سرعشق را فهمیده بود
سرباز شهید یوسف حیدری در سال 1347 در تبریز بدنیاآمد. زمانی که متولدشد، چنان چهرۀ زیبایی داشت که حیرت همگان را بر انگیخت. خانواده برای نام گذاری او به قرآن تمسّک جستند و قرآن نام یوسف را به او هدیه نمود. از همان کودکی به پدر و مادرش بسیار علاقه داشت و هر زمان که از مدرسه بازمی گشت، در مغازۀ لحاف دوزی به پدرش کمک می کرد. به ورزش بسیار علاقه مند بود و در رشتۀ دومیدانی که با فیزیک بدنی او مطابق بود، استعداد عجیبی داشت. خیلی زود قهرمان آموزشگاهها شد و می رفت که نردبان ترقی را یکی پس از دیگری طی کند.

 در همین حال، احساس دفاع از این مرز و بوم در مقابل دشمن متجاوز هر لحظه در او قوی تر می شد. به همین دلیل در حالی که هنوز به سن قانونی خدمت سربازی نرسیده بود، به همراه چند نفر از جوانان بسیج مسجد به نظام وظیفه رفتند و داوطلب اعزام به جبهه شدند.آنها به قدری برای اعزام به جبهه اصرارداشتند و آن قدر به ادارۀ نظام وظیفه رفت و آمد کردند که مسؤولین نظام وظیفه، اعزامشان را دو ماه به جلو انداختند و در مورخه 16 / 4/ 1366 به خدمت اعزام شدند. پس از طی دورۀ آموزشی در سمنان، به دلیل فیزیک بدنی مناسبش به لشکر 58 تکاور ذوالفقار تعلق یافت. همیشه، احساس عجیبی به شهید حسین فهمیده  داشت و اسم او همیشه ورد زبانش بود و گاهی زیر لب این شعر را زمزمه می کرد:

یا رب مددی نما که فهمیده شویم *** در چشم تو عبد صالحی دیده شویم، وقتی که گذشتن از سر و جان دین است *** دستی برسان که زود فهمیده شویم.

همیشه از خود می پرسید که آیا می تواند در لحظۀ انتخاب، از دنیا و مادیات آن بگذرد؟ و جوابی را که به خود می داد، در دل نهفته می داشت. او اهل تلاش بود و شرکت در تیم گشتی رزمی را به کار در پشت جبهه ترجیح می داد و بارها نیز با دشمن درگیر شده بود. در 31 / 4/ 1367 درحالی که ایران قطعنامه 598 را پذیرفته بود، دشمن با نیرو و تدارکات وسیع به مواضع نیروهای ایرانی حمله نمود. وضعیت بسیار نابرابری بود و یوسف این را خوب می دانست، اگر تانکهای دشمن از گردنه رد می شدند، گردان یوسف، یعنی گردان 744 نابود می شد. به ناگاه یوسف با چهار عدد نارنجک تفنگی از جایش برخاست و همچون یک دوندۀ سرعت، شروع به دویدن کرد تا به معبر رسید، در یک لحظه خود را به زمین انداخت و در امتداد شنی تانک دراز کشید. ضامن نارنجک را کشید، ناگهان صدای ابتدا یک انفجار و سپس سه انفجار دیگر و از کار افتادن تانک برخاست. جوی باریکی از خون از زیر شنی تانک جاری شد و خاک منطقۀ نفت شهر با خون شهید یوسف حیدری رنگین شد.

منبع : ویژه نامه خورشید سواران نیروی زمینی ارتش فروردین 1392

انتهای مطلب


 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده