به مناسبت سالروز شهادت شهید صیاد شیرازی (انتشار مجدد)
تنزیل درجه از سرهنگ تمامی به سرگردی! سرهنگ صیاد شیرازی به تهران که رسید، فهمید درجه اش از سرهنگ تمامی به سرگردی تنزل یافته و از نیروی زمینی نیز اخراج شده است و باید خود را به دژبان ستاد مشترک ارتش معرفی کند. با این شرایط، همه چیز قابل تحمل بود ولی از نیروی زمینی رفتن، خیلی مشکل بود. او در این مورد می گوید «با آقای خامنه ای مشورت کردم که تا این جا همه چیز را تحمل کردم، این یکی را نمی توانم تحمل کنم. چه معنی دارد که مرا از نیروی زمینی اخراج کنند؟»

ایشان با خونسردی فرمودند: «مسأله ای نیست، با حوصله و خونسردی این را هم اجرا کن و خودت را به ستاد مشترک معرفی کن». صبح فردا خود را به دژبانی ستاد رساند و در حالی که به عصا تکیه داده بود، برای آجودانی آن جا احترام به جا آورد و گفت: «سرگرد صیاد شیرازی هستم. در خدمت شمایم هر امری که بفرمایید، البته تا چند ماه استراحت پزشکی دارم.»
گفتند تا روزی که مرخصی ات تمام شود، باید شنبه های هر هفته خود را به این جا معرفی کنی. پذیرفت و اجازه مرخصی خواست.
او و استراحت نسبتی با هم نداشتند. به زودی مراجعاتش آن قدر زیاد شد که نیاز به دفتری پیدا کرد. آیت الله امامی کاشانی، مدیر مدرسه عالی شهید مطهری، در آن جا حجره ای در اختیارش گذاشت. خیلی از شخصیتهای انقلابی به دیدارش آمدند. هر شبی یکی از مساجد تهران میزبانش بود تا برای مردم مؤمن و انقلابی سخنرانی کند. به سفارش آیت الله دکتر بهشتی در سخنرانیها از سرگذشت خود و نا مهربانی هایی که در حقش شده بود اشاره نمی کرد. محور بیش تر سخنرانی هایش کردستان بود و عملیاتهایی که در آن جا صورت گرفته بود.
همه نیروهای انقلابی، مخصوصاً مسئولان سپاه که اهمیت صیاد را می فهمیدند، به دنبال راهی بودند تا او دوباره به منطقه برگردد. شاید به خواهش آنان بود که چهار امام جمعه شهید و تعداد دیگری از علمای بزرگ خدمت امام رسیدند و خواستار برگشتن صیاد شیرازی به منطقه شدند، ولی حضرت امام با همه احترامی که به آنان قائل بودند، خواهششان را نپذیرفتند زیرا این طور امور به رئیس جمهور مربوط می شد و ایشان تمایلی نداشتند در کار او دخالت کنند. بعدها که صیاد به حکمت این برخورد امام با ایشان آشنا شدند، به ایشان حق دادند.
شهید صاد در مورد در یک ملاقات حضوری که در آن زمان با امام خمینی ره داشتند می گوید: «من با لباس چریکی و عصا به دست خدمت ایشان رسیدم تا وارد شدم و کنار ایشان نشستم، حضرت امام با اظهار محبت فرمودند: "پایتان چه شده؟" و احوالم را پرسیدند. در کل هفده دقیقه خدمت امام بودم که شانزده دقیقه را من صحبت کردم و قضایای کردستان را برای ایشان شرح دادم و در نهایت ایشان یک دقیقه صحبت فرمودند: « همان طوری که می دانید نماینده من در ارتش آقای بنی صدر است. ایشان چند لحظه دیگر می آیند این جا، شما هم همین جا باشید و در جلسه باشید و در جلسه مطالبتان را بیان کنید.» من هم با صداقتی که داشتم گفتم :« ایشان نه فکر نظامی دارد و نه مشاورین درست و حسابی دور و برش را گرفته اند. در نتیجه ما اصلا نسبت به ایشان مشکل داریم.» حضرت امام وقتی دیدند من این چنین با صراحت مطالب را گفتم فرمودند: « خیلی خوب ، پس شما می خواهید بروید من خودم تذکر می دهم.»
امام شورای عالی دفاع را مامور رسیدگی به این موضوع کرد. شورا به ریاست آیت الله خامنه ای تشکیل جلسه داد. نهایتاً شورا به اجرای طرح و العادیات رای داد و فردای آن روز فرمانی به دستش رسید که به او اعلام شده بود از طرف شورای عالی دفاع با درجه سرهنگ تمامی به عنوان فرمانده منطقه غرب منصوب شده است و هر چه سریع تر باید به منطقه برگردد و طرح والعادیات را اجرا کند.
البته این فرمان هرگز اجرا نشد، زیرا وقتی که بنی صدر از ماجرا خبردار شد آن را توطئه ای علیه خود پنداشت. وقتی بنی صدر گمان میکرد همه درها را به روی صیاد شیرازی بسته است تا او نتواند در جنگ دخالتی داشته باشد، او از در دیگری وارد شد که روح بنی صدر و مشاورانش هم خبردار نشد.
علی طرحی به شورای عالی سپاه داد و اعلام آمادگی کرد تا واحد طرح و عملیات سپاه را راه اندازی کند. برای این که خبر به بیرون درز نکند، پیشنهاد کرد این کار به نام آقای رحیم صفوی باشد. در حالی که آن زمان آقا رحیم در جبهه دارخوین بود ولی آن قدر با صیاد هماهنگ و هم رأی بود که نیازی به حضورش نباشد.
به زودی اتاق جنگ در یکی از ساختمان های خیابان پاسداران، تشکیل شد و برای تعدادی از نیروهای سپاه دوره یک ماهۀ  آموزش نقشه خوانی و مسائل مربوط به شناسایی و طرح و عملیات توسط تعدادی از اساتید ارتشی برقرار شد. در کنار این بیشترین وقت صیاد به طرح و بررسی عملیاتی بود تا بتوانند آبادان را از محاصره در بیاورند.
بنی صدر و همفکرانش در جنگ خیلی زود به بن بست رسیدند، اما برای سرپوش گذاشتن به این شکست به اختلافات داخلی دامن زدند، که سرانجام بر خلاف آن چه خود پیش بینی می کردند باعث سرنگونی اشان شد.
عصر روز بیستم خرداد 1360 نامه کوتاهی از امام خمینی از رادیو منتشر شد که همه را شگفت زده کرد. نامه این بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
ستاد مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
آقای ابوالحسن بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح برکنار شده اند.
ده روز روز بعد نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی رأی به عدم کفایت سیاسی بنی صدر دادند و او برای همیشه از صحنه سیاسی کشور کنار انداخته شد. با عزل بنی صدر، محمد علی رجایی نخست وزیر او از سوی مردم به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.
علی صیاد شیرازی از کسانی بود که آقای رجایی از او برای کابینه اش دعوت به همکاری کرد و تصدی وزارت دفاع به او پیشنهاد شد اما او نپذیرفت. مدتی بعد آقای رجایی پیشنهاد کرد مجددا به غرب کشور برگردد و فرماندهی آن جا را به عهده بگیرد. صیاد برای جواب دادن در این مورد فرصت خواست. تردید داشت بتواند با مسؤلان نیروی زمینی به راحتی کار کند و مانند سابق آزادی عمل داشته باشد. می ترسید باز اختلافات شروع شود و آن خاطرات تلخ مجددا زنده شود. او در خاطراتش می گوید:«زمانی که متوجه شدم که حضرت امام نسبت به فرماندهی بنده نظر مساعد دارند از نظر روحی برای خودم خیلی جالب بود، چهل هشت ساعت مهلت گرفتم که بروم مشهد زیارتی بکنم».
بر خلاف آن چه که می پنداشت ، وقتی برای هماهنگی به دفتر فرماندهی نیرو رفت، تیمسار ظهیرنژاد او را با گرمی پذیرفت و گفت : «آقای صیاد، تمامی برخوردهای که با شما شد و حوادثی که منجر به ان مسائل شد، زیر سر این سرهنگ عطاریان بود. همه اش او درباره شما چیزهایی می گفت و ما فکر می کردیم درست می گوید.» آن روز سرهنگ عطاریان هنوز به عنوان یک سرهنگ خوش برخورد در میانه کار بود و هنوز سر و سرش با حزب توده و شوروی برملا نشده بود.
تیمسار قول داد در این ماموریت از هر نظر او را پپشتیبانی خواهد کرد. و صیاد به جایگاه خود بازگشت.
این مطلب از کتاب در کمین گل سرخ که در سال 1382 توسط محسن مؤمنی با محتوای زندگی نامه داستانی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی و زیر نظر سرتیپ سید حسام هاشمی از همرزمان و همکاران نزدیک آن شهید والا مقام نگاشته شته شده و توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سال 1382 منتشر گردیده انتخاب شده است.
این کتاب از پنج بخش تشکیل شده که بخش اول آن از کودکی تا پیروزی انقلاب اسلامی، بخش دوم از پیروزی انقلاب اسلامی تا انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، بخش سوم دوران فرماندهی، بخش چهارم دو سال پایانی جنگ و بخش پنجم با عنوان سرانجام شهادت سپهبد صیاد شیرازی را توصیف کرده است.

 

گزینش و تلخیص: فرشاد نژادخیر
منبع :
مؤمنی محسن، کمین گل سرخ، زندگی نامه داستانی شهید علی صیاد شیرازی، تهران 1382

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده