به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان قهرمان – غروب غربت (2)
دنیایی متفاوت سرگرد(سرهنگ کنونی) مجتبی جعفری دوران اسارت دارای حال و هوای خاص خودش بود. همه چیز آنجا برای ما تازگی داشت. خوابیدن، بیدار شدن، تغذیه، لحظه های مفرح، غم و شادی، و ... با آنچه که قبلاً با آن انس گرفته بودیم کاملاً متفاوت بود. با تمام غم و غصه ها و ملالت هایش گاهی اوقات لحظه های نشاط آوری داشتیم. شرح مختصری از آن دنیای متفاوت به نوعی می تواند بیانگر گوشه ای از آن لحظه های بیاد ماندنی باشد.

1- غذا

غذای صبح عبارت بود از معجونی به نام شوربا شامل برنج، عدسی و آب که سهم هر نفر هنگام تقسیم ۸ الی ۹ قاشق بود که گاهی به جای عدسی در آن چیزی به نام گاودانه می ریختند و مدتی هم به علت نبودن برنج و عدسی خبری از شوربا نبود.

چای: فقط یک وعده آن هم صبح به اندازۀ نصف لیوان بود.

طریقۀ درست کردن چای به این ترتیب بود که دیگی را پر از آب کرده، در آن شکر می ریختند و آن را به جوش می آوردند و بعد در حال جوشیدن یک بسته چای روی آن ریخته و آن را حسابی می جوشاندند. اما انصافاً چای خوشمزه ای بود.

بعد از ظهرها بچه ها تفالۀ همان چای را که ته سطل ها می ماند روی آتش با آب گرم کرده چای کم رنگی به دست می آمد که سهم هر کس یک درِ قمقمه بیشتر نمی شد.

نهار: که مفصل ترین غذا به حساب می آمد عبارت بود از ۱۰ الی ۱۱ قاشق برنج و دو تا سه قاشق خورشت و خورشت شامل بادمجان آب پز، رب و مقدار بسیار کمی گوشت که بستگی به فصول مختلف گاهی به جای بادمجان، بامیه، کدو و لوبیا و … می ریختند و گاهی هم باقلاپلو درست می کردند و برای این که حجم آن اضافه شود باقلا را با پوست می پختند.

شام: بسیار مختصر بود حداکثر ۲ قاشق از همان خورشت ظهر بود که برای خوردن این دو قاشق در آسایشگاه داستان هایی داشتیم.

نان:  دو عدد نان شبیه نان ساندویچی به نام سمون با کیفیتی بسیار پایین که فقط پوستۀ رویی آن قابل خوردن بود. مغز آن را پودر می کردیم و در کنار دیوار جلوی آفتاب می گذاشتیم تا خشک شود. پودر خشک به دست آمده را ظهرها داخل برنج می ریختیم تا حجم آن زیاد شود و شعار کمیت فدای کیفیت در اردوگاه یکی از اصطلاحات رایج بود.

 ۲- دسر

شامل میوه های فصلی بود که به ندرت به ماهی دوبار می رسید و آن قدر کم بود که به صورت انفرادی نمی شد آن را مصرف کرد مانند انار که آن را دانه دانه کرده بعد با قاشق تقسیم می کردیم.

 3- لباس و پوشاک

 چون اردوگاه ما شامل اسرای مختلفی از مناطق گوناگون بود و به واسطۀ برخوردهای متعدد عراقی ها بعضی هنگام اسارت جز لباس زیر چیز دیگری نداشتند و بعضی دیگر لباس کامل نظامی خود را همراه داشتند. هر چند عراقی ها سعی کردند این لباس را جمع آوری کنند ولی بسیاری با تغییر شکل دادن به آن استفادۀ خوبی کردند.

 بعد از گذشت مدتی وصله کردن لباس ها شروع شد. دوختن جلوی زیر پیراهن به پشت آن، دوختن حوله به آستین و دوختن هر پارچه ای که سالم بود به قسمتی از لباس تا آنجا که لباس ماهیت اولی را از دست می داد و شبیه به لحاف های چهل تکۀ قدیم می شد.

در زمستان سرهنگ خلبانی با استفاده از یک پتو یک پالتو برای خودش درست کرد. انصافاً طبق آخرین مدل و عالی بود، عراقی ها با ناباوری به آن نگاه می کردند. فشار سرمای زمستان آن قدر زیاد شد تا بچه ها از نصف پتوی خود گذاشتند و انواع پالتوهای کوتاه و بلند، نیم تنه و غیره چنان در اردوگاه زیاد شد که یک سرباز عراقی خیلی آهسته و پنهانی دو عدد پتو برای آن سرهنگ خلبان آورد و گفت: دو پالتو برای من درست کن یک پتو هم برای خودت، سرهنگ که فکر می کرد با او شوخی می کنند از پذیرفتن آن خودداری کرد اما سرباز عراقی دست بردار نبود و بالاخره با خواهش و اصرار سرباز، سرهنگ پتوها را به پالتو تبدیل کرد. سرباز مزبور چند روز بعد به مرخصی رفت، اما هنگامی که برگشت پالتوها را نیاورده بود. از او پرسیدیم: پالتوها کو؟ گفت: به پدر و مادرم دادم تا از ملالت و رنج سرما در امان باشند. آنها سرهنگ را خیلی دعا کردند و به ایشان سلام رساندند.

 4- خوابيدن

 به علت روشن بودن دائمی چراغ های آسایشگاه، بچه ها هنگام خواب چیزی روی صورت خود می انداختند که شکل چشم بند بود. کم کم هنر خیاطی در این چشم بند طرح های مختلفی را به وجود آورد که چهرۀ بچه ها هنگام خواب واقعاً تماشایی بود.

 5- ورزش

 در اولین اقدام برای ورزش، بچه ها کهنه پارچه های زیادی را به هم پیچیدند و با نخ و سیم آن را محکم بستند و سپس مشغول فوتبال شدند. فوتبالی با هیجان خاص خودش که در دنیا بی سابقه بود. مسئولین اردوگاه با پافشاری زیاد سرانجام یک توپ فوتبال خریدند و به ما دادند. اما بعد از چند بازی پاره شد. هنرمندان خیاط با شگفتی فراوانی برای توپ وصله درست کرده و این وصله را از داخل دوختند به شکلی که با مشابه خارجی آن اصلاً فرقی نداشت.

 تور دروازه: بافتن تور دروازۀ فوتبال هم داستانی شنیدنی دارد. ده ها گونی نخی از آشپزخانه به سرقت رفت و سپس بین آسایشگاه ها تقسیم شد تا شبانه شکافته و تبدیل به گلوله های بزرگ نخ شود. بعد از ظهرها در ساعت های خنک کنار دیوار نخ ها به هم تابیده شد و ریسمان های چند رشته ای محکمی به دست آمد و آنگاه بچه های شمال که در بافتن تور ماهیگیری مهارت داشتند با این ریسمان ها تور دروازۀ فوتبال را بافتند.

 کفش ورزشی: ورزشکاران مشکلات بزرگی داشتند چون در اوضاع عادی لباس کفاف پوشش را نمی داد، به ویژه دمپایی و کتانی؛ اما ورزشکاران این مشکلی را هم حل کردند و با دوختن پارچه روی کفش ها آن ها را چنان محکم می کردند که ماه ها کار می کرد و چه بسا بارها پارچۀ روی یک کتانی را به تخت کتانی دیگری می دوختند و کفش جدیدی بدست می آمد.

جوایز: جوایز ورزشکاران هم حکایت خاص خودش را داشت. هنرمندانی که با چوب کار می کردند شکل های مختلفی از کشتی، کاپ، مدال و… را در زمان های طولانی درست می کردند و در پایان هر دوره از مسابقات آن را به تیم قهرمان هدیه می کردند. البته گاهی هم افراد خیّر و ورزش دوست مقادیری خوراکی به عنوان جایزه هدیه می کردند.

رقابت تیم ها: در اواخر که آزادی عمل، کمی بیشتر شده بود در رشته های فوتبال و والیبال، ده ها تیم با مربی و نام و نشان تشکیل گردید که در سطح یک، دو و سه با مقررات خاصی بازی می کردند و صعود و نزول تیم ها، هیئت داوران، فدراسیون و تابلو اعلان نتایج قرعه کشی بازی ها، رنگ لباس ها و مسائل جانبی دیگر بسیار دقیق اجرا می شد.

مسابقه با عراقی ها و جایزۀ آنان: مسابقه با عراقی ها هم داستانی داشت. با اصرار عراقی ها تیم منتخب ما با عراقی ها بازی کرد. ابتدا دو گل خوردند و بعد عراقی ها را به توپ بستند. ۹ گل حاصل فوتبال بچه ها بود و قطع آب به مدت 48 ساعت و کم شدن اوقات هواخوری جایزه ای بود که عراقی ها با دست و دل بازی آن را به ایرانی ها هدیه کردند.

منبع: غروب غربت، به کوشش سرهنگ 2 قضائی سید احمد حسینیا، انتشارات عقیدتی سیاسی نزاجا

استخراج و تنظیم: گروهبانیکم شایان کارگذار، زیر نظر مدیریت تولید محتوی

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده