چرایی جنگ…
متن زیر برگرفته از سخنان امیر سرتیپ سیّد ناصر حسینیدر هشتمین دوره ی آموزش معارف جنگ در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی (ره) نوشهر می باشد. به دو علت بحث چرایی جنگ بیان می شود، اول اینکه نسل جوانی که جنگ را ندیده و فقط شنیده، یا در برخی از کتابها خوانده که جنگی به ما تحمیل شد و هشت سال طول کشید و تعداد زیادی شهید و مجروح شدند، سؤالاتی نظیر اینکه چرا این جنگ آغاز شد، همیشه در ذهن او وجود دارد.

دوم پاسخ به نظرات کسانی است که در آن زمان، دفاع ما را باطل و بی فایده می دانستند، در حال حاضر هم دستانشان در کار است تا سابقه ی پر افتخار ملت ایران را زیر سؤال ببرند.

سه سؤال اساسی در مورد چرایی جنگ وجود دارد:

  1. چرا جنگ آغاز شد؟
  2. چرا در هنگامی که خرّمشهر باز پس گرفته شد جنگ ادامه پیدا کرد؟
  3. جنگ چگونه پایان پیدا کرد و پیروز آن که بود؟

دلایل آغاز جنگ نیز سه دسته اند:

  1. دلایل داخلی
  2. دلایل منطقه ای
  3. دلایل بین المللی

هر سازمانی، هر گروهی و یا هر فردی همواره در معرض دو دسته از تهدیدات قرار دارد. یک دسته تهدیدات عوامل داخلی و دیگری تهدیدات خارجی. سلامت جسمی و روانی یک فرد همواره در معرض تهدیدهای داخلی و خارجی است. جامعه هم به همین صورت است. تهدیدهای خارجی زمانی وارد عمل می شود که عوامل داخلی بستر انجام تهدید را ایجاد کرده باشند. درون یک کشور مسائل مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مطرح است. در اوایل انقلاب به نوعی انسجام داخلی در کشور از دست رفته بود. کشور برای چندین ماه از داشتن سه وزیر از جمله وزیر خارجه محروم بود و ساختارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی و همچنین اداره ی امور کشور به دلیل انقلاب فروپاشیده بود. انقلاب فرصتی نیاز داشت تا بنیان های جدید را پی ریزی کند و این خود دلیل بزرگی بود بر اینکه جنگ را ما آغاز نکردیم. انقلاب به دنبال ساخت نظام جدید به رهبری امام راحل بود و نیاز به آرامش و صلح جهت این اقدام داشت و دشمنان ما از استکبار جهانی گرفته تا صدام، این وضعیت را بهترین موقعیّت برای نابودی انقلاب نو پای اسلامی دیدند. مسائل اداری طبق روال نبود. در سی و یکمین سال انقلاب اسلامی شاهد بودیم با وجود هجمه ی فراوانی از تهدیدهای داخلی و فتنه ای که دنیا بر علیه ما هدایت می کرد، توانستیم آن را کنترل کنیم. این به دلیل وجود انسجام بین نیروهای داخلی و درایت رهبر انقلاب در هدایت این نیروها بود. در اوایل انقلاب به دلیل نداشتن این انسجام با مشکل مواجه بودیم. اگر در اوایل انقلاب این انسجام در داخل کشور و در داخل ارتش وجود داشت و امکان برگزاری یک رزمایش و نمایش قدرت به دشمن موجود بود، شاید این جنگ هیچ گاه به کشور ما تحمیل نمی شد.

دلائل خارجی خود به دو دسته دلائل منطقه ای و دلائل بین المللی تقسیم می شود، دلایل منطقه ای شامل تهدید کشورهای همسایه می شود. کشورهای همسایه از جمله عراق بهانه هایی داشتند و منتظر فرصت بودند تا بتوانند از مشکلات داخلی استفاده کنند و به اهداف خودشان برسند. برخی کشورهای حاشیه ی خلیج فارس نیز با بهانه های خودشان از عراق حمایت می کردند.

برای بررسی دلایل بین المللی بایستی فضای سیاسی آن زمان مورد مطالعه قرار بگیرد. در آن زمان فضای سیاسی جهان یک دنیای دو قطبی بود. قطب غرب به سرکردگی آمریکا و کشورهای تحت سلطه ی خودش و قطب دوم که بلوک شرق بود به رهبری شوروی و یک سری از کشورهای شرق اروپا و جهان سوم بود که عراق هم از حامیان شوروی در آن زمان به شمار می رفت و به لحاظ ایدئولوژی، حزب بعث با ایدئولوژی مارکسیستی نزدیکی داشت لذا دولت وقت عراق با شوروی هم پیمان بود و تمام تجهیزات و مستشاران نظامی خود را از شوروی تأمین کرده بود. این فضا اجازه ی به وجود آمدن یک نیروی جدید را که به هر دو قدرت جوابِ نه داده بود را نمی داد. ایران بعد از انقلاب اسلامی مستشاران آمریکایی را از کشور بیرون کرد و هم در زمانیکه شوروی برای اشغال افغانستان از ایران درخواست کمک و حمایت کرده بود، این درخواست نیز به فرمان امام راحل رد شد و امام (ره) تکلیف را در حمایت از مردم مسلمان افغانستان تشخیص دادند. لذا این فضای دو قطبی باعث می شد که هر دو قدرت برضد ایران بسیج شوند. تا آن زمان این دو بلوک در مقابل هم بودند، پس از جنگ جهانی دوم، جنگ ویتنام، جنگ کره و همچنین جنگ ظفار، تماماً دو بلوک در مقابل هم بودند. بنابراین یک اراده ی بین المللی به عنوان دلیل سوم از آغاز جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران حمایت می کرد تا تفکر نه شرقی نه غربی و اراده ای خارج از سلسله مراتب قدرت جهانی شکل نگیرد.

بهانه های صدام در شروع جنگ:

1- طبق قرارداد سال 1975 الجزایر مسائل مرزی بین دو کشور حل و فصل شده بود و دو کشور ملزم به رعایت آن بودند. اما عراق به آن قانع نبود و صدام که خود امضا کننده ی این قرار داد بود با شروع جنگ در یک برنامه ی تلویزیونی این قرارداد را پاره کرد و ادعای مالکیّت و حاکمیّت بر اروندرود را داشت.

2- صدام ادعا داشت که جزایر سه گانه باید به اعراب برگردد و عنوان می کرد من رهبر جهان عرب هستم و این جزایر باید به آنها برگردد.

3- ایران در عراق دخالت نکند. که این هم امری واهی بود و چنین مسئله ای نبود و احتمالاً نگران حمایت شیعیان عراق از انقلاب اسلامی و نفوذ این تفکّر در میان شیعیان عراق بود.

4- مجبور کردن ایران به پذیرش خود مختاری بعضی از استانهای مرزی. البته از این سخن عراق منظور داشت و می خواست عنوان کند که استان های جنوبی ایران جزء عراق است.

در این میان دیدگاه حضرت امام در مورد جنگ نیز باید مورد بررسی قرار بگیرد، چرا که دیدگاه حضرت امام به عنوان رهبری که مردم همه از او تبعیّت می کردند مهم بود و امام (ره) با این تفکّر مردم را برای مقابله با تجاوز عراق آماده کرده بود.

دیدگاه های امام در مورد جنگ؛ امام می فرمودند:

1- ما با کسی جنگ نداریم و به هیچ کشوری تجاوز نمی کنیم ولی از خود با کمال قدرت دفاع می کنیم.

2- جنگ به علت ندای اسلام خواهی ما آغاز شده است، چون حضرت امام(ره) مدّت ها در عراق زندگی می کردند و ماهیّت حزب بعث را می شناختند و می دانستند که آنها مسلمان نیستند و به اسلام عقیده ای ندارند، لذا معتقد بودند که جنگ ما جنگ اسلام با کفر است.

3- آنها برای جلوگیری از صدور انقلاب با ما می جنگند.

4- ما چون با شیطان بزرگ (آمریکا) مخالفت می کنیم این جنگ بر ضد ما شروع شده است.

5- همکاری آمریکا با اسرائیل در تضعیف ملل مسلمان باعث بروز این جنگ شده است.

6- آنها اعتقاد دارند که از هر طرف که کشته شود مسلمان بوده و اسرائیل در منطقه قویتر می شود.

7- صدام آدم توسعه طلبی است.

8- صدام شرایط داخلی بعد از انقلاب را مساعد دید و لذا اقدام به تجاوز نمود.

امام در تمام طول جنگ ماهیّت آن را دفاعی می دانستند و هیچ کس را از دفاع بری نمی دانستند. در آن زمان یک رساله ی استفتائات از حضرت امام منتشر شد که در آن در بخش دفاع هر کسی سؤال کرده است، امام در کل در پاسخ فرموده است که "دفاع بر هر کسی واجب است" یعنی بحث دفاع با جهاد ابتدایی کاملاً متفاوت است. امام دفاع را بر همه فرض می دانستند و می فرمودند: تا جایی که فرماندهان لازم می دانند باید مردم در این دفاع شرکت کنند.

دو سؤال دیگری که در مورد ادامه ی جنگ مطرح است یکی اینکه چرا پس از فتح خرّمشهر جنگ ادامه یافت؟ و سؤال دیگر در مورد چگونگی پایان جنگ مطرح است که پیروز جنگ چه کسی بود؟

فتح خرّمشهر که در سال 61 حاصل شد در نتیجه ی ایجاد انسجام بین نیروها، کسب آمادگی های رزمی و دفاعی و پشتیبانی های مردمی از جنگ، زمین گیر کردن و متوقّف کردن دشمن در دو سال قبل از آن و انجام عملیات های کوچک تا شناسایی و کسب اطّلاعات لازم از دشمن بود، که در ابتدای جنگ وجود نداشت. به این ترتیب در مدت یکسال از آغاز جنگ توان نظامی به آن چنان رشدی رسید که توانست چندین عملیات مهم پی در پی از جمله عملیات ثامن الائمه، عملیات طریق القدس، عملیات فتح المبین و بلافاصله عملیات بیت المقدس را در طول این یکسال انجام دهد که در نتیجه ی آن سوم خرداد سال 61 خرّمشهر آزاد شد و این نتیجه انسجام یک ملت و تهیه ی طرح ها و ملزومات آن بوده است. با فتح خرّمشهر هنوز بیش از پنج هزار کیلومتر مربع از خاک کشور در اشغال عراق بود. مثل ارتفاعات میمک، ارتفاعات مشرف بر نفت شهر و سومار و خود نفت شهر و در جنوب قسمت هایی از فکه و شلمچه و در غرب بعضی قسمت ها تا ارتفاعات مشرف بر قصرشیرین هنوز در اشغال دشمن بود و چون این مناطق کمترین فاصله را تا بغداد داشت و از این لحاظ برای عراق دارای حسّاسیّت بود لذا این مناطق را تا پایان جنگ در اشغال خود نگه داشته بود. در آن زمان چون عراق در موضع ضعف قرار گرفته بود دَم از صلح و آتش بس می زد. طرفداران عراق آن زمان پی در پی با مقامات ما دیدار می کردند و پیغام می دادند که شما آتش بس را بپذیرید. آن کسانیکه پیام آتش بس آورده بودند نظرشان آن بود که در همین نقطه ای که عراق در داخل خاک مان متوقّف شده ما آتش بس را بپذیریم. در آن زمان رهبران ما آگاه بودند که اگر ما آتش بس را با وجود حضور عراق در خاک مان بپذیریم دیگر هیچگاه عراق از خاک ما خارج نخواهد شد ضمن آنکه تشخیص متجاوز، استقرار قرارداد 1975 و تنبیه متجاوز را اصلاً مطرح نمی کردند. چون نمونه های زیادی از این نوع آتش بس ها در دنیا وجود دارد. بطور مثال آخرین جنگ اسرائیل غاصب و سوریه که در سال 1973 بود، بلندی های جولان در اشغال اسرائیل غاصب بوده و هنوز هم پس از گذشت حدود چهل سال در آنجا ارتش دو طرف جبهه دارند. در کشمیر هند و پاکستان نیز وضع به همین گونه است و از 1948 تاکنون، هنوز در مقابل هم هستند. کره شمالی و جنوبی هم همین وضعیت را دارند. حامیان صلح در آن زمان به دنبال ایجاد چنین وضعیتی بین ایران و عراق بودند تا وضعیت بین دو کشور به حالت نه جنگ و نه صلح برقرار شود و آن ها هم هر کدام از یک طرف حمایت کند و سلاح بفروشد و هر روز ما جنگی را در مقابل هم داشته باشیم. از آنجا که این مسئله برای حضرت امام روشن بود، آتش بس را تا زمانیکه دشمن در خاک ما است نپذیرفتند و فرمودند: صدام قابل اعتماد نیست بر می گردد عقب خود را تقویت می کند و مجدّداً به ما حمله خواهد کرد. این سخن حضرت امام دقیقاً محقّق شد و در اواخر جنگ، پس از امضای قطعنامه 598 از سوی ایران مجدداً به ما و سپس به کویت حمله کرد. پیشنهادهای آتش بس، همه قبل از اشغال خرّمشهر مطرح بود. بنابراین نتیجه می گیریم حامیان صلح تا پیش از آزادسازی خرّمشهر هدف شان باقی ماندن عراق در خاک ایران بوده است. لذا پس از فتح خرّمشهر هیچگونه پیشنهاد صلحی با شرایط عادلانه مطرح نگردید و فقط بحث آتش بس بود و از آنجا که آتش بس حقوق ما را در نظر نمی گرفت آن را قبول نکردیم.

تصویب قطعنامه ی 598

این قطعنامه در اوایل سال 66 در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسید. این قطعنامه با قطعنامه های قبل از خود تفاوت زیادی داشت. سه قطعنامه ی دیگر پیش از آن مطرح بود که در آنها تنها بر آتش بس تأکید شده بود. و در مورد تعیین متجاوز، وضعیت اسرا و غرامت های جنگ صحبتی بیان نشده بود. به همین علت ایران هم این قطعنامه ها را نمی پذیرفت. به این ترتیب جنگ ادامه یافت.

قطعنامه ی 598 اولین پیشنهاد صلحی بود که با تلاش های ایران حقوق جمهوری اسلامی ایران را تا حدودی در نظر می گرفت. این قطعنامه تنها در اثر فشارهای نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی ایران حاصل شد. در آن مقطع عملیات های متعددی انجام شد. به عنوان مثال فاو در تصرف نیروهای ما قرار گرفت و دست عراق از دریا کوتاه شد. در کربلای 5 دشمن یک انهدام نیروی شدیدی را متحمّل شد. و فاصله ی نیروهای خودی تا بصره، مهمترین شهر بندری عراق کمتر شد.

ایران در تنبیه متجاوز و وادار کردن او به انجام خواسته های بحق خود، سه راهکار نظامی را در نظر داشت. حداقل یکی از شهرهای مهم عراق را تهدید نماید تا سیستم حکومتی عراق تحت فشار قرار گیرد و شرایط ما را بپذیرد. شهرهای مهم عراق به ترتیب عبارت بود از: کرکوک که از شهرهای نفت خیز عراق است، بغداد که پایتخت عراق است یا بصره که نفت خیز و راه دسترسی عراق به آب های آزاد است. در نهایت بحث هایی که آن زمان مطرح شد شهر بصره با توجه به نزدیک تر بودن آن به ایران بیشتر مورد توجّه قرار گرفت. بعد از آن عملیات هایی که در منطقه ی جنوب طراحی شد با هدف تهدید بصره شکل گرفت. از عملیات رمضان تا عملیات کربلای5  که حجم عظیمی از نیروها و امکانات ما را به خود مشغول کرد و عراق را به خطر انداخت، هدف، تهدید بصره بود و در نهایت بعد از عملیات کربلای 5 قطعنامه ی 598 در شورای امنیت سازمان ملل مطرح و به تصویب رسید.

در مدت زمان یکسال که صرف چانه زنی برای پذیرش قطعنامه شد، فشارهای جهانی بر ایران شدت گرفت. از سویی جنگ نفتکش ها در خلیج فارس انجام می شد و از سوی دیگر در نتیجه ی تحریم های اقتصادی قیمت نفت از 45 دلار در زمان اوایل انقلاب به حدود 5 دلار رسید. در آن زمان کویت رسماً اعلام کرد که این قیمت هزینه های استخراج را هم تأمین نمی کند و تصمیم به توقّف صادرات نفت گرفته بود. به این ترتیب فشارهای اقتصادی شدّت گرفت و آمریکا نیز بصورت مستقیم با زدن سکوهای نفتی، ناوشکن های نیروی دریایی و هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری، درگیر جنگ با ایران شد، از طرفی تأمین هزینه های جنگ با مشکل روبرو شد. این مسائل همراه با فرسایش ایجاد شده در نیروها و به دلیل طولانی شدن زمان جنگ و استفاده ی بدون مهار عراق از سلاح شیمیایی در وسعت زیاد، منجر به پذیرش قطعنامه شد.

نگاه امام به جنگ یک نگاه الهی بود و همانطور که گفته شد امام جنگ را جنگ اسلام و کفر می دانستند و شعار امام جنگ تا رفع فتنه و سرنگونی صدام بود. به همین دلایل در این شرایط این تصمیم برای امام تلخ بود. اما چون مصلحت اسلام و مردم در آن بود امام پس از تسلیم نامه ی فرمانده ی وقت سپاه به معظّم له این قطعنامه را برای رضای خداوند پذیرفتند و خداوند پاداش این ملت را مکرّر دادند و ما سرنگونی رژیم صدام را در نهایت شاهد بودیم. پیروزی های مکرّری که بعد از جنگ بدست آوردیم، ما را به این تحلیل رساند که امام جنگ را تمام شده اعلام نکردند بلکه جنگ در فضای نظامی به جنگ در فضای سیاسی و فرهنگی تبدیل شد و چنانچه این تصمیم گرفته نمی شد ما وارد جنگ با آمریکا می شدیم. بعد از تصویب قطعنامه ناوگان امریکا وارد خلیج فارس شد و این به معنای آن بود که ما می خواهیم صدام بماند. حتی مورد اصابت قرارگرفتن هواپیمای ایرباس، سکوهای نفتی و شناورهای ما همین مفهوم را داشت که دیگر ما با صدام طرف نیستیم. به این ترتیب امام با این تصمیم نوعی تغییر تاکتیک دادند و فضای مبارزه را تغییر دادند و بقای جمهوری اسلامی را تضمین نمودند.

انتهای مطلب


 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده