صیاد شیرازی از زبان سردار سر لشگر سید حسن فیروزآبادی
آغاز آشنایی: نخستین بار نام شهید صیادشیرازی را در مشهد و به مناسبت برخوردی که بنی صدر فراری با او پیش آورده بود شنیدم و آن هم این که در ارتش یک افسر متدین و انقلابی هست که بنی صدر، حضور او را تاب نمی آورد. بار دوم هم در جهاد سازندگی که در ۲۷ خرداد سال ۵۸ تشکیل شد، نام او را شنیدم.

در سال های اول، جهاد به صورت مشورتی اداره می شد و در استان ها و مرکز شورا داشت و هرچند وقت یک بار هم شورای اجتماعی تشکیل می داد. در این شورا از بزرگان دعوت می شد تا بیایند و با اعضای جهاد صحبت کنند. شهید صیادشیرازی یک بار به عنوان سخنران این محفل آمد. یادم هست که پایش شکسته بود و با عصا راه می رفت. حرف های بسیار انقلابی و شورانگیزی زد و حضار بارها و با تکبیر حرف هایش را تأیید کردند.

در آن دوران، مؤمنان به انقلاب از این که دولت در دست یک چهره منافق(بنی صدر) گرفتار شده بود، بسیار ناراحت بودند، اما امام دستور به صبر آگاهانه داده بودند. شهید صیادشیرازی کسی بود که با نهایت قدرت و شجاعت، به آگاهی بخشی ادامه می داد. در همان دوران نقش منحصر به فرد شهید صیادشیرازی به هنگام تقابل با بنی صدر، در ذهن تمام مؤمنان به انقلاب برجسته شد.

من در نیروهای مسلح نبودم و دانشجوی رشته پزشکی بودم و در مشهد اقامت داشتم و به همین دلیل از عمق قضیه مطلع نشدم. بعدها بود که شهید صیاد در جلسات خصوصی، موضوع را توضیح داد. شهید صیادشیرازی از نظر شخصیتی انسانی بود که وقتی در چیزی به یقین می رسید امکان نداشت که سازش کند. در آن روزها ما مسئله جنگ تحمیلی را داشتیم و نیروهای انقلاب درگیر جنگ شده بودند. از آن طرف هم مسئله کردستان را داشتیم که خطر تجزیه کشور را به دنبال داشت. هنوز هم ماهیت بنی صدر برای همه روشن نشده بود. او دائماً می گفت، «صبر کنید. برخورد نکنید تا ببینیم چه می شود» می خواست فرصتی را فراهم کند تا بتواند آن جریانات را به شکلی که مطلوب بود، پیش ببرد. در آن زمان شهید صیادشیرازی فرمانده یگانی از ارتش در منطقه کردستان بود و موفقیت هایی هم کسب کرده و ضدانقلاب را سرکوب کرده بود. بنی صدر ایشان را احضار کرده بود که شهید صیاد نپذیرفته و نرفته بود و بنی صدر هم به عنوان فرمانده کل قوا، ایشان را عزل کرد.

من در جهاد سازندگی بودم که اوضاع تغییر کرد و مجلس شورای اسلامی رأی بر عدم صلاحیت سیاسی بنی صدر داد و امام او را عزل کردند. این عزل در پی جریاناتی مانند ۱۴اسفند دانشگاه تهران پیش آمد که نیروهای حزب اللهی را دستگیر و از بالا به پائین پرت کردند. بعد از عزل بنی صدر، شهید صیادشیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش شد. من در آن زمان به تهران آمده و عضو شورای مرکزی جهاد سازندگی بودم. همراه با اعضای شورا و مهندس فروزش به دفتر شهید صیاد در نیروی زمینی رفتیم تا هم عرض ارادتی کنیم و هم ببینیم چه خدمتی از دستمان برمی آید. موقع نماز مغرب بود که رسیدیم. دیدیم یکی از اتاق ها را فرش انداخته اند. یکی از ویژگی های ایشان این بود که نماز اول وقتش ترک نمی شد و همیشه با اذان نماز می خواند. من تصور می کردم حالا که با کسی که فرمانده نیروی زمینی و یک ارتشی بزرگ است رو به رو می شوم، یک وضعیت خاصی را خواهم دید، اما دیدم که کاملاً ساده و بی آلایش در یک اتاق ساده، اما فوق العاده مرتب و منظم کار می کند. یک انسان متقی و باصفا و پر از آرامش که خیلی راحت توانستم با او ارتباط برقرار کنم و به سادگی روحیات همدیگر را درک کردیم.

همکاری در طول ۸سال دفاع مقدس:

همان طور که مطلع هستید، جهاد سازندگی یک ستاد مهندسی جنگ داشت. هنگامی که ارتش با فرمان امام به مناطق جنوب و غرب رفت، جهاد سازندگی هم ستادهای مهندسی خود را از سراسر کشور به مناطق جنگی فرستاد. نیروهای فعال در جبهه های جنگ عبارت بودند از نیروهای ارتش، سپاه، جهاد سازندگی، نیروهای شهید چمران و چند نیروی کوچک آقای خلخالی. اوایل یک ترکیب این جوری بود تا وقتی که سپاه تقویت شد و شکل نظامی به خود گرفت. جهادسازندگی هم تا روز آخر جنگ به عنوان نیروی سوم مهندسی در خدمت ارتش و سپاه بود. بچه های جنگ جهاد با شهید صیاد ارتباط صمیمی داشتند. من بعداً معاون دفاعی نخست وزیر و جانشین ایشان در قرارگاه خاتم الانبیا (ص) شدم. یک هفته ای بود که به قرارگاه رفته بودم که ایشان آمد و مهمترین حادثه از نظر من اتفاق افتاد و آن هم این بود که ایشان به عنوان فرمانده ارتش تلاش کرد با فرمانده سپاه هماهنگ شود و متحداً طرح های نظامی مقابله با دشمن را اجرا کنند. این طولانی ترین دوران جنگ بود و در آن پیروزی هایی چون طریق القدس و فتح المبین  پیش آمدند و مناطق وسیعی از شمال دزفول و بستان آزاد شدند. در عملیات بیت المقدس هم خرمشهر آزاد شد. اینها عملیات مشترک ارتش و سپاه بودند که در سایه ایمان و صفای باطن و درک انقلابی شهید صیاد از همکاری ارتش و سپاه شکل گرفتند و همه سرزمین های تصرف شده میهن مقدس اسلامی که در آن شرایط، زیر چکمه های کثیف بعثی های پلید بود، آزاد شد.

خاطرات دوران دفاع مقدس:

یادم هست که همیشه می آمد و نقشه اش را می آورد و پهن می کرد.

بالای نقشه نوشته شده بود، «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» همیشه هم حرف هایش را با یک ذکر آغاز می کرد؛

مقام معظم رهبری در مورد شهید صیاد ویژگی خاصی را بیان کردند و آن هم این که او افسر قهرمان است؛

شهید صیاد خاضع و خاشع بود؛

در برابر مؤمنین تواضع داشت و ترس از خدا در وجودش موج می زد؛

بر خودش و نفسش تسلط عجیبی داشت؛

بسیار با انضباط ومرتب بود؛

قلبی قوی و روحیه ای استوار داشت؛

 و نمونه بارز اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود؛

 به نظر من ویژگی های او را باید امروز به همه نظامی ها اعم از ارتشی و سپاهی آموزش داد. ایشان در جلسات قرارگاه خاتم الانبیا به عنوان فرمانده ارشد ارتشی شرکت می کرد. آن روز ها ارتش فرمانده کل نداشت، ستاد مشترک داشت که فرماندهان نیروی زمینی و هوایی و دریایی در آن شرکت داشتند. فرمانده نیروی زمینی ستون فقرات ارتش را تشکیل می دهد، به همین دلیل فرمانده قرارگاه هم در واقع شهید صیاد بود و محور اصلی عملیات را او تعیین می کرد، اما با نهایت خضوع و خشوع و رفاقت با فرمانده سپاه، برادرمان محسن رضایی همکاری می کرد و در نتیجه توانستند آن موفقیت های درخشان را برای کشور به ارمغان بیاورند.

نکات ویژه در خصوص فعالیت ها پس از پایان دفاع مقدس به عنوان بازرس نیروهای مسلح:

شهید صیاد را من به عنوان بازرس ستاد کل نیروهای مسلح به ستاد فرماندهی کل قوا آوردم و به آقا پیشنهاد دادم. آقا دستور فرمودند و شهید صیاد با نهایت تواضع پذیرفت و بسیار هم خوشحال بود و بسیار قوی و گسترده شروع به فعالیت کرد. دوران بازرسی ایشان دوران بسیار پر برکتی بود. چون یک شخصیت بزرگ نیروهای مسلح بودند که ارتشی ها و سپاهی ها و مردم، همگی به ایشان اعتماد داشتند. در جاهایی بین مردم و نیروهای مسلح بر سر زمین یا امکانات دیگر اختلافاتی بروز می کرد، مثلاً سازمان زمین شهری پادگان ها یا میدان نیروهای مسلح را گرفته و بین کارمندان سازمان تقسیم کرده بود که مسکن بسازند و توجه نکرده بودند که اینجا پادگان نیروهای مسلح است و به این ترتیب تنش پیش می آمد. ارتش هم که ارتش دوره ستمشاهی نبود که مردم را با تهدید اسلحه بریزد بیرون و اگر نرفتند، تیر بزند یا بازداشت کند و زمین خودش را تصرف کند. شهید صیاد می رفت و با صبر و حوصله و دقت و انضباط، به این امور رسیدگی می کرد. شبانه روز هم کار می کرد. هر مأموریتی هم که برای بازرسی در منطقه عملیاتی می رفت ۹۰تا ۱۲۰نفر را می برد و آنها را سازماندهی می کرد. برای هر یک مأموریتی می گذاشت و تکلیفشان را معلوم می کرد.

برنامه های اجرایی او براساس دقیقه تعیین می شدند. شروع بیداری نیم ساعت قبل از اذان صبح بود. هر کس می خواست، نماز شب می خواند. خودش هم نماز شب می خواند و این کار را تشویق می کرد. بعد از نماز صبح، ورزش صبحگاهی بود و بعد صرف صبحانه. در زمستان ها ساعت حرکت ۷صبح و در تابستان ها ۵صبح بود. برنامه ها را دقیقه ای تهیه می کرد. در واقع، ۲۴ساعت او ۴۸ساعت و گاهی اوقات ۷۲ساعت طول می کشید. افراد هم درست مثل اجزای یک ماشین که راننده اش شهید صیاد بود، با او کار می کردند. این همه نظم و انضباط برای کسانی که تجربه اش را نداشتند، خیلی سخت بود، ولی نظامی هایی که دوران جنگ را گذرانده بودند، عادت داشتند. هنگامی که ستاد فرماندهی کل قوا تشکیل شد، عده ای در ستاد ماندند.

بعضی از مدیران ما طاقت نداشتند و می گفتند ما را هر جایی برای مأموریت می فرستید، بفرستید، ولی با شهید صیاد به مأموریت نفرستید، چون طاقت نظم و دقت او را نداشتند. او می آمد تهران، مدت کوتاهی برنامه ریزی و نتایجی را که از بررسی ها به دست آورده بود، تجزیه و تحلیل می کرد و اگر لازم بود باز به منطقه برمی گشت. نتیجه کار را هم می فرستاد نزد من که یا تصویب می کردم یا می فرستادم محضر آقا.

طی مدتی که شهید صیاد معاون بازرسی ستاد کل بود، بیش از ۱۰۰مورد اختلاف بین یگانی و مناطق نظامی و مسائل داخل شهری را حل کرد. این توانایی بالا هم از ویژگی های شخصیتی او سرچشمه می گرفت. معلوم نبود که اگر کس دیگری معاون بازرسی می شد، این قدر موفق می شد، چون مردم و ارتشی ها و مدیران کشور، شهید صیاد را قبول داشتند و او را عادل و امین می دانستند. به همین دلیل به او اعتماد می کردند و وقتی بررسی ها و نتیجه گیری هایش ابلاغ می شدند، همه به آنها عمل می کردند. او مشکلات بسیاری را حل و گره های زیادی را باز کرد. در عین حال یک معلم نظامی و اخلاقی هم بود و چیزهایی را که صحیح بود، آموزش می داد.

ارتباط معنوی و روحی آن شهید:

درباره ارتباط کاری ایشان باید گفت که بیشتر در سیستم نظام ارتباط براساس سلسله مراتب فرماندهی کل قوا با رده های پائین تر بود. الآن هم می بینید که آقا هرچند وقت یک بار وقت می گذارند و با فرماندهان نیروهای مسلح صحبت می کنند، نظرات آنها را می شنوند، نظرات جدید می دهند که سطح بهتری از کار اتخاذ شود، اما در عین حال، آقا به شهید صیاد به خاطر خلوص و ویژگی های شخصیتی بارزی که داشت، علاقه ویژه ای داشتند و رابطه آن دو سرشار از صفا و معنویت بود. من در این ملاقات ها، محبت دو جانبه آنها را کاملاً احساس می کردم. با این همه، ایشان به قدری از نظر انضباطی ممتاز و شاخص بود که همه کارها را اعم از این که با مدیریت من انجام می شدند یا نمی شدند، به من گزارش می داد.

جانشینی در ستادکل نیروهای مسلح:

من شهید صیاد را با حفظ سمت بازرسی به عنوان جانشین ستاد کل انتخاب کردم و ایشان هم قبول کردند، علت آن هم یک رشته محبت پدرانه ای بود که بین ارتش و ایشان برقرار بود. هنگامی که ایشان جانشین شدند، شغل شان بازرسی و جانشین ستاد کل بود، ولی در واقع کارشان پنج برابر شد، چون بازرسی را مثل گذشته انجام می دادند و هیچ کم و کاستی پیدا نشد. بعد از احراز این سمت، توقع ارتشی ها و مراجعات به ایشان درباره امور ارتش بیشتر شد. من تا جایی که ممکن بود امکاناتی را دراختیارشان می گذاشتم که بتوانند بهتر کار کنند، اما در عین حال حجم کارشان خیلی بیشتر شد.

نظم و اخلاق فرماندهی، تواضع و خشوع(از خصلتهای ایشان بود). در تواضع ایشان همین بس که هر جا برای سخنرانی دعوتش می کردند، می رفت و برایش فرق نمی کرد که وزارتخانه است، نماز جمعه است، یک استان است یا خانه یک دوست. من می گفتم شما جانشین ستاد کل هستید و وقت تان قیمت دارد. در سطوح مسئولیت خودمان کار کنید. نماز جمعه استان ها بروید و وزارتخانه ها بروید و صحبت کنید اما در مسجد یک روستا یا بسیج فلان شهرستان کوچک، وقت تان گرفته می شود. می گفت، «من اینها را نعمت الهی می دانم. من عاشق اینها هستم و از صمیم دل می خواهم بروم و با آنها صحبت کنم» و به دورترین نقاط کشور می رفت و برایشان صحبت می کرد، به مزار شهدای روستاها می رفت و با مردم ارتباط صمیمی و نزدیکی داشت، به همین دلیل است که می بینید تشییع جنازه اش آن قدر باعظمت برگزار شد.

او نمی توانست یک جا بنشیند و دائماً در حال حرکت و کار بود. بعضی ها که به او حسادت می کردند می گفتند می خواهد خودنمایی کند. این هم یکی از مظلومیت های او بود. همیشه کارش را با اخلاص انجام می داد و به این حرف ها کاری نداشت. شهید صیاد فرمانده عملیات های پیروز جمهوری اسلامی علیه رژیم بعث عراق بود. در عملیات های طریق القدس، بیت المقدس و فتح المبین که تقریباً کل سازمان جنگی عراق از هم پاشید و هزاران نفر از نیروهای عراقی اسیر شدند، فرمانده ارتش شهید صیاد بود و فرمانده سپاه آقای رضایی.

این شهید صیاد بود که اتحاد بین ارتش و سپاه را به وجود آورد و این پیروزی های عظیم به دست آمدند. صدام کینه عمیقی نسبت به شهید صیاد داشت و در جلساتی که با منافقین داشت، به شخص رجوی مأموریت داد که او را شهید کنند و شهادت شهید صیاد شیرازی یکی از قراردادهای مهم بین رجوی ملعون و صدام لعین بود. منافقین رفت و آمد ایشان را کنترل کرده بودند و از روحیه مردمی ایشان سوءاستفاده کردند و صبح زود که ایشان از منزل بیرون آمد، به عنوان رفتگر به ایشان نزدیک شدند و نامه ای را به طرف ایشان گرفته بودند و ایشان همان جا پشت فرمان ماشین مشغول مطالعه نامه می شود و آن منافق لعنتی به او شلیک می کند.

بوسه رهبری به تابوت شهید صیاد، نشانه اوج علاقه آقا به ایشان بود و این علاقه به روح بلند، ایمان و معرفت شهید صیاد مربوط می شد. آقا در بیانات شان درباره شهید صیاد گفتند که این افسر مؤمن شجاع و پراراده و پرانگیزه، در سخت ترین مراحل در کنار امام و رهبری بود و همچون فرزندی برای امام، آن همه فداکاری و عزت و شرف و مردانگی و صفا را ارائه کرد.

بارزترین ویژگی کاری ایشان:

انضباط مطلق ایشان نکته ای است که می خواهم روی آن تأکید کنم. در کار، از سرباز انضباط مطلق می خواست و در خارج از محیط کار، با همه برادر و رفیق و صمیمی بود. هنگامی که در نماز جماعت شرکت می کرد، پس از اتمام نماز، با برادر کنار دستش، دست می داد و احوال او را می پرسید، اما در محیط کار در برابر همه با انضباط و محکم بود.

تأثیر ایشان بعد از شهادت:

در بحث تربیت اسلامی، ایشان چه در حیات و چه پس از شهادت یک اسوه است. به قول سعدی: «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز/ مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.» شهید صیاد در عملکرد و تفکر فرماندهان امروز نیروهای مسلح حضور دارد. رفتار او چه در محیط کار و چه در روابط دیگر، مثال زدنی است. ما که تصور نمی کنیم رفته است و او را به عنوان اسوه ای عزیز، زنده نگه می داریم. شهید صیاد افرادی را تربیت کرد که راهش را ادامه می دهند. امیر صالحی که الآن فرمانده کل ارتش هستند از پرورده شدگان مکتب شهید صیاد هستند. او چه از لحاظ معنویت و چه از نظر خدماتی که کرد و هم به خاطر آثاری که از خود باقی گذاشت، سیدالشهدای نیروهای مسلح است. پیوندی دائمی با خانواده شهدا داشت و در سفرهایی که می رفت، قطعاً وقتی را به دیدار آنها اختصاص می داد. خانواده های شهید هم عشق و ارادت عجیبی به او داشتند. حضور او در بحث ها و جلسات نظامی، همیشه محسوس است. شهدای بزرگ ما همگی همین گونه اند. شهید بابایی، شهید ستاری، شهدای عزیز سپاه مثل شهید خرازی، شهید همت و نیز شهید بزرگ جهاد، شهید رضوی همه از دوستان شهید صیاد بودند و امروز در بهشت همگی با هم محشور و از نعمات الهی برخوردارند.

 

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس/مقاله: صیاد شهادت/منبع: روزنامه ایران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده