نگاهی به نقش تکاوران در کربلای 6
براساس خاطرات جانباز آزاده میکائیل احمدزاده چگونگی نام گذاری عملیات های انجام شده توسط ایران به قبل از انجام عملیات طریق القدس در منطقه بستان برمی گردد که بعد از پیشنهاد طرحهای عملیاتی ولی الله توسط لشکر 16 زرهی، در جلسه ای با حضور سپهبد شهید صیاد شیرازی، شهید باقری پیشنهاد نامگذاری کربلا 1الی کربلا 12 برای رسیدن به کربلا را می دهد که مورد پذیرش قرار می گیرد.

به همین دلیل عملیات طریق القدس در طرحهای عملیاتی کربلا،کربلا 1 ،فتح المبین ،کربلا 2، بیت المقدس،کربلا 3، عملیات رمضان طرح عملیاتی،کربلا 4 ، تعیین می گردد.

 ولی به دنبال انجام عملیات های مستقل، سپاه پاسداران سلسله عملیات های خود را به نام کربلا ادامه می دهد و عملیات کربلا 4 را در منطقه شلمچه طرح ریزی و اجراء می کند همزمان با اجرای عملیات کربلا 4 توسط سپاه در شلمچه، عملیات کربلا 5 توسط نیروی زمینی ارتش در منطقه غرب و جبهه نفت شهر طرح ریزی شده و با پیش بینی های به عمل آمده اقدامات وسیعی صورت می پذیرد تا بلافاصله بعد از موفقیت یگانهای سپاه پاسداران در عملیات کربلا 4، در منطقه نفت شهر عملیات کربلا 5 اجراء گردد و بدین ترتیب از موفقیت منطقه جنوب حمایت شود ولی عملیات کربلا 4 به دلیل کشف عملیات متوقف شده و به همین دلیل عملیات کربلا 5 در غرب نیز اجراء نمی گردد اصرار سپاه پاسداران برای تداوم عملیات در منطقه شلمچه منجر به اجرای عملیات دیگری به نام کربلا 5 در تاریخ 1365/10/19 می شود و با توجه به موفقیت های بدست آمده ضرورتاً عملیات طرح ریزی شده نیروی زمینی ارتش با نام کربلا 6 و رمز یا زهرا (س) در منطقه نفت شهر در حالی صورت می پذیرد که عراقی ها کاملاًبه اجرای عملیات پی برده و دشمن با به اسارت درآوردن و یا شهید نمودن عناصر دسته های شناسایی و گردانهای شهادت مانند به شهادت رساندن سرلشکر شهید ابوالفضل شبان فرمانده یگان لشکر 77 ثامن الائمه،فرصت کلی جهت ترمیم موانع و مسدود نمودن محورهای نفوذ را پیدا می کند. لذا عملیات کربلا 6 بدون هیچ گونه غافلگیری و الزاماً جهت پشتیبانی از عملیات کربلا 5 اجراء گردید.
حماسه های جاوید و به یاد ماندنی از رزمندگان دلاور ارتش اسلام در این عملیات مانند رشادتهای شهید علی اکبر گندمی بر روی تپه آنتن ( سومار) به یاد ماندنی است.

 

آغاز عملیات کربلای 6
عملیات در منطقۀ نفت شهر «کربلای 6» نام گذاری شده بود. این عملیات در تاریخ 1365/10/23 آغاز شد. هدف این بود که دشمن فرصت کافی برای تجدید قوا و تقویت نیروهایش در شلمچه نداشته باشد و ما بتوانیم دشمن را در این منطقه زمین گیر و مشغول کنیم تا ضمن برهم زدن آرایش دفاعی عراق در جبهة جنوب، آنان را مجبور کنیم برای مقابله با نیروهای ایران، نیرو و تجهیزات خود را از جنوب به غرب منتقل کنند. در واقع با این فریب و تاکتیک، اهداف مهم ایران در جبهة جنوب تحقق می یافت. برابر اطلاعات دریافت شده، دشمن از اجرای عملیات ما در این منطقه اطلاع کامل داشت، از این رو آمادگی کامل دشمن نیز برای ما متصوّر بود، ولی عملیات باید انجام می شد.

شادروان «سرتیپ ظهیرنژاد» در روز عملیات در منطقه حضور یافتند. ایشان تاکید کرد: « شخص امام سفارش کرده که حمله را برای پشتیبانی از عملیات جنوب آغاز کنید.» و چند جمله هم به زبان آذری برای ما آذری ها صحبت کرد و شانه های مسئولان ستاد را فشرد و گفت: « من چشم انتظار عملیات شما هستم و با توجه به نام و ابهت این لشکر، مصمم هستم کار شما را ببینم.» او در ادامه تأکید کرد: « فرماندهان ارتش و سپاه به ویژه از شما انتظار دارند، چرا که شما انواع دوره های آبی _ خاکی، هوابرد و کوهستانی را طی کرده اید و حالا باید خود را نشان دهید.»

بعد از ساعتی سرتیپ ظهیر نژاد در جمع تکاوران حاضر شده و برای بالا بردن روحیه سربازان با آن لهجة شیرین خود این گونه بیان کرد که: « فرزندان عزیزم! سربازان شجاع تکاور! خیلی خوشحالم که در نزد شما هستم. آن گونه که مدتی پیش اطلاع دارید، لشکر قهرمان شما مأموریت دارد کار نیمه تمام مرحلة قبلی کربلای 6 را تمام کند. می دانم در این مدت رنج و مشقت زیادی متحمل شده اید، حتی زیر گلوله های دشمن مشغول به تمرین و ممارست برای فتح ارتفاعات منطقه هستید. عزیزان من! چشم فرماندهان به عملکرد شماست. انتظار داریم نام و ابهت این لشکر ارزنده را با اقدام شجاعانه خویش جاودانه کنید. ما از این لشکر انتظار زیادی داریم . این لشکر در سال 1358 تحت عنوان گارد ریاست جمهوری، آن هم با ترکیب کارکنان پایور تکاوران سابق در تلاطم جنگ وارد کارزار شده و حماسه آفرید. براین اساس ما این یکان را با جذب نیروهای وظیفه تکاور که آموزش های سخت و پیشرفته نسبت به سایر نیروهای پیاده دارد، به لشکر ارتقا دادیم و در عمل کارایی آن را در عملیات های محرم، فتح خرمشهر، حماسه جاوید شیاکوه که درجه داری با 20 نفر از سربازان با وفای خویش توانست کوه بزرگ منطقه را به مدت 12روز، تشنه و گرسنه در مقابل پاتک های سنگین تیپ و گردان های عراقی نگه دارد، دیده ایم و در عمل نتیجة آموزش های زندگی در شرایط سخت را برای همگان به نمایش گذاشتند. به یاد داریم حماسه های تکاوران همین لشکر در غائله های جدایی طلبانة کردستان و شکستن خط مقدم دشمن را در بیشتر عملیات های زمینی چه در جنوب یا در غرب. همه می دانیم دشمنی که در آن بالا پشت مسلسل آماده تر از دیروز که هنوز داغ حملة گذشته را از یاد نبرده منتظر شماست. ما می دانیم با تمرین های شایستة خود و تکیه بر ایمان و غیرت و شرف جوان ایرانی خواهید توانست دشمن را در سنگرهای خودشان به درک واصل کنید. باید بدانید دشمن از حملة احتمالی ما آگاهی کامل دارد. باید اصول رزم را رعایت کنید، چرا که ایران به وجود شما نیاز دارد و هنوز با صدام خیلی کار داریم، از شما می خواهم مواظب خودتان هم باشید تا مأ موریت های بزرگ را با مردانی بزرگ همچون شما ادامه دهیم. به دستورات فرماندهان خویش توجه بیشتری کنید و انضباط معنوی و ظاهری را سرلوحة کار خویش کنید. شهدای دیروز، جانبازان دیروز و مردم ایران به عملکرد شما نگاه خواهند کرد. تا میتوانید مأموریت داده شدة فرماندهان خود را به نحو احسن اجرا و از خودسری ها و سایر موارد که توان رزمی شما را کاهش خواهد داد، بپرهیزید. من برای شما و فرماندهان شجاع یکان های حاضر از خداوند بزرگ پیروزی را مسئلت دارم.»
آن گاه ایشان با تک تک تکاوران روبوسی و با حضور سبز خویش نور امید و شجاعت را در دل این جوانان پر شور زنده کرد.

اسیر شدن نگهبان عراقی
در یکی از شب ها و حین اعزام گشتی شناسایی، متوجه معابر وصولی دشمن به طرف نیروهای خودی شدیم که شبانه برای حفرسنگر به جلو می آمدند. گویا دشمن نیز قصد انجام عملیا تی کوچک علیه نیروهای ما را داشت که این موضوع می توانست برای نیروهای مستقر در خط بسیار خطرناک باشد، از این رو برای به دست گرفتن ابتکار عمل قبل از ترفند دشمن، به اتفاق گروه عملیات تصمیم گرفتیم که روز بعد و با آغاز تاریکی هوا، برای گشتی های عراقی در بیابان کمین بزنیم و ضمن اطلاع از ترفند دشمن، در صورت امکان نفراتی از آنان را برای تخلیة اطلاعاتی اسیر کنیم. شب بعد به صورت آرایش نظامی و با گماردن نگهبانان صحرایی، به طرف محل مورد نظر حرکت کردیم. با توجه به کوهستانی بودن منطقه و سرمای شدید در آن فصل سال، از لباس های سبز جنگلی که در شب قابل دید و تشخیص نیستند، استفاده کردیم تا مأموریت ما توسط دشمن کشف نشود. حدود ساعت 03:00 بود که یازده نفر از نیروهای عراقی با احتیاط به سوی مواضع ما می آمدند. بعد از طی مسافتی، هرکدام به سمت مواضع خود رفتند. هوا بسیار تاریک بود و یکان ما در پشت خط به دلیل خاموش بودن بی سیم ها به خاطر کشف نشدن موقعیت تا آن موقع از ما بی اطلاع بودند که در صورت نیاز آمادگی داشتند با پشتیبانی آتش و اعزام نیرو به ما کمک کنند.
با استفاده از دوربین های مادون قرمز در تاریکی شب منطقه را می پاییدیم. نا گفته نماند در کنار تپة آنتن، رودخانة معروف و پرآبی به نام «کنگاووش»جاری است که به خاک ایران می ریزد. به دلیل حجم زیاد و سرعت حرکت آب رودخانه، امکان مین گذاری و تله های انفجاری در آن وجود نداشت. با این وجود خیال دشمن از این ناحیه راحت نبود. آنان هرشب برای جلوگیری از نفوذ گشتی های ایران، چندین نگهبان برای حفاظت و کمین به نقاط مختلف این نواحی اعزام می کردند، زیر ا تنها راه نفوذ به مواضع عراقی ها، همین رودخانة کنگاووش بود. پس از مدتی قصد حرکت داشتیم که متوجه دو نفر عراقی شدیم. آنان مشغول نگهبانی در کنار رودخانه بودند که تکاوران برای دستگیری و در صورت لزوم کشتن عراقی ها، آهسته به سمت آنان حرکت کردند. دو نفر از تکاوران به طرف نگهبان رودخانه رفتند و چهار نفر از ما هم به صورت سینه خیز به سوی سنگر استراق سمع عراقی ها حرکت کردیم. بقیه نیز هر کدام مسئول تأمین و حراست از همدیگرشدند. قرار بود با هماهنگی به نگهبان نزدیک و در صورت نیاز او را از پای درآوریم. دو نفر دیگر نیز مسئو لیت دستگیری نگهبان رودخانه را بر عهده داشتند. لحظه ای ناهماهنگی و بی توجهی، منجر به کشته شدن ما می شد. هوا به شدت سرد بود. سرمای هوا و تاریکی مطلق، سبب شده بود عراقی ها به کنجی پناه برده و چرت بزنند و در نتیجه کم تر متوجه صداهای احتمالی ما شوند. سرانجام بعد از حدود یک ساعت و نیم، در چند قدمی سنگر عراقی ها مستقر شدیم. شلیک گلوله های منور در آن ساعت از شب قطع نمی شد. سلاح های خودکار و کوتاه خود را زیر شکم مخفی کرده بودیم تا برق نزند و صدا هم نداشته باشد. به پنج متری دشمن رسیده بودیم. لحظة موعود فرا رسیده بود. هر دو گروه به محل مورد نظر رسیده بودیم. هوا کم کم روشن می شد و بعد از ساعتی فجر طلوع می کرد و کار ما دشوار می شد. شیار بسیار کوچکی بود که می توانستم در حین تیراندازی احتمالی عراقی ها در آن جان پناه بگیرم. به زور خود را در آن جای دادم. نصف بدنم بیرون بود. علف های کوتاه کوهی که در منطقه روییده بود، ما را از دید دشمن به صورت نسبی مخفی نگه می داشت. درهمین زمان یک گربة وحشی به طرف ما حمله ور شد و صدای بسیار بلند و وحشتناکی از خود در آورد. یکی از عراقی ها از خواب پرید و با نگاه های وحشت زدة خود منطقه را پایید. به دلیل تاریکی و استتار، نتوانست ما را تشخیص دهد و خوشبختانه گربه نیز فرار کرد. خواست خدا بود که ما تیرا ندازی نکردیم. سرباز عراقی به منطقه حساس شد و سعی کرد منطقه را خوب زیر نظر داشته باشد. او پشت تیربار و ما هم در چند قدمی وی بودیم. همگی حرکات سایه وار او را نگاه می کردیم و در صورت نیاز آمادة درگیری بودیم. نقشة ما غافلگیری دشمن بود تا معبرهای گشوده شده کشف نشود. سربازان عراقی همگی در حالت چرت بودند. نیروهای ما به چند قدمی سرباز عراقی رسیده و آماده بودند تا در یک لحظه او را دستگیر و یا بکشند. در همین لحظه یکی از تکاوران از پشت به وی حمله کرده و کارد را در گلوی او فشار داد. سرباز عراقی می خواست داد بزند، اما تکاور شجاع با فشار مضاعف کارد به او فهماند که کار از کار گذشته و می بایست خاموش بماند. او مثل بید می لرزید و زبانش بند آمده بود. در همین لحظه در اثر خش خش ها، نگهبان همجوار با صدایی آهسته صدا کرد «! جمیل! جمیل »: در اثر این صداها، نگهبان جلویی ما هم از خواب پریده و اسلحة خود را به دست گرفته و به طرف صدا نگاه کرد. سروصدا در کنار رودخانه به دلیل دستگیری سرباز عراقی زیاد شده بود که ناگهان از داخل رود خانه تیراندازی و عراقی ها متوجه حضور ما شدند.

 

نگهبان جلو ما هم دست به اسلحه برد تا تیراندازی کند که ما با رگبارهای کوتاه و متوالی، او را از پای در آوردیم. سپس چند نارنجک صوتی و جنگی برای ترساندن نگهبانان عراقی و استفاده از فرصت به داخل کانال های عراقی ها انداختیم. صدای این انفجار ها و ترکش های آنها باعث می شد تا ما از فرصت استفاده کرده و عقب نشینی کنیم. تیراندازی از هرسو آغاز و جهنمی به پا شد . نگهبانان خواب آلود عراقی از هر سو و بی هدف تیراندازی می کردند. صدای فریاد عراقی ها به گوش می رسید که هم قطاران خود را به یاری می طلبیدند. گرد و خاک و دود همه جا را فرا گرفت. ما هم خیلی سریع و در حالی که تیراندازی می کردیم دور می شدیم. گلوله های رسام و منور از کنار گوش و سر و پای ما می گذشتند، اما شاید خواست خدا بود که به ما برخورد نمی کردند. باید مسافتی طولانی را تا رسیدن به مواضع خودی طی می کردیم. شرایط بسیار دشوار و خطرناکی بود. یکی از سربازان ما از کتف راست مورد اصابت تیر قرار گر فت و در اثر تیراندازی خمپاره های عراقی ها، یکی از درجه داران زبده هم از ناحیة گونه و پیشانی مجروح شد. گروه ما براساس نقشة قبلی، می بایست در حین کشف گشتی و یا ایجاد خطر، از مسیر یا خط سری حرکت می کرد تا مسیر گشتی افشا نشده و میزان تلفات هم به حداقل برسد. گروه دیگر ما، اسیر عراقی را به زور همراه خود آورده و در فاصله ای مناسب پشت تپه ای پناه گرفته بودند تا ما هم به آنان برسیم. آسمان منطقه غرق در آتش و دود بود. بی سیم ها را روشن کردیم و به یکانی که در خط مقدم آماده بودند اطلاع دادیم که عملیات با موفقیت به پایان رسیده و قصد برگشت داریم، بنابراین مواضع عراقی ها ر ا زیرآتش بگیرید. پس از چند لحظه آتشبارهای نیروهای ما سنگرها و مواضع عراقی ها را در هم کوبیدند و ما هم به سمت عقب حرکت کردیم و به اتفاق اسیر دستگیر شده، خود را به خاکریز نیروهای خودی رساندیم. ساعت حدود 04:30 بود که با چند دستگاه خودرو نظامی که از پیش آماده شده بود، خیلی سریع به سمت مقر تیپ حرکت کردیم. اسیر را نیز تحویل دژبانی دادیم تا در زمان مناسب برای تخلیة اطلاعاتی و بازجویی او اقدام کنیم. آتش سلاح های مختلف جنگی لحظه ای خاموش نمی شد. عراقی ها فهمیده بودند فردی از آنان اسیر و تخلیة اطلاعاتی خواهد شد که این موضوع می توانست مواضع و موقعیت عراقی ها را در این منطقه با خطر جدی و نابودی مواجه سازد. بی شک شب خوبی برای آنان نبود، چرا که برای مدت ها خواب را از چشمان آنان می ربود. همگی بعد از تعویض لباس و مداوای جراحات، برای استراحتی کوتاه به سنگرهایمان رفتیم. پس از صرف صبحانه به اتاق عملیات رفتم. قرار بود اسیر عراقی را به آنجا بیاورند تا از وی اطلاعاتی کسب کنیم. فرماندهان و مسئولان اطلاعاتی و عملیاتی رده های بالا نیز حضور داشتند و از عملکرد ما بسیار راضی بودند. روحیة همگی بالا بود و احساس غرور می کردند که با آن شرایط سخت، توانسته بودیم به این موفقیت برسیم.

استخراج و تنظیم: فرشاد نژادخیر
منبع:
فرزندان خاک، میکائیل احمدزاده، نشر آجا، 1388
کتاب اطلس نبردهای ماندگار نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی سازمان ایثارگران ارتش
 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده