به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان قهرمان – غروب غربت (1)
صلیب سرخ ستوانسوم صفر قربانی- لشگر21 مقدمه: روزهای پایانی مرداد فرا رسیده، عطر دل انگیز وطن، آغوش پرمهر مادر، چشمان منتظر پدر، خاک پر رمز و راز این سرزمین، جان های خسته سربازان دیروز، جوانان پرامید میدان های غیرت، حماسه، جهاد و شهادت را بهاری نو در تابستان گرم 1369 نوید می دهد.

بازگشت از سفری ناتمام! سفر؛ حکایت فراق، غربت و بی قراری؛

روایت روح انسانی در اشتیاق پرواز، جان های بی قرار، وجدان های بیدار که در جستجوی وصال معشوق در معرکه های مرگ، صحنه های نبرد حق و باطل، گرد آمده، در میدان حماسه و ایثار، اسیر دشمن کینه توز، روانه شکنجه گاه های اهریمن، مهمان غربت زندان گردیده اند.

اسارت سربازان وطن در معامله پربهای جان با معشوق، مرتبه ای نه کمتر از شهادت، که ابتلا و آزمایشی سترگ در طریق این مجاهدت و سرفرازی است.

آری اکنون وطن دامان خود گشوده، پذیرای فرزندان پر مهر خویش است…

امروز، در آستانه سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن، یاد و خاطره حماسه آفرینی مجاهدان عرصه ایثار و شجاعت، سربازان بی ادعای میدان های دفاع از حق، تاریخ سازان گمنام این سرزمین را گرامی می داریم.

روزشمار اسارت غیور مردان این آب و خاک، انعکاس رنج غربت و محنت ظلم و شکنجه در زندان های تاریک رژیم بعث و کارنامه تاریخ جنایات ضدبشری دشمن و حامیان منطقه ای و بین المللی اوست.

در سلسله مطالب " غروب غربت" برگرفته ازکتابی با همین عنوان، مجموعه خاطرات آزادگان، به کوشش سرهنگ احمد حسینیا  به مطالعه و بازخوانی تاریخ اسارت این عزیزان می نشینیم.

در قسمت اول خاطرۀ صلیب سرخ را از خاطرات ستوانسوم صفر قربانی جمعی لشگر21 می خوانیم:

نمایندگان صلیب سرخ وظیفه داشتند از اسرای جنگی حداقل هرماه یکبار بازدید کنند. اوایل جنگ این بازدیدها هر ماه یکبار انجام می گرفت اما به تدریج به هر دو ماه، سه ماه و در اواخر جنگ به شش ماه رسید. وقتی علت تأخیر آن ها را می پرسیدیم، در پاسخ اظهار می داشتند: عراقی ها بیش از این اجازه نمی دهند. البته بازدید آن ها نه تنها برای ما سودی نداشت، بلکه اسباب شر و گرفتاری بیشتر ما را فراهم می کرد. چون آنها شکایات ما را به عراقی ها اطلاع می دادند و به همین علت مورد مؤاخذۀ شدید قرار می گرفتیم و گاهی ما را مورد ضرب و شتم قرار می دادند.

روزی در اردوگاه یک درگیری مسلحانه اتفاق افتاد و عراقی ها در این درگیری دو ایرانی را به شهادت رساندند و تعدادی را زخمی کردند. عراقی ها تصمیم گرفتند برای جلوگیری از تکرار چنین حادثه ای اردوگاه ما را عوض کنند. یک روز صبح بیدار شدیم و دیدیم که نصف اردوگاه را تخلیه کرده اند. همان روز به ما هم اعلام شد که وسایلمان را جمع کنیم و آماده باشیم، ساعتی بعد ما را با اتوبوس به شهر موصل بردند و به طور نمایشی به مردم نشان دادند. ایران حملۀ خیبر را تازه به اتمام رسانده بود.

مقامات عراقی از طریق رسانه ها به مردم اعلام کرده بودند که در حملۀ اخیر تعداد زیادی از نیروهای ایرانی را به اسارت گرفته اند و برای اثبات ادعای خود ما را در خیابان های شهر موصل به عنوان اسیران جدید در معرض دید اهالی شهر قرار دادند. بعد از آن که از موصل حرکت کردیم در ۲۰ کیلومتری بغداد بار دیگر اتوبوس ها ما را به موصل برگرداندند. یکبار دیگر نمایش خود را تکرار کردند و سپس به اردوگاه جدیدی بردند. از اتوبوس ها پیاده شدیم و در یک صف ایستادیم. در محوطۀ اردوگاه جدید به فاصلۀ ۵۰ متر سربازان عراقی از دو طرف، راهروی باریکی تشکیل داده بودند و ما باید از داخل آن عبور می کردیم. آنان مجهز به کابل، شلنگ، نبشی و چوب بودند و در هنگام عبور، به شدت آن را به سر و تن ما وارد آوردند. آن روز چنان کتکی خوردیم، که هیچکدام سالم نماندیم. چشم دو نفر از بچه ها از حدقه در آمد، دست و پای تعداد زیادی شکست و … بقیه خون آلود و مجروح وارد سلول ها شدیم. با این وجود بچه ها درد خودشان را فراموش کردند و هر یک با پاره کردن لباس خود به مداوای دیگری می پرداخت و او را دلداری می داد. در چنان شرایطی یقین کردیم که صلیب سرخ هم مهره ای است در دست زورمداران و متجاوزان؛ نهادی اسم و رسم دار که خاصیت آن دفاع از حقوق کسانی است که در زیر پرچم استکبار سینه می زنند. البته گاهی برای رد گم کردن کارهایی انجام می دادند، اما ضمن این که این کارها ضمانت اجرا و پشتوانه ای نداشت آثار مفیدش هم مقطعی بود، اما در هر حال رفتار آن ها برای ما بعداً مایۀ شر و گرفتاری می شد. مثل اینکه عراقی ها از طریق آنان به مسایل ما پی می بردند و از آنچه که در افکار و نیت داشتیم، اطلاع پیدا می کردند و بعد هم به حساب ما می رسیدند.

منبع: غروب غربت، به کوشش سرهنگ قضائی احمد حسینیا، انتشارات عقیدتی سیاسی نزاجا

مقدمه: ستواندوم وظیفه مهدی دژن

استخراج و تنظیم: گروهبانیکم شایان کارگذار، زیر نظر مدیریت تولید محتوی

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده