ماجنگ طلب نبودیم
روایتی از تلاش های رسمی جمهوری اسلامی برای پیشگیری از وقوع جنگ تحمیلی بســیاری جنگ را ادامه دیپلماسی زبان خشن برشــمرده اند. در همین راستا بحث های زیادی پیرامون چرایی آغاز جنگ ایران و عراق و کارا نبودن زبان گفتگو میان دو کشور به راه افتاده است و بعضی تحلیل ها در صددند نقش مساوی در راه افتادن جنگ برای دو کشور قائل شوند. اما نکته مغفول این تحلیل بیان تلاش های رسمی ایران جهت حل و فصل مشکلات دو کشور از طریق گفتوگو و پیشگیری از وقوع جنگ از سوی رهبر انقلاب اســت.

یکی از نمودهای این تلاش رسمی پیام امام راحل به دولت مردان دولت موقت پیش از برگزاری اجلاس سران عدم تعهد در هاوانا در سال ۱۳۵۸ است که ایشان بر حل مشکالت از طریق مسالمت آمیز تاکید دارند در این گزارش روایتی از تحلیل امام(ره) از شرایط دو کشور پیش از انجام دیدار و نیز روایتی از یکی اعضای عراقی حاضر در جلسه پس از دیدار منعکس شده که نشانگر عزم جدی صدام برای حمله نظامی به کشورمان و سو استفاده از شرایط نابسامان سال های ابتدایی انقلاب است.

پیــام امــام(ره) به دولتمردان وقت
حجت اسلام محمد علی رحمانی از اعضــای دفتر امام راحل که در دهه 60 مسئولیت فرماندهی بسیج مســتضعفین را نیز بر عهده داشت، در خصوص تلاش های ایشــان برای جلوگیری از جنگ و تحلیل جامع ایشــان درباره امکان حمله صدام به کشورمان خاطراتی جالبی نقل می کند. وی میگوید اوایل انقلاب که امام(ره) در قم ســاکن بودند نمی دانم چه مناســبتی بود که هیات دولت خدمــت امام آمدند، عصر بود که من در دفتر نشســته بودم، هیات دولت به دیدار امام(ره) آمد و برگشــت، آنها معمولا با چند هلی کوپتر به قم می آمدنــد. امام(ره) از اندرونی بیرون آمدنــد، در را باز کردند و دیدند من در حیات خلوت نشسته ام، گفتند: « آقای رحمانی، احمد آقا کجاست، گفتم الان ایشان را پیدا میکنم و خدمت شما می آورم، گفتند هیات دولت این جا بود یک امر مهمی است که باید بگویم احمد آقا زود اقدام کند. فوری زنگ زدم؛ فاصله نیم ساعتی طول کشید. حاج احمد سریع از منزل اش آمد، تا خواست در را باز کند، آقا از آن طرف در را باز کــرد.من، احمد آقا و آقا به داخل سالن رفتیم. آقا گفت که من یادم رفت در این صحبتی که با دولت داشتم یک مسئله مهمی را بگویم، آن مســئله تحــرکات مرزی بود که از عراق شنیده می شود، این ها صدام را نمی شناسند؛ من می دانم او چه جانوری است. شما ســریع تماس بگیر، فرد مرضی الطرفین از شــورای انقلاب و دولت بــه اینجا بیاید، من مسائلی راجع به این موضوع دارم که به ایشان بگویم که حتی الامکان این اقدامات گسترش پیدا نکند. ما 20 سال احتیاج به خدمت شبانه روزی دارد که ایران را زنده کنیم، نباید بگذاریم این اتفاق(حمله نظامی به کشورمان)رخ دهد. ما نمی توانیم از سازندگی کشورمان باز بمانیم و این(حمله نظامی) به ضرر ماست برای این که صدام تنها نیست. امریکا هم برای انتقام گیری به کمک اش می آید»

وی ادامه می دهد:  امام در خصوص پیشگیری از جنــگ و زمینه های وقــوع آن توصیه هایی داشت، ایشان معتقد بودند ما شخصیت صدام را نمی شناســیم. صدام دلایلــی دارد که می خواهد بعد از جمال عبدالناصر در جهان عرب قدرت پیدا کند و هر کســی که می خواهد در جهان عرب رهبر باشد، باید چند کار انجام دهد.

یک کار این است که با اسرائیل وارد جنگ شود که این ها (حکومت بعثی) مرد این کار نیستند، یا با یک کشور غیر عرب وارد جنگ شود که در اطراف عراق ترکیه و ایران وجود دارند، اما چرا عراق به ترکیه حمله نمی کند؟ به دلیل اینکه آمریکا بعد اینکه با وقوع انقلاب ایران را از دست داد، به این کشور (ترکیه) کمک خواهد کرد و خود عراق نابود می شــود، پس تنها جایی که می توان عرب ها را در یک جبهه جمع کرد حمله به ایران اســت. از قدیم هم درگیری هایی بین عراق و ایران بوده، فلذا ممکن است صدام برای این کار اقدام کند. همچنین صدام برای اینکه رهبر جهان عرب شود و اعراب را به خود جذب کند، ادعای حاکمیت بر شــط العرب و جزایر ســه گانه خلیج فارس را مطرح می کند. سوم دلیل امام این بود که کشورهای مرتجع عرب از سعودی تا دیگران، از همه بیشتر از این انقلاب به خود می لرزند.« وی ادامه می دهد: « از طرف دیگر امام می گفت نگرانی من تنها عراق و اعراب نیستند، نگرانم که در پشت این ماجرا آمریکا، شوروی و انگلیس بیایند، این ها همه با انقلاب خصومت دارند.»

شاهد عینی
عمر صــالح العلی نماینده عــراق در ســازمان ملل متحد در سال 1358 چند سال پیش در برنامه « شاهد یک دوره » شبکه الجزیره روایت خواندنی از دیدار صدام با ابراهیم یزدی وزیر خارجه وقت ایران در حاشیه اجلاس جنبش عدم تعهد در هاوانا بازگو کرده است، وی خطاب به مجری برنامه میگوید: « در حاشیه نشست، دیداری میان صدام و یزدی برگزار شد که من هم حاضر بودم. روابط میان دو کشــور تااندازهای متشــنج شــده بود. در دیداری که میان صدام و یزدی انجام شد صحبت ها خیلی ســازنده و ایجابی و مهم بودند. دیدار در حالی به پایان رســید که دو طــرف توافق کردند که گفتوگوها را در سطوح عالی دنبال کنند. برای بدرقه وزیر امور خارجه ایران از محل خارج به مقر صدام بازگشــتم که دیدم شــدم و بعدا به سرعت به سمت باغ خارج شده است؛ من هم به دنبالش رفتم. حقیقت این اســت که فضای ایجابی دیدار مرا بیشتر ترغیب کرد که بخواهم او را قانع کنم که مشکلات باید از طریق ابزارهای مسالمت آمیز حل وفصل شوند؛ برای اینکه من مخاطرات آغاز جنگ بین عــراق و ایران را که بارها از کنترل خارج شده بود، درک می کردم. وی در ادامه به این رغبت نزد من دائما رئیس جمهور را در این می یافت که من شخصا زمینه قانع کنم و فکر کردم که فضای جلســه می تواند مرا بــرای ورود به این مبحث ترغیب کند؛ به ویژه کــه ما به تنهایی می توانســتیم بر سر آن صحبت کنیم.شــروع کردم درباره اهمیت راه حل مسالمت آمیز و انجام مذاکرات و دیدارها صحبت کــردن و گفتم کــه ما دو کشور همســایه هستیم و هر کشــوری نیاز به ســاخت اقتصاد خود و ایجــاد فرصت های آموزشــی و علمی بــرای فرزندانــش دارد و اضافه کردم که جنگ همیشه راهی برای حل مشکلات نیست. بلکه مشکلات را پیچیده تر و مضاعف تر می کند؛ به ویژه اگر پشت سر خود حساسیت هایی تاریخی هم داشته باشد. صدام به حرفم گــوش می کرد. توانایی شــنیدن از صفات او بود.وقتی کــه حرفم تمام شــد، صدام شــروع به صحبت کرد و گفت: « صالح متوجه باش. این فرصت هر صد ســال یک بار به وجود می آید. این فرصت امروز به وجود آمده است. سرهای ایرانیها را میشــکنیم و وجب به وجب خاکی که اشغال کرده اند را برمی گردانیم و شط العرب را بازمیگردانیم.«با چشــمان از حدقه در آمده بــه او خیره نگاه
می کردم و او اضافه کرد: »ایــن حرف راه حل مسالمت آمیز و راه حل انسانی و حل مشکلات با از زبانت بشنوم. ایران را نمی خواهم بار دیگر ابداخودت را برای ســازمان ملل آماده کن. حرفی که به تو میزنم را گوش کن. سرهای ایرانی ها را می شکنم و وجب به وجب از خاک خرمشهر تا شط العرب را بر می گردانم.حرف صدام کاملا با فضای جلسه متفاوت بود. او خیلی وارد بود بــه اینکه آنچه فکر میکند را مخفی کند. فکر می کــرد در برابرش فرصتی تاریخی به وجود آمده اســت تا بتواند ایران را ادب کند؛ ایرانی که درگیر مســائل داخلی اش بود و ارتشش در حال فروپاشی بود.با حرف صدام احســاس خطر کردم، دیدم که لحن کورکورانه حمله دارد. حــد و مرزهایم را می دانســتم، من با مردی حرف میزدم که دو ماه قبل 54 نفر از رهبران و اعضای کادر حزبی را فردای گرفتن ریاست سربه نیست کرده بود. احساسی به من دســت داد که به من می گفت امور به سمت یک فاجعه در حرکت است.

 

منبع : پرونده ویژه، مجله خردنامه، شماره 145
 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده