آنان که شنیده ها را دیده اند
خاطرات امیر سرتیپ دوم محرابی از دوران دفاع مقدس تنظیم: علی حسین احمدی کرخه نماد استقامت کرخه نام آشنایی است. هرگاه نام کرخه را به زبان می آوریم، ناخودآگاه ذهنمان به یاد موج های خروشانی می افتد که روزی پذیرای رزمندگانی بوده است که رفته بودند به آب بزنند و حمله ای علیه دشمن انجام دهند. کرخه، نماد استقامت مردانی است که رفتند تا دیگران باقی بمانند.

این نقطه، خاستگاه انسان هایی است که از همه چیز گذشتند تا بتوانند آزاد زیستن را به هم وطنان خود بیاموزند.

روزهای پایانی سال گذشته ، نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، از تعدادی خبرنگار و گزارشگر برای سفر به مناطق عملیاتی در جنوب غرب کشور، به منظور تهیه گزارش و انعکاس ناگفته های فرماندهان دوران دفاع مقدس دعوت به عمل آورد.
حضور در مناطق عملیاتی  و شهادت گاه مجاهدان دفاع مقدس، سفر به مناطق عملیات پدافندی روزهای نخست دفاع مقدس و سرزمین های فتح در عملیات ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس و … از برنامه هایی بود که برای خبرنگاران تدارک دیده بودند و روایت آن روزهای حماسه را امیر سرتیپ دوم علی محرابی، معاون عملیات نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران بر عهده داشت. او در سال های دفاع مقدس در لشکر سرزمینی خوزستان (لشکر 92 زرهی) خدمت کرده و مدت ها فرماندهی این لشکر و قرارگاه عملیاتی جنوب را بر عهده داشته است.از نزدیک شاهد رشادت، جان فشانی و از خود گذشتگی ارتشیان غیور بوده، آن ها را با جان و دل لمس کرده است. بخش هایی از خاطرات این امیر سرافراز در نوشتار زیر خلاصه شده است.
اولین منطقه ای که امیر سرتیپ دوم محرابی آنجا به تشریح دلاورمردی های رزمندگان ایران در دوران دفاع مقدس پرداخت، پل کرخه یا همان "جسر نادری" بود. وی گفت: "زمانی که دشمن به کشورمان حمله کرد، این منطقه که در سه راه قهوه خانه و تپه های علی گره زد، عین خوش، دهلران و موسیان قرار دارد، مورد توجه دشمن قرار گرفت. به همین منظور لشکر 10 عراق، به همراه چند تیپ  از این محور، به طرف خوزستان هجوم آورد. همان زمان، یکان های تیپ قهرمان دزفول، شامل گردان های 207، 256 تانک و 105 که در نقاط مرزی مستقر بودند، به مقابله با دشمن شتافتند. ماموریت نیروهای دشمن در این محور، بستن گلوگاه خوزستان بود. آنها در نظر داشتند ارتباط این گلوگاه را با سایر استان های کشورمان قطع کنند.، زیرا آن زمان تنها محور ارتباطی خوزستان با شمال این استان همین محور بود. در حقیقت، جاده باغ ملک به شهرکرد که در سال های اخیر احداث شده، وجود نداشت.
رزمندگان تیپ دزفول، عملیاتی تخریبی را بر روی نیروهای دشمن انجام دادند. به همین دلیل دشمن نتوانست به سرعت وارد خاک کشورمان شود. در همان درگیری ها، تعداد زیادی از نیروهای تیپ دزفول به شهادت رسیدند. نمونه اش شهید طباطبایی، فرمانده گروهان دوم گردان 256 تانک تیپ دزفول است. این بزرگوار به عنوان فرمانده تانک، در حال مبارزه با دشمن بود و و قتی از تانک بیرون آمده بود، هدف تیر مستقیم تانک دشمن قرار گرفت؛ به گونه ای که فقط پاهای آن بزرگوار باقی ماند.
به هر حال دشمن توانست بخشی از اراضی ایران را در این منطقه اشغال کند، گرچه در کنار پل رودخانه کرخه، جلوی پیشروی دشمن گرفته شد. سرانجام در تاریخ 23 مهر 1359 پای پل کرخه، عملیاتی انجام شد که طی آن، لشکر 21 حمزه به این منطقه آمد و با همکاری لشکر 92 زرهی و سایر نیروها عملیاتی آفندی علیه دشمن انجام شد. هر چند آن عملیات، چندان موفق نبود، اما تجربه ای برای عملیات بعدی شد. در این عملیات ضربات خوبی به دشمن وارد شد و دشمن متوجه شد که دیگر می بایست از آن شکل آفندی خارج شده، راهکنش پدافندی اتخاذ کند. این عملیات، زمینه مناسبی برای عملیات بزرگ فتح المبین- که توام بود با آزادسازی 2 هزار و چهارصد کیلومتر مربع از خاک جمهوریا سلامی ایران- ایجاد کرد.
یکی از اتفاق های عملیات موصوف این بود که در نزدیکی شهر موسیان، گروهان سوم گردان 256 تانک تیپ دزفول به فرماندهی جناب آراسته، به محاصره دشمن درآمد. چند ماه کسی از سرنوشت آنها اطلاع نداشت!  همه فکر می کردند که افراد این گروهان به اسارت دشمن درآمده و یا شهید شده اند. اما سرانجام هنگامی که یکی از هواپیماها، به صورت اضطراری در آن منطقه فرود آمد. نیروهای این گروهان، نزد خلبان رفتند و زنده بودن خود را توسط آن خلبان، به اطلاع تیپ رساندند. مسئولان تیپ دزفول هم با استفاده از راه های صعب العبور  و سخت منطقه- موسوم به دال پری و مورموریک- به گروهان کمک رسانی کردند و این گونه بود که ارتباط بین تیپ دزفول  و گروهان موصوف برقرار شد. در آن مدت، فرمانده گروهان، علاوه بر هدایت گروهان، به مردم موسیان نیز کمک می کرد.
عملیات در دشت عباس
در ادامه، با حضور در کنار امام زاده عباس، در مسیر ابوغریب، چم هندی و دهلران، امیر سرتیپ دوم محرابی درباره صحنه های به یاد ماندنی اش در عملیات فتح المبین، گفت: "عملیات در 30 دقیقه  بامداد دوم فروردین 1361 با رمز "یا زهرا سلام الله علیها" شروع شد. تیپ دوم زرهی دزفول که من هم جمعی اش بودم، در حدود یک ماه و نیم قبل از آغاز عملیات، با استفاده از راه های روستایی و عبور تانک هایش از پل زال و منطقه "پا علم" که دارای ارتفاعات صعب العبور است، بر دشت عباس مشرف شد. شب عملیات، این تیپ به دشمن حمله کرد و جلوی احتیاط دشمن را گرفت.
آن موقع زنده یاد امرالله شهبازی، فرمانده قرارگاه قدس و تیپ دوم دزفول تحت امر ایشان بود. باید اشاره کنم که چند تانک از تیپ دوم دزفول در اثر برخورد با مین های دشمن منهدم شد، اما خوشبختانه تانک های دشمن که در مسیر جاده ابوغریب-چم هندی در اثر فشار قرارگاه های نصر و فجر در حال عقب نشینی بودند، توسط نیروهای ما منهدم شدند. به یاد دارم که وقتی تیپ دوم دزفول  در 500 متری امام زاده عباس، نیرو های دشمن را در حال عقب نشینی مشاهده کرد، به آنها هجوم برد. همان لحظه توپچی تانک من، به یکی از خودروهای نفربر دشمن شلیک کرد و دست کم 40 تا 50 نفر از نیروهای دشمن که سوار خودرو بودند، به هلاکت رسیدند. متعاقباً هواپیما و تانک های دشمن سر رسیدند، زیرا جاده مورد اشاره برایشان حیاتی و مسیر پیش روی و عقب نشینی آنان بود. در آن درگیری، شهید غلامرضا آزادی، فرمانده گروهان 3 گردان 256 (اکنون پادگان تیپ دزفول به نام ایشان است) در حالی که داخل تانک بود، توسط گلوله هواپیمای میگ دشمن به شهادت رسید. در ادامه درگیری ها تعداد زیادی از خدمه تانک های ما به شهادت رسیدند. یادم مى آید از 14 تانک چیفتن تحت امر من، هشت دستگاه منهدم شده، خدمه شان به شهادت رسیدند. شهیدان خوش رو، اراکی، بیگلو، استوار شیری و… از آن جمله بودند.
خاطره ای که از آن صحنه ها به یاد دارم، این است که فشنگ گذار تانک من، سرباز احمدی، فردی شجاع و دلیر بود. به او گفتم، که چند متر جلوتر، تعدادی مجروح افتاده اند وفریاد می کنند؛ برو و ببین از نیروهای خودی یا دشمن هستند؟ رفت و اشاره کرد که خودی هستند. مجروحان تعدادی از رزمندگان تیپ خرم آباد بودند. همان لحظه، تانک تحت امر من هدف گلوله دشمن قرار گرفت و من چند متر بیرون از تانک پرتاپ شدم توپچی تانک هم به شهادت رسید و راننده تانک دچار آتش سوزی جزئی شد. به یاد مى آورم که در ادامه درگیری، فرمانده گردان تانک –سرهنگ لهراسبی- با مشاهده وضعیت تانک های منهدم شده، سلاح کمری اش من با » : را در دست گرفت و گفت «! همین سلاح به جنگ دشمن می روم غیرت و شجاعت خاصی در او بود. من و سایر دوستان، او را آرام کردیم. در واپسین ساعات باران شدیدی گرفت. من و دیگر هم رزمان، شب را داخل چند تانک سپری کردیم. صبح، متوجه شدیم که تعدادی از عراقی ها به اسارت درآمده و تعدادی هم با عبور از جاده، خود را به ابوغریب رسانده، فرار کرده اند. همان روز، از سوى شهید صیاد شیرازی که فرمانده نیروی زمینی بود، به سرهنگ لهراسبی ابلاغ شد که فرماندهی تیپ دزفول را به عهده بگیرد. سرهنگ لهراسبی، دستور داد همه ادوات تیپ، اعم از تانک، توپ، نفربر و… راهکنش آفندی گرفته، به طرف ابوغریب حرکت کنند. به یاد دارم که نیروهای عراقی در حال فرار بودند و توپخانه تیپ، تعداد زیادی از تانک های دشمن را منهدم کرد. سرانجام، عملیات فتح المبین در اثر  رشادت ها، با موفقیت به پایان رسید، اما باید ذکر کرد که یکان های ارتش، مانند یکانى که من در آن حضور داشتم، همه از افراد باتجربه و دارای سابقه خدمت بودند. شهید بیگلو، فردی بسیار ورزیده و متبحر در زمینه جنگ با تانک بود. کارها و وظایف سرگروهبانی یکان را هم انجام می داد. از او خواهش کردم در عملیات شرکت نکند، ولی نپذیرفت. بقیه افراد هم همین طور؛ سرانجام کار به قرعه کشی کشید.

 

منبع: مجله صف (ماهنامه ارتش جمهوری اسلامی ایران) شماره 398 خرداد 1393

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده