تجاوز عراق علیه ایران؛ از آغاز تا عملیات ثامن الائمه
بخش چهارم - 1: پی نوشت ها اشاره - توجه بازدید کنندگان محترم سایت و دنبال کنندگان این مبحث را به این نکته جلب می نماییم که به دلیل طولانی بودن پی نوشت ها در بخش چهارم، آنها را دریک سرفصل جداگانه تقدیم شما نموده ایم. امید است که مفید واقع شود.

پی نوشت ها:

1- سرهنگ بازنشسته محمد ميرپور فرمانده وقت گروهان يكم گردان 153 چنين مي گويد : پس از عزيمت به منطقه جنوب و رسيدن به سر بندر، شادروان شهيد فلاحي در محل حضور پيدا كردند و با ايراد يك سخنراني مهيج نقل به  مضمون چنين گفتند : دشمن ناجوانمردانه به خاك ميهن اسلامي ما حمله ور گرديده است. دشمن از كارون عبور كرده و بر جاده ماهشهر –  آبادان مسلط شده، آزمايش سخت ما امروز است. بايد تا آخرين قطره خون خود از شرف و حيثيت و وجب به وجب خاك ميهن عزيز دفاع كنيم. ما مجبوريم از راه هوا وارد آبادان شويم. اعتماد به نفس و اتكا به خداوند بزرگ مهم ترين عامل پيروزي ما در مقابله با دشمن است، كار زيادي از ديگران ساخته نيست، برويد و سريع آماده شويد. ان شاءالله كه موفق باشيد، اگر يكديگر را نديديم ديدار به قيامت ! سخنراني سرلشكر شهيد فلاحي خيلي مؤثر افتاد و گروهان ما به عنوان پيشرو با هلي كوپترهاي شئوك از سربندر به چوئيبده در داخل جزيره آبادان جابه جا گرديد. يگان بعدي به فرماندهي ستوان عباس بنايي كه بعداً به درجه رفيع شهادت نايل شد نيز وارد آبادان شد و بقيه يگانهاي گردان نيز به تدريج به داخل جزيره آبادان منتقل گرديدند. در معيت فرمانده گردان در زير پل خرمشهر كه دشمن در آن طرف پل مستقر بود حضور پيدا كرده از چگونگي وضعيت دشمن تا حدي مطلع شديم. روز قبل متأسفانه خرمشهر سقوط كرده بود و دشمن فشار خود را به منظور عبور از پل حفظ كرده بود، بنا به دستور در اولين اقدام، گروهان ستوان بنايي در زير پل مستقر شد و مأموريت دفاع و سد كردن پيشروي دشمن به داخل جزيره را عهده دار گرديد.  در اجراي دستور من نيز پس از شناسايي، گروهان را در كنار جاده آبادان به خرمشهر بعد از بيمارستان طالقاني مستقر نمودم، تا رسيدن بقيه گردان به آبادان يكي دو روز طول كشيد. روز نهم اول وقت بود كه مرا به ستاد عمليات احضار نمودند، وقتي جلو ستاد رسيدم آقايي بود كه اظهار مي داشت «ديشب نيروهاي عراقي به كوي ذوالفقاريه ريخته و پدرم را دستگير و با خود برده اند.» پس از ورود به ستاد عمليات فرمانده گردان دستور داد كه گروهان ستوان بنايي زير پل بماند و بقيه سريعاً به طرف خسروآباد به منظور مقابله با دشمن حركت مي كنيم. من يگان خود را با اتوبوسهاي شركت واحد حركت دادم، در پاسگاه خسروآباد از حضور دشمن در داخل گورستان كوي ذوالفقاريه مطلع گرديدم. پاسگاه خسروآباد وضعيت غيرعادي داشت، بلافاصله نفرات پياده شدند. به خط زنجير دو دسته در خط و دسته سوم پشت سر به جلو حركت كرديم، سلاحهاي اجتماعي و خمپاره اندازها در مواضع تعيين شده مستقر شدند. كمي كه به جلوتر رفتيم درگيري در داخل نخلها شروع شد. حضور نيروهاي مردمي و كمك آنها مايه دلگرمي سربازان بود و در روحيه افراد خيلي تأثير داشت. درگيري در داخل نخلها آغاز شد، آتش سلاحهاي پشتيباني از دو طرف  به شدت ادامه داشت. در حالي كه مشغول هدايت گروهان بودم هلي كوپتري به رنگ استتار كه تشخيص خودي و غير خودي آن مشكل بود از بالاي سر ما عبور كرد، از داخل بيسيم به زبان فارسي صريح مرا مخاطب قرار داده و خود را كهتري معرفي كرد، او گفت نيروهاي جلو شما كلاه سبزهاي ايراني هستند آنها را نكشيد. صداي او را تشخيص دادم كه فرمانده گردان  نبود و متوجه شدم دشمن و ستون پنجم وارد شبكه گردان شده اند. به عمليات ادامه داديم، عمليات به بعدازظهر كشيده شد، تيرباري از دشمن تلفات زيادي بر ما تحميل كرده بود. از خدمه آرپي جي كه نزديك من بود خواستم كه او را هدف قرار دهد. تيراندازي كرد به هدف نخورد. آرپي جي را از او گرفتم و در پناه تنه نخلي به زانو نشسته و ماشه را   چكاندم. پاي چپم كه خارج از پناه نخل قرار گرفته بود مورد اصابت رگبار همان تيربار قرار گرفت و به شدت مصدوم گرديدم. خونريزي به شدت ادامه داشت، حالت سستي به من دست داده بود، در حالي كه نمي خواستم روحيه نفرات خراب شود ستوان احمدلو معاون گروهان و فرمانده گردان را با كد از وضعيت خود خبر كردم. ستوان احمدلو به جلو آمد و من در حاليكه از شدت خونريزي بي حال شده بودم از منطقه تخليه شدم، بعدها در بيمارستان حماسه گردان و دفع تجاوز به جزيره آبادان را از همرزمان شنيدم، در اين عمليات خيلي از نيروهاي ما به درجه رفيع شهادت نايل شدند و ستوان احمدلو نيز بعداً در جبهه آبادان شهيد شد. روح همه شهدا شاد و ياد و خاطره حماسه آفرينان گردان 153 گرامي باد.

در اين باره سرهنگ كهتري فرمانده گردان153 پياده چنين مي گويد :

« دشمن با يك تيپ از بهمنشير عبور كرده بود (اظهارات اسير عراقي نشان دهنده عبور يك گردان از تيپ 23 لشكر 8 پياده مي باشد. «نگارنده») و يك نفر شخصي به نام درياقلي به قرارگاه (عمليات آبادان-خرمشهر) اطلاع داده بود كه دشمن در حال عبور (از بهمنشير) مي باشد (من) آبادان را قبلاً شناسايي نكرده بودم، (فرمانده عمليات آبادان ـ خرمشهر) دستور داد، حركت كرده دشمن را ( از آبادان) بيرون و در ساحل جنوبي (بهمنشير) پدافند كنيد .

       سريع حركت كردم، نزديك پاسگاه خسروآباد صداي تيراندازي مي آمد، توپخانه تيراندازي مي كرد. در حال پيشروي بوديم كه فرمانده گروهان يكم ستوان ميرپور مجروح شد (تخليه شد) فرماندهي دسته ادوات به نام ستوان احمدلو به فرماندهي منصوب گرديد. رفتيم جلو به نخلستان كه رسيديم ديگر آنجا جنگ تن به تن شروع شد، هوا تاريك شد مأموريت را تمام كرديم يعني به ساحل جنوبي بهمنشير رسيديم، (سنگر مناسبي نبود، يك خاكريز كوتاهي بود كه پرسنل را به فاصله زياد در پشت آن مستقر نموديم) تا صبح، صبح هوا در حال روشن شدن بود كه يكي از سربازان به من گفت نگاه كن آن طرف را ببين چه خبر است، ديدم يك تانك عراقي آن طرف است (و دو يا سه نفر از افسران عراقي روي نقشه مشغول بررسي هستند) يك آرپي جي پايين تر از دست ما بود بدون اينكه دستوري داده شود يك گلوله به سوي تانك تيراندازي كرد متأسفانه گلوله به تانك نخورد، به محض اينكه تيراندازي كرد لوله توپ به سوي سنگر سرباز روانه شد و گلوله اي به سمت او تيراندازي كرد، سرباز شهيد شد يكي دو نفر هم مجروح گرديدند… از اين لحظه واحد عراقي كه آن طرف بود با سلاح سبك و سنگين روي ما آتش كرد ما به كف شيارها چسبيده بوديم ( از شدت آتش زياد دشمن) فكر كردم صلاح نيست زير اين آتش در آن حاشيه بمانم، خزيدم آمدم عقب، يواش يواش سربازان را كشيدم عقب، به هر صورت اين تيراندازي تا ساعت 9 شب ادامه داشت. 9 شب تيراندازي قطع شد. (نصف شب مجدداً دشمن به منظور عبور از رودخانه فعاليتهايي را نشان مي دهد كه با عكس العمل به موقع و وارد كردن تلفات به دشمن با شكست مواجه مي گردد. تيراندازيها تا آخر وقت روز ادامه پيدا مي كند) به ستوان نيكوكار گفتم كه با هشت نفر شب بعد حركت كن و برو آن طرف (رودخانه) شناسايي كن ببين دشمن در كجاست. رفت شناسايي كرد و به من گفت كه كسي از دشمن نيست، ما فردا صبح با قايق نقل مكان  كرديم و از سنگرهايي كه عراقيها كنده بودند، استفاده كرديم

در اين مورد ستوان ارجمندي (سرهنگ فعلي) كه در آن زمان افسر بهداري همراه گردان153 پياده و دوشادوش فرماندهي گردان در حركت بوده است چنين   مي گويد (قريب به مضمون) :

« گردان153 پياده پس از ورود جهت عبور از پل خرمشهر خود را آماده مي كرد، تعداد چهار نفر از بچه ها يادم هست داوطلب شدند كه از روي پل عبور كنند (استوار مقرون و استوار خرم) و بقيه كه اساميشان يادم نيست. در همين موقع پيام رسيد از پاسگاه خسروآباد : عراقيها بهمنشير را دور زده اند (عبور كرده اند) و روي جاده آسفالته خسروآباد هستند، (سرهنگ) دستور داد كه دو گروهان (گروهان 1و3 ) برگردند گروهان دوم به فرماندهي ستوان بنايي زير پل بماند (پل خرمشهر) بعد از ظهر بود كه دشمن با تمام تجهيزات وارد شد تا جاده را كاملاً ببندد، از خسروآباد تا اروند راهي نيست، يعني چيزي نمانده بود كه كاملاً بسته شود (آبادان در محاصره كامل قرار گيرد) درگيري شروع شد، در همان دقايق اول استوار حسين زاده شهيد شد، تا ابتداي تاريكي تا لبه بهمنشير عراقيها را عقب راندند، (…) آن شب آنجا مستقر شديم تقريباً به صورت آماده به صبح رسانديم، فردا صبح درگيري ادامه داشت، تعداد هجده نفر به درجه رفيع شهادت نايل شدند. كه شخصاً آنها را بـه سـردخـانه آبـادان منتقـل نمـودم، در مـراجعت متـوجـه شدم كـه سمت راست (كهتري) متأسفانه درگير است نزديك شدم متوجه شدم كه عراقيها از آب عبور كرده و گـروهان احمـدلـو را در محـاصره گرفته انـد، بـه (فـرمانده گـردان) اطـلاع دادم (فـرمـانـده گـردان) از يــگان خمپاره انداز120 م‌م كه همان نزديكيها بود سريعاً درخواست آتش كرد.

خوشبختانه با آتش خمپاره انداز 120 م م دشمن عقب نشيني كرد و حدود چهارده نفر اسير گرفته شد كه به عقب تخليه نمودم !.

چند ساعتي گذشت، حدود نيمه شب، مهتاب بود، متوجه حركت قايقهايي به طرف خود شدم. به (سرهنگ) اطلاع دادم، درگيري شروع شد  كليه پرسنل با سلاحي كه در اختيار داشتيم بر عليه دشمن تيراندازي مي كرديم، سرهنگ كهتري خود نيز با پرتاب نارنجك دستي بر عليه نيروهاي مهاجم وارد عمل شد مدتي بعد، حركت دشمن متوقف و با شكست مواجه گرديد، ضمناً تلفات نسبتاً زيادي هم به دشمن وارد شد. 24 ساعت مانديم، بعد از 24 ساعت (شب بعد) يك گروه گشتي با داوطلبي ستوان نيكوكار، ستوان محمدي، گروهبان ذاكري و…. جهت شناسايي به آن طرف آب رفتند، بعد از انجام شناسايي و اطمينان از عدم حضور دشمن در آن طرف رودخانه بهمنشير فرداي آن شب به آن طرف تغيير مكان داد یم. اينك به اظهارات يك افسر اسير عراقي در رابطه با عبور نيروهاي عراقي از بهمنشير و اصولاً به تشريح استراتژي عمليات عراق در آبادان توجه مي كنيم : (تحليل شكست آبادان به روايت اسراي عراقي، منتشر شده در فصلنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي)

« نيرويي كه از بهمنشير عبور نمود يك گردان از تيپ23 لشكر 8 پياده بود، اين واحد تحت امر تيپ6  زرهي بود عمليات عبور از بهمنشير به دليل آماده نبودن نيروها و عدم وجود نيروي احتياط براي ادامه پيشروي با ناكامي مواجه شد، زيرا نيرويي كه از رودخانه عبور كرد تلفات بسيار زيادي داد به طوري كه فرماندهي سپاه دستور عقب نشيني را براي باقيمانده نيروها صادر كرد.

بنابه دلايلي گوناگون فرماندهي نظامي عراق لزوم اتخاذ يك موضع دفاعي در شرق كارون را احساس مي كرد، تا بدين وسيله آبادان را در محاصره قرار دهد، اما به آن حمله نكند زيرا هنوز تجربه حمله به محمره (خرمشهر) در مقابل ديدگان فرماندهي نظامي وجود داشت، پس از اينكه تصميم گرفته شد براي محاصره آبادان يك موضع دفاعي اتخاذ شود يگانهايي كه موضع دفاعي را در شرق كارون اتخاذ كردند عبارت بودند از :

1تيپ6  زرهي از لشكر3 زرهي

2تيپ26 زرهي از لشكر3 زرهي

3تيپ44 پياده ( اكثر پرسنل اين تيپ را درجه داران پليس تشكيل مي دادند اين يگان از تيپهاي پياده لشكر11 بود كه در آن زمان در منطقه زاخو در شمال عراق فعاليت داشت ).

4يكي از گردانهاي مكانيزه از تيپ8 مكانيزه لشكر 3 زرهي.

اولين طرح پدافندي عراق در منطقه شرق كارون به شرح زير طراحي و به مرحله اجرا گذاشته شده بود : تشكيل دو  پايگاه پدافندي براي پدافند از شرق آبادان در فاصله 3 الي 5كيلومتري رودخانه بهمنشير، شيوه پدافندي اين دو پايگاه  عبارت بود از:

الف ـ هر پايگاه متشكل از يك گردان تانك بود كه از منطقه اي به شكل دايره با قطري در حدود يك و نيم كيلومتر پدافند مي كرد.

ب ـ ايجاد يك خاكريز در مقابل پايگاهها در فاصله يك و نيمَ الي دو كيلومتري به موازات بهمنشير كه گروهانهاي پياده اي از گردان يكم تيپ44 در آن مستقر بودند.

پ ـ ايجاد ميادين مين در مقابل خاكريز

ت ـ پركردن راههاي نفوذي ميان دو پايگاه با ايجاد ميادين مين به گونه اي كه اين مين گذاري مانع رفت و برگشت ميان پايگاهها نشود

2- محمد جوادي پور و ديگران، كتاب هشت سال دفاع مقدس، تهران: سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران، ]بي تا[.

3- سرتيپ2 عطر سايي يكي از افسران تطبيق آتش گروه 22 چنين مي گويد : در اواخر دهه دوم مهرماه 59 طي امريه نيروي زميني، گروه 22 توپخانه شهرضا به وسيله قطار از اصفهان به جنوب حركت نمود. در شهرضا بدرقه پرشوري از ما به عمل آمد، پس از ورود به ماهشهر وهماهنگي با فرماندهي وقت قرارگاه اروند، گروه ما مسئول تطبيق آتش منطقه شد. من به عنوان افسر تطبيق با درجه سرواني انجام وظيفه مي نمودم توپخانه هايي كه وارد منطقه شده بودند آتشبار هايي بودند از گردانهاي 333 و 341 با كاليبر 130م م يك آتشبار كاتيوشا از گروه11 و يك آتشبار كاتيوشا از گروه 33  وبعداً آتشبارهايي از توپخانه لشكر77 به صورت پراكنده وارد منطقه گرديدند. تعدادي از آتشبارهاي پدافند هوايي گروههاي 22 و 55 توپخانه جهت حفاظت در مقابل تكهاي هوايي از منابع حساس و حياتي منطقه من جمله مجتمع پتروشيمي رازي و امام خميني و پالايشگاه آبادان مستقر شدند. نيروهاي مردمي تا مدتي شكل و فرم منظمي به خود نگرفته بودند، البته حضور آنها در كنار نيروهاي ارتشي دلگرم كننده بود. مردم مي آمدند، مواد غذايي و خوراكي مي‌آوردند و رزمندگان را پشتيباني مي كردند.  نيروهاي داوطلب مردمي مسلح به سلاح انفرادي و آرپي جي 7 بودند و كمك مؤثري در جبهه ها بودند، با وجود اين نيروها واحدهاي منسجم و يك دست كم داشتيم و هميشه فكر مي كرديم كه‌آيا مي شود روزي اين عراقيها را از اين سر پل به عقب برانيم. بعد از چند ماه يگانهاي تيپ 37 و لشكر 77 پياده  به مرور وارد منطقه شدند. حضور قرارگاه لشكر به همراه يگانهاي منظم لشكر باعث خوشحالي ما گرديد، ما ناكاميهاي عمليات 20 دي ماه  59 راديده بوديم و آرزو داشتيم با آمدن لشكر طليعه پيروزي را مشاهده كنيم. تكهاي محدودي را لشكر با همكاري نيروهاي مردمي موجود در منطقه انجام داد كه موفقيت آميز بود و اطمينان ما به عمليات آتي و طرح ريزيهاي خوب لشكر بيشتر شد تا اينكه عمليات ثامن الائمه (ع) با طرح ريزي خوب مراحل خود را طي كرد و عمليات ظرف مدت كوتاهي طومار دشمن متجاوز را در شرق كارون درهم پيچيد و دل همه هموطنان عزيزمان شاد و اميد به پيروزيهاي بعدي دو چندان شد.

4- در سازمان هر ناحيه ژاندارمري سابق يك گردان پياده به نام امداد وجود داشت.

براي مثال متن گزارش گردان 151 دژ (سازماني لشكر92 زرهي بوده كه در دژ بين كوشك و شلمچه مستقر و نسبت به گردانهاي پياده به سلاح ضد تانك بيشتري بويژه تفنگ106 مجهز بودند) كه پس از بازسازي به منطقه وارد گرديده است ارائه مي گردد تا خوانندگان محترم پي به وضعيت يگانها برده بتوانند آمادگي آنها را در آن شرايط مجسم نمايند. (نقل به نص)1اين يگان فاقد موشك دراگون بوده در صورتي كه در سازمان داراي هشت  قبضه موشك دراگون مي باشد تاكنون نه موشك و نه آموزش به اين يگان داده شده است.

 خدمه هاي خمپاره انداز 120م م و 81 م م به علت كمي آموزش و عدم اجراي تيراندازي از نظر آموزش و تيراندازي ضعيف بوده و احتياج به آموزش و تيراندازي دارند ضمناً تاكنون خودرويي كه خمپاره اندازها را جابه جا كند و يا نفربري كه خمپاره در آن قرار گيرد در اختيار يگان گذاشته نشده است. 3خدمه موشك تاو به علت نبود سكوي پرتاب موشك و عدم اجراي تيراندازي و نداشتن جيپ ميول جهت حمل پرسنل تبحر كافي ندارند.

 به علت نبودن نفربر شني دار و چرخدار و استاد مربوطه پرسنل اين يگان به طور كلي فاقد آموزش مي باشند.

 اين گردان گرچه داراي 980 نفر استعداد پرسنلي است ليكن فاقد معاون گردان، رؤساي ركن يكم، دوم، سوم و چهارم بوده و گروهانها فاقد فرمانده دسته مي باشند.

5 در اينجا نظر خواننده را به مطالب ارائه شده توسط يكي از فرماندهان اسير عراقي در مورد كسب آمادگي مجدد جهت حمله به آبادان جلب مي نمايم : (تحليل نبرد عمليات شكست حصر آبادان به روايت اسراي عراقي منتشره از سوي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي)

فرماندهي نظامي عراق به كسب آمادگي مجدد براي حمله به آبادان در اين منطقه و استمرار محاصره آبادان به شكلي كه بود تأكيد فراواني داشت. (فرماندهي مي دانست كه آبادان كاملاً در محاصره نيست) و به دنبال فرصت مناسب بود تا با فراهم آوردن نيروي كافي بار ديگر به عمليات گسترده عبور از شط العرب (اروندرود) و سقوط آبادان دست زند.

        بدين منظور لشكر7 پياده و تيپ32 نيروي مخصوص به عنوان احتياط لشكر3 زرهي مستقر در محمره (خرمشهر) در نظر گرفته شده و مأموريت داشتند تا به اجراي تمرينات عبور از رودخانه با قايق و اشغال سرپل بپردازند. در همين زمينه لشكر7 و تيپ32 نيروي مخصوص دست به اجراي تمرينات فشرده براي اجراي اين مهم زدند. تمرينات لشكر7 در منطقه المسيب استان كربلا انجام مي شد. آمادگيها در ماه مه 1981 به اوج خود رسيد و تيپ32 نيروي مخصوص نيز تمرينات خود را در منطقه كتيبان استان بصره به شكل دوره اي (هر واحد به صورت جداگانه) به پايان رساند، اما از آنجا كه نيروهاي اسلام يك حمله گسترده را در پايان ماه مه 1981 درگيلان غرب و سرپل ذهاب انجام دادند، فرمانده نظامي عراق مجبور شد تا لشكر7 و تيپ32 را در اين مناطق به كار ببرد و بدين ترتيب انديشه عبور از شط العرب به دلايل تلفات سنگيني كه در اين عمليات به اين واحدها وارد شد كنار گذاشته شد.»

6- سرتيپ2 بازنشسته مجيد صارمي فرمانده تيپ 37 زرهي چنين مي گويد : تا آمدن لشكر 77 پياده خراسان عملياتهايي در منطقه صورت گرفت كه متأسفانه تمامش نا موفق بود، دليلش هم اين بود، ستادي كه مي خواست واحدها را به كار برد عجله داشت، براي اينكه نيروهاي دشمن بيشتر به طرف فاو گسترش پيدا نكنند و يا اينكه بيشتر از ايـن، بـه طرف شادگان پيشروي نكنند، بارها حملات ايذايي و تكهاي محدود توسط تيپ 37 زرهي انجام گرفت ولي به آن صورتي كه بايد نتيجه عمليات موفقيت آميز نبود، بويژه عمليات توكل.

جناب سرهنگ انشايي معاون تيپ 2 درباره اين عمليات چنين مي گويد : در اجراي اين عمليات آنچه استنباط مي‌شود جنبه سياسي آن به مراتب بيشتر از جنبه تاكتيكي و نظامي آن بود لذا نتيجه آن قابل پيش بيني بود.

در شب بيستم دي ماه 59 كه شخصاً قسمتي از عمليات را كه از طريق تي2 به فرماندهي سرهنگ كهتري هدايت مي شد پيگيري مي نمودم، چنين بود : گردان 129 پياده ابتدا  در امتداد محور آبادان ـ ماهشهر تك نموده، مأموريت داشت با گروه رزمي 37 زرهي كه در جهت عكس عمليات انجام مي داد الحاق حاصل نمايد. در شروع عمليات كه با استفاده از تاريكي شب و غافل گيري كامل آغاز گرديد، گروهان يكم گردان 129 پياده از حاشيه جاده آبادان ـ ماهشهر پيشروي را شروع و پس از گذشتن از خاكريز اول با دشمن درگير شد. تعدادي از نيروهاي دشمن را به اسارت گرفت، ليكن چون فرصتي جهت تخليه آنها نداشت، با جمع كردن آنها در سنگر و گذاشتن نگهبان به عمليات ادامه داد.

متأسفانه به دليل آب گرفتگي شمال و جنوب جاده ماهشهر ـ آبادان يگانها بويژه گروه رزمي 37 زرهي نتوانست از آب گرفتگي عبور نموده و الحاق نمايد. از طرفي در آغاز روشنايي حمله سنگين تانكهاي دشمن به طرف نيروهاي خودي شروع و گروهان يكم گردان 129 پ در محاصره قرار گرفت، در اين عمليات، فرمانده گروهان ستوان جعفري در همان آغاز به درجه رفيع شهادت نايل آمد. فرمانده گردان سرگرد نسطور فر هدايت گروهان را شخصاً به عهده گرفت، او نيز در اثر اصابت گلوله دشمن شهيد شد.

بدين ترتيب گروهان يكم گردان 129 پياده تقريباً منهدم گرديد. پرسنل آن عموماً شهيد و يا به اسارت در آمدند. تنها تعداد معدودي از پرسنل توانستند با استفاده از زواياي بي روح موجود در منطقه عقب نشيني نمايند.

7- سرهنگ محمد جواد انشايي كه در آن زمان معاون تيپ2 بوده و در منطقه حضور داشته است در ثبت خاطرات خود پيرامون بازديد فرماندهي لشكر و شهادت سرهنگ محمود منظم تولايي فرمانده گردان 129 پياده چنين مي نويسد :

فرمانده لشكر و تيم همراه به هنگام بازديد از يگانهاي مستقر در منطقه عمليات (آبادان، خرمشهر) روز سوم يا چهارم بود كه از گردان 129 به فرماندهي شهيد سرهنگ تولايي بازديد نمودند. در اين بازديد فرماندهي گردان، پرسنل شاخصي را كه از جسارت و شجاعت بالايي برخوردار بوده و خدمات شايسته تري را انجام داده بودند به فرماندهي معرفي نمود. پس از خاتمه بازديد از گروهان سوم به فرماندهي ستوان حسن عظيمي كه آخرين يگان گردان 129 بود به طرف قرارگاه تيپ كه در مدرسه حضرت زينب (س) بـود حـركت نمـودند. در حـين مـراجعت از طريق بيسيم فرماندهي عمليات آبادان-خرمشهر به فرمانده گردان دستور داد تا ضمن حضور در منطقه فرهنگيان از مواضع برادران سپاه بازديد نمايد ضمناً يك دستگاه پرتاب موشك تاو را كه به دليل عدم داشتن آموزش بلا استفاده است آماده تيراندازي نمايد. او پس از كسب اجازه از فرمانده لشكر به منطقه مورد نظر حركت نمود، ليكن با رسيدن به منطقه و به مجرد پياده شدن از خودرو مورد اصابت تركش توپخانه دشمن قرار گرفته و از ناحيه سر و صورت و سينه مجروح و به بيمارستان منتقل مي گردد. معالجات لازم توسط خانم و آقاي دكتر طبيب روي نامبرده انجام گرديد ليكن به دليل صدمات وارده معالجات مؤثر واقع نگرديد و او نيز به خيل شهداي ارتش جمهوري اسلامي ايران پيوست. يادش گرامي باد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده