد. زيرا در آن صورت دشمن قادر بود، با استفاده از نيروهاي آزاد ديگري كه در وراي محور فوق استقرار دارند عليه يگانهاي عمل كننده در شمال و جنوب يعني تيپهاي 3و2 اقدام نموده و حداقل اينكه در موفقيت آنان ايجاد تأخير نمايد. از اين رو با بررسي و تحليل سريع مقرر گرديد؛ با واگذاري يك گردان پياده سبك از سپاه پاسداران به تيپ1، مأموريت انهدام نيروهاي احتياط دشمن كه در مركز منطقه استقرار داشتند به عنوان هدف (پ) به آن يگان واگذار گردد، لذا مراتب تصحيح طرح طي دستور جزء به جزء شماره 232/23/08/201 به گيرندگان طرح عمليات ثامن الائمه (ع) ابلاغ گرديد1. (نقشه شماره11 تصحيح مانور تيپ1)

از طرف ديگر، محدوديت مهمات بويژه هويتزر 155 م م و توپ 130 م م، در طرحهاي پيش بيني شده آتش بويژه مدت زمان آتش تهيه كه توسط توپخانه لشكر طراحي شده بود، تغييراتي را باعث گرديد. البته اين تغييرات با توجه به نوع عمليات كه شبانه و به صورت غافل گيرانه انجام مي شد، چندان تأثيري در نتيجه اجراي عمليات نداشت. از اين رو ستاد لشكر با توجه به هماهنگيهاي حضوري كه با ستاد توپخانه لشكر انجام داد، به اين نتيجه رسيد كه زمان آتش تهيه را از 20 دقيقه به 10 دقيقه تقليل دهد. به منظور تصحيح آن در طرحها و دستورات مراتب پيرو طرح عملياتي ثامنالائمه(ع) طي شماره 701/22/08/201 در تاريخ 4 مهرماه 60 به  يگانها ابلاغ شد. (سند 17)

بدين ترتيب به طوري كه ملاحظه مي شود، آخرين بررسيها و بازنگريها در طرح صادره حتي پس از صدور آن و تا آخرين فرصت يعني روز چهارم مهرماه انجام، ضمن توجيه فرماندهان و يگانهاي اجرايي، مراتب تصحيح در طرحها اعمال  گرديد.

از اواخر شهريورماه كه طرح عملياتي ثامن الائمه(ع) جهت بررسي به ستاد نيروي زميني ارسال گرديد و مراتب در رده هاي بالاي تصميم گيري مطرح شد، نظر به اينكه در آن شرايط وجود صداقت انقلابي در تمام زمينه ها و لايه هاي اجتماعي ايجاب مي كرد كه افكار عمومي، از عملياتي كه پيش بيني مي شد با درصد بالايي از موفقيت همراه باشد، آگاهي داشته باشند، تبليغات حاشيه اي جهت اجراي عمليات در فرصتهاي مناسب و از تريبونهاي مختلف آغاز گرديد. تبليغات و گفته ها به نحوي بود كه توجه همگان را به اجراي عمليات در سالگرد تجاوز دشمن، يعني 31 شهريورماه جلب مي نمود. عنوان اين مطالب گرچه براي ملت قهرمان ايران بويژه خوزستانيهاي عزيز پس از يك سال اميد بخش بود، ليكن طبيعي است كه لشكر نمي توانست بي تفاوت بماند، اين بود كه  با تمام تلاش خود توانست با مورد توجه قرار دادن محدوديت بعضي از اقلام آمادي، شروع عمليات را پنج روز به تأخير بياندازد، و اين تأخير در اجرا، دشمن را كه آمادگي جهت مقابله با حمله رزمندگان ما در سالگرد تهاجم را داشت غافل گير نمود.

قبل از تشريح مرحله بعد؛ يعني اجراي عمليات، لازم است براي توجه خوانندگان ارجمند، به مسئله طرح و طراحي عمليات ثامن الائمه(ع)، كه بعضاً در گفته ها و محافل به مناسبت هايي به صور مختلف مطرح مي گردد توضيح لازمي ارائه شود تا ضمن رفع ابهام خداي ناكرده نه حقي ضايع و نه مبالغه اي صورت گرفته باشد.

همان گونه كه از اسناد ارائه شده در اين نوشته مستفاد مي گردد، پس از ورود لشكر77 پياده به جنوب، اولين اقدام لشكر؛ بررسي اوضاع و احوال كلي منطقه و سپس ارائه پيشنهاد اقدامات سه گانه در جهت اجراي مأموريت استنتاجي لشكر بود. (سد پيشروي دشمن، تثبيت دشمن و انهدام دشمن در شرق كارون) اوامر نيروي زميني بعد از دستورالعمل تعويض قرارگاه اروند، طرحهاي خندق و ضربت بود كه در ماههاي ارديبهشت و خرداد 60 به لشكر ابلاغ گرديد و در كليه اين طرحها و دستورات مأموريتي كه به لشكر واگذار شده بود؛ به صورت اجمال، پاكسازي شرق كارون بود و در اين راستا طبيعي است كه هيچ گونه دستوري مبني بر چگونگي طراحي و اجراي عمليات به لشكر داده نشود، گرچه همان گونه كه در آغاز مطرح گرديد، خوشبختانه در آن شرايط ستاد لشكر از پرسنل متخصص به اندازه كافي بهره‌مند بود.

لشكر نيز با استفاده از تمام مقدورات موجود بويژه از نيروي رزمنده، فعال و انقلابي جوان، تحت عنوان بسيج، سپاه و يا نيروهاي مردمي حداكثر بهره را برده و در عمدة جلسات با دعوت از برادران جوان سپاه، ضمن اداي احترام به آنان و ارائه جلسات  كارآموزي، از نظريات آنان نيز بهره برده مي شد. بنابر آنچه گذشت، تأييد مي شود كه تمام مراحل طراحي، اعم از شناسايي، هماهنگي، تدوين و چگونگي اجرا، منحصراً متكي به تدبير فرماندهي لشكر و به كارگيري دانش نظامي افسران ستاد عمومي و تخصصي لشكر بوده است8.

بنابراين، مطرح شدن اينكه طرح عمليات ثامن الائمه(ع) چگونه و توسط كدام سازمان تهيه و تدوين شده است، غير از آنچه در اين نوشته عنوان شده، حداقل در رده لشكر موضوعي بي سابقه مي باشد9 تنها سندي كه در آرشيو لشكر77 پياده و در لابه لاي پرونده هاي آن موجود است، نامه اي است از نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران به رياست ستاد مشترك ارتش پيرامون « طرح پيشنهادي سپاه پاسداران » كه  لشكر به عنوان يكي از گيرندگان نامه، از عنوان طرح مذكور اطلاع حاصل نموده است. 10

بديهي است، ركن سوم لشكر نيز نظريه خود را در ارتباط با ماهيت طرح مذكور طي يادداشتي همراه نامه ارسالي از نيروي زميني به عرض فرمانده لشكر رسانيده است. گرچه ارائه اين سند با توجه به محتواي صفحات دوم و سوم آن چندان جالب و دلچسب نمي باشد، ليكن براي روشن شدن اذهان و رفع ابهام پيرامون طرح و طراحي عمليات مورد بحث ارائه آن لازم به نظر مي رسد. (سند 18)

ضمناً بايد يادآوري شود كه نه تنها لشكر77 بلكه نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران نيز به حضور پرشور جوانان انقلابي سپاه پاسداران در كنار خود براي دفع تجاوز دشمن تا دستيابي به پيروزي نهايي مي بالد و گسيل نيروهاي جان بر كف بسيج مردمي را پشتوانه اي قوي، مؤثر و محرك در طول دوران دفاع مقدس مي داند.

اواخر شهريور ماه فرا رسيد قبل از تصحيح و تكميل طرح عمليات ثامن‌الائمه‌(ع) آخرين مرحله، يعني تغيير مكان قرارگاه لشكر و اشغال قرارگاه تاكتيكي به منظور هدايت و كنترل عمليات بايد انجام مي شد.

در اين زمينه لشكر سعي نمود، در آخرين فرصت نسبت به تغيير مكان قرارگاه لشكر به محل جديد يعني حوالي شادگان و روستاي خنافره اقدام  نمايد

بدين منظور دستور العمل تغيير مكان قرارگاه لشكر طي شمارة اعلام وصول (ي ـ ب ـ21) در 31 شهريور ماه 1360 به يگانهاي تابعه صادر گرديد (سند 19) 

در اين دستور به طوري كه ملاحظه مي شود، چگونگي تغيير مكان قرارگاه لشكر (ستاد عمومي و تخصيصي) به طور مختصر و شفاف مشخص گرديده است.

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده