نگاهی به شاعر ساعد باقری به بهانه سال روز تولدش
خالق سرود ملی زاده شهریور 1339 در محله نازی آباد که از سال 1361 به جلسات شعر حوزه هنری وارد شد و در سال 1363 مجموعه شــعر نجوای جنون را چاپ کرد. سال 1362 آغاز همکاری ســاعد باقری با رادیو بود.

وی در آن سال نویسندگی برنامه ادبی و هنری راه شب را به عهده گرفت. باقری در سال 1368 در حالیکه مدیریت گروه کودک و نوجوان رادیو را به عهده داشت به عرصه ترانه سرایی وارد شد.

وی در سال 1372 تحقیق در سبک هندی را طی 120 برنامه تلویزیونی با نام « تماشاگه راز» به بینندگان سیما تقدیم کرد و در جشنواره دوم سیما جایزه برترین تحقیق و پژوهش را به خود اختصاص داد. ساعد طی سالهای 1372 تا 1374 مدیریت اداره کل موسیقی و سرود همکاری خود را با مرکز موسیقی و سرود صدا وسیما صدا وسیما را نیز به عهده گرفت. وی در سال 1383 مجددا آغاز کرد و به عنوان رئیس شورای شعر و عضو شورای عالی شعر و موسیقی سازمان صدا و سیما مشغول به کار شد وی چند سالی است که فعالیت خود را در انجمن شاعران ایران پی گرفته است.

روایت آشنایی با قیصر امین پور
« وقتی که من در سال 1360 سرباز بودم، در گروه سرود ارتش اجرا می‌کردیم و گاهی هــم به دعوت جاهای مختلف برای اجرای این ســرودها می رفتیم. در آن دوره، در گروه ســرود مــا مرحوم عزیز فرخ پور، علی محتشــمی و حسن مسعودی حضور داشــتند. یک روز برای اجرای ســرود به مدرســه راهنمایی مجاهدین در چهارراه مختاری رفتیم. سرودی که آنجا اجرا کردیم، مضمونش طلب ظهور بود. دو روز پیش از آن، عراق دزفول را موشک باران کرده بود و شرایط فجیعی به بار آمده بود. هنگام خواندن ســرود، دیدم یکی از معلم ها شدیدا گریه می‌کند. بعد از اتمام سرود، در دفتر مدرسه، آقای میرلوحی که مدیر مدرسه بود، همان معلمی را که هنگام اجرا گریه می‌کرد، به من نشان داد و گفت:« آقا را میشناسی؟ گفتم: نه، تا به حال ندیدم شان« گفتند: «این آقا قیصر امین پور اســت.» قیصر معلم آن مدرسه بود. جالب اینجاست که بعد از قیصر، وقتی که از آن مدرسه بیرون آمد، من جایگزینش شــدم و آنجــا درس دادم. البته بعدش به ‌یاد آوردم که در تلویزیون او را دیده ام که شعری را برای جنگ می خواند، اما نخستین آشنایی حضوری در آن مدرسه بود.» ) روزنامه اعتماد 3اردیبهشت 1393( این روایت «ساعد باقری» است از آشنایی اش با قیصر امین پور و در پی آن دعوت به جلسات شعر حوزه هنر و اندیشــه آن روزگار که بعدها به حوزه هنری موسوم شــد. جالب این است که همزمان، سید حســن حســینی و سهیل محمودی نیــز او را به همین جلســه دعوت کرده بودند.
 

روایت آشنایی با سید حسن حسینی
من از جلسه ای شروع می کنم که سه نفر به طور جداگانه مرا بــه آن دعوت کرده بودند و هرکدام در معرفی من به جلسه نقش داشتند: سیدحسن حسینی، قیصر امین پور و سهیل محمودی. ســید را اولین بار در اســتودیوی ستاد مشــترک ارتش دیدم، وقتی که سرباز بودم و عضو گروه سرود سربازی. با گروه رفته بودیم برای اجرا و ضبط ســرود به استودیوی ســتاد مشــترک. البته جریان این آشنایی را ســید خیلی شــیرین و خواندنی در کتاب »گزیده شــعر جنگ» نقل کرده اســت و من اشاره می‌کنم که بعد از این‌که آن روز، سرودها را اجرا کردیم، من دیدم که یک افســر بلندقد خوش چهره وارد شد و من سلام نظامی دادم و او با لحنی استوار اما صمیمی گفت: راحت باش ِ اخوی! بعد پرسید شعر سرودهایی که خواندید از کی بود؟ من هم با آن نیمه غرور جوانی، گفتم مال خودم بود. البته هنوز نمی دانستم که این افسر، سیدحسن حســینی است. سیدحسن حســینی را ندیده بودم، اما به واســطه مجله «صف» با او و شعرهایش آشنا شده بودم. واقعا آن روزها مجلــه « صف » با آن‌کــه یک ارگان نظامی بود، به خاطر همــان صفحات ادبی که با مسئولیت حســینی منتشر می شد، در بین شاعران و عالاقه مندان شــعر، جایگاه ویژه ای داشت و رباعی های ســید هم در آن صفحات چاپ می شد و من به واســطه همان رباعی ها، حسینی را می شناختم، اما تا آنروز او را چهره به چهره ندیده بودم.«( مجله شعر شماره 67)

ساعد باقری به این شکل با شاعرانی آشنا شد که در آن دوران، در جســتوجوی آرمان های خــود، هم پــای تحــولات انقــلاب حرکت می‌کردند و بعدها به خاطر حضور مســتمر در فضای فرهنگی و ادبی کشــور، خــود یکی از ارکان آن جمع جستوجوگر و خالق شد. شــاعری، پژوهش ادبی به ویژه در حوزه متون کهن نظم و نثر فارســی، ســرودن ترانه ها و تصنیف های خالقانــه و دل انگیــز و اجرای برنامه های پربار رادیویی و تلویزیونی، بخشی از کارنامه سرشار از پویایی ساعد باقری است. بخش دیگری که شاید چندان انعکاس بیرونی نداشته است، جنبه معلمی و استادی اوست و پرورش چند نسل از شاعران و نویسندگانی که از دانش، هنر، اخلاق و منش جوانمردانه اش درس آموخته اند و بالیده اند. شعر ساعد باقری، در فضای فرهنگ و اندیشه شعر بزرگان این سرزمین شــکل گرفته و در فراز و نشــیب حوادث انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، به ســوی عینیت و زبانی پیراسته و نگاهی نافذ و خالق حرکت کرده است.

یادگار از تو همین سوخته جانیست مرا 27 شعله از توست، اگر گرم زبانی ست مرا به تماشای تن سوخته ات آمده ام مرگ من باد که این گونه توانی ست مرا … باورم نیست نگاه تو و این خاموشی؟ باز بر گردش چشم تو گمانی ست مرا چه زنم لاف رفاقت؟ نــه غمم چون غم توست نه از آن گرم دلی هیچ نشانی ست مرا … عرق شرم دلم بود که از چشمم ریخت ورنه بر کشته تو گریه روا نیست مرا این ابیات از غزلی است، در فراق شهیدی که از دوستان نزدیک شاعر بوده است. در این غزل پیوستگی میان عاطفه، حماسه و نگاه ژرف به واقعه شهادت دیده میشــود؛ آن هم نگاهی نزدیک و عینــی و بــدون پیرایه های تکلف و تصنع، که آفت رایج اشــعاری بــا اینگونه مضامین است. هرچــه می خواهــد بگویــد، هرکه میخواهد هرچه می خواهد بگوید تلخ یا شیرین من تو را میگویم ای باغ بهارآور ای نماز آب ها را قبله دیرین! من تو را می گویم ای بالیدنت از خاک باور آنان که بر ماندن برآشفتند من تو را میگویم ای باغی که مبعوثان قصه گل کردنت را بارها گفتند در خطرگاهی که طبع زرد هر طوفان شهوت قتل درختان تو را دارد یا به میدانی که هر باد خزان فرمای حرص مرگِ سبز رختانِ تو را دارد من دعای نیمه شب های دلم این است: در تو، روز پنجه در آویختن با باد لحظه تا لحظه درختان راست قامت تر و آتش سبز چمن ها شعله ورتر باد این چنــد بنــد، از چهار پاره ای اســت به نام باغ و باد و تیشــه. تصویرگری و بیان شاعرانه اندیشــه پایداری بر ینــان عقاید توحیدی، از ویژگی های بارز این شــعر اســت؛ شعری که افزون بر اســتواری زبان و بیان شاعرانه، از لحاظ جامعیت نگاه و شناخت عمیق نسبت به مبانی اندیشــه توحیدی نیز، درخور تأمل اســت.همچنین، وزن دل انگیز این شــعر، موجــب افزایش تاثیــر حســی و عاطفی و صمیمیت بیشتر زبان شعر شده است. ســاعد باقری به دلیل مطالعات گسترده ای که در حوزه متــون نظم و نثر کهن داشــته اســت، دانش و احاطه ای خــاص به ظرایف و دقایق زبان فارســی دارد؛ این است که قرائت او از متون کهن را، بیش از نســخه ّ ای منقح و تصحیح شده از هر متن بدل می‌کند و آن هنر بیان گفتاری اوست که بسیاری از ویژگی های متن را در تکیه ها، تاکیدها، لحن و فراز و فرود جمالت و دیگر ویژگی ِ های زبر زنجیره ای زبان، آشکار می سازد؛ چنان‌که در قرائت متن گلستان سعدی و غزل های صائب و بسیاری از متون نثر کهن، چنیــن ویژگی هایی فراهم ا آمده است. در این شــاخه خاص از پژوهش و تصحیح و ارائه متون ادبــی به صورت قرائت متن، بســیاری از مشــکلات مربوط به درک مفاهیم و نیز گره های نحوی و ترجیح نســخ، پیش روی پژوهشگر اســت کــه حل آنها مســتلزم، دقت و احاطه کامل است. در این زمینه، ســاعد باقری انبوهــی از تجربه ها و یافته های خود را مدون کرده اســت که امید است به زودی در اختیار جامعه ادبی قرار گیرد. همانگونه که مجموعه تجربه ها و دانسته های او در موضوع تلفیق شعر و موسیقی و سرودن ترانه و تصنیف بر اســاس ملودی، که بخشی به صورت درسگفتار و بخشی مدون است، از ا منابع پربار در ین زمینه است.

درس گفتارهای دیگر ساعد باقری در موضوع نقد و تحلیل اشعار صائب، نقد و تحلیل اشعار نیما و بسیاری از پژوهش های او که به صورت برنامه های رادیویی و تلویزیونی عرضه شــده است، سرشــار از نکات دقیق و اشارات بدیع و ژرف اندیشانه است که تدوین و ساماندهی و انتشار آنها را ضروری می سازد. در ســال های اخیر، دو مجموعه از آثار ساعد باقری منتشر شده است؛ یکی مجموعه ای از شعرهای تازه او به نام « پیاده روی در اتوبوس « و دیگری کتابی بــه نام « شــبانگاهان» که دربردارنده ترانه ها و تصنیف های خاطره انگیز و به ‌یاد ماندنی شاعر است. متن ســرود جمهــوری اســلامی، نیز یکی از برگ های درخشــان کارنامــه پر بار هنرخالقیت ساعد باقری است. مجموعه « صد سال شعر فارسی» که تاکنون بیش از سی جلد آن منتشــر شده است و قرار اســت در نهایت به صد جلد برســد، حاصل همکاری ســاعد باقری و ســهیل محمودی است. این کتاب ها دربردارنده برگزیده اشعار، زندگی نامه و معرفی و بررســی سخن بزرگان اشعار معاصر ایران، از مشروطه به بعد است. در چند سال اخیر، ساعد باقری علاوه بر انجام ادامه پژوهش و تدوین مجموعه صد سال شعر فارسی، مشــغول پژوهش در متون نثر کهن اســت و افزون بر تمامی این ها، اداره جلسات حلقه مهر در انجمن شــاعران ایران به عهده اوست که مجمعی اســت برای توشه اندوزی شاعران از دانش و تجربه او و عرضه آثار شاعران جوان برای نقد و بررســی آثار و زمینه ای برای بالندگی شــعر امروز ایران در ســایه همدلی چندین نسل از شاعران در پرتو مهر و هنر ساعد باقری که دلدادگی اش به شعر و ادب و اخلاق و دین و دانش، همیشگی است.

 

منبع: مجله خردنامه پایداری شماره 145
 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده