به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان قهرمان – غروب غربت (4)
تکرار تاریخ سرباز علی نادمی لشگر ۹۲ زرهی تا کنون فیلم های زیادی دربارۀ ظلم و ستم و خشونت و اعمال وحشیانۀ اقوام گوناگون در قرون گذشته ساخته و به نمایش درآمده است. تاریخ نیز از اقوام وحشی و مهاجمین خونخوار به ملت های مظلوم به طور مبسوط و مشروحی روایت کرده است. اما هرگز تصور نمی کردم که در دنیای معاصر شاهد خشونت های وحشیانه ای باشم که از ویژگی های عصر بربریت بود.

 از اسارت و تجربۀ تلخ مشاهدۀ خلق و خوی وحشیانۀ دشمن زبون، خاطراتی باقی مانده که به اوراق سیاه تاریخ جنایات حکام خونخوار و بی تمدن افزوده است.

ما صحنه هایی را شاهد بودیم که به راستی تصور می کردیم قرن های متمادی از دنیای امروز فاصله گرفته ایم. قرن هایی که صدها سال بعد از آن پیامبر گرامی اسلام(ص) به پیامبری مبعوث گردید و روح تمدن و انسانیت را در کالبد انسان ها دمید. در همان روز اول اسارت پس از اهانت و ضرب و شتم توسط دشمن به اردوگاهی در شهر بصره منتقل شدیم.

ساعت های متوالی مقاومت در برابر عراقی ها و قبل از آن آتش پر حجم توپخانۀ آنان آن هم در تابستان داغ و طاقت فرسای شنزارهای خشک و سوزان جنوب چنان تشنگی را بر ما چیره کرده بود که توان هر حرکتی از ما سلب شده بود.

با همین حال و وضعیت به اسارت در آمدیم. هنگامی که ما را به محوطۀ وسیعی که دورش به وسیلۀ سیم خاردار محصور شده بود. انتقال دادند، ساعت ها از اسارت ما می گذشت و در این چند ساعت در زیر تابش داغ و مستقیم همچنان عرق می ریختیم. به طوری که بعد از رسیدن به همان محوطه که گویا از قبل پیش بینی شده بود، تمام لباس هایمان از عرق شوره زده و به بدنمان چسبیده بود. لباس های تعداد زیادی هم به علت جراحت و خونریزی به رنگ قرمز در آمده بود. چون توسط قفس های آهنی ما را به آن محوطه بردند، تمام سر و صورتمان خاکی و موهای سرمان در اثر گرد و غبار و ریزش عرق به هم چسبیده بود. به محض رسیدن به آن محل چند نفر در جلوی چشممان به شهادت رسیدند. همگی تقاضای آب کردیم. اما کسی به داد ما نمی رسید.

زبان بعضی از اسیران به کامشان چسبیده، لب هایشان خشکیده و رخسارشان به زردی گراییده بود، اما دریغ از یک قطره آب!

نظامیان بعثی عراقی در اثر بی تابی و اعتراض و جان دادن تعدادی از بچه ها بالاخره دلشان به رحم آمد و یک سطل آب گل آلود را در پشت سیم خاردار رها کردند و رفتند. جمعیتی حدود ۵۰۰ نفر به طرف سطل هجوم آوردند. اما فقط یک نفر موفق می شد که سرش را در سطل فرو ببرد و بقیۀ افراد، به روی هم می افتادند وهمان یک نفر مجبور می شد وزنی برابر با صدها کیلو را تحمل کند و البته تحمل چنین وزنی غیر ممکن بود. تعدادی هم به این طریق به شهادت رسیدند، بدون آن که قطره ای آب به لبانشان برسد. معمولأ سطل واژگون می گردید و آنگاه بچه ها زبانشان را به زمین خیس و گل آلود می چسباندند.

عراقی ها چند بار این کار را تکرار کردند، نتیجه همان بود که بار اول اتفاق افتاد. تعدادی از نظامیان عراقی از آن طرف سیم خاردار به این منظره می نگریستند و می خندیدند.

 درخواست مکرر ما موجب شد که آن ها یک تانکر آب بیاورند. اما چه تانکری!

آب با فشار فراوان فقط دوبار به صورت ضربدری به طرف ما پاشیده می شد. فشار آب به قدری بود که تعدادی را پرت می کرد. بچه ها دهانشان را باز کرده و زبان را بیرون می آوردند تا مگر قطراتی از آن آب ها به کامشان فرو رود و زبان آن ها را کمی تر کند. افرادی که جلوتر بودند تمام سر و بدنشان خیس می شد، و بدون آن که موفق به نوشیدن آب شوند به عقب بر می گشتند.

کسانی که توان حرکت نداشتند به این گروه روی آورده تا از آبی که داخل پوتین های آن ها جمع شده، مثلاً رفع تشنگی کنند. بعضی هم زبان و لبانشان را به لباس های خیس دیگران می مالیدند و یا با فشاردادن لباس آن ها سعی می کردند در هر حال آبی به دهانشان برسد. این آب آمیخته به گرد و خاک و خون و عرق بدن کسانی بود که منظرۀ بی شباهت به صحنه هایی نبود که گلادیاتورهای وحشی رم، اسیران جنگی را به کام شیران گرسنه می انداختند، تا با دیدن ناله ها و دست و پا زدن ها و دریدن بدن اسیران نگون بخت لحظاتی را به لذت و شادی بگذرانند و قهقهۀ پیروزی و مستانه سر دهند.

اینک هزارها سال پس از آن ایام، خود فروختگان پست فطرت و مزدوران ننگین بعثی، اسیران مظلوم ایرانی را به کام تشنگی و عطش جانسوز رها می کردند و با آوردن سطل گل آلود آب و یا از طریق پاشیدن آب، جدال آنان را با مرگ نظاره می کردند و لبخند می زدند، اما با همان حال آزادگان سلحشور ایرانی هرگز تسلیم زورگویی ها و ستم های وحشیانۀ آنان نشدند و در هر حال عزت و پایمردی خود را حتی به قیمت جان خود خدشه دار نکردند. چنان که چگونگی زندگی آنان در طول اسارت شاهد چنین ادعایی است.

آری؛ اسارت، تشنگی و شهادت رسم زندگی با شرافت است که از سیدالشهداء حضرت حسین بن علی(ع) آموخته ایم. این حقیت بزرگ ارثیه ای است که به راستی از علی(ع) و فرزندان پاکش به ما رسیده است.

شقاوت، خونخواری و مخصوصاً بستن آب بر تشنگان بی گناه نیز یادگار شومی است از معاویه و یزید که همچنان در سرزمین پیمان شکنان و نامردمان باقی مانده است. و بدین سان تاریخ در گردش و تکرار است.

منبع: غروب غربت، به کوشش سرهنگ 2 قضائی سید احمد حسینیا، انتشارات عقیدتی سیاسی نزاجا

استخراج و تنظیم: گروهبانیکم شایان کارگذار، زیر نظر مدیریت تولید محتوی

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده