به مناسبت هفته بزرگداشت دفاع مقدس-10
آیا ارتش ایران غافلگیر شد؟ یکی از نکاتی که گاهی در ارتباط با جنگ تحمیلی 8 ساله شنیده می شود این است که "ارتش در جنگ غافلگیرشد." بر اساس اسناد و مدارک موجود ارتش عراق مدت ها قبل از تهاجم سراسری خود در 31 شهریور ماه سال 1359 در مناطق مرزی به استقرار و سازماندهی نیروهای خود اقدام کرده بود.

شواهد و قراینی وجود دارد که ادعای غافلگیر شدن ارتش در جنگ تحمیلی را نفی می کند و آن را به عنوان ادعایی بی اساس و غیر واقعی آشکار می سازد.

نیروهای عراقی از نیمه دوم فروردین ماه سال 1359 در نزدیکی مرز مستقر شدند، اما از نیمه دوم شهریور سال 1359 آرایش جنگی گرفتند. استقرار واحدهای عراقی و نحوه سازماندهی آن به وضوح نشان می داد که آنان قصد حمله ای قریب الوقوع را دارند، زیرا از همان نیمه دوم شهریور بارها پاسگاه های مرزی را زیر آتش گرفتند.

اولین فعالیت های دشمن در منطقه خرمشهر و آبادان از کرانۀ نهر خَیِّن آغاز شد و پاسگاه های این منطقه از فروردین ماه سال 1359 زیر آتش گلوله های خمپاره واقع شدند. البته تمرکز آتش نیروهای عراقی در این منطقه نشان داد که آنان قصد داشتند توجه نیروهای ایرانی را از منطقه اصلی پیشروی خود در آینده، یعنی منطقۀ شلمچه به نقاط دیگری متوجه نمایند. چون این درگیری ها تا شهریور همچنان ادامه یافت.

غافلگیری زمانی صورت می گیرد که از حمله و یا تدارک حمله نیروهای مقابل، اطلاعاتی در دست نباشد، در صورتی که مجموع اقدامات و جابه جایی ها که نیروهای عراقی از ماه ها قبل از تهاجم داشتند، به وضوح از تصمیم آتی آنها مبنی بر عملیات وسیع، پرده بر می داشت و این اقدامات و جابه جایی نیروهای عراقی از طریق لشکر 92 و افسر اطلاعات منطقه (سرگرد ذاکری) به سلسله مراتب فرماندهی و حتی نمایندگان مجلس اطلاع داده می شد.

از نیمه دوم شهریور سال 1359 به بعد که فرماندۀ لشکر 92 زرهی طبق گزارشاتی که به خصوص از فرماندهان گروهان دژ و ژاندارمری خوزستان دریافت کرد، از حمله نیروهای عراقی در آینده ای نزدیک مطمئن شد و به همین علت دستور اعزام واحدهای لشکر 92 به مناطق مرزی را به فرماندهان تیپ ابلاغ کرد.

چرا نیروی نظامی برای مقابله با ارتش عراق پیش بینی نشد؟

 حال این سوال مطرح می شود با توجه به آن که ارتش عراق مدت ها قبل از شهریور ماه سال 1359 به جابه جایی و استقرار نیرو و حتی احداث خاکریز در نوار مرزی اقدام کرده بود، چرا پیش بینی فرماندهان و دستور ابلاغ استقرار یگان های لشکر 92 توسط فرماندهی لشکر از نیمه دوم شهریور ابلاغ شد؟ چرا در روز 31 شهریور ماه که ارتش عراق تهاجم سراسری خود را به مرزهای کشورمان آغاز کرد، غیر از لشکرهای سازمانی 81 و 92 اهواز هیچ نیروی نظامی دیگری برای دفاع در برابر آن پیش بینی نشده بود و لشکر دیگری در مرز حضور نداشت؟

پاسخ به این سوال به تجزیه و تحلیل مشروح و جامعی نیاز دارد که به اختصار به مواردی از آن اشاره می گردد.

اولین نکته ای که باید به آن توجه شود این است، همانگونه که قبلا گفتیم ارتش عراق بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تصمیم به جنگ با ایران را نداشت، بلکه این تصمیم و زمینه های آن به سال ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مربوط می شد. بنابراین تصمیم عراق ناگهانی صورت نگرفت که نیاز به استقرار نیروهای دفاعی در مدت زمان کوتاهی باشد. اگر چنین ضرورتی (حضور ارتش در مرز) هم احساس می شد، این ضرورت بارها توسط نظامیان و فرماندهان منطقه به اطلاع مسئولان رسیده بود.

معمولاً تحرکات و استقرار یگان های عراقی در مرز به مسئولان گزارش می شد. افسرانی که مسئولیت اطلاعاتی یا فرماندهی واحدها را به عهده داشتند، بارها چنین مواردی را به سلسله مراتب خود گزارش می کردند. بدیهی است این گزارشات از طریق سلسله مراتب به اطلاع دولت و رئیس جمهور وقت (دکتر ابوالحسن بنی صدر) می رسید.

این مطلب که گفته می شود: "مردم خرمشهر وقوع جنگ را باور نمی کردند، بلکه مسئولان شهر نیز از این نظر غافل گیر شدند. نمونه اش گمرک خرمشهر است که برای جلوگیری و کاهش زیان های اقتصادی، پیش گیری لازم در مورد آن به عمل نیامد." بر خلاف واقعیت های موجود بود.

واقعیت موجود حاکی از آن بود که از مدت ها قبل مسئولان منطقه و حتی گروه بسیاری از مردم وقوع جنگ را پیش بینی می کردند. زیرا مردم خرمشهر شاهد و ناظر جابه جایی و تعویض نیروهای عراقی و درگیری های مرزی بودند. اما نه تنها در گمرک خرمشهر بلکه در هیچ نقطه مرزی پیشگیری لازم به عمل نیامد. ناخدا هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران که همزمان با آغاز جنگ با گردان خود از بوشهر به خرمشهر حرکت کرد، می گوید:

"گزارشات روزانه تکاوران (یک گروهان از تکاوران قبل از شروع جنگ به خرمشهر اعزام شده بود) به فرمانداری و منطقه سوم دریایی از پاسگاه های مرزی شلمچه، خین، مؤمنی و حدود، و شرح درگیری هایی که آنان با عراقی ها داشتند، همه حاکی از وجود یک جنگ ناخواسته بود. تحرکات نیروهای عراقی در مرز به خوبی نشان می داد که آنان قصد حمله گسترده ای را به ایران دارند. به همین علت فرماندهان نیروی دریایی تصمیم به تهیه طرح های عملیاتی گرفتند و حتی نیروی دریائی در اویل 1359 یک مانور انجام داد.

حتی ما در بوشهر از حمله قریب الوقوع ارتش عراق آگاه بودیم. اعزام گردان تکاوران دریایی چند ساعت پس از یورش ارتش عراق، به خرمشهر آن هم با ما بود. حتی فرمانده پایگاه هشتم نیروی دریایی در اوایل شهریور ماه، یگان های آماده به رزم خود را در رودخانه اروند، در اسکله های آبادان و خرمشهر به دریا فرستاد و در موقعیت جنگی و رزم قرار دارد.

بنابراین ما می دانستیم که جنگ آغاز خواهد شد. در دهه سوم شهریور جانشین نیروی دریایی از تهران به بوشهر آمد و قرارگاه مقدم نیروی دریایی را در بوشهر تشکیل داد. به طور رسمی و کتبی همه امکانات واحدهای رزمی و پشتیبانی نیروی دریایی تحت امر این قرارگاه قرارگرفت. از بندرعباس تا بوشهر و خرمشهر و حتی شمال، هرچه نیروی دریایی امکانات داشت زیر امر قرارگاه مقدم نیروی دریایی (به نام گروه رزمی 421) در بوشهر قرار داد، عملا زمینه های دفاع را فراهم کرده بودیم. نیروی زمینی هم می دانست که جنگ شروع خواهد شروع خواهد شد و به همین علت به سلسله مراتب خود گزارش کرده بود.

به این ترتیب نیروهای ارتش از یگان های مختلف، با حمایت مردم به ابتکار خود به فکر افتادند که خودشان در برابر ارتش عراق مقاومت کنند و این مقاومت آن قدر تاثیر داشت که ارتش عراق در همان ده روز اول زمین گیر شد و مجبور شد حالت دفاعی بگیرد. این مسئله خیلی مهم است."

امیر سرتیپ دوم بازنشسته غلامرضا قاسمی فرمانده لشکر92 (در ابتدای جنگ) ضمن عدم اعتقاد به مسئله غافلگیری ارتش، در مورد جدی نگرفتن این گزارشات از طریق سلسله مراتب، به نکاتی اشاره می کند که بعدها واقعیت آن به اثبات رسید. وی می گوید:

"مسئولیت فرماندهی کل قوا با بنی صدر بود، با کارشکنی هایی که او می کرد و موضع گیری های سیاسی خاص او حتی تصمیمات و نظریاتش در روزهای ابتدای جنگ تحمیلی، به خوبی نشان داد که عامل اصلی بی توجهی به مسئله جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران او بود. اما حمله شش لشکر عراق به یک لشکر ایران را هم نباید نادیده گرفت که عدم تعادل و توازون چنین قوایی در ابتدای جنگ تحمیلی، برتری را از آن نیروهای عراقی کرد."

برای شرح موضوع مطرح شده و همچنین اثبات این موضوع مطلب زیر مصاحبه ای با ناخدا هوشنگ صمدی، فرمانده تکاوران دریایی مدافع خرمشهر برگرفته از سایت فارس نیوز بیان شده است.

اخدا صمدی: در اذهان برخی گاهی این نکته خطور میکند که ارتش با آغاز جنگ تحمیلی و اشغال خرمشهر، در برابر دشمن غافلگیر شد. بنده میخواهم بگویم نه تنها ارتش غافلگیر نشد بلکه بسیار بسیار هم جالب عمل کرد.

ناخدا هوشنگ صمدی، فرمانده تکاوران دریایی که در آغاز جنگ در برابر هجوم بی امان دشمن و در شرایطی دشوار و نابرابر از خرمشهر دفاعی جانانه کردند، خاطراتی فراموش نشدنی از آن روزها دارد.

غافلگیری ارتش در ابتدای جنگ کذب محض است

در اذهان برخی گاهی این نکته خطور می کند که ارتش با آغاز جنگ تحمیلی و اشغال خرمشهر، در برابر دشمن غافلگیر شد. بنده می خواهم بگویم نه تنها ارتش غالگیر نشد بلکه بسیار بسیار هم جالب عمل کرد. برای اثبات این سخن شما کافیه وضعیت ارتش ما و ارتش عراق را قبل از آغاز جنگ بیاورید روی کاغذ، ببینید آنها چه دارند و ما چه داریم. امکانات آنها را با ما بسنجید. زمانی که انقلاب شد ارتش در وضعیتی قرار گرفت که از همه جا به آن ضربه وارد کردند. سوالی که اینجا قابل مطرح کردن است این است که چرا برخی مسئولین در اوایل پیروزی انقلاب تصمیم گرفتند سربازی را از دو سال به یک سال کاهش دهند؟ آیا برای اینکه سرباز خانه ها خالی شود؟ پشت این تصمیم واقعا چه هدفی بود؟ تضعیف ارتش؟ چرا آمدند گفتند هر کسی می تواند در منطقه بومی خود خدمت کند؟ من که فرمانده تانک هستم و رسته ام زرهی است و در لشکر 92 اهواز خدمت می کنم حالا می خواهم بروم اردبیل زادگاه خودم، آیا در اردبیل برای تخصص من جا هست؟ آیا به جای من آدم متخصص در لشر 92 زرهی آمده؟ جواب این است که نه خیر، نیامده.

تصمیماتی که بازرگان گرفت دلیلش چه بود؟

همان مقطع عده ای از آقایان گفتند: هر کس که می خواهد از ارتش جدا شود، استعفا بدهد و برود. چرا؟ آیا به جز تضعیف ارتش دلیلی دیگری داشت؟ در نیروی دریایی بیش از 300 متخصص دوره دیده در کشورهای اروپایی که مهندس شده بودند استعفا دادند. مگر ما برای تحصیل آنها پول نداده بودیم که دوره ببینند، همه شان رها کردند رفتند خارج. اگر واقعا ارتش نیازی نداشت آنها را در اختیار ارگان های دیگر می گذاشت. همه این تصمیمات اغلب در دولت موقت گرفته شد و شخص مهندس بازرگان.

آقای ابراهیم یزدی لطفا پاسخ دهید

100 فروند موشک هارپون از آمریکا خریداری شد که گفتند ما نمی خواهیم، ما با کسی جنگ نداریم! یکی نبود بگوید بابا پول این موشک ها پرداخت شده. این موشک ها در آن زمان آخرین مدل موشک بود با تکنولوژی آخر. همه این موشک ها انتقال داده شد به عربستان سعودی. یعنی اگر ما اول جنگ اینها را در اختیار داشتیم در سوم چهارم مهر با همان ارتش عراق، بصره و بغداد را در اختیار داشتیم و ارتش بعث در شرق و غرب کاری ازش بر نمی آمد. موشک هایی که پولش هم پرداخته شده بود برگرداندند به آمریکا. سوال اینجاست که آقای ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه وقت چرا این تسلیحات را نگرفتید؟! پشت این تصمیم چه بود؟ یکی نبود بگوید اگر به این ارتش اعتماد نداری، که نداری! نگه دار بگذار در انباری دیگر برای واحد بعدیت.

روز دوم جنگ وارد خرمشهر شدم

آیا این کشور ارتش می خواهد یا نه؟ ما که با کسی جنگ نداریم اما مدافع هستیم پس باید مدافع مجهزی باشیم. مرداد سال 59 حدود دو ماه قبل از جنگ جریان کودتای پادگان نوژه به وجود آمد. شما بروید ببینید چه بلایی بر سر لشکر 92 اهواز آمد؟ من اگر چه جزو نیروی دریایی بودم اما اطلاعاتم دراین زمینه کافی است. اصلا از خود نیروی زمینی بپرسید چه بلایی بر سر این لشکر آمد؟ اکثر سرگرد به بالا همه گرفتار بودند. من آن زمان فرمانده گردان تکاوران ارتش بودم.

تمام سران لشکر 92 در کودتای نوژه گرفتار و عده ای بازداشت شدند. من روز اول مهر 59 یعنی دومین روز جنگ وقتی وارد خرشهر شدم فرمانده گردان تانک برای لشکر 92 که باید یک سرهنگ دو، رسته زرهی باشد یک سروان مخابرات بود.

سروان مخابرات هر چه قدر هم قوی باشد نمی تواند یک گردان تانک را اداره کند. در رسته خودش ممکنه است بتواند حتی رده های بالاتر را هم اداره کند اما در رسته های دیگر نمی تواند چون اطلاعاتش در سطح عمومی است این سروان قدرت و توانایی برای این گردان به هیچ عنوان ندارد. این بلاها بر سر ارتش آمد.

یک لشکر و هفت تانک!!

ارتش خالی بود، من در یکی از عملیات ها بولتنی از عراقی ها پیدا کردم که نوشته بود لشکر 92 زرهی اهواز در آغاز جنگ فقط هشت تانک آماده به کار داشت. تازه آنها هم نفراتش کامل نبود.

بعد از انقلاب اکیپ هایی در ارتش تشکیل شد به نام اکیپ تصفیه که آمدند پرسنل را گزینش کردند. مثلا طرف از قیافه من خوشش نمی آمد. حالا که قدرت گرفته و پشت این میز نشسته بود می گوید: فلانی به درد نمی خورد و بهره خدمتی ندارد، یکسری را اینگونه کنار گذاشتند. این ضربه دیگری بود به ارتش. از طرف دیگر گروهک ها گفتند ارتش باید منحل شود. ما ارتش بی طبقه توحیدی می خواهیم. چرا درجه من این باشد و دیگری درجه اش فرق کند؟

ما که از اسرائیل نیامده بودیم

ارتش عراق با 12 لشکر و 30 تیپ مستقل بین 250 تا 300 هزار جیش الشعبی حمله را آغاز کرد که در سال 64 توان خود را رسانده به 54 لشکر اما ما چه کردیم؟

بااین وصف ارتش کجا غافلگیر شد؟ چطور صدام در روز هفتم جنگ تقاضای مذاکره کرد؟ آن زمان سپاه و بسیج و یا نیروهای مردمی آموزش دیده برای جنگ مگر چقدر داشتیم؟ همین ارتش بود که ایستاد؟ خب این ارتش هم از خود ملت بود ما که از اسرائیل نیامده بودیم.

مرگ بر آمریکا و درود به عباس بابایی

ما در ارتش کلان 50 هزار نیرو داشتیم که تعدای هم در کردستان درگیر بودند، تعدادی در ترکمن صحرا. حالا ببنید در این حال چنان ارتشی حمله می کند به ما. و ما با همین لشکر نیم سوخته در واحد خودمان که شاید 70 درصد بیشتر استعداد نداشت وارد جبهه جنگ شدیم و لشکر های دیگر هم که بدتر از ما بودند. اما با این وصف ارتش متجاوز با آن هیمنه زمینگیر می شود. خب چه کسی این کار را کرد؟ آیا غیر از ارتش جمهوری اسلامی کسی دیگری بود؟

در یکی از کتاب ها نویسنده که راوی آن روزهاست در کتابش می نویسد: تکاوران ارتش در اسرائیل دوره دیده بودند. من به ایشان گفتم فرض هم کنید که ما در اسرائیل دوره دیده ایم. مهم این است که آمدیم و از مملکتمان دفاع می کنیم. عباس بابایی مگر در آمریکا دوره ندیده بود؟ حالا می گوییم مرگ بر آمریکا و درود به عباس بابایی. یا سایر خلبان های شهید ما هم در خارج دوره دیده بودند.

درخواست مذاکره صدام در روز هفتم جنگ به خاطر مقاومت ارتش بود

من با امروز با جدیت می گویم که ارتش غافلگیر نشد. خیلی هم خوب عمل کرد و درخواست مذاکره صدام در روز هفتم به همین دلیل بود. اگر عراق در محور شلمچه-خرمشهر نتوانست جلو بیاید خوب چه کسی جلویش را سد کرده بود جز ارتش؟ سپاه خرمشهر کلا 27 نفر نیرو داشت در آن زمان با سلاح ام یک و ژ3.

سربازان جگر دار ارتش

من 200 نفر از مردم را که آموزش سربازی رفته بودند گرفتم و آموزش دادم و آر پی جی هفت دادم دستشان. خب این سلاح خوبی برای زدن تانک است. دشمن هم اغلب تانک و نفر بر دارد اما کسی که قرار است از این سلاح استفاده کند باید دل جگر دار باشد و بتواند خود را به 300 کیلومتری تانک برساند تا شلیک کند. برد این اسلحه 330 متر است. کو آدمی که بتواند به 300 متری تانک برسد؟ همین تکاوران و سربازان و نیروهای مردمی بودند.

جنگیدن یا گزارش نویسی؟

یکبار با امیر سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش رفته بودیم جایی. یکی از ما پرسید شما یادداشتی از آن دوره ندارید؟ هر دوی ما پاسخ منفی دادیم. طرف گفت: فلان آقا برای هر دقیقه نوشته دارد. امیر سیاری گفت: ایشان حتما رفته بودند برای تهیه گزارش نه جنگ. من تفنگ دستم بود می جنگیدم و وقت نوشتن نداشتم. اگر وقتی پیدا می شد کلاه آهنی را می گذاشتم زیر سرم استراحتی می کردم و دوباره ادامه می دادم.

آمادگی نیروی دریایی از اسفند سال 58

نیروی دریایی از اسفند سال 58 آمادگی جنگیدن دارد. من جانشین فرمانده دریایی بوشهر بودم و ضمن اینکه فرمانده گردان تکاوران هم بودم. اسفند ماه عراق یک مانور دریایی در شمال خلیج فارس گذاشت. نیروی دریایی این مانور را زیر نظر گرفت. مشخص بود که این مانور برای جنگ است و حمله ای در پیش است. ضمن اینکه واحد تکاوران از اسفند یک واحد در شهربانی برای تامین امنیت داشت. به تقاضای دریادار مدنی که آن زمان استاندار خوزستان بود و هر روز به ما گزارش می داد یک واحد در فروردین رفت برای کمک به ژاندارمری در پاسگاه های خرمشهر تا شلمچه که پنج پاسگاه داشت.

درست رو به روی ما عراق بود و این طرف رودخانه هم نیروهای ما چسبیده اند به اسکله. یک واحد اینجا بود. یک واحد در بندر امام داشتیم برای پتروشیمی. گزارش همه این واحد ها وقتی جمع می شد نشان می داد در آینده نزدیک در خرمشهر جنگ خواهد شد. ما در بوشهر این ها را بررسی می کردیم و به تهران گزارش می دادیم. به همین علت در فروردین نیروی دریایی یک مانور بسیار سنگین گذاشت با همراه نیروی هوایی و نیروی زمینی. از تنگه هرمز تا شمال خلیخ فارس. تمام یگان های شناور نیروی دریایی به کار گرفته شد. از نیروی خلبان اف 4 و اف 14 استفاده شد. از نیروی زمینی تیپ هوابرد به طور کامل به کار گرفته شد با یک تعداد توپخانه. در این مانور ما وقتی نتیجه را تجزیه تحلیل کردیم پی بردیم به نقاط ضعف و قدرت خودمان.

انجام مانور قبل از آغاز جنگ

در نیروی دریایی سه واحد رزمی داشتیم. نیروهای شناور، پروازی و تکاوران بود و نیروهای پشتیبانی هم جدا بود. هر سه این نیروها به کار گرفته شدند. تکاوران یک واحد همه فن حریف و یک نیرو با واکنش سریع در نیروی دریایی بود. بعد از این مانور هر کدام چسبیدیم به رفع نقاط ضعف و بهتر شدن نقاط قوت برای آماده شدن برای جنگ.

از اوایل خرداد تا شروع جنگ شاید نیروی دریایی در منطقه سه-چهار بار انواع آماده باش ها را اعلام کرد. بعد کنترل کرد. در همین فاصله نیروی دریایی طرح هایی قدیمی ای که داشت مورد تجزیه تحلیل قرار داد.

استخوان شکسته ای که انگلیس گذاشت

من در سال 43 ستوان دو بودم و در شیراز دوره پیاده می دیدم. دشمن ما از همان زمان عراق بود و همیشه خط قرمز برای عراق بود. وقتی بررسی کردم دیدم این دشمنی از زمان جدایی عراق از عثمانی توسط انگلیسی ها در رابطه با تعیین مرزهای ایران و عراق آغاز شده و انگلیسیها یک استخوان شکسته ای لای گوشت گذاشتند که در مواقع حساس به نفع خودشان استفاده کنند هنوز هم این ماجرا هست.

طرح ذوالفقار

صدام همیشه از امضای قرار الجزایر ناراحت بود ولی قدرت حرف زدن نداشت و معتقد بود این قرار داد باید پاره شود و شط العرب یا اروند رود برای عراق است. در شروع جنگ هم همین کار را کرد.ما قبل از جنگ جای استقرار تمام واحدها را مشخص کرده بودیم که با شروع حمله هیچ ناو شناوری نباید روی اسکله باشد. چون اسکله ضربه پذیره و ناو در آنجا قدرت انجام کارش به صفر می رسد.

بعد از برسی طرح های قدیمی طرحی جدید به نام ذوالفقار آماده و ابلاغ شد و خدابیامرز ناخدا محمود ابریشمی فرمانده ناو تیپ هشتم ما بود در خرمشهر بالای 45 واحد شناور داشت. 26 مرداد حدود یک ماه به جنگ همه یگان هایش را از اروند رود یا شط العرب کشید بیرون و برد در شمال خلیج فارس و همانجا که در طرح گفته بود کجاها قرار بگیرند. با آذوقه و آماده جنگ بود.

دشمنان ارتش شایعه کرده بودند که نیروی دریایی اینجا را خالی کرده و فرار کرده. روز دوم شهریور ناوی با هواپیماهای عراقی درگیر شد در حالی که هنوز جنگ نیست. دو سوخو عراق را زد و آنها هم یک ناوچه ژاندارمری ما را زدند. این کجاش نشان دهنده غافلگیری است.

نامه امیر حسنی سعدی یک روز قبل از اشغال

روز 23 شهریور جانشین فرمانده نیروی دریایی ناخدا یک مصطفی مدنی نژاد از تهران آمد در بوشهر و قرارگاه مقدم جنگ نیروی دریایی را در بوشهر تشکیل داد. اسمش را گذاشت نیروی رزمی 421. کل امکانات نیروی دریایی با یک بخش نامه آمد تحت امر این ستاد و زبده ترین کارکنان نیروی دریایی را هم جمع کرد همینجا.

با این تفاسیر چگونه برخی می گویند ارتش عافلگیر شد؟ روزدوم آبان یک روز قبل از اشغال خرمشهر سرهنگ حسنی سعدی که آن زمان فرمانده نیروی زمینی بود نامه ای دستی برای من نوشت که «شما تکاوران امید امام هستید و امید ملت هستید …به مقاومت خود ادامه دهید نیروی کمکی در راه است.» گردان 144 لشکر 21 حمزه از این طرف سر راه و گردان 153 مشهد هم دارد می آید کمک.

امیر شاهین راد فرمانده گردان مجهز 144 خیلی شجاعانه با لشکر عراق جنگیده بود. کلی هم شهید داده بودند. ما با این وضعیت می جنگیدیم.

 

فرشاد نژادخیر

منبع:

حسینیا/احمد، ناگفته هایی از روزهای اول جنگ، سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش، 1391

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده