سنگر سازان بی سنگر
در بازخوانی تاریخ دفاع مقدس مطالب بسیاری را در مورد نیروهای فعال در جنگ می بینیم، اما در این میان، به نظر می رسد نقش حماسه آفرینان جهاد سازندگی آنچنان که شایسته است، بازتاب نیافته است. اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس آذربایجان شرقی در شمارۀ 13 از مجموعه کتاب های پیک پایداری به انتشار گوشه ای از رشادت های این سنگر سازان بی سنگر پرداخته است.

در زیر بخشی از سخنان امیر سپهبد شهید صیاد شیرازی در مورد جهادگران دفاع مقدس به نظر شما می رسد:
پس از خدا، به نیرو و ایثار جهادگران متکی بودیم…

اولین باری که با جهادگران در میدان جنگ آشنا شدم، جنگ با ضدانقلاب در کردستان و آذربایجان غربی و در حالی بود که ما فکر نمی کردیم جهاد بتواند نقشی در جنگ ایفا کند. آن ها اعلام آمادگی و بعد بلافاصله اقدام به احداث پاسگاه، جاده و تأمین کردند.
تمام این تلاش ها را به صورت اخبار و اطلاعات شنیدیم و از آنجایی که به انقلاب اسلامی و پیشرفت آن عشق داشتیم و داریم، با شنیدن این اخبار خود به خود محبتی از این برادران و ایثارگران در قلب ما واقعاً به وجود آمده بود؛ تا این که در عملیات کردستان که در آنجا مسئولیت و مأموریتی داشتیم، من از نزدیک و به خوبی با کار جهاد آشنا شدم، آن هم در بعدی که برای ما خیلی حیاتی بود. ما در کردستان مجبور بودیم برای تأمین راه ها و جاده ها و خطوط ارتباطی منطقه، پایگاه خوبی داشته باشیم که ضدانقلاب نتواند رزمندگان اسلام را تهدید کند، خصوصاً با فرا رسیدن فصل سرما که می بایست هم خود را با محیط وفق می دادیم و هم با ضد انقلاب مبارزه می کردیم و خود به خود، نیاز به کمک داشتیم و امکانات ما در سطح منطقه از نظر کشوری بسیار بسیار محدود بود؛ علاوه بر این که امکانات موجود هم به صورت فعال و چشمگیر به کار گرفته نمی شوند.
…یک ویژگی که در برادران جهاد دیده می شد، این بود که به تمامی در جهت سازندگی حرکت می کردند؛ در حالی که در کنار این حرکت، جانشان هم در خطر بود و چه شهدای عزیزی که در این راه ندادند. در شرایطی که ما مسلح بودیم و برای مقابله با دشمن از سنگر استفاده می کردیم، این برادران به این مسائل توجهی نداشتند و هیچ ترس و خوفی در خود احساس نمی کردند، همه جا ظاهر می شدند و تا دهی پاکسازی می شد، فوراً برای کار کردن به سوی آنجا می شتافتند تا از این طریق، برکات زیاد جمهوری اسلامی را به مردم مستضعفی که مظلوم واقع شده بودند، نشان دهند.
این ویژگی را من در آنجا بسیار مؤثر دیده ام. در عملیات جبهه ها هم که مسئولیت ما به صورت فرمانده نیروی زمینی در آمد، شب و روز با برادران جهاد در ارتباط بودیم. مثلاً می خواستیم در اندادهای پزشکی عملیات کار کنیم؛ برادران جهاد به صورت پیشتاز و فعال کار می کردند. در قسمت جاده سازی می دیدیم که برادران جهاد حضور فعال دارند، در قسمت پل سازی نیز همین طور. در پیشروی در دشت چیزی که بسیار لازم بود، این بود که ما هرکجا را که می گرفتیم، باید بلافاصله خاکریز می زدیم تا از تیررس مستقیم دشمن مصون باشیم و تنها در روحیه برادران جهاد، آن قدرت و جسارت و تحول بود که بتوانند از دستگاه های مهندسی استفاده کنند و حتی از شهید شدن و زخمی شدن هم نهراسند و همچنان در کنار رزمندگان اسلام و در خط مقدم جلو بروند و خاکریزها را برای پوشش نیروهای رزمی به وجود بیاورند. این یک کار بسیار وسیع و مهمی بود که برای ما در پیشرفت کارمان جنبه حیاتی داشت. پروژه هایی را که جهاد در این مدت اجرا کرد، کار هر کسی نبود.
در عملیات طریق القدس جاده ای را که جهاد ایجاد کرد، به صورت آثاری از این ایثارگری می تواند در تمام ناریخ اسلام، چه آینده و چه در گذشته به عنوان الگو تلقی و استفاده شود.
در عملیات طریق القدس در شمال بستان، این جاده برای ما بسیار حیاتی بود و می توانیم بگوییم کلید موفقیتی بود که به وسیله برادران جهاد در مدت بسیار کوتاهی زده شد.
من برای شناسایی به شمال کرخه آمدم. منطقۀ بدقلقی بود. زمین رمل بود و دشمن از استحکامات و سازماندهی قوی برخوردار بود. برخلاف ما، که به دلیل شرایط حاکم در آن زمان نه مهمات داشتیم و نه سازماندهی. به فکر راهی اصولی بودیم برای شکستن خط محکم عراق. همان وقت بچه های جهاد دورم را گرفتند و گفتند: "دوست داری از منطقه ای که غیر قابل تصور است جاده ای بزنیم تا بالای س عراقی ها؟"
این حرفشان برایم خیلی رؤیایی بود. رمل و شن روان به قدری بود که آدم تا زانو توی آن فرو می رفت. علاوه بر آن دشمن اشراف کامل بر منطقه داشتو اجازه تکان خوردن نمی داد. اما با همۀ این احوال بچه های جهاد آنقدر نشاط و اطمینان داشتند که دلم نیامد مأیوسشان کنم. گفتم: "حالا بروید شروع کنید ببینم چه می شود."
آن ها با خوشحالی رفتند، اما من روی حرفشان حسابی باز نکردم. منطقۀ مورد نظر ارتفاعاتی بود بسیار صعب العبور، رفته رفته آن موضوع از خاطرم فراموش شد. دو هفته بعد چند نفر آمدند و گفتند: "جاده آمادۀ بازدید است!"
با تعجب گفتم: "گدام جاده؟ منظورتان چیست؟"
گفتند: "همان جاده ای که دو هفته پیش قولش را داده بودیم."
با کمال ناباوری گفتم: "شما جاده را درست کردید؟"
گفتند: "بله"
گفتم: "برویم ببینیم."
راه افتادیم. آنها جاده را احداث کرده بودند. گویی خواب می دیدم، مگر می شد باور کرد زیر آتش دشمن آن هم در ارتفاعات رملی، 9 کیلومتر جاده… چنان شور و شعفی به من دست داد که گفتم به شکرانه این توفیق الهی باید همین جا نماز جماعت بخوانیم. از قضا اذان ظهر بود. در بین جهادگران چشمم به یک روحانی خورد که لباس خاکی به تن داشت و عمامه ای بر سر، گفتم: همه چیز مهیاست.
همان جا ایستادیم به نماز، بعد با خوشحالی به اتاق جنگ رفتم تا به همه فرماندهان مژده بدهم. ما از طریق این جاده می توانستیم وارد خط دشمن شده، از پهلو به آن شبیخون بزنیم. بعضی ها تووان درک این توفیقات ماورایی را نداشتند. از جمله یک مسئول عملیاتی داشتیم که استاد دانشکده فرماندهی و ستاد بود یعنی پخته ترین و عالمترین چهره نظامی در اتاق جنگ، ایشان درست شب عملیات آمد پیش من و گفت: "یک برآورد عملیاتی دارم و با دوازده دلیل ثابت می کنم که صلاح نیست امشب عملیات شود. مهمات کم است. نیرو کم است و …" نامه اش را گرفتم و در حاشیه اش نوشتم: "بسمه تعالی. 1- از اینکه تا آخرین لحظه ما را مشاورت کردی متشکرم. 2-شما دوازده دلیل آورده ای که نمی شود، من هم دلایل زیادی دارم که می شود. تنها ذکر یکی از آنها کافی است: جادۀ 9 کیلومتری جهاد جوابگوی همۀ مشکلات ما هست. 3-همچنان عملیات به قوت خودش باقی است. سریع به نیروها ابلاغ کنید تا آماده شوند."
او هم وقتی تصمیم جدی مرا دید سزیع رفت سروقت عملیات. اسم جاده را گذاشتیم جاده پیروزی رزمندگان اسلام.
آن شب دو گردان از آن جاده گذشتند. یکی گردان تانک از ارتش به فرماندهی سرتیپ صفوی که بعدها جانشین لشکر شد و دیگری گردان پیاده پاسدار و بسیجی با فرماندهی سردار سلحشور اسلام، حسین خرازی که بعدها فرمانده لشکر امام حسین(ع) شد. این دو سردار بعدها به شهادت رسیدند. آن شب آنها از پهلو زدند به دشمن و در خواب آنها را غافلگیر کردند. قبل از عملیات، ما پیش بینی کرده بودیم که حداقل 11 هزار گلوله توپ نیاز داریم. تمام زاغه ها را گشتیم و بیش از 1300 تا گیر نیاوردیم. اما با آن راهبرد جهاد، آنقدر بی نیاز شدیم که تنها 6 عدد گلوله توپ شلیک شد. علاوه بر آن تعداد زیادی پر از مهمات به غنیمت گرفتیم.
آن شب رزمندگان اسلام توپخانه و قرارگاه عراقی ها را گرفتند و 18 کیلومتر به طرف تنگۀ چزابه پیشروی کردند.
آن عملیات خوب و موفق که اولین عملیات قرارگاه کربلا بود با رمز طریق القدس به فتح بستان، تنگۀ چزابه و هورالعظیم انجامید و زمینه ای برای اجرای عملیات بزرگ فتح المبین شد.
جهاد در تأسیسات سازی در دنیا رکوردی عظیم ایجاد کرده است. آمریکایی ها با تمام امکاناتی که دارند؛ برای ایجاد یک سایت رادار، شش ماه وقت صرف می کنند، ولی ما عملاً دیدیم که جهادگران، این کار را در زیر آتش گلوله های دشمن در عرض یک هفته انجام دادند و در تمام عملیات، خاکریزها و سنگرهایی ایجاد کردند که بیشتر پیروزی هایمان را در عملیات، مدیون این جهادگران هستیم. مسئلۀ مهم تر و بارزی که در جهادگران و رزمندگان ما هست، روحیۀ شهادت طلبی آنها است که باید قدر آنها را بدانیم، زیرا همین برکت خون شهید است که ما در انجام مبارزه با تقویت و در ادای مسئولیتمان تشویق و ترغیب می کند.
گاهی می گوییم که فلان چیز پل پیروزی است. حال اگر خود این موضوع، پل خیبر باشد، چه باید بگوییم؟ یقیناً باید تأکیدی دربارۀ آن داشته باشیم. پس از عملیات خیبر و بدر که پدیدۀ "پل خیبر" وارد صحنه های کارزار شد، متوجه شدیم که این پدیده صرفاً وسیله ای نیست که دو سوی ساحل را به هم وصل می کند، بلکه بسیاری از شگفتی های دفاع مقدس را با خود به همراه دارد.
در عملیات بدر هم این پل ها را به هم متصل کردیم به طوری که حدود هفت کیلومتر از مسیر را رزمندگان می توانستند حتی با تویوتا رفت و آمد کنند و در واقع در صورت نبودن این پل در عملیات بدر، قریب به بیست هزار نفر از نیروها دچار مشکل تردد می شدند. به کمک پل خیبر بود که این نیروها به جای امنی رسیدند و سازماندهی شدند و توانستند در عملیات شرکت کنند.
در بارۀ پل بعثت و یا پل های دیگر که به صورت متحرک استفاده می کردیم و به آنها "پل خضری" می گفتند، باید بگویم که از خلاقیت های ذهنی برادر جهادیمان "پور شریفی" بود. مورد دیگری که یادآوری آن لازم است، اتصال رودخانۀ بهمنشیر و اروند است.
این هم از خصوصیات جهاد است که همیشه امور نشدنی را شدنی کرده است. از مشخصات دیگر این عزیزان این بود که کارشان رنگ و بوی مادی نداشت. من تعلقات دنیوی در آنها ندیده ام. اگر بدون آشنایی با آنها در جایی روبرو می شدی، هیچ گاه نمی دانستی ایشان دکترند یا مهندس یا فوق لیسانس. خاکی بودند، خاکی اما افلاکی!

 

منبع : پیک پایداری – سنگرسازان بی سنگر ، جهاد سازندگس آذربایجان شرقی
 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده