عملیات بیت المقدس به روایت ژنرال عراقی
به مناسبت سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر در عملیات بیت المقدس - 2 تهیه و تنظیم از سرهنگ علی سجادی سرلشکر وفیق السّامرایی، افسر سازمان اطلاعات نظامی عراق، چگونگی عملیات بیت المقدس را در کتاب معروف خود با عنوان «ویرانی دروازه شرقی» این گونه روایت کرده است.

… سومین مرحله جنگ که طولانی ترین و شدیدترین و سخت ترین مراحل جنگ برای عراق بود، تا 16 آوریل  1988 (27 اردیبهشت 1367)  تداوم پیدا کرد. این مرحله شامل عملیات گسترده زنجیروار و نفوذ به داخل خاک عراق واشغال مناطق مهمی از این کشور بود.
(پس از خاتمه عملیات فتح المبین) اطلاعاتی درباره حرکت سریع نیروهای ایرانی از محور شرق «میسان» (که پیش از این نام آن را دزفول- شوش گذاشتیم) به طرف جنوب اهواز وآرایش گرفتن این نیروها به طور اساسی در شرق کارون به دست ما رسید.

ما هم عملیات گشتی شناسایی وعکسبرداری هوایی، با استفاده ازهواپیمای میگ 25 از ارتفاع 25 کیلومتری را افزایش دادیم، تا از موشکهای زمین به هوای ساخت آمریکا که دارای 18 کیلومتر برد بودند (1)، در امان باشند. سرعت این هواپیماها در چنین ارتفاعی بالغ بر دو هزار کیلومتر در ساعت است وهواپیماهای ایرانی قادر به تعقیب آنها نبودند. ما هروز دلایل و نشانه هایی دریافت می کردیم که نه تنها بیانگرانگیزه انجام حمله بود، بلکه ما را در تحلیل صحیح و دقیق از محورها و مراحل حمله و چگونگی گسترش نیروها راهنمایی می کرد. پیگیری تحرکات نیروهای منظم، یعنی ارتش ایران بسیار آسان بود، زیرا یگان ها (لشکرها وتیپ ها) معمولاً از روش مشخصی و تا آنجا که می شد از خودروهای نظامی برای جابجایی استفاده می کردند و از ابزار مخابراتی و همچنین فعالیت های ستادی به صورت گسترده ای بهره برداری به عمل می آوردند. این در حالی بود که دستیابی به اطلاعات، در باره تحرکات سپاه پاسداران، با دشواری و پیچیدگی همراه بود، زیرا این نیروها در تحرکاتشان، از خودروهای غیر نظامی و دیگر وسایل استفاده می کردند. کار جابجایی با سرعت زیاد همراه بود وآمادگی یک لشکر سپاه با حدود پنج هزار رزمنده در جبهه، مستلزم اقدامات اداری زیادی نبود. ما در موارد متعددی از طریق نیروهای منظم (ارتش) (2) و یا دیگر راه های ویژه خودمان، اطلاعاتی را به دست می آوردیم و به سرعت می توانستیم روش های سپاه در حمله ها و محورهای عملیاتی آنها را شناسایی کنیم.
بار دیگر تعداد زیادی از نیروهای زرهی، پیاده، توپخانه و موشکی ایران در منطقۀ شرق بصره (خرمشهر) آرایش پیدا کردند و ما کانون اصلی خطر را تشخیص دادیم. نیروهای ایرانی قصد داشتند دست به عملیات عبور اصلی از منطقه «هالوب» واقع در شمال «دارخوین» بزنند و آنگاه حمله خود را به طرف شرق و به سوی جاده خرمشهر – اهواز گسترش دهند. سپس پیش روی خود را به طرف غرب یعنی به سمت مرزهای بین المللی ادامه دهند و محور دیگری در پشت نیروهای مدافع ما از خرمشهر باز کنند.
در بازدیدهای مفصل از منطقه دریافتم که نیروهای ما در نقطه ای که قرار است ایرانی ها از آنجا عبور کنند، در فاصله پنج کیلومتری از کرانه غربی رود کارون دفاع  می کنند. در گزارش هایم پیشنهاد کردم: «لازم است به یگان هایمان دستور داده شود تا از کرانه غربی رود کارون، به صورت قاطع وکامل پاسداری به عمل آورند.» به دنبال این پیشنهاد، فرماندهی کل نیروهای مسلح یک امریه مکتوب فوری که جمله فوق در آن نوشته شده بود، صادرکرد و خاطر نشان کرد که این دستور فرماندهی کل است. ولی فرماندهی سپاه که مسئول اجرای این دستور بود، اقدامی صورت نداد. دو طرف به آرایش نیرو و آماده سازی خود برای انجام نبردی که تا آن روز، بزرگترین نبرد تاریخ بود، ادامه دادند.
گزارش های مفصلی حاوی اطلاعات کافی راجع به آرایش، انگیزه ها، تحولات وآماده سازی نیروها در اختیار فرماندهی کل و فرماندهی سپاه ها و نیروی هوایی قرار دادم. لشکر3 زرهی به فرماندهی سرتیپ ستاد جواد اسعد در جاده اهواز – خرمشهر استقرار پیدا کرد و به او دستور داده شد تا به محض آغاز عملیات عبور نیروهای ایران، سرپل های آنان را مورد حمله متقابل قرار دهد.
ما زمان و تاریخ آغاز حمله را ساعت 0100 بامداد روز30 آوریل 1982 (10 اردیبهشت 1361)، پیش بینی کرده بودیم، یعنی ساعت 1 بعد از نیمه شب، شامگاه 29-30 آوریل 1982. قرارگاه فرماندهی کل نیروهای مسلح که من نیز در مجموعه آن بودم به قرارگاه مقدم در «دریهمیه» واقع در غرب بصره منتقل شد. در آنجا با حضور فرمانده سپاه سوم، سرلشکر ستاد صلاح القاضی که از اهالی شهرستان «عانه» از استان الانبار بود، رییس ستاد مشترک ارتش، سپهبد ستاد عبدالجبار خلیل شنشل، مدیر اطلاعات نظامی وخود من جلسه ای تشکیل شد. در این جلسه مسائل حمله ایران مورد بحث قرار گرفت وصلاح القاضی  به قرارگاه مقدم سپاه در «کباشی» واقع در شرق اروندرود و در وسط باغستان ها نقل مکان کرد. ولی هیچیک از ما نمی توانست به گمان خود راه دهد که او به دستور صدام تیر باران خواهد شد.
عبور نیروهای ایرانی و پیامدهای آن
پس از نیمه شب اطلاعات آشکاری دریافت کردیم که حاکی از آغاز عملیات عبور نیروهای نامنظم ایران (سپاه وبسیج) و ایجاد سرپل بود (3).خیلی زود این اطلاعات را در اختیار سپاه سوم قرار دادیم، ولی سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه فرمانده لشکر3 زرهی این اطلاعات را باور نکرد. مدیر اطلاعات نظامی شخصاً از طریق تلفن با اومذاکره کرد، ولی جواد اسعد پاسخ داد که چیزی مشاهده نکرده است. مدیر اطلاعات نظامی به او پاسخ داد که: «عملیات عبور ایرانی ها نه صد در صد، بلکه یک میلیون درصد آغاز شده است.» ولی فرمانده لشکر 3 زرهی هیچ اقدامی نکرد تا این که ایرانی ها سرپل مستحکمی را ایجاد کردند و از آنجا حمله خود را به طرف مواضع مقدم این لشکر آغاز کردند. نیروهای خط مقدم این لشکر هم به جای این که طرح های از پیش تعیین شده را به مورد اجرا گذارند، اقدام به عقب نشینی کردند. جواد اسعد خیانت و یا تبانی نکرده بود، یک افسر ترسو هم نبود، ولی بدون داشتن دیدبان و یا شبکه ارتباطی خوب، بر نظر شخصی خویش اصرار ورزید و دست به اقدام اشتباهی زد که قانوناً باید فراخوانده می شد. به ویژه آن که اقدام او موجب ایجاد یک شکاف خطرناک در دیواره دفاعی نیروهای ما گردید و جنگ را در وضعیت سختی قرار داد.
این اقدام نادرست وضعیت جبهه را به نفع نیروهای ایرانی تغییر داد و ایران توانست تعدادی از لشکرهای سپاه پاسداران و نیروهای ویژه زرهی خود را که به دنبال نبردهای دزفول – شوش از روحیه خوبی برخوردار بودند، در منطقه مستقر نماید. شلیک فشرده موشک های «لونا» (4) هم نتوانست هیچ نتیجه ای به بار آورد و نیروهای ایرانی خود را به سد خاکی «الادامه» که وظیفه دفاع از عقبه خرمشهر را برعهده داشت، رساندند. این سد (خاکریز) خاکی به خط مقدم و خطرناک نیروهای عراقی تبدیل شد. نیروهای ما به طرف مرزهای شرقی بصره عقب نشینی کردند. مرحله بعدی حمله، عبور از سد خاکی الادامه بود تا شهر خرمشهر کاملاً در محاصره بیفتد. در اینجا لازم بود که فرمانده کل نیروهای مسلح دست به اقدامی بزند، ولی او از این کار ناتوان بود.
روزششم ماه می 1982 (16 اردیبهشت 1361) میلادی برای بازدید از سد الادامه رفتم، مشاهده کردم که وضعیت دفاعی ما بسیار ضعیف است. چند زره پوش در دامنه پشت سد برای تامین آتش مسلسل های سنگین مستقر شده بودند. بر فراز تعدادی از این زره پوش ها رفتم  و دیدم هیچ کنترلی روی سد وجود ندارد و استحکامات وموانع ایجاد شده، مثل سیم های خاردار و میدان های مین بسیار ضعیف هستند. یگان های ناهمگون و تلفیق شده نامنظمی برای دفاع از این منطقه مهم آرایش یافته بودند.
به بصره بازگشتم نامه ای با امضای مدیر اطلاعات نظامی، خطاب به فرماندهی کل نیروهای مسلح تنظیم کردم و نسبت به ضعف نیروهای دفاع کننده از شهر خرمشهر هشدار دادم. مرا به قرارگاه شعبه حزب بعث در بصره فرا خواندند، در آنجا، اعضای فرماندهی کل تشکیل جلسه داده بودند. فرمانده لشکر11 پیاده که وظیفه دفاع از اطراف خرمشهر را بر عهده داشت، یعنی سرتیپ ستاد سعید محمد فتحی فرمانده فعلی گارد مرزی نیز به این جلسه فرا خوانده شده بود. بحث بین من و او درباره پایین بودن سطح استحکامات آغاز شد. او با نظر من مخالفت ورزید و گفت: «استحکامات آنجا قوی و نفوذ ناپذیر است و سرهنگ دوم ستاد وفیق سامرایی برای بازدید از مناطق این لشکر باید از قرارگاه لشکر عبور می کرد»، با وجود این که او از این جهت که از قرارگاه عبور نکرده بودم حق داشت، ولی در بحبوحۀ یک جنگ دشوار، رعایت قراردادها در توان من نبود. مدیر اطلاعات نظامی در جمع فرماندهان چنین گفت: «امیدواریم که نظر سرهنگ دوم وفیق سامرایی درست نباشد.»
 چند روز بعد از این جلسه، در دفتر مدیر اطلاعات شبکه در منطقه جنوبی بصره، با رییس ستاد مشترک ارتش و مدیر کل اطلاعات نظامی ملاقات نمودم. رئیس ستاد مشترک ارتش از من خواست دیدگاه هایم را راجع به وضعیت دفاعی خرمشهر توضیح دهم. من گفتم: «حتی نیم ساعت تاب مقاومت نداریم، زیرا وضعیت دفاعی ما در آنجا ضعیف است.» او از سخنان من آزرده خاطر شد و گفت:« پس چه کار باید انجام دهیم؟». هنوز چند روزی نگذشته بود که همین دو نفر بار دیگر، صبح هنگام به همین محل آمدند و معلوم شد که سرتاسر شب گذشته را نخوابیده اند. شنشل گفت: «وفیق چیزی نمانده بود که دیروز در پی حمله به دیواره دفاعی خرمشهر، همه چیز تمام شود.» من گفتم: «این حمله یک حرکت برای محک زدن بود، نه یک حمله واقعی!»
ساعت 10 شب 23-24 می1982 (دوم خرداد 1361)  در فضای باز حوالی سد الادامه مستقر شدم. این سد با آغاز حمله ایرانی ها، اساسی ترین خط دفاعی خرمشهر بود. شاهد تیر اندازی های متقابل بودم. هنوز چیزی از شب نگذشته بود که تیراندازی ها قطع شد. یقین کردم که مقاومت مدافعان در هم شکسته است و نیروهای ایرانی دیوارۀ دفاعی سد را درهم شکسته اند و تا رسیدن به اروند رود، به پیش روی خود ادامه می دهند. خرمشهر و اطراف آن و نیروهای دفاع کننده به محاصره افتادند. صدها نفر از افسران و سربازان مجبور شدند خود را به درون اروند رود بیفکنند.عرض این رودخانه بیش از 600 متر بود. سربازان برای نجات از اسارت و رسیدن به کرانه دیگر، خود را به درون رودخانه انداختند و تعداد زیادی از آنها در مرکز رودخانه غرق شدند و به هلاکت رسیدند. هنگامی که این خبر به صدام رسید، به لشکر7 پیاده به فرماندهی سرلشکر ستاد «میسر ابراهیم الجبوری» که در آن هنگام سرتیپ ستاد بود، دستور داد محاصره شهر را در هم بشکند و نیروها را مستقر کند وگرنه او و اعضای ستاد لشکر همگی اعدام خواهند شد. با توجه به موازنۀ قوای موجود  و وضعیت روحی نیروها، این خواسته غیر ممکن خواهد بود.
لشکر7 در دستیابی به هر گونه پیش روی ناکام ماند و صدام برای اولین بار در اجرای حکم اعدام در صحنه جنگ تردید به خود راه داد و در اعدام فرمانده سپاه، یعنی سرلشکر ستاد صالح القاضی، فرمانده لشکر3زرهی؛ سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه، سرتیپ ستاد نزار النقشبندی و سرهنگ عبدالهادی از تیپ412 پیاده درنگ نمود. این عملیات که ایران آن را بیت المقدس نام نهاد به پایان رسید و ایران، خرمشهر را که (امام) خمینی آن را خونین شهر یعنی شهر خون و صدام آن را خاکریز بصره می خواند، باز پس گرفت.
 ما و نیروهای ایرانی رو در روی یکدیگر، روی سد مرزی بین دو کشور صف آرایی کردیم. هنگامی که صدام دریافت در چه شرایط دشواری قرار دارد، تصمیم گرفت از کلیه اراضی ایران عقب نشینی نماید. ولی ایران سرسختی نمود و تصمیم گرفت جنگ را ادامه دهد.(5)
صدام راجع به سال 1982(1361) گفته است: «سال82 و تو چه می دانی که سال 82 چیست؟» با این تعبیر سعی داشت دشواری شرایط این سال را بیان نماید.

منبع: ویرانی دروازه شرقی، سرلشکروفیق السامرایی،مترجم: عدنان قارونی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران،  تهران، 1389 چاپ چهارم، ص: 92 الی 99

پی نوشت ها:
1-    منظور، سامانه های موشکی هاوک نیروی هوایی ارتش است که 25 کیلومتر برد دارد.
2-    منظور نویسنده کسب اطلاعات از طریق تحرکات نیروهای زمینی واحتمالاً ارتباطات رادیویی می باشد.
3-    در مرحله عبور از رودخانه وگرفتن سرپل، لشکرهای 92زرهی و21پیاده، ونیز تیپ55هوابرد، تیپ23 نیروهای مخصوص و تیپ37 زرهی از نیروی زمینی ارتش شرکت داشتند که نویسنده به هر دلیلی از ذکر آنها خودداری کرده است.
4-    «لونا» نام روسی موشک های زمین به زمین فراگ است. در واقع نام فراگ از سوی ناتو برای این موشک های روسی انتخاب شده است.
5-    عقب نشینی صدام واعلام آن درشرایطی صورت گرفت که عراق همچنان حدود سه هزار کیلومتر مربع از خاک ایران را با حضور در ارتفاعات سرکوب مرزی و نیز  نفت شهر و سمیده را در اختیار داشت، لذا اقدام عراق با هدف سیاسی و برای افزایش فشار بین المللی به ایران انجام گرفت. در حالی که عراق در برابر ایران شکست خورده بود، حامیان عراق حاضر نشدند هیچ گونه امتیازی به ایران مبنی بر محکوم کردن متجاوز و پرداخت خسارت به ایران، واگذار نمایند. در چنین وضعیتی ایران چه راه حلی جز ادامه جنگ در خاک عراق در برابر خود می توانست داشته باشد؟

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده