عملیات مروارید به روایت امیر دریادار دوم ناصر سرنوشت
متن زیر سخنان امیر دریادار دوم ناصر سرنوشت، از بازماندگان عملیات مروارید در هشتمین دوره ی آموزش معارف جنگ در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی (ره) نوشهر می باشد. با سلام و درود به روان پاک شهدای همیشه جاوید ناوچه ی پیکان، آن بزرگ مردانی که توانستند با نمایش مردانگی و شجاعت خود بر پهنه آب های نیلگون خلیج همیشه فارس، بقا و ماندگاری امروز ما را رقم بزنند.

آن کسانی که در آغاز جنگ نه تنها نیروی دریایی ما را در خلیج فارس تثبیت کردند بلکه رشادت، شجاعت و تیزهوشی افسران نیروی دریایی را در دنیا به نمایش گذاشتند.

در روزهای نخستین جنگ، صدام بلافاصله بعد از اینکه فرودگاه مهرآباد را بمباران کرد، در هرکدام از بنادرما دو ناوچه ی موشک انداز قرار داد و این برنامه ریزی را از دو سال قبل انجام داده بود. در همان سال صدام، اعلام کرد که من کلیه ی سکوهای نفتی ایران را مورد اصابت قرار داده ام و تمام بنادر ایران را با موشک و هواپیما منهدم کردم و ایران دیگر قادر نیست حتی یک قطره نفت صادر کند. آن زمان من در بندرعباس بودم و می دانستم که هیچ یک از حرف های صدام واقعیّت ندارد، حال ما چه باید می کردیم، چه حرکتی باید انجام می دادیم؟

ما به طور داوطلبانه یک تیم ویژه ی هفت نفره که اکثراً هم دوره و هم درجه بودیم تشکیل دادیم. با استفاده از گشت هایی که با هلیکوپتر انجام دادیم، تمام اطلاعات مورد نظر را جمع آوری کردیم. طرح عملیاتی را نوشتیم و به تصویب رساندیم. در این عملیات شهید ناوسروان محمود کوشا نیز حضور داشت. ما بر روی سکوهای البکر و الامیه رفتیم تا آن ها را منهدم کنیم.

خوشبختانه این کار را انجام دادیم و از هفت نفری که رفتیم دو نفر دیگر با ما برنگشتند و شهید شدند. در این عملیات غرورآفرین، ما از تیزپروازان و دلیرمردان نیروی هوایی نیز کمک گرفتیم. نفوذ ما در این عملیات، در ساعت 14 روز پنجم آذر بود. ما نقطه کور نفوذ را پیدا کرده بودیم و مسیری که هلیکوپترهای عراقی می آمدند و گشت می زدند را شناسایی کردیم با هلیکوپتری که یکی از خلبانان آن ناوسروان حشمت معتمدی و یکی دیگر امیر حسین آشتیانی بود با همه ی تجهیزات به سکوها رفتیم. پس از ورود به سکو توانستیم با پرتاب یک گلوله آر پی جی توسط تکاوری که همراه ما بود به نام رحمن الفتی، مقر فرماندهی را که آنتن های مخابراتی را هم شامل می شد، مورد اصابت قرار دهیم و ارتباط سکو را قطع کنیم. بعد از ورود به اتاق فرماندهی تمام فرکانس های مخابراتی را از روی دستگاه ها یادداشت کردم و در نهایت بعد از در اختیار گرفتن کنترل سکو، آمادگی جهت پهلو گرفتن ناوچه ی پیکان که به عنوان پشتیبان ما بود، به مرکز فرماندهی اعلام کردیم. ناوچه ی پیکان در مسیر حرکت به سمت سکو با یک ناوچه ی عراقی درگیر می شود. بعد از انهدام ناوچه ی عراقی، به ناوچه ی پیکان جهت پهلو گرفتن در قسمت جنوبی سکوی البکر موقعیّت داده شد. در این زمان من که یک پرچم ایران به همراه داشتم از دکل مخابراتی بالا رفتم و پرچم ایران را در بالای سکو به اهتزاز در آوردم. در این زمان سکوی الامیه را که در فاصله ی حدود سه کیلومتری سکوی البکر قرار داشت دیدم و متوجّه شدم که در کنار آن یک ناوچه ی دشمن پهلو گرفته است. همزمان هواپیمای نیروی هوایی به سکو نزدیک شده بود. به سرعت از سکو پایین آمدم و با ناوچه ی پیکان و با افسر نیروی هوایی که رابط عملیات در داخل ناوچه ی پیکان بود تماس گرفتم و مخفی شدن ناوچه ی دشمن در سکوی بالایی را اطّلاع دادم که پس از آن با درگیری که انجام شد این ناوچه منهدم شد.

روز بعد ناوچه ی دیگری آمد تا پشت این ناوچه ی منهدم شده پهلو بگیرد. این ناوچه ای بود که روز بعد ما را مورد اصابت قرار داد. در صبح روز دوم با روشن شدن هوا ناوسروان محمود کوشا در برج دیدبانی سکو بود که فریاد زد دود، موشک! به سمت خور عبدالله که نگاه کردیم موشک را دیدیم. این چهارمین موشک STYX بود که آن روز به سمت ما شلیک شده بود. بعد از آنکه من برای پناه گرفتن به بخش پایین سکو پریدم، اصابت موشک به زیر برج دیده بانی را دیدم! به سمت دیده بان دویدم خوشبختانه سلامت بود. این شخص داوطلبانه وارد تیم ویژه ی ما شده بود، در لحظات آخر عملیات ما بعد از آنکه ناوچه پیکان مورد اصابت قرار گرفت، در اثر ورود یک ترکش به جمجمه ی سر دچار خونریزی مغزی شده بود. در آن لحظه روی دستان من بدون حرکت و شناور بود، با تلاش زیاد با اولین هلیکوپتر به بوشهر منتقل شد، اما در مسیر به شهادت رسید.

پس از اصابت موشک به سکو درگیری ها آغاز شد در بالای سکو هواپیماهای خودی و عراقی بودند. حوالی ظهر به ما اطّلاع دادند که مرحله ی آخر عملیات را که شامل تخریب، انهدام و تخلیه است اجرا کنید. بعد از جمع آوری مدارکی که به لحاظ اطّلاعاتی دارای اهمیّت بود از سکو وارد ناوچه ی پیکان شدیم. علت این فرمان اطّلاع یافتن از تصمیم عراق به باز پس گیری این سکو و ارسال دو ناو نیروبَر عراقی به همراه دو اژدر افکن به سمت ما بود. دو ناو نیروبر توسط هواپیماهای ما در مسیر آمدن به تأسیسات منهدم شد. بعد از فاصله گرفتن از دو سکوی منهدم شده در فاصله ی حدود 8 مایلی دو موشک به سمت ناوچه ی پیکان شلیک شد. مانور به موقع ناوسروان حفیظی باعث شد اولین موشک STYX در فاصله ی سه متری وارد آب شد. دومین موشک مسیر خود را با ناوچه اصلاح کرد و در کنار پاشنه در آب منفجر شد و تقریباً می توان گفت یک سوم ناوچه از بین رفت. ما سعی کردیم با استفاده از تیربار ام ژ3 موشک های بعدی را هدف قرار بدیم و در لحظه ی آخر به آب بپریم. در این حین دو موشک بعدی شلیک شد که با انفجار موشک سوم و چهارم من در حال پریدن به داخل آب بودم که یک تکه از روکش توپ سینه به سمت راست صورت من پرت شد و من بیهوش به داخل آب پرت شدم.

در اثر خنکی آب به هوش آمدم و احساس کردم کور شده ام. عمق آب در آن منطقه در حدود دوازده متر بود. به دلیل تجهیزات سنگینی که داشتم به زیر آب رفته بودم، با استفاده از آموزش های غواصی که در دوره ی زیردریایی دیده بودم پاهای خودم را باز کردم تا بدنم جهت بگیرد و با تمام تلاش خودم را به بالا رساندم. متوجّه شدم چشم سمت چپ من بینایی خودش را حفظ کرده و از نوری که دیدم متوجّه شدم زیر ناوچه هستم. به روی آب رسیدم و برخی از افرادی که توانسته بودند خود را نجات دهند، پیدا کردم. چون من جلیقه ی نجات نداشتم با استفاده از چاقویی که از سعید کیوان شکوهی گرفتم بندهای پوتین ام را که خیلی سنگین شده بود بریدم. وقتی شنا می کردم متوجّه شدم مجرای هر دو گوش من باز شده و از آن ها آب به درون معده ام وارد می شود. با جهت یابی که انجام دادم سعی کردم به سمت چراغ دریایی و در نهایت به سمت سکوی نوروز حرکت کنم. بقیه ی نیروها را فرماندهی کردم. با ذکر یا علی (ع) و مدد از وی و سالار شهیدان حسین بن علی (ع) با قیمانده ی نفرات را که بیش از 13 نفر بودند، تشویق به شنا و حرکت بطرف اولین بویه1 نمودم.

در نزدیکی چراغ دریایی هلیکوپترها آمدند. در حین بالا فرستادن مجروحان و نفرات، میگ عراقی وارد صحنه شد، از شدت حملات هوایی هر دو نفری با یک هلیکوپتر اعزام می شدند، هلیکوپترها به دلیل تهدید راکت و موشک های میگ های عراقی مجبور به ترک منطقه می شدند. آخرین هلیکوپتر به دلیل تشدید حملات و غروب آفتاب منطقه را ترک نمود و همه ی نیروها بجز من و یک اسیر عراقی که یک افسر دریایی تحصیل کرده ی انگلیس بود ماندیم. در خلال شب تصمیم گرفتم همراه اسیر عراقی شنا کنان به پشت ادامه مسیر بدهم، به دلیل وجود خطر حمله ی کوسه و سرمای شدید برای بیدار نگه داشتن خودم مجبور بودم به طور مداوم شنا کنم. در مسیر با اسیر عراقی هم صحبت می کردم و در نهایت در غروب روز بعد به لطف خدا توسط هلیکوپتر گشتی نجات پیدا کردیم.

هیچ گاه نواخت تیر شهید ناوسروان حسین حفیظی را فراموش نمی کنم. نواخت تیر این افسر سه گلوله بود. یک گلوله بالای هدف، یک گلوله تصحیح هدف و یک گلوله روی هدف. دشمن همیشه می دانست، زمانیکه سه گلوله در حال آمدن است، باید شناور خود را ترک کند. در جایی این واحد موشک انداز، واحد دشمن را در کانال خورموسی ردگیری و تعقیب می کرد بعد از آنکه نفرات دشمن به آب می پریدند، واحد را منهدم می کرد و جالب اینکه بعد از انهدام واحد، نفرات دشمن را جمع و از غرق شدن آن ها جلوگیری می کرد. این شجاعت و ایثارگری در وجود تمام اعضای این ناوچه به حدّی رسیده بود که زبانزد عام و خاص شده بود. وقتی که این ناوچه در عملیاتش موفّق ظاهر شد، دو ماه بیشتر از جنگ نگذشته بود. زمانی ناوچه ی پیکان مورد اصابت قرار گرفت بقیه ی ناوچه ها بلا استثناء تبدیل شدند به P22 و رقم آخر خود را رنگ آمیزی کردند. در عکس های زمان جنگ اگر دقت شود این مسئله مشخص است. دشمن هر جا وارد می شد، یک ناوچه ی موشک انداز پیکان را در آنجا آماده می دید، و پیکان بود که جاوید شد.

پس از آن عملیات، که به لطف خدا نجات پیدا کردم، وظیفه داشتم آن ناوچه ای را که ما را مورد هدف قرار داده بود شناسایی کنم. پس از آن واقعه به ترتیب فرماندهی ناوچه های نیزه، خنجر و شمشیر را در سال های 1360 تا 1363 بر عهده گرفتم و توانستم آن ناوچه را شناسایی و در فروردین 1362 مورد اصابت قرار دهم. همچنین در اردیبهشت 1362 دو ناوچه ی دیگر را هم مورد اصابت قرار دادم بدون آنکه هیچ یک از پرسنل این ناوچه ها به هلاکت برسند. وقتی با ناوبان یار یکی از ناوچه های عراقی که نجات یافته بود، صحبت می کردیم اظهار می کرد که ما اصلاً نفهمیدیم که از کجا و چگونه مورد اصابت قرار گرفتیم.

در اردیبهشت 1362 با ناوچه ی موشک انداز شمشیر سه ناوچه ی عراقی را محاصره و تعقیب کردم. نحوه ی تاکتیک و مانور من به گونه ای بود که این ها نمی توانستند متوجّه شوند که من یک ناوچه هستم بطوری که با نواخت یک گلوله ی سریع موقعیّت خود را تعویض می کردم و همواره از نقطه ی کور و وضعیت خاص استفاده می کردم. وقتی سه ناوچه ی دشمن را دیدم، از روی رادار ابتدا ناوچه ی فرماندهی را پیدا کردم. اما از آنجا که فقط یک موشک داشتم، باید بین سه هدف، یک هدف را که بهترین بود انتخاب می کردم. یک فرمانده در این زمان باید بهترین تصمیم را بگیرد و ضربه را طوری به هدف وارد کند که بیشترین تأثیر را داشته باشد. با پیدا کردن ناوچه سر فرماندهی، این ناوچه را مورد اصابت قرار دادم و وقتی این ناوچه مورد اصابت قرار گرفت، تمام پرسنل دو ناوچه دیگر از ترس اصابت و انهدام به دریا پریدند و در واقع دو ناوچه ی دیگر بدون فرمانده و پرسنل، سرگردان در دریا شناور بودند که هواپیماهای شکاری و تیز پرواز نیروی هوایی وارد صحنه شدند و این دو ناوچه را مورد اصابت قرار دادند و هلیکوپترهای ما به جمع آوری اسرا پرداختند. یک فرمانده همواره بایستی از دانش خود به درستی استفاده کند تا درست تصمیم گیری کند. در دریا همه چیز برای انسان مفید است به شرط آنکه نحوه ی بهره برداری و زمان بهره برداری را به درستی محاسبه کند.  و من الله التوفیق

 بویه: جسم شناوری بر روی آب است که از آن به عنوان نقطه نشانی استفاده می شود.

انتهای مطلب


 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده