خاطرات امیر سرتیپ دوم زوالت از عملیات بیت المقدس
بخش دوم؛ گرفتار در میدان مین در این موقع، یک دستگاه جیپ دسته مخابرات تیپ 23به سمت ما آمد. ما کماکان در خودرو لند کروز نشسته بودیم، پیک دسته مخابرات پاکتی را به سرهنگ توکلی داد و گفت: این پاکت را سرهنگ محمدی فرمانده تیپ برای شما فرستاده و گفته سریعاً نامه را بخوانید و برابر آن عمل کنید. سرهنگ توکلی نامه را مطالعه کرد، دیدم که یک باره حالت و چهره او تغییر کرد و رو به ما کرد و گفت دستور عوض شده و قرار شده فرماندهان گردان های ادغامی( ارتش و سپاه ) از ارتش و معاون گردان از سپاه باشد.

با این تغییر دستور، گرچه مسئولیت فرماندهان گردان چند برابر می شد، امّا با توجه به اهمیت و تعلقات خاطر و خدمت چندین ساله با کارکنان گردان احساس خیلی خوبی به ما دست داد که ناشی از رضایت و پذیرش مسئولیت همه جانبه بود. قرار شد گردان امام حسین (اگر درست گفته باشم که مقرر بود با گردان ما ادغام)ساعت 2000 پای پل سلمانیه، آخرین حد جنوبی ترین پل روی کارون، حاضر شود تا ضمن ادغام گروهانی، آخرین هماهنگی های لازم را جهت شروع مرحله اول عملیات به عمل آوریم. در منطقه پراکندگی، آخرین جلسه عملیاتی به منظور آخرین هماهنگی های عملیاتی و اطلاعاتی و همچنین مقدورات و امکانات تیپ درجهت پشتیبانی گردان ها در عملیات، در صورت نیاز از مسئولین مربوط در ستاد تیپ، از قبیل نیاز به آتش پشتیبانی و یگان احتیاط سئوال شد، که مسئولین تیپ قول دادند که در صورت نیاز به آتش پشتیبانی و یا نیروی احتیاط فوراً برایتان اقدام و عمل خواهد شد، تا قادر به ادامه ماموریت خود باشید. فرماندهان گردان از پاسخ مسئولین تیپ خوشحال شدند. در واقع، یکی از موارد مهم در عملیات، اعتماد به داشتن پشتیبانی های آتش اعم از آتش های توپخانه و یا آتش های هوائی و هم چنین نیروی احتیاط مناسب به منظور حفظ دور تک در آفند، یا حفظ قدرتمندانه خطوط پدافندی در پدافند و دفاع می باشد، در غیر این صورت، نداشتن عقبه قوی و موثر به منظور پشتیبانی های لازم، موفقیت در عملیات را اعم از آفند و یا پدافند را با مشکل جدی مواجه می کند. به منظور ارائه تصویر و برداشت بهتری از عملیات بیت المقدس که با اطمینان می توان گفت: بزرگترین و موفق ترین عملیات در تاریخ کشورهای منطقه و هم چنین درتاریخ کشورمان می باشد، به طور خلاصه به اطلاعات کلی درباره منطقه عملیات عظیم بیت المقدس و سایر عوامل و موارد موثر در عملیات اشاره می شود. منطقه عملیات جنوب ( غرب استان خوزستان ) به سه جبهه تقسیم شده بود: جبهه شمالی: منطقه عمومی دشت عباس، فکه و تا چزابه. منطقه میانی: منطقه عمومی هویزه و هورالعظیم. منطقه جنوبی: منطقه عمومی کوشک، حسینیه تا شلمچه و خرمشهر.

   جبهه شمالی، در فروردین 1361، طی عملیات فتح المبین آزاد شد و جبهه میانی در آذر ماه 1360، و طی عملیات طریق القدس پس گرفته شد و منطقه وسیع جنوبی هم با عملیات افتخار آفرین و عظیم بیت المقدس از دشمن پاکسازی و به میهن اسلامی بازگشت. منطقه عملیات بیت المقدس که بر مبنای طرح کربلای 3، طراحی و اجرا گردید، یک چهارضلعی وسیع: از شمال به کرانه جنوبی کرخه کور، از شرق به رودخانه کارون، از غرب به کرانه های شرقی هورالعظیم و مرز بین المللی تا شلمچه و از جنوب به اروند رود منتهی می گردد، که وسعت آن 5400 کیلومتر مربع بود. منطقه عملیات قرارگاه قدس، در شمال منطقه؛ از رودخانه کرخه کور به سمت جنوب، منطقه عملیات قرارگاه فتح؛ از شمال دارخوین تا به سمت غرب تا مرز بین المللی و منطقه عملیات قرارگاه نصر؛ از سلمانیه تا جنوب دارخوین، به سمت غرب و تا مرز بین المللی.

    در واقع، با اجرای عملیات در این مناطق وسیع، عملاً خرمشهر در محاصره و سپس آزاد سازی قرار گرفت. بر روی رودخانه کارون، محل نصب پنج پل شناور بی ام پی پیش بینی و پنج محل مناسب که هم ساحلی مناسب داشته باشد و هم عریض ترین محل های رودخانه کارون برای انحراف و فریب دشمن انتخاب گردیده بود. سه پل شناور به قرارگاه فتح که یگان های محوری و عمده آن لشکر 92 زرهی و با ادوات زرهی متعددی بود، واگذار گردید و دو پل شناور هم به قرارگاه نصر که لشکر 21پیاده بود، اختصاص داده شده بود.دو پل شناور واگذاری به قرارگاه نصر، در جنوب منطقه عملیات قرار داشت. پل چهارم، برای قرارگاه های نصر  1و 2 و4 و پل پنجم که درجنوبی ترین منطقه سلمانیه بود، برای قرارگاه های نصر 3 و نصر 5 در نظر گرفته شده بود. قبل از ترک منطقه پراکندگی به سمت پل سلمانیه، توسط تیپ 23 تعداد 90 نفر پرسنل داوطلب نیروی هوائی که از تخصص های مختلف نیروی هوائی، از خلبان شکاری، پدافند هوائی، همافر، فنی و… تا سرباز در آن جمع بودند، زیر امر گردان ما قرار گرفتند.

شروع مرحله اول عملیات بیت المقدس از 10/2/61 تا 16/2/61

     در واقع، سازمان رزم یگان تحت مسئولیت اینجانب از گردان بزرگ تر و از تیپ کوچکتر بود، می شود تیپ منها را به آن إطلاق کرد، شامل گردان 154 نوهد، گردان امام حسین از تیپ 22 خرمشهر ( فرمانده تیپ برادر نورائی) و نود نفر پرسنل داوطلب نیروی هوائی  و در مقاطعی هم گردان 172 نوهد، به علت مجروح شدن فرمانده گردان آن. منطقه پراکندگی را در غروب روز 9/3/61 ترک و به سمت پیچ رودخانه کارون در منطقه سلمانیه، که پل شناور در آن محل نصب شده بود، حرکت و ساعت 2000 به آن جا رسیدیم. گردان امام حسین سپاه که قرار بود در ساعت 2000  کنار پل شناور باشد، هنوز نیامده بود. تا ساعت 23:30 صبر کردیم تا گردان امام حسین (ع) به ما ملحق شد. بعد از هماهنگی های لازم و ادغام گروهانی به شرح زیر آماده عبور از کارون گردیدیم. گروهان ادغامی یکم (تیم عملیاتی ب 1، گروهان یکم گردان امام حسین و 30 نفر نیروی هوائی به فرماندهی فرمانده تیم ب 1 نوهد سروان حجت الله نوردی)، گروهان ادغامی دوم ( تیم عملیاتی ب 2، گروهان دوم امام حسین و30 نفر نیروی هوایی به فرماندهی سروان بیژن پارسا فرمانده تیم ب 2 نوهد)، گروهان ادغامی سوم ( تیم عملیاتی ب 3، گروهان سوم گردان امام حسین و 30 نفر نیروی هوایی و به فرماندهی تیم ب 3 نوهد ستوانیکم فریدون انوشه ) گروهان ادغامی یکم در سمت راست، گروهان مشترک دوم و گروه فرماندهی گردان ما و گردان امام حسین در وسط و گروهان ادغامی سوم همت در سمت چپ محل حرکت گروه فرماندهی گردان نوهد در جلوی گروهان ادغامی دوم در مرکز و فرمانده گردان امام حسین به عنوان معاون اینجانب در فاصله 50 متری عقب گروهان دوم تعیین گردید. سمت حرکت از شرق به غرب و ماموریت اصلی مرحله یکم عبارت بود از؛ تصرف سرپل در غرب رودخانه کارون وسپس توسعه آن تا جاده اهواز به خرمشهر با فاصله تقریبی 20 کیلومتر. طرح مانور تک نصر 5 ( تیپ 23 نوهد ) دو گردان در خط و یک گردان در احتیاط : گردان 154 نوهد مشترک در چپ، گردان 172 مشترک در راست و گردان 181 در احتیاط تیپ. به حول قوه الهی ساعت 2400، از پل عبور کردیم و پس از عبور کامل گردان، در فاصله 300 متری  ساحل دور رود کارون متوقف شدیم و ضمن کنترل آمار پرسنل و شناسائی منطقه و توجیه نسبی تصمیم گرفته شد که آرایش حرکت در سه ستون، به موازات هم و با فاصله 100 متری از یکدیگر انجام گیرد.

    شایان ذکر هست که عملیات آفندی عبور از رودخانه، با گرفتن سر پل در ساحل دشمن و سپس توسعه آن، به منظور ایجاد انعطاف در مانور تامین در صورت اقدام پاتک دشمن، یک از مشکل ترین عملیات های تاکتیکی هست، که به لطف الهی انجام شد.

    ساعت 00:30 حرکت خود را در حالی که گروه های جلودار و جناحین تامین حرکت ما را برقرار کرده بودند، با سرعت نسبت زیاد شروع کردیم، چون با توجه به تاخیر عبور از پل زمان کمتری تا رسیدن به اهداف تعیین شده موجود بود. گردان 172 نوهد هم در سمت راست ما و با فاصله 500 متری و به موازات ما در حرکت بودند و ارتباط مخابراتی هم بین دو گردان برقرار بود. ساعت 0400، گروه جلودار متوقف شد و اعلام کرد که به میدان مین دشمن برخورد کرده است. به تمام یگان ها ابلاغ شد که متوقف شوند و روی زمین بنشینند. شخصاً به ابتدا و جلوی ستون آمدم و بعد از مطمئن شدن از میدان وسیع و عمیق مین دشمن، گروه تخریب چی و مهندس رزمی گردان را که از سه نفر درجه دار متخصص تخریب تله های انفجاری نوهد و سه نفر هم تخریب چی گردان امام حسین(ع) را به جلو اعزام کردم و ضمن تاکید زیاد مبنی به رعایت موارد احتیاطی، نسبت به شناسائی و بررسی اقدام نمایند و سپس نتیجه را اطلاع دهند تا دستور بعدی داده شود. گروه مشترک تخریب پس از رسیدن و ملاحظه میدان مین متوجه می شوند که میدان مین عریض و طویلی می باشد. اشتباه می کنند و وارد میدان مین می شوند تا نوع مین و چگونگی کلی میدان مین را شناسائی کنند، که متأسفانه تخریب چی گردان امام حسین(ع) با مین برخورد می کند و بلافاصله صدای انفجار شدید مین و نور حاصله زیادی ایجاد می شود، که متأسفانه منجر به شهادت بیسیم چی گردان امام حسین(ع) و مجروحیت شدید تخریب چی نوهد گردید. دشمن که در پشت سیم خاردار و میدان مین مستقر گردیده بود، بلافاصله با پرتاب منور های متعدد روی میدان مین، قصد شناسائی علت انفجارات میدان مین و شناسائی نیروهای ما را داشت. پس از پرتاب منور های متعدد وجود نیروهای مهاجم را پشت سیم های خاردار تشخیص دادند.

     سریعاً به کلیه یگان ها دستور داده شد؛ ضمن اتخاذ پراکندگی به طوری که فاصله هر نفر حداقل پنج متر باشد، با ایجاد سنگر دراز کش تعجیلی (با توجه به نرم بودن جنس زمین) تلفات در مقابل آتش های دشمن را به حداقل برسانند. آتش های سنگین و حجیم دشمن شامل؛ تیرهای مستقیم و منحنی بر روی منطقه توقف گردان به شدت آغاز گردید، به طوری که چنان چه رزمنده ای رعایت نمی کرد و حرکت می کرد، با رگبار تیرهای مستقیم دشمن از روی خاک ریز عریض و طویل و بلند کمتر از دو تیر نمی خورد. این که، تعدادی از پرسنل ارتش و سپاه و…که بی احتیاطی کرده بودند،دو الی سه تیر خورده بودند، علاوه بر بیسیم چی گردان خود که درجه دار نوهد بود، به منظور برقراری ارتباط با فرمانده گردان سپاه، برادر محمدی، یک نفر بیسیم چی نیز در کنار من بود، در سمت راستم بیسیم چی ارتش و در سمت چپم بیسیم چی بسیجی در سنگر درازکش فرو رفتیم و از سطح زمین کمی پائین تر و یا هم سطح زمین شده بودیم. تیراندازی های شدید دشمن، مخصوصاً تیرهای مستقیم، امکان حرکت و جابجائی را از ما گرفته بود. به بیسیم چی نوهد گفتم: فرماندهان گروهان های مشترک را بگیر که با من صحبت کنند،که پاسخ داد: هیچ کدام از آن ها جواب نمی دهند. در یک لحظه، صدائی از بیسیم چی بسیجی بلند شد، وقتی به سمت چپ برگشتم که او را ببینم دیدم که تیر به سرش خورده و با اینکه کلاه آهنی هم سرش بود، ولی تیر سوراخ بزرگی را روی کلاه آهنی ایجاد کرده بود و وارد سرش شده بود و بلافاصله شهید شده بود. بیسیم اش را کشیدم و دادم به سمت راستم که بیسیم چی ارتشی بود تا با برادرحیدری تماس داشته باشد. حدود 15دقیقه از این وضعیت یک طرفه گذشته بود و وضعیت بسیار سخت و بحرانی بود، چرا که نه می توانستیم زیر آتش سنگین دشمن در میدان مین معبر ایجاد کنیم و نه این که جابجا شویم و به چپ و راست برویم تا از زیر آتش های سنگین دشمن خارج شویم. به بیسیم چی نوهد گفتم: می خواهم سریعاً با رکن سوم تیپ، سرگرد فرهاد زیبا منظر، صحبت کنم. وضعیت خطرناک و بحرانی یگان های تحت کنترل خودم را و شرایط برتر دشمن را برای وی تشریح و اضافه کردم؛ چنانچه حداکثر تا یک ساعت دیگر اقدام و یا کمکی به ما نشود، همه پرسنل گردان ادغامی یا اسیر می شویم یا شهید، لذا سریعاً و حداکثر ظرف یک ساعت، یک گردان احتیاط متحرک جهت کمک برای ما اعزام کنند و با ارائه مختصات جغرافیائی محل استقرار دشمن تقاضای آتش پشتیبانی شدید و حجیم توپخانه کردم.

    وضعیت ما کماکان همان طور بود، از طرفی لازم بود تا قبل از روشن شدن هوا خودمان را از این وضعیت نجات دهیم، و لازمه آن این بود که به دشمن حمله کنیم، از طرفی به دلیل شرایط سخت موجود، فرماندهان و یا بیسیم چی های آنها قادر به برقراری ارتباط نبودند. در یک لحظه، از خدای بزرگ گشایش و فرجی را خواستار شدیم، که در این موقع یک مرتبه متوجه شدیم که یک کسی در مجاورت من خودش را به زمین انداخت، ابتداء یک لحظه تصور کردم که کسی تیر خورده و به زمین افتاده، برگشتم و به او نگاه کردم، دیدم؛ یکی از درجه داران گردان به نام اکبر دالوند هست و به لطف خدا سالم و سرحال. به تندی به او گفتم: این جا چه کار میکنی؟! چرا از گروهان و یگانت جدا شده ای؟ چطور سالم آمده ای که تیر نخوردی؟ گفت: آمده ام که شما هر دستوری دارید، انجام دهم. هر کمکی که در این شرایط سخت از دستم بر می آید، انجام دهم. آمده ام به عنوان یک امر بر و یک پیک در کنار شما، دستورات شما را به گروهان ها بدهم تا انشاءالله از این وضع خارج شویم. این جا باید به این موضوع اشاره کنم که ایشان گروهبان یکم اکبر دالوند بود که در شرح ایام نیمه اول سال 1358، به صورت شرح در مورد بی انضباطی مکرّر وی از قبیل غیبت، تأخیر در ورود به پادگان در خدمات روزانه، حاضر نشدن در کلاس های آموزش، ترک پادگان قبل از خاتمه خدمت و…واقعاً می شود گفت: بی انضباط ترین پرسنل گردان بود. امّا الان زیر باران گلوله های مستقیم و منحنی، شاید حداقل 100متر را طی نموده که بیاید و به من بگوید چه کار می تواند برای کمک به گردان انجام دهد، به او گفتم بهترین کمکی که می توانی بکنی این است که بروی در سازمان و گروهان خودت انجام وظیفه کنی و از بلند شدن و این طرف و آن طرف رفتن خودداری کنی. همین حالا با احتیاط و سینه خیز برو به گروهانت ملحق شو. پاسخ داد: من از اینجا هیچ جا نمی روم و فقط دستورات شما را اجراء می کنم! یک لحظه فکر کردم واقعاً این کار خدا بود در این حالت قطع ارتباط با گروهان ها، دالوند آمده پهلوی من، و هم جانانه داوطلب هست که از او به عنوان پیک استفاده کنم و دستورات من را به فرماندهان گروهان منتقل کند. به دالوند گفتم حالا که آنقدر تشنه ای که کاری انجام دهی که کمک به گردان در این شرایط سخت باشد، برو نزد فرمانده گروهان 3و به نوردی(بعد از عملیات بیت المقدس در عملیات رمضان شهید شد) بگو که سریعاً تمام آر پی جی های گروهان را در یک محل در سمت چپ گروهان متمرکز کند و تمام تیربارها را در سمت راست گروهان و تمام خمپاره انداز ها را در عقب و پشت گروهان متمرکز و مستقر نماید و به صورت مبداء آتش قوی شروع به تیر اندازی به سمت دشمن کنند و در رفتن و برگشتن پهلوی من خیلی مواظب باش و چهار دست و پا و خمیده حرکت کن! و الا تیر می خوری. دالوند، به سرعت از من جدا شد و به طرف گروهان 3و ستوان نوردی که در سمت چپ ما بود، رفت. من خودم فکر کردم؛ دالوند در مسیر رفت و یا برگشت تیر می خورد و دیگر نمی آیدکه الحمدالله سریعاً برگشت و گفت تمام دستورات شما را به او گفتم و الان هم با بیسیم تماس دارد که بیسیم چی کنترل کرد و گفت ارتباط گروهان سوم برقرار است. سپس به او گفتم: برو! به گروهان یکم ادغامی هم همین دستورات را ابلاغ کن که توسط آر پی جی ها و تیربارها و خمپاره اندازها به صورت تمرکزی مبداء آتش تشکیل دهد. وقتی می خواست برود، مجدداً به او تاکید کردم که مواظب باشد تیر نخورد، به سرعت رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت دستورات را ابلاغ کردم و ارتباط بیسیمی را برقرار کرده اند،که همین طور بود، و برای بار سوم و آخرین بار او را نزد فرمانده گروهان ادغامی دوم که سروان بیژن پارسا بود که همان دستورات را هم به فرمانده گروهان دوم بدهد،که این کار را هم با سرعت انجام داد. هر بار که می رفت دستورات را ابلاغ کند، با توجه به آن شدت آتش مستقیم و منحنی دشمن، من امیدی به بازگشتش نداشتم ولی خواست خدا بود که حتی یک تیر به او اصابت نکرد، در صورتی که هر کس جابجا می شد،حداقل یک تیر را می خورد.

   گروهان ها هر کدام با سه مبداء آتش شدید دشمن را زیر آتش های آر پی جی، تیربارها و خمپاره اندازها گرفتند، به طوری که آتش دشمن برای چند دقیقه قطع شد و بعد به مراتب کم تر شد، چون دشمن که انتظار چنین آتشی را از ما نداشت، غافلگیر شد و تلفات سنگین و موثری را متحمل شده بود. با توجه به کم شدن آتش دشمن سه گروه متخصص تخریب نوهد و تخریب چی های سپاه را در سمت چپ، راست و قسمت مرکزی سیم خار دار میدان مین که در فاصله تقریبی 100متری جلوی ما بود، اعزام کردم که برای باز کردن معبر در میدان مین محل های مناسبی را شناسائی و شروع به باز کردن معبر نمایند. اکنون حدوداً ساعت 5/4صبح شده بود، هیچ خبری از اعزام احتیاط و یا اجرای آتش های پشتیبانی توپخانه از سوی تیپ به عمل نیامده بود، مجدداً با رکن سوم تیپ تماس گرفتم و با عصبانیت و ناراحتی علت عدم پشتیبانی های آتش لازم از ما که حداقل از نظر آمار پرسنلی به اندازه دوگردان بود را جویا شدم و مجدداً وضعیت بحرانی و خطرناک را تاکید کردم و مجدداً خواهان تسریع در اجرای آتش پشتیبانی ها درخواست شده،گردیدم.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده