معرفی کتاب هوانیروز و حماسه بزرگ بدر
شرح مقابله و دفاع نیروهای مسلح ایران به خصوص هوانیروز در ایام هشت سال دفاع مقدس، سرشار از فراز و فرود است. برتری در میدان های جبهه های جنگ در ابتدای یورش نیروهای مسلح عراق، به علت مشکلات موجود در ارتش ایران، تا اندازه ای با نبروهای دشمن بود.

اما با گذشت زمان که بسیار هم دور نبود، نیروهای مسلح ایران سامان گرفتند و به انجام وظایف اصلی خود که دفاع و حفاظت از این مرز و بوم و مردم آن بود، پرداختند. در همین زمان بود که نیروهای متجاوز عراق، طعم شکست های پی در پی را چشیدند و فهمیدند که در میان چه کمینگاه مخربی گرفتار شده اند که خلاصی از آن، فقط با شکست و اسارت و نابودی امکان پذیر است.

درکتاب هوانیروز و حماسۀ بزرگ بدر، ضمن شرح عملیات بدر در هشت سال جنگ تحمیلی و نقش هوانیروز در این عملیات، خاطرات تنی چند از خلبانان شرکت کننده در عملیات بدر، ارائه شده است. عملیات بدر در سال 1363، به صورت عملیات آبی، خاکی و هوایی، در شرق رودخانة دجله در نبرد با ارتش عراق انجام گرفت و رزمندگان ایران اسلامی پیروز این عملیات بود ند.این کتاب به نوشته سرهنگ مرتضی سلطانی از نیروهای هوانیروز در دفاع مقدس می باشد که در سال 89 13در انتشارات سوره سبز به چاپ رسید.

 این کتاب دارای سه بخش می باشد. بخش اول: هوانیروز در عملیات بدر که اقدامات حفاظتی-پیشگیری عراق ، قبل از عملیات بدر، اقدامات هوانیروز قبل از عملبات بدر، شرح عملیات، مدت زمان عملیات، عملکرد تیم های نجات هوانیروز در عملیات، عملیات آفندی بدر و … . در بخش دوم و سوم به خاطرات خلبانان و شهدای هوانیروز در این عملیات می پردازد. در قسمتی از این خاطرات می خوانیم:
"تا آن جایی که به خاطر می آورم، در اکثر عملیات غرب و جنوب، با بالگرد شینوک پرواز کردم و شرکت داشتم. در عملیات خیبر و بدر هم حضور داشتم. کار ما در آن دو عملیات، هلی برن نیرو و مهمات و رساندن آماد و احتیاجات جنگی نیروها به داخل هورالهویزه و جزایر مجنون بود.پرواز شبانه در آن دو عملیات آن هم با چراغ خاموش، برای بالگردی مثل شینوک بسیار سخت و خطرناک است.
یکی از روزهای عملیات بدر، در حال هلی برن بیش از 50 نیرو و سه دستگاه جیپ بودم. من فکر می کنم مهندسین و سازندگان بالگرد در کارخانه های بل آمریکا و آگوستای ایتالیا، باید نسبت به تعداد سرنشینان بالگردهای شینوک و 214 تجدید نظر کنند، چون ما خلبانان هوانیروز در طول هشت سال دفاع مقدس، خیلی از استانداردهای آن ها از جمله استاندارد سوار کردن تعداد سرنشین و حمل بار زیر پا گذاشتیم. در بالگردی که حداکثر مسافران آن با خدمه پروازی باید 16 نفر باشند، ما نزدیک به دو برابر مسافر و بار سوار می کردیم و یا در داخل بالگرد شینوک که استاندارد سرنشین آن 36 نفر می باشد، بیش از 100 نفر سوار می کردیم. آن روز هم من به غیر از سه دستگاه جیپ که داخل بالگرد بودند، بیش از 50 نفر هم نیرو سوار کرده بودم. جیپ ها و نفرات را باید از جفیر پرواز می دادم و در داخل جزیره مجنون شمالی زمین می گذاشتم. در مسیر که می رفتم، یکباره یکی از دو کروچیف داخل بالگرد فریاد زد: ((یک فروند هواپیمای دشمن در پشت سر، تعقیبمان می کند.))
بار داخلی و مسافرانم، آن قدر زیاد بودند که قدرت عیچ گونه مانوری نداشتم. گذشته از بار، جثۀ بزرگ بالگرد شینوک، فرصت مانور را از این بالگرد می گیرد. با این حال، هرچه به زمین و اطراف نگاه میکردم که نقطۀ استتاری برای فرود پیدا کنم و یا این که راه فراری داشته باشم، نه دیدم و نه به ذهنم رسید. تنها کاری که باید انجام می دادم، چرخش و پرواز مستقیم به سوی هواپیما بود که فرصت آن کار را هم نداشتم. از این نظر، فقط توی دلم گفتم:((خدایا! خودت کمکمان کن.)) هنوز استغاثه ام با خدا تمام نشده بود که فریاد کروچیف را شنیدم که با حالت شادی مانندی فریاد زد: ((هواپیما افتاد!… هواپیما افتاد!…))
من وکمک پروازم که در ارتفاع پائین پرواز می کردیم، به طور دقیق برخورد هواپبما به زمین و منفجر شدن و آتش گرفتن آن را دیدیم. بلافاصله به کمک خلبان و کروچیف گفتم: باید فرود بیاییم و خلبان آن را اگر زنده است دستگیر کنیم. به همین منظور دور زدم و با کم کردن ارتفاع به سمت هواپیمای شعله ور رفتیم. نزدیک هواپیما که رسیدیم خلبان آن هواپیما را دیدیم که در آن سوی آتش، در حال دور شدن از لاشۀ هواپیما است. سریع در کنار او نشستم و دو کروچیف بالگرد پائین رفتند و او را اسیر کردند و به داخل بالگرد آوردند. دوباره پرواز کردیم و در مقصد فرود آمدیم. پس از تخلیه تجهیزات و نیروها به سراغ خلبان اسیر رفتیم و او را به سوال و جواب گرفتیم. او گفت:
من قصد داشتم شما را هدف قرار دهم، اما به وسیلۀ پدافند شما که زیر یک پل بود هدف قرار گرفتم و سقوط کردم.
ما که پدافند و پلی ندیده بودیم، متعجب به یکدیگر نگاه کردیم. کنجکاو شدیم و در زمان بازگشت، در نزدیک همان نقطه ای که هواپیما سقوط کرده بود، به اطراف نگاه کردیم. آن خلبان راست گفته بود. یک پدافند خودی را در زیر و پناه یک پل دیدیم و فیهمیدیم که به احتمال زیاد به وسیلۀ آتش همان پدافند، هدف قرار گرفته و سقوط کرده است. یک لحظه در کنار پدافند فرود آمدیم، سه نفر اعضای پدافند به سوی ما آمدند و قبل از این که سوالی از آن ها بکنیم، گفتند: آن هواپیما که در حال سوختن است و شما خلبان آن را اسیر کردید، آن را باپدافند زدیم.ضمن تحسین و تشویق آن ها، با دادن مقداری هدایای مردمی که در داخل بالگرد داشتیم، صورت آن ها را بوسیدیم و به پرواز ادامه دهیم.
در پایان کتاب، سرگذشت‌نامه‌ای از شهدای هوانیروز در عملیات بدر به همراه تصاویری مستند از آن عملیات، ضمیمه شده است.

تهیه کتاب از طریق فروشگاه کتاب دانشگاه امام علی(ع) واقع در میدان حر با تلفن تماس: 66376136  و یا تماس  با شماره تلفن های هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی. 22489002 و 22489003 امکان پذیر می باشد.

اسم کتاب : هوانیروزوحماسۀ بزرگ بدر
نویسنده :سرهنگ مرتضی سلطانی
تعداد صفحات : 267صفحه
ناشر :ایران سبز
قطع : رقعی
قیمت :40000 ریال

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده