پای صحبتهای امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی، معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح
گفت وگو: علی سجادی انصاری و محمدرضا بیرنگ(بخش اول) اشاره: نام امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی، نه فقط برای مردان مبارز در هشت سال دفاع مقدس که برای همه مردمی که روزگار جنگ را به یاد میآورند، بسیار آشناست. هنوز هم که 22 سال از نبرد هشت ساله فاصله گرفتهایم، با صلابتی عمیق که در چشمانش موجی آشکار دارد، از دوران جنگ سخن میگوید. برای ما که ساعتی چند مهمان امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی بودیم، بسیار فرصت مغتنمی بود که پای صحبتهای این «گنجینه» روزگار دفاع مقدس بنشینیم تا برایمان از همه آنچه در این دوران اتفاق افتاده، سخن بگوید.

آنجا که شور سخنش، گل میکرد و «صاحبدلانه» حرف میزد، دل هر دردآشنایی را میلرزاند؛ به ویژه آن که گویی همه افتخارات روزهای جنگ را چند بار با تکیه بر این عبارت که: «چه روزگاری بر ما گذشت»، چونان تلنگری که بر جامی بلورین میخورد، به ما یادآوری میکرد. آری! حتی برای ما که متولی اشاعه و انتقال افتخارات ارتش در سالهای جنگ به نسلهای دیگر هستیم، سخنان جذاب و در عین حال «ناگفته» امیر حسنی سعدی، تازگی داشت.

از سوی دیگر، نام این امیر بزرگوار، خاطره «اعزام دانشجویان دانشگاه افسری» را در قالب سه گردان در سال نخست جنگ به جبهه «خرمشهر» به یاد میآورد. هم از این رو در این گفتوگو تلاش کردیم تا بخشی از این رویداد مهم سال اول جنگ را از زبان فرمانده این سه گردان بشنویم و الحق شنیدیم و لذت بردیم؛ البته این همه گفتوگوی ما نبود. امیر حسنی سعدی از بسیاری مقولهها هم سخن گفت که از سال اول جنگ تا به امروز را در بر میگرفت. آنچه بیش از هر موضوعی در کلام معاون هماهنگکننده ستاد کل نمود مییافت، آن بود که هیچ کلام و قلمی قادر نیست آنچه را که در سال نخست جنگ بر ارتش گذشت، بازخوانی کند و یا بنویسد. با این توصیف، ما فقط میتوانیم تصویری از آن روزگار ارایه دهیم که – به تعبیری- در حدّ مقدورات و قابلیتهای «قلم» است. با ما همراه شوید و آنچه را که در این گفتوگوی صمیمی به میان آمد، از نظر بگذرانید…
امیر! بسیار خوشوقت و سپاسگزاریم که وقتتان را برای بازخوانی رویدادهای جنگ در اختیار مجله صف گذاشتید. همه میدانیم که نام شما به عنوان یکی از وجوه تأثیرگذار دوران دفاع مقدس، در میان همه کارشناسان مطرح است. در ویژهنامهای که در شرف انتشار است، سال اول جنگ، بازنگری و تجزیه و تحلیل خواهد شد. شاید کسی به اندازه شما نتواند از رخدادهای این سال سخن بگوید. هر آنگونه که دوست میدارید، ما را به سال آغازین جنگ برده و برای ما و مخاطبان از آن روزگار سخن بگویید…
من فکر میکنم بهتر است کمی به عقب بازگردیم و ببینیم از فردای پس از پیروزی انقلاب- 22 بهمن ماه سال 1357- ارتش چه روزگاری را سپری کرد و بر ارتش چه گذشت؛ ببینیم در آن مقطع، ارتش در چه وضعیتی قرار داشت و… به تدریج، به ثبت و ضبط این وقایع بپردازیم و در زمانها و مکانهای مختلف به بیان این وقایع کمر ببندیم. از نظر من، این که منتظر بمانیم و تنها در روز 29 فروردینماه- که بر طبق فرمایش حضرت امام (ره) به نام ارتش نامگذاری شده – اشارهای گذرا به وقایع ارتش کنیم، کافی نیست.
شما میدانید که با پیروزی انقلاب اسلامی، همین ارتشی که – گهگاه- از سوی برخی عناصر غیر مطلع مورد اتهام قرار میگرفت، چگونه مورد اعتماد و تأیید حضرت امام(ره) قرار گرفت. آری! همین ارتش بود که به بدنة انقلاب متصل شد. شما کدام ارتش را در دنیا سراغ دارید که به فاصله کوتاهی پس از حدوث انقلاب بتواند خود را «جمع و جور» کرده و سرپای خود بایستد؟ در کشورهایی که ارتش در رأس حاکمیت قرار دارد و به دنبال شرایطی، قدرت را در اختیار میگیرد، پس از شکست در برابر اراده و خواست مردم، قادر به سازماندهی دوباره ارکان خود نیست، امّا ارتش ما- چگونه است- در فاصله کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مورد اعتماد نظام و رهبر نظام قرار میگیرد. پس از مورد اعتماد واقع شدن، ارتش توسط همین نظام به کار گرفته میشود؛ تشویق میشود؛ مورد تقدیر قرار میگیرد و …
میبینیم که با پیروزی انقلاب، این «ضدانقلاب» است که در برابر انقلاب مقاومت میکند، اما این پرسش هم طرح است که در برابر همین ضدانقلاب، چه سازمانی ایستادگی کرد؟ پاسخ این است: ارتش! و این ایستادگی از اول اسفندماه؛ یعنی به فاصله تنها ده روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز میشود. ضدانقلاب، پس از آنکه واقعیت خود را نشان داد، دست به اقداماتی زد؛ از جمله پادگان «مهاباد» را ابتدا محاصره و سپس خلع سلاح کردند. آن¬گاه همه داراییهای این پادگان را- از توپ و تانک و دیگر تجهیزات- به تاراج بردند. ضد انقلاب، اولین نقطهای را هم که برای دستاندازی انتخاب کرد، «کردستان» بود و میدانیم که به سراغ لشکر 28 سنندج رفتند تا اهدافشان را که عبارت بود از «ایستادگی در برابر انقلاب» و «تجزیه کردستان» عملی کنند.
حال، پرسش این است که چه ارگانی برای اولینبار در جهت پاسخگویی به این جریان، قدم در میدان گذاشت؟ پاسخ آشکار است: باز هم ارتش! البته نیروهای دیگر هم- از جمله برادران عزیزمان در سپاه- در سرکوب این غائله نقش داشتند، اما طبیعی است که «هسته مرکزی» مبارزه با ضد انقلاب را ارتش شکل میداد.
هماکنون 22 سال است که از پایان جنگ میگذرد؛ یعنی اگر فرزندان من و شما در آغاز جنگ به دنیا آمده باشند، الان سی ساله هستند. مفهوم سخن من آن است که این فرزندان تصور و آگاهی درستی از واقعیت جنگ در آن روزگار نداشتهاند. جوانهای امروز ما که در دوران جنگ خردسال بودهاند، هیچ اطلاعی از جنگ ندارند؛ آنان جوانهایی هستند که در دهه سوم زندگیشان به سر می¬برند. تازه کسانی هم که امروز دهه چهارم زندگیشان را میگذرانند، در دوران جنگ، خردسال بودند؛ آنها هم طبیعتاً شناخت  درستی از جنگ ندارند.
با این پیشفرض، سؤال من این است: چه کسی و یا چه کسانی متولی انتقال ارزشها و واقعیتهای جنگ به نسل پس از جنگ هستند؟ الآن، زمانی است که ما باید با برنامههای مدون و حساب شده، آنچه را که بر ارتش از آغازین روزهای پیروزی انقلاب گذشته، شرح دهیم؛ مدرسهها و یا همین مناسبتها (سالروز دفاع مقدس) و… میتواند محمل خوبی برای ادای منظور ما باشد. برای آنها
– براساس واقعیتها- بگوییم که ارتش – مثلاً – در اسفندماه در چنین شرایطی قرار داشته و در فروردینماه با چنین شرایطی مواجه بوده است. بیاییم و مسائلی را که «مبتلابه» آن روزگار ارتش بوده (برای نسل امروز) تشریح کنیم. مسائلی مثل: نواختن آهنگ «انحلال ارتش» که توسط گروهی تنظیم شده بود و یا طرح شعار «ارتش بیطبقه توحیدی» که به منظور تضعیف ساختار و سلسله مراتب فرماندهی ارتش سر داده شد. از 22 بهمن تا 29 فروردین ماه سال 1358، زمانی کمتر از سه ماه را دربرمی¬گیرد که رهبر انقلاب از ارتش تعریف میکند و از ارتش میخواهد که با سازوبرگ در برابر انظار مردم رژه برود. خیلی باید اعتماد وجود داشته باشد که چنین موضوعی طرح شود. چه عاملی به حصول این اعتماد انجامیده است؟ در بدنة ارتش چه موضوعی جریان داشت که سبب شد ارتش به پیکره انقلاب بپیوندد؟ چه خدماتی ارتش در این زمینه به انقلاب کرد؟ اگر برای طبقه جوان به تشریح این فضا و پاسخ این سؤالات بپردازیم، گویی برای آنان از یک «رؤیا» سخن گفتهایم؛ حتماً تصور میکنند که در حال داستانسرایی هستیم و به تدریج متوجه میشوند که همه این مسائل، واقعیتهایی هستند که ارتش با آنها مواجه بوده است. انصافاً بیاییم و این مسائل را برای طبقه جوان شرح بدهیم و بگوییم که چگونه خدمت سربازی به یکسال تقلیل داده شد و تنها 40 درصد از استعداد ارتش باقی ماند. تشریح این موارد، به برنامههای منظم نیاز دارد و نمیتوان «از هر چمن گلی چید» و یا درباره هر مناسبتی، برنامهای کوتاه تهیه کرد ]و آن¬گاه گمان کنیم که به هدف خود رسیدهایم![ باید با تدوین برنامههای منظم و هدفمند- درست مانند یک سریال- همه را پای تلویزیون بنشانیم و به این برنامهها علاقهمند کنیم. شما نگاه کنید که چگونه پخش یک سریال برای شبهای طولانی مردم را پای تلویزیون میخکوب میکند. اگر همین طرح را درباره واقعیت¬های رخ داده درباره ارتش به کار بگیریم، قطعاً پیامدی موفقیتآمیز خواهد داشت.
شبکههای تلویزیونی ما محمل مناسبی برای ارتباط با مخاطب است. برنامههایی تهیه و تدوین کنیم و از طریق همین شبکهها به تشریح واقعیتهای ارتش بپردازیم. باید بتوانیم از طریق همین رسانه با مردم ارتباط برقرار کنیم و به تدریج- براساس واقعیتها- با مردم سخن بگوییم. نیازی به بزرگنمایی هم نداریم و همینطور جلو بیاییم تا به «جنگ» برسیم.
وقتی به این واقعه تاریخی میرسیم، با پیشزمینهای که از شرایط ارتش در ذهن مخاطب ایجاد کردهایم، خواهیم گفت که ارتش با چه تشکیلاتی به جنگ روی آورد؛ با این سازوبرگ، با این امکانات و با این مقدورات.
همه یکانهای ارتش – پیش از جنگ- در کردستان درگیر بود؛ تمام لشکرها، لشکر 28 سنندج، 64 ارومیه و 81 کرمانشاه که بومیِ منطقه بودند. لشکر 92 که هم در خوزستان و هم در کردستان درگیر بود. لشکر 77 خراسان، لشکر 21، تیپ 84 خرمآباد و… – همه و همه – در کردستان درگیر بودند. جنگ که آغاز شد، آیا این نیروها میتوانستند آنجا را ترک کنند؟ اتفاقاً چندی پیش، برادران سپاه (خبرنگاران) از من برای تشریح رویداد جنگ دعوت کردند. من هم با این پیششرط که: «در صورتی دعوت شما را میپذیرم که ابتدا به تشریح شرایط ارتش در پیش از جنگ بپردازم و آنگاه جنگ را شرح دهم»، دعوت¬شان را پذیرفتم. یکی از خبرنگاران از من پرسید: مگر سازمان اطلاعات ارتش از احتمال جنگ و حمله عراق مطلع نبود؟ پس چرا ارتش به گسیل نیرو به سمت مرز اقدام نکرد؟ در پاسخ به این خبرنگار گفتم: یکی از سازمانهایی که در ارتش به دنبال وقوع انقلاب، دچار بههمریختگی و آشفتگی شد، «اطلاعات» بود. ساواک که به طور کلی از هم پاشید و اطلاعات و ضداطلاعات ارتش هم از این امر مستثنی نبود. کسی جرأت آن که خود را «اطلاعاتی» معرفی کند، نداشت. این درست است که ما عواملی در عراق داشتیم و در جریان اهداف، اخبار و برنامههایشان بودیم، اما با حدوث انقلاب، سَر رشته این اطلاعات از هم گسیخت و در مقابل، عراق هم اطلاعاتی را از ما به دست آورده بود؛ به هرحال، در آن شرایط، مرزهای ما به روی عراق باز بود و عوامل عراق، اطلاعاتی را برایشان مخابره میکردند.
در بازخوانی علت دوم به این خبرنگار گفتم: در زمان درگیری ارتش در غائله کردستان، چنانچه ارتش نیروهای خود را از کردستان به جنوب- در شرایطی که هنوز جنگ آغاز نشده بود- منتقل میکرد و آنگاه اتفاقی در کردستان رخ میداد، آیا انگشت اتهام به سمت ارتش دراز نمیشد؟ طبیعی است که آن¬گاه ارتش در برابر این پرسش قرار میگرفت که: چرا نیروهایش را از کردستان تخلیه کرد؟ آری! اگر ضدانقلاب – همزمان با وقوع جنگ- حرکتی در کردستان صورت میداد و وضعیتی مطابق میل خودش در این استان به وجود میآورد، آیا همه نمیگفتند که ارتش خیانت کرده است؟!
ببینید! موضوع آنجاست که مردم از این رویدادها مطلع نیستند. ما باید بهگونهای به تنظیم برنامه بپردازیم که برای مردم، وضعیت ارتش در شرایط پیش از جنگ- و از جمله کردستان- روشن شود. علاوه بر اینها ارتش از تحرکات عراق هم مطلع بود. لشکرهای ما پیش از جنگ با عراق درگیریهایی داشتند. از جمله لشکر 81 کرمانشاه در ارتفاعات «زینال کش» با ارتش عراق درگیر بود. در میمک، در سام واپا و… با عراق درگیر بودیم و «تکهای محلی» عراق، پیش از آغاز رسمی جنگ، جریان داشت. در منطقه خوزستان، در فکه، عینخوش و در خود خرمشهر هم ارتش در پادگانها ننشسته بود؛ در آنجا هم درگیر بود. حالا ببینید بر ارتشی که در کردستان درگیر است و در دیگر مناطق هم با این شرایط مواجه است، جنگ تحمیل میشود و – به تصویر کشیدن این شرایط، هنری بسیار دشوار و ارزشمند است- در این صورت مردم خواهند دانست که ارتش چقدر سریع توانسته است جلوی ارتش عراق را بگیرد.
عراق که در 31 شهریورماه جنگ را آغاز کرد، آمده بود که «یک هفته» کار را تمام کند و تمایلی به طولانی شدن جنگ- هشت سال- نداشت. عراق، بهگونهای به آرایش و سازماندهی نیروهایش دست زده بود که بتواند در کوتاهترین زمان به هدف نهاییاش برسد. چگونه است که یک هفته تلاش میکند و تازه در جبهه دزفول به پای پل کرخه میرسد؟ در مقابل اهواز هم که تا «دب حردان» نمی¬تواند بیشتر پیش بیاید. در جبهه غرب هم که تا «بازی دراز» به زحمت جلو آمد. بگذریم از «مهران» که در واقع در حکم «مرز» به شمار میآید و اصولاً این شهر با مرز فاصلهای ندارد. حداکثر پیشروی ارتش عراق در جبهههایی که اشاره کردم، تا همان حدود بود. عراق با توجه به ناکامیهایش در این جبههها، تمام تلاش خود را به تصرف «خرمشهر» معطوف کرد.
در صورت تشریح این وضعیت برای مردم، آنان از شرایط ارتش ایران و عراق مطلع میشوند. خوب، انصافاً در برابر این ارتش مسلح، ما چیزی نداشتیم. در عینخوش، تیپ دوم دزفول مستقر است که انقلاب را هم از سر گذرانده است. میدانیم که موضوع دخالت در «کودتا» درباره فرمانده این تیپ شایع شد و فرماندهاش – سرهنگ فرزانه- ابتدا دستگیر و سپس- در همان حین جنگ – تبرئهاش کردند. من، خود شاهد بودم که از اعضای کمیته انقلاب- درست به خاطر دارم که ساعت هم هشت شب بود- جلو پادگان دشت آزادگان آمدند و در همان تاریکی، فرمانده همین تیپ را روی دست بلند کردند و خبر تبرئهاش را با ذکر این نکته که «سرهنگ فرزانه تمایل دارد دوباره به ارتش خدمت کند»، اعلام کردند.
این، وضعیت لشکری است که تیپهای تحت امرش در چنین شرایطی به سر میبرند. فرماندهان تیپ اصولاً ترخیص شده بودند! تیپ دوم دزفول با این وضعیت و با استعدادی بسیار ناقص، هفت روز در برابر لشکر یکم زرهی عراق مقاومت میکند و این لشکر عراق، بعد از یک هفته تازه میتواند به پای پل کرخه برسد.
در منطقه «فکه» گروه رزمی 37 شیراز- که هنوز به «تیپ» تغییر وضعیت نداده بود- با استعدادی ناتمام، مقاومتی دلیرانه در برابر لشکر عراق صورت میدهد که موفقیت عراق، بر سَرِ هم، آن است که به پای پل کرخه برسد. باید، با فرماندهان وقت این یکانها گفتوگو کنیم؛ هر چند برخی از آنها در قید حیات نیستند که در همین جا یاد مرحوم امرالله شهبازی را هم گرامی میداریم. مقاومت در برابر لشکر1 مکانیزه عراق – تحت آن شرایط- کار سادهای نیست. این تیپ، در این منطقه و برای مقاومت، بسیار شهید داده تا با ایجاد یک خلاء زمانی فضا را برای انسجام نیروها و گسیل یکانهای کمکی آماده و مهیا کند.
در خرمشهر چه گذشت؟ اخیراً کتابی سراسر دروغ و اتهام به ارتش راجع به مقاومت خرمشهر منتشر شده که من، آن را در ارتش برای کسانی که پاسخگو به چنین اتهاماتی هستند، ارسال کردهام. در این کتاب – متأسفانه- به ارتش اتهامات ناروایی بسته شده است. باید این سؤال را طرح کنیم که مدافعان اصلی خرمشهر چه کسانی بودند؟ از لشکر 92، گردان 165 مکانیزه، گردان 202 تانک و گردان 151 دژ در شمار مدافعان خرمشهر بودند. از نیروی دریایی، دو گردان تکاور به دفاع از خرمشهر گسیل شده بود که یکی از این گردانها تحت فرماندهی ناخدا صمدی و دیگری زیر نظر سرهنگ ضرغامی بود. همچنین یک گردان از ژاندارمری و نیز دانشجویان دانشگاه افسری- که ما آنها را در قالب سه گردان سازمان داده بودیم- در زمره مدافعان خرمشهر بودند. دانشجویان دانشگاه افسری در این مقطع، به عنوان «پیشتازان جنگ» مطرح شدند…
 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده