با خاطرات صیاد (3)
... فهمیدیم اینجا گیر افتاده ایم. خیلی وضع ناجور بود. خلبان که داشت بالا دور می زد، متوجه شد که گیر افتاده ایم چون به این طرف و آن طرف می دویدیم. او هم رفت. ما نفهمیدیم برای چی رفت. به آن چند نفر گفتم بچه ها برویم روی یال و تیراندازی روی ما ادامه داشت.

گفتم باز هم بالاتر برویم. هفت هشت دقیقه ای نگذشت که دو سه هلی کوپتر 214 بر روی یال مقابل ما در فاصله 300 – 400 متری نشست. من با چشم غیر مسلح می دیدم که شهید چمران با لباس چریکی و یوزی به دست، نفر اول پیاده شد. تا پیاده شد، آتش شدیدی روی اینها گشوده شد و اینها هم جواب دادند. ما هم روی یال دراز کشیده بودیم و خیالمان راحت شده بود که نیروی کمکی رسیده است…

برای شنیدن فایل صوتی کامل خاطره اینجا کلیک کنید.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده