درس هایی از جنگ ایران و عراق_ 2
تهاجم به خوزستان مطالبی که در چند قسمت و در ایام دفاع مقدس منتشر خواهد شد، برگرفته از «کتاب آنچه گذشت»، به قلم کنت مایکل پولاک می باشد. البته این کتاب، ترجمه بخشی از کتاب اصلی تحت عنوان « اعراب در جنگ » به قلم نویسنده مذکور است که در سال 2004 از سوی انتشارات دانشگاه نبراسکا ایالات متحده به چاپ رسیده است.

نویسنده که در کتاب خود جنگ های کشورهای عربی همانند مصر، عراق، سوریه، اردن، لبنان، عربستان سعودی و …. را از سال 1948 تا سال 1991 مورد بررسی وتحلیل قرار داده، در این بخش از کتاب به جنگ ایران وعراق پرداخته است.

هر چند همه موارد مندرج در این کتاب مورد تایید هیئت معارف جنگ نمی باشد، اما باید اقرار کرد که نویسنده دقت وهوشمندی زیادی در تحلیلِ به ویژه نظامی جنگ ایران وعراق به خرج داده است. مولفان وپژوهشگران حوزه دفاع مقدس را به مطالعه این کتاب ارزشمند دعوت می کنیم.
 

تهاجم به خوزستان

نتیجه حمله زمینی عراق از حمله هوائی بهتر نبود. مشکل بزرگ این بود که نیروهای عراقی در مقابل مقاومت نیروهای اندک ایرانی گسترش یافته در طول خط مرزی مشترک، آهنگ حرکت کندی داشتند. روی هم رفته، موازنه قوا به نحو سنگینی به نفع عراق بود. به دلیل ترک خدمت، کاهش روحیه، پاکسازی ها، تقلیل خدمت وظیفه به یکسال، درگیری در مناطق بحران زده داخلی و دیگر مسائل ناشی از انقلاب اسلامی ، آمادگی دفاعی نیروهای نظامی ایران نسبت به عراق کاهش چشمگیری پیدا کرده بود. عراق در ابتدای تهاجم خود 2750 دستگاه تانک، 1400 قبضه توپ، 4000 دستگاه نفربر زرهی، و 340 فروند هواپیمای جنگنده – بمب افکن را به کار گرفت. در مقابل ایران نتوانست بیش از 500 دستگاه تانک آماده به کار، کمتر از 300 قبضه توپ آماده به کار و کمتر از 100 فروند هواپیمای عملیاتی وارد عمل کند. ایران دارای نزدیک به یکصد هزار نفر رزمنده در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود 1، که در آن زمان، بیشتر آنها از مردم عادی بودند که وظیفه محافظت از انقلاب اسلامی را به عهده داشتند و اکثریت قریب به اتفاق آنها آموزش نظامی ندیده بودند. تقریباً یک چهارم از نیروی زمینی ایران درگیر نبرد با ضد انقلاب در کردستان بودند، و ایران فقط دارای دو لشگر آزاد بود که شدیداً از لحاظ پرسنلی خالی شده بودند، و استعداد این دو نیز در حد دو تیپ کاهش یافته بود، و در واقع برخی از نیروهای امنیتی(ژاندارمری) و مردمی مجهز به جنگ افزارهای انفرادی و اجتماعی سبک، در امتداد مرز برای نبرد با 9 لشگر عراقی که برای تهاجم به ایران به خوبی مسلح شده بودند، گسترش یافته بودند. موازنه محلی نیروها در خوزستان، حتی خیلی بیشتر به نفع عراق بود. لشگر 92 زرهی در اهواز تنها واحد عمده نظامی ایران در منطقه بود، که چند روز قبل از حمله عراق در دسته های به استعداد گروهان در پشتیبانی از پایگاه های مرزی ژاندارمری گسترش یافت و در واقع از نظر فرماندهی و کنترل از سوی لشگر به حال خود رها گردیده بودند. به طوری که عراقی ها با عناصری از دسته های (گروهان ها) کوچک نیروی زمینی ایران، سپاه پاسداران و ژاندارمری مواجه می گردیدند که اساساً با سلاح های سبک و بدون هیچ هدایت مرکزی می جنگیدند. بیشتر نیروهای ایرانی تلاش کردند تا حتی المقدور تهاجم عراق را به تاخیر بیاندازند و ناگزیر به دیگر مواضع قابل دفاع، عقب نشینی کردند. با این وجود، در ظرف دو هفته از تهاجم، عمیق ترین رخنه عراق در خاک ایران فقط 65 کیلومتر بود، و در بیشتر مناطق عراقی ها بیشتر از 20 تا 30 کیلومتر نتوانستند پیشروی کنند. چه در رشته کوه های زاگرس، و یا در زمین خشک و صاف خوزستان، سریع ترین واحدهای عراقی فقط بطور متوسط 5 تا 6 کیلومتر در روز پیشروی می کردند، و غالباً در پاره ای محورهای نفوذی فقط با دسته هائی از یگان های نظامی، نیروهای ژاندارمری و سپاه پاسداران و مدافعان محلی آموزش ندیده ایرانی که با سلاح های سبک مسلح شده بودند مواجه می شدند. دلیل ابتدائی برای این پیشروی کند، دکترین تاکتیکی عراق بود. همانند کاری که بر علیه کردها انجام می دادند، واحدهای عراقی در روش حمله خویش متکی به قدرت آتش شدید بودند به این معنی که واحدهای زرهی و مکانیزه تا منطقه جلوی آنها با آتش تانک و توپخانه به صورت پر حجمی پوشیده نمی گردید، پیشروی نمی کردند. سپس آنها مسافت کوتاهی را پیشروی می کردند و سپس در زمین فرو می رفتند و برای دور بعدی از آتشباری و گلوله باران، دوباره صبر می کردند.
در مواردی هم که آنها با مقاومت ایران(هر چقدر سبک) مواجه می گردیدند، واحدهای زرهی عراق متوقف می گردیدند تا واحدهای مهندسی برای ساختن مواضع دفاعی برای آنها واردعمل شوند، و سپس یک آتش پشتیبانی سنگین با استفاده از تانک ها،خمپاره اندازها، توپخانه، راکت اندازها، موشک های زمین به زمین فراگ، حملات هوائی و هرگونه جنگ افزار موجود دیگر اجرا می کردند تا زمانی که مقاومت ایران از بین می رفت، و آن وقت آنها پیشروی خود را از سر می گرفتند و باز زمانی متوقف می گردیدند که دوباره نشانه ای از مقاومت ایرانی ها در مقابلشان ظاهر می شد. به علاوه ، هنگامی که واحدهای عراقی اقدام به مانور و پیشروی می کردند به محض اینکه به حداکثر برد آتش توپخانه پشتیبانی خود می رسیدند، بلافاصله متوقف شده و سنگربندی می کردند، و منتظر می ماندند تا توپخانه به جلو تغییر موضع داده و آنگاه آنها حرکت خزنده رو به جلوی خود را از سر گیرند. در مرکز رشته کوه های زاگرس، واحدهای پیاده نظام عراق از شلیک دست جمعی موشک های هدایت شونده ضد تانک ساگر به صورت رگبار بر علیه موانع کند کننده تحرک در جاده های ایران استفاده کردند، که در غالب اوقات این موانع فاقد سازمان پدآفندی و در واقع بی دفاع بودند. در منطقه عمومی دزفول در خلال هفته اول جنگ، نیروهای عراقی نوعی از تک جناحی را به کار بردند زیرا ایرانی ها فاقد سربازان کافی برای شکل دادن یک خط دفاعی پیوسته بودند، و بعد از چندین روز گلوله باران، نیروهای عراقی توانستند موضعی را در یکی از جناح های ایران اشغال کنند( که می توانست تهدیدی برای حمله به داخل خطوط دفاعی ایران در آن منطقه باشد اما عملاً تک جناحی مورد نظر و طراحی شده خود را انجام ندادند) که موجب گردید که ایرانی ها بتوانند با موفقیت و به سلامت عقب نشینی نمایند.
عراقی ها هر چه بیشتر و بیشتر وقت و فرصت های خود را در پشت اجرای فقط آنچه در برنامه زمان بندی طرح های عملیاتی فرمان داده شده بود صرف می کردند و فرماندهان خط مقدم عراق هرگز این تاکتیک ها را تغییر نمی دادند. رهبری تاکتیکی عراق به سادگی قبول نمی کرد تا هرگونه خلاقیت و ابتکارعمل از خود نشان دهد. واحدهای زرهی و مکانیزه عراق هرگز از تحرک خویش برای گذشتن از مواضع نیروهای ایرانی استفاده نکردند و نه مواضع دفاعی ایران را محاصره کردند و نه از قدرت غافلگیری خود به راحتی و به سهولت برای از بین بردن دسته های کوچکی از نیروهای پیاده ایران که اغلب با معدود سلاح های ضد تانک مجهز بوده و گاهی هم به طور ناقص آموزش دیده بودند، استفاده کردند. جان واگنر 1 (یک کارشناس و تحلیل گر در زمینه جنگ ایران و عراق) حیرت زده شده است که چگونه از سوی عراق هیچ تلاشی برای استفاده از قدرت تحرک سریع ستون های زرهی برای رخنه در مواضع پدآفندی سبک ایران و از هم گسیختن عقبه نیروهای ایرانی و برای تصرف اهداف کلیدی، قبل از اینکه ایرانی ها بتوانند واکنش موثری نشان دهند صورت نگرفت. عراقی ها هرگز تلاش نکردند تا مناطق جغرافیائی حساس و کلیدی را برای قطع خطوط ارتباطی و یا جلوگیری از عقب نشینی ایران تصرف کنند. عراق حتی یکبار هم از سربازان هوابرد یا عملیات هلی برد برای انجام یک تک احاطه ای عمودی بر روی عقبه مواضع ایران برای سرعت بخشیدن به عبور نیروهای مکانیزه خود استفاده نکرد. فرماندهان عراقی برای به کار بردن و وارد عمل کردن نیروهای احتیاط خویش بسیار کند بودند تا بتوانند به سرعت بر مقاومت نیروهای ایرانی غلبه نمایند و چه زمانی که با پاتک های معدود ایران مواجه می شدند، چه برای حفظ دور تک، زمانی که واحدهای تک ور آنها در خط مقدم متوقف می گردیدند و یا سازمان آنها به هم می ریخت. آنها در اوایل و در طول جنگ کمتر روحیه تهاجمی و میل به جنگجوئی از خود نشان می دادند، و از تعاقب واحدهای در حال عقب نشینی ایرانی ، حمله سریع به
مناطق و عوارض حساس بی دفاع، و بویژه از فرصت های مغتنم ناگهانی، استفاده نکردند. در دزفول ، خرمشهر، اهواز ، آبادان، و تعدادی از شهرهای کوچک تر در خوزستان، قبل از اینکه ایرانی ها فرصتی داشته باشند تا نیروهای تقویتی کافی و سلاحهای سنگین خود را به صحنه نبرد بیاورند، یا استحکامات بسازند، یا خویش را برای دفاع قطعی سازماندهی کنند، یگان های بزرگ مکانیزه عراق به حومه این شهرها رسیدند. در این گونه موارد، ترجیحا حًمله فوری به شهر، گذشتن از آن و پیشروی به سویگذرگاه ها، یا حتی محاصره کامل شهر به منظور تامین آن شهر در اولویت قرار می گیرد، اما واحدهای عراقی در سنگرهای کنده شده مستقر می گردیدند و منتظر آتش توپخانه برای کاستن از قدرت و مقاومت و توان پدآفند ایران می گردیدند.

زمانی که عراقی ها نهایتا حًملات خود را در روزهای بعد شروع می کردند، همواره ایرانی ها پادگان و یگان های نظامی را تقویت و یک نیروی محلی از نیروهای مردمی شکل داده و مواضع دفاعی تعجیلی می ساختند. در واقع تمامی در این موارد، به مجرد بروز نشانه هائی از مقاومت ایران، و اینکه مشخص می گردید که گلوله باران برای وادار کردن نیروهای ایرانی به ترک مواضع و دست برداشتن از مقاومت شکست خورده است، عراقی ها از ادامه حمله صرف نظر نموده و یکبار دیگر شروع به سنگر بندی میکردند شاید تنها یک استثنا برای این قاعده، شهر خرمشهر بود، جائی که عراقی ها برای تصرف این شهر مصمم بودند و سرانجام هم آن را تصرف کردند، اما چهار هفته زمان برد، 18000 نفر تلفات، و از دست دادن بیش از 100 دستگاه تانک و نفربر زرهی در مقابل نیروهای بسیار اندک مقاومت کننده ایران که عمدتا پًیاده و مجهز به تفنگ و تیربارهای سبک، سلاح های ضد تانک انفرادی، و گاهی هم کوکتل مولوتف بودند، در نتیجه، خرمشهر (آن هم فقط بخشی از آن) تنها شهر بزرگی بود که عراق آن را تصرف کرد و موفق نشد تا تعدادی دیگر از شهرهائی را که دارای گره های مواصلاتی ارتباطاتی، محل اتصال شبکه حمل و نقل، مراکز جمعیتی، پادگان ها، یا مواضع دفاعی بودند را تامین کند. قسمتی از مشکلات، به جهت کمبود جمع آوری اطلاعات تاکتیکی عراق بود. واحدهای زمینی عراق اغلب شناسائی لازم را حتی در پستهای ایست و بازرسی بی شمار خود انجام نمی دادند. فرماندهان عراقی بندرت گشتی هائی برای گشت زنی و شناسائی منطقه جلو اعزام می کردند. ظاهرا،ً بیشتر اطلاعاتی که از سوی گشتی های اعزامی به آنها می رسید، نادرست بود. آر. دی. مکلورین این گونه توضیح می دهد که ارسال گزارشات ضد و نقیض از مناطق، فعالیت ها، و پیشروی ایران، توسط رده های مختلف، به فرماندهی عراق سبب و میزان بروز مشکلاتی در ارتباطات و فرماندهی و کنترل گردیده که در واقع نشان دهنده اقدامات خودسرانه ونیرنگ آمیز بود. برخی ناظران توضیح می دهند که دروغگوئی در تمامی ساختار فرماندهی رایج بود. هیچ کس نمی توانست نقایص اطلاعات نظامی که توسط سلسله مراتب بالاتر تهیه و گزارش می گردید را اعلام و اصلاح کند. ستاد فرماندهی کل در بغداد هم بطور مشابه از جمع آوری اطلاعات نظامی غفلت می ورزید. نیروی هوائی عراق تعداد اندکی هواپیمای شناسائی در اختیار داشت و بندرت از آنها آن طوری که باید، استفاده کرد. موضوع تحریف شدید اخبار و اطلاعات به این دلیل بود که افسران اطلاعات نظامی ارشد هر چه را که صدام برای شنیدن دوست می داشت به وی گزارش می دادند. علاوه بر این، حتی این اطلاعات بندرت به دست فرماندهان عراقی در میادین نبرد می رسید. به سبب اینکه فرماندهی عالی، محدود کردن اطلاعات را راهی برای حفظ کنترل بر زیر دستان خود می دانست. در نتیجه، فرماندهان تاکتیکی عراق بندرت می دانستند که چه چیزی در پیش روی آنها قرار دارد و مکررا اًطلاعاتی درباره گسترش نیروها و پاتکهای ایران به دست آنها می رسید که دور از واقعیت بودند.
علیرغم تکیه بر تعداد کثیری تانک و آتش انبوه توپخانه، عراقی ها نشان دادند که توانائی کمی برای استفاده صحیح از اینگونه تجهیزات دارند. عراق از تانک به عنوان توپخانه متحرک و کمی بیش از آن استفاده کرد. خدمه تانک های عراقی نمی توانستند در حال حرکت شلیک کنند و حتی زمانی که متوقف می گردیدند نشانه گیری خیلی ضعیفی داشتند. فرماندهان تانک عراقی از قابلیت تحرک تانک های خویش برای مانور برعلیه دشمن خود استفاده نمی کردند. در جنگ های زرهی تعداد کمی از تانک های ایرانی به طور مرتب بر واحدهای بزرگتر زرهی عراقی پیروز می شدند. برای مثال، سرانجام عراق از تصرف شهر کلیدی دزفول در شمال خوزستان منصرف گردید به دلیل اینکه لشگر 10 زرهی مغرور عراق توسط یک گردان تانک ایران که پائینتر از استعداد رزمی خود بود و با گروه های کوچکی از نیروهای مردمی و سپاه پاسداران تقویت شده بود، در کرانه غربی رودخانه کرخه متوقف گردید. در این جنگها تانکهای عراقی به سرعت به داخل مواضعی که فقط لوله تانک از آن بیرون بود فرو میرفتند و در آنجا باقی ماندند. در مقابل، بسیاری از تانک های ایرانی حداقل تلاش کردند تا با احتیاط، خود را به دشمن رسانده و مواضع بهتر و مناسب تری را برای تیراندازی تصرف کنند. به دلیل اینکه عراقیها از مواضع اولیه خویش حرکت نمیکردند، ایرانیها خیلی اوقات قادر بودند تا برای یک تیراندازی بهتر مانور کنند، و همچنین به دلیل اینکه ایرانی ها معمولاً در نشانه گیری ضد زره ورزیده تر بودند، تانکهای بیشتری از عراق را نابود می کردند. توپخانه عراق نقطه اتکا جهت تهاجم بود، که به شدت محدودیت توانائی های خود را ثابت نمود.

نفرات توپخانه به طور کلی در موضع توپخانه مستقر می گردیدند و سپس برای مدت طولانی متوقف می شدند، آنها نمی توانستند بعد از شلیک تعدادی گلوله برای ممانعت از آتش ضد آتشبار و کشف شدن توسط روشهای ردیابی گلوله توپ از سوی ایران، جهت هدف قرار نگرفتن یگان خود نسبتاً سریع جابجا شوند. در نتیجه، عراقیها از آتش توپخانه ضد آتشبار ایران صدمه فراوان دیدند. آنها کار خود را خوب انجام می دادند در صورتی که فقط اجرای آتش انبوه توپخانه برعلیه یک موضع مشخص برای دفع دشمن (ایران) بود و یا خنثی کردن آتش تیم های ضد تانک نیروهای پیاده تک ور ایران در خط مقدم، به منظور پشتیبانی از پیشروی آهسته و کندواحدهای زرهی یا پیاده خودی، آن هم مشروط به اینکه اگر زمان کافی به آنها داده شده بود تا به طوردقیق و صحیح ثبت تیر کرده بودند. وگرنه، عراقی ها واقعاً جهت وضعیتهای ناگهانی و پیش بینی نشده نه می توانستند به سرعت انتقال آتش دهند و نه میتوانستند آتش پشتیبانی با نواخت سریع را فراهم کنند. نهایتاً، برای پشتیبانی آتش هر عملیات، یگان توپخانه عراق به زمان زیادی برای آمادگی و ثبت تیر نیاز داشت، مشکلی که سرانجام بغداد را وادار کرد تا سرمایه گذاری زیادی در زمینه راکت اندازهای چند لوله نماید، که حداقل می توانستند یک منطقه را با آتش سریع اشباع کنند. عراقیها نتوانستند این مشکلات را در سلاحهای رزمی انفرادی خویش توسط ترکیبی موثر در تیم های یکپارچه جبران کنند. به طوری که در بالا ذکر گردید، توپخانه عراق فقط قابلیت پشتیبانی واحدهای مانوری را تحت شرایط خیلی خاص را داشت. عراق همچنان به تجربه اندوزی برای بر طرف نمودن مشکلات هماهنگی در عملیات مشترک رسته های پیاده و زرهی ادامه داد. تانک ها مرتباً بدون پشتیبانی نیروی پیاده و در جهت مخالف عمل می کردند. پیامد این گونه مشکلات، این بود که عراقیها تا به خود بیایند تعداد قابل ملاحظه ای از تانک های خود را در اثر کمین نیروهای ایرانی از دست داده بودند. عمده ترین نمونه یک چنین کاربردهای اشتباه را در تهاجم عراق برای تصرف خرمشهر می توان دید، عراقی ها یک لشگر زرهی را برای حمله به شهر خرمشهر به کار بردند (که بر روی یک جزیره باتلاقی ساخته شده است، و این منطقه به حد کافی مناسب واحد زرهی نیست) این لشگر زرهی فاقد یگان های پیاده بود (که مورد نیاز برای پشتیبانی و حفاظت یگان های زرهی در جنگ شهری است). بعد از اینکه تانک ها توسط نیروهای ایرانی به عقب رانده شدند، عراق مجبور گردید عجولانه برای تیپ هائی از نیروهای مخصوص و گارد ریاست جمهوری دوره آموزشی جنگ شهری بگذارد و با ترابری هوائی آنها را به منطقه عملیاتی گسیل دارد تا شهر را تصرف کنند.
پشتیبانی هوائی از نیروهای زمینی ضعیف بود. نیروی هوائی عراق کمتر ماموریت های پشتیبانی نزدیک هوائی را انجام داد، اساساً هواپیماهای جنگنده عراقی فقط گاه گاهی در طرح های بمباران سنگین در ارتفاع کم شرکت می کردند مخصوصاً بر روی مواضع ایران که به خوبی از آنها پدآفند می گردید. در این گونه موارد ، در خواست پشتیبانی نزدیک هوائی مورد نیاز یگان ها برای حمایت از پیشروی باید به درستی پیش بین ، درخواست و اجرا می گردید در حالی که به نظر می رسید نیروی هوائی عراق می توانست فقط روی اهداف بزرگ همانند شهرها به درخواست های آتش پاسخ دهد چرا که خلبانان عراقی فاقد دقت لازم برای مورد اصابت قراردادن هرگونه هدف کوچک تر بودند، ازسوی دیگر فقط فرماندهان ارشد می توانستند تقاضای پشتیبانی هوائی کنند؛ و تمامی ماموریت ها می بایست به تائید بغداد می رسید؛ و کل فرایند استفاده از نیروی هوائی توسط یک سامانه فرماندهی و کنترل پیچیده و وقت گیر هدایت می گردید. همچنین، پشتیبانی هوائی فاقد توجه پشتیبانی نزدیک هوائی را بطور پراکنده و غیر موثر فراهم کرد، اما این نیرو واقعاً هیچ ماموریت بازدارندگی هوائی بر روی میدان نبرد را انجام نداد، بلکه همیشه به سختی تلاش می کرد تا محل تجمع نیروهای ایرانی را درعقبه درهم کوبد و مانع از رسیدن نیروهای تقویتی و تدارکات به خطوط مقدم جبهه شود.
اگرچه تهاجم عراق سهمگین بود، اما این جنگ برخی از نقایص تدارکاتی در جنگ های گذشته را نداشت. به طوری که همیشه این مسئولین آمادی بودندکه به خوبی وظیفه تدارک اقلام مورد نیاز را به انجام می رساندند. درس های مختلفی که از جنگ های گذشته فرا گرفته شده بود، در سال 1359به ثمر نشست. بر طبق طرح ها و تدابیر محتاطانه اتحاد جماهیر شوروی سابق، عراق ذخایر عظیمی از مهمات، قطعات یدکی، و دیگر اقلام عمده و یا پر مصرف نظامی را تهیه و انبار نموده بود به طوری که تحریم تسلیحاتی عراق از سوی اتحاد جماهیر شوروی سابق در هشت ماه اولیه از جنگ اثر کمی بر روی نیروهای مسلح عراق در میدان جنگ گذاشت. فقط یک مورد استثنا از این قاعده در طی عملیات پیش آمد و آن هم گلوله های توپخانه بودند، که عراق ارقام بزرگی را در خلال پیشروی در زیر قدرت آتش تهاجمی، مصرف کرد و با پیشروی کندی که آنها داشتند، آتشبارهای توپخانه عراق را مجبور نمود تا گلوله های خود را برای چند روزی در نیمه آبان ماه کمتر مصرف کرده و ذخیره کنند، عراق دارای یک سامانه لجستیکی مرکب از نوع روسی و بریتانیائی بود که در سطح لشگر به روش بریتانیائی و از لشگر به پائین با روش اتحاد جماهیر شوروی سابق انجام می شد. این سامانه کاملاً کارآمدی خود را ثابت نمود، و عراقی ها انعطاف پذیری قابل توجه ای را در رابطه با تطبیق آن با نیازهای آتی از خود نشان دادند. جابجائی سربازان، سلاح ها ، و تدارکات قبل از حمله به سهولت و بطور موثر هدایت می گردید. واحدهای تدارکات و ترابری به خوبی واحدهای رزمی را در سرتاسر مدت تهاجم پشتیبانی کردند، گرچه آهنگ کند پیشروی بطور قابل ملاحظه ای این امر را تسهیل و کمتر با چالش روبرو کرد. با این وجود، سامانه لجستیکی ارتش عراق لشگرها و نیروهای پشتیبانی( نیروئی بیش از یکصدو پنجاه هزار نفر) را برای بیش از یک سال در داخل خاک ایران بدون هیچ اشتباه بزرگی به خوبی تدارک نمود( که خود یک پیروزی مهم با هر معیار و سنجشی بود). مورد دیگری از کارائی نظامی این بود که نیروهای عراقی به راستی در زمینه مهندسی رزمی در اوایل تهاجم برتر بودند. در خلال پیشروی در داخل خاک ایران، مهندسین رزمی عراقی به خوبی بر سامانه های سد و موانع سر راه برای مقابله با تحرکات و نقل و انتقالات نیروهای زمینی خود، غلبه می یافتند. بخصوص، در عملیات عبور از رودخانه بسیار با کفایت بودند. شناخته شده ترین این عملیات عبور از رودخانه کارون در روز دوم مهر ماه بود که به عنوان قسمتی از پیشروی به سوی خرمشهر در نظر گرفته شده بود، که در خلال آن عراقی ها تنها در یک شب یک لشگر زرهی را عبور دادند.

سپس در همان سال، مهندسین یک تلاش شگفت آور را جهت جاده سازی برای پیوند مراکز تدارکاتی در اطراف بصره با واحدهای خط مقدم در داخل خاک ایران شروع کردند. این جاده ها نقش تعیین کننده ای در تدارک نیروهای عراقی بعد از باران های اواخر پائیز داشتند که خوزستان را مبدل به دریائی از گل نمود.
در سال اول جنگ، به هر حال یگان های نیروی زمینی عراق انسجام خود را حفظ کردند و تا حدود زیادی با انظباط و اطاعت پذیری و سرسپردگی غیره منتظره ای جنگیدند. بسیاری از ناظران خارجی از اینکه واحدهای عراقی در خلال اولین تیراندازی ها ازهم پاشیده نشده اند، شگفت زده گردیده اند. پیش از تهاجم، اتفاق آرا در میان متخصصان این بود که حس شهامت و روحیه جنگندگی توسط پاکسازی های صدام کاملاً در میان ارتش عراق از بین رفته است و ارتش عراق تحت فشار ناچیزی سقوط خواهد کرد. اما، واحدهای نظامی عراق حتی در نبردهای سخت و دشوار همانند جنگ خانه به خانه در خرمشهر منسجم باقی ماندند. علاوه بر این، سربازان عراقی به کرات از خود سرسختی، شجاعت، و پایداری در رزم را نشان دادند. باز هم خرمشهر بهترین نمونه است، به طوری که سربازان مصمم عراقی شهر و نیروهای مدافع آن را گلوله باران کردند و پس از ویرانی شهر عاقبت آن را از نیروهای مقاوم و سرسخت ایران، هرچند اندک بودند پاکسازی کردند. عملیات های آنان بندرت دارای پیچیدگی و ظرافت های لازم بوده و همچنین کمتر سرنوشت ساز و سنگین بود.
 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده