شهید صیاد می آموخت تا عمل کند(انتشار مجدد)
سخنرانی امیر سرتیپ آراسته درهمایش صیاد الگوی ماندگار در دانشگاه افسری امام علی علیه السّلام به گزارش مدیریت سایت، در بخشی از همایش صیاد الگوی ماندگار امیر آراسته ریاست هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی در جایگاه حاضر شده و اظهار داشتند: بنا نبود من صحبتی داشته باشم بلکه به حرمت شهید بزرگوار صیاد شیرازی و عزیزان میهمان و شما دانشجویان عزیز آمده بودم که بهره بگیرم اما تقدیر بر این شد که علیرغم کسالتی که دارم در این جا قرار بگیرم.

ابتدا یک گله ای از همه دارم و آن اینکه در گزارش عزیزمان که به همایش ارائه دادند نام مبارک رهبر کبیر انقلاب رحمت الله علیه ذکر شد اما صلوات فرستاده نشد، خواهش من این است که همیشه با شنیدن نام مبارک امام سه صلوات فراموش نشود، سه صلوات، آرم و نشانه ایشان است، حالا هم برای شادی روح ایشان جمیع شهدا سه صلوات هدیه بفرمائید. (صلوات حضار)

دقت کنید این جا مجهز به دوربین مدار بسته است، اینجا را نمی گویم، این جهان به دوربین مدار بسته مجهز است، فیلمها و عکسهای همه اعمال ضبط میشه بعد هم همه نمایش داده می شه، شهید صیاد به این اصل معتقد بود و به این اعتقاد عمل می کرد. در زندگی شخصیش، خدمتیش، محل کارش. (یاد آور جمله معروف امام خمینی (ره): " جهان محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید").
امیر آراسته در ضمن سخنان خود با طرح چند سئوال از دانشجویان خواست  تا پاسخ سئوالات را در یک سطر بنویسند و در دو مسابقه ای که جوایزش سه ربع سکه بهار آزادی برای سه نفر پاسخگوی صحیح برای هر یک از دو مسابقه (جمعاً شش ربع سکه) به قید قرعه از سوی خود ایشان داده خواهد شد شرکت کنند.

مسابقه اول: رفتار صیاد با بالا دستش چگونه بود، با نفسش چگونه بود، با زیر دستش چگونه بود، با هموندانش چگونه بود؟
رفتارش با مردم چگونه بود را به عنوان نمونه خودم پاسخ می دهم: رفتار صیاد با مردم، با دیانت، با تواضع و با سخاوت بود. در حدیث داریم که اگر مؤمن رفتارش با مردم، باتقوا، با تواضع و با سخاوت باشد محبوب مردم می شود. به همین دلیل هم شهید صیاد محبوب مردم شد.
مسابقه دوم: سیاست دفاعی از منظر صیاد، راهبرد نظامی از منظر صیاد، راهبرد تاکتیکی از منظر صیاد، روش اعمال فرماندهی از منظر صیاد. هریک در یک سطر. زیاد بنویسید نمی خوانم ولی در حد یک سطر اگر همۀ شما بنویسید خواهم خواند.
جانشین گروه مشاورین نظامی فرماندهی کل قوا در ادامه سخنانش اظهار داشت:
پیغمبر اکرم «صلی الله علیه وآله» فرمودند: "هرکه برای فخر فروشی علم آموزد، جاهل از دنیا برود. هرکه برای گفتن بیاموزد نه عمل، منافق بمیرد. و هر که برای گفتن (بحث و جدل بیاموزد)، فاسق جان دهد. و هر که برای زیاد کردن مال درس بخواند، بی دین قبض روح شود. و هرکس که برای عمل فراگیرد، عارف و خداشناس دعوت حق را اجابت کند." من خدا را گواه میگیرم ندیدم صیاد چیزی را یاد بگیرد مگر برای عمل کردن. دو نمونه از این رفتار صیاد را برایتان میگویم.
هر وقت از تهران به مناطق عملیاتی جنوب می رفتیم، در مسیر رفتن یا در مسیر برگشتن ایشان به محضر عارف بزرگوار آیت الله  بهاء الدینی در قم مشرف می شدند، هنگامیکه من هم در معیت ایشان بودم این توفیق را پیدا می کردم. یک بار که همسفر ایشان بودم رفتیم در قم و زیارت حضرت معصومه را انجام دادند ولی نرفتند خدمت آیت الله بهاءالدینی، ما با تعجب از ایشان سئوال کردیم گفتند: خجالت می کشم  بروم، گرچه نگاه کردن به چهره عالم عبادت است اما من فقط برای عبادت نمی روم، من میروم چیزی از ایشان فرا بگیرم و عمل کنم، چیزی را که دفعه قبل فرموده بودند هنوز عمل نکردم، شرمنده ام که وقت ایشان را بگیرم و بگویم موعظه ای بکنید.
 فکر میکنم 18 تا 20 روز در منطقه بودیم، وقتی برگشتیم قم بعد از زیارت رفتند به دیدار آیت الله بهاءالدینی، برای من یقین شد که ایشان به موعظه قبلی عمل کردند که دنبال موعظه بعدی بودند.
یک نمونه هم از محیط علمی خدمتی ایشان هم مثال بزنم، از زبان خود ایشان شنیدم که اگر دروس دانشکده افسری را خوب آموخته باشیم و به آنهاعمل کرده باشیم و دروس دورۀ مقدماتی را هم خوب خوانده باشیم و به آنها هم خوب عمل کرده باشیم تا فرماندهی تیپ در اداره یگان مشکلی نخواهیم داشت، تا این حد به دروس دانشگاه افسری اهمیت می دادند.
آموختن برای عمل کردن
رئیس هیئت معارف جنگ در ادامه  اظهار داشت:
در بالای ارتفاع  دارساوین بودیم. ایشون اولین نفری بود رسید بالای ارتفاع، منم پشت سر ایشون، چون باید می رفتم افسر دیده بان توپخانه اش بودم مجبور بودم با ایشون باشم، ارتفاعی که دشمن از بالا ترش می زد و نزدیک 126- 127 نفر شهید گرفته بود.
تو اون ارتفاعی که تصرف کردیم از ارتفاع پشت سرش مرتب ما رو با تیربار می زدن، طوری که دراز کشیده بودیم، کنار دستمون مث نخود لوبیا گلوله می ریخت، جایی نبود راحت بشینیم، دوتاییمون چسبیده بودیم به زمین.  
ایشون برگشت به من گفت:
آقای آراسته کجا هستیم ما؟
من فوراً نقشه رو که توی پیرهنم بود در آوردم و باز کردم و با اون چیزایی که خونده بودیم، با قطب نما کارم رو انجام دادم و گفتم:
به نظرم میاد، فکر می کنم که اینجا دارساوین هستش. یه مقداری چهره اش در هم فرو رفت، زیر گلوله بودیم یعنی هر آن امکان داشت یکی از این گلوله ها به ما اصابت بکنه. هم با خمپاره می زدن اونجا رو هم با گلوله ی تیربار.
دست کرد نقشه رو در آورد، گذاشت رو زمین، دیدم همون کارایی که من کردم رو انجام داد و گفت: آقای ستوان (من ستوان یکم بودم)  اینجا ارتفاع دارساوینه ما روی قله دارساوین هستیم.
من خیلی بهم برخورد، چون در نقشه خوانی و نقشه برداری و کار با نقشه و قطب نما، هم در دانشگاه افسری نمره ام بیست بود هم در مرکز توپخانه، خیلی بهم برخورد، گفتم شما استاد ما هستی جناب سرهنگ ولی منم که همینو گفتم.
منم همین کارارو کردم، منم که گفتم دارساوین. گفت شما همچین حرفی نزدی، حالا تو درگیری گفتم به حضرت عباس همینو گفتم،
عصبانی شد، گفت به حضرت عباس همینو نگفتی. گفت خوب فکر کن، یه خورده فکر کردم، حالا فرصت فکر کردن هم نبود.
گفتیم همین الان گلوله می خوریم یه همچین حالتی داشتیم. گفتم: فکر می کنم گفتم "فکر می کنم، تصور می کنم اینجا دارساوینه".
گفت: ها! گفتی تصور می کنم اینجا دارساوینه، ما درس خوندیم، آموزش دیدیم، باید با یقین علمی عمل بکنیم، این بچه هایی که هستن از سپاه و ارتش نباید با تصورات و فرضیات غیر علمی ما کشته بشن. ما باید با یقین علمی عمل بکنیم، و با یقین قلبی عاشقانه عمل بکنیم. اگر با یقین قلبی باشیم شهید بشیم، شهیدیم، اگر با یقین علمی عمل کرده باشیم سربازمون، بسیجیمون، سپاهیمون، کشته بشه ما مسئول خونش نیستیم. چون طبق تکلیف عمل کردیم. اینکه "تصور می کنم" و "فکر می کنم" بعد به توپخانه بگیم که "تصور می کنم" "فکر می کنم اینجا دارساوینه"، حالا دارساوین نباشه جای دیگه باشه گلوله بزنه، بعد تلفاتی از روستاها بگیره، تلفاتی از سربازا و سپاهیا بگیره ما مسئولیم.
اونجا به من این درس رو داد که "ما یاد گرفته ایم علم را که با علم عمل بکنیم". هم علم را از روحانیون "برای عمل کردن می آموخت" و هم "علم نظامی را". لذا "عارف و خدا شناس" دعوت حق را اجابت کرد و برای همین بود که رهبر فرزانه انقلاب
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بر تابوت ایشون بوسه زدند. مثلا جاهایی که مراجع دفن هستند خیلی ها میرن سنگ قبر این ها رو می بوسن، حالا چون عارف هستن می ریم میبوسیم بیخود که آدم نمیره سنگ قبرو ببوسه، قبر پدر مادر، گاهی وقتا خودم میرم، میرم سنگ قبرشونو می بوسم، چرا آقا تابوت این شهید رو بوسیدن؟ غیر از اینه که باید عارف باشن که آقا با اون مقام مرجعیت، تالی تِلوِ معصوم بیان تابوت شهید صیاد رو ببوسن؟ من معتقدم که آقا تابوت یک عارف رو بوسیدن و اینکار صحیح و برازنده و ارزنده است.
نکته دیگری که میخوام بیان کنم اینکه امکان دارد که 100 سال دیگر، 150 سال دیگر، 400 سال دیگر حکیم ابوالقاسم فردوسی دیگری در ادبیات این سرزمین پیدا شود، بعید که نیست، بله؟ من معتقدم در اینصورت فردوسی دیگر نام رستم را نمی برد، بلکه بجای نام رستم نام " شهید صیاد شیرازی" را می بُرد. جهت علو درجه شهدا، شادی روح حضرت امام، عمر پر برکت برای رهبر فرزانه انقلاب، اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، قدرت نیروهای مسلح و ارتش حزب الله صلوات. اللهم وفقنا لما تحب و ترضی.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده