• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

افسر مخابرات


خاطرات سرهنگ امیر قلی زارع-4

دوران دبستان

با ترس و لرز و افکار گوناگون وارد مدرسه شدم تعدادی از دانش آموزان را در صحن حیاط مدرسه مشاهده کردم، که مشغول درس خواندن بودند از یکی از آن‌ها سؤال کردم مدیر مدرسه و دفترشان کجا است؟ گفت آن اتاق وسط ساختمان دفتر مدیره و آن آقا هم که در گوشه حیاط ایستاده و بچه‌ها را کنترل می‌کند هم مدیر است به سمت دفتر مدیر مدرسه حرکت کردم، نزدیک درب دفتر توقف کردم، دیدم او هم به سمت من می‌آید، نزدیک که شد، سلام کردم جواب داد و گفت پسرم چه کار داری، و رفت پشت میزش نشست و مشغول گفتگو با من شد.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

من هم داستان را از اول تا آخر برایش تعریف کردم و وضعیت خودم را که علاقه شدیدی به درس خواندن دارم به ایشان گفتم  و درخواست کمک از ایشان کردم، ضمناً گفتم که سن من دیگر بالا رفته و هیچ جا من را ثبت نام نمی‌کنند، گفت چند کلاس خوانده‌ای، گفتم کلاس سوم را خوانده‌ام، خط من تقریباً خوب است و چند سوره قرآن مجید را هم از حفظ می‌توانم بخوانم و کاملاً تمام قرآن را بلدم، گفتند قرآن را بخوان، خواندم و خوشش آمد، گفت چه سوره‌های حفظ هستی گفتم چند تا سوره کوچک، گفت از حفظ بخوان، سوره انا انزلنا را خواندم و گفت خیلی خوبه و گفت آقا می‌دانی این کار را که تو می‌خواهی، انجامش بدهی خیلی سخت است اما چون تو هیچ مدرکی نداری، سواد و معلوماتت خوب است من به یک شرط اسم تو را در کلاس سوم می‌نویسم و می‌دانم که تو تصمیم داری درس بخوانی. شرط من این است که آخر سال با نمره بالایی قبول شوی و روزها نیز سر صف قرآن بخوانی یا از حفظ یا از رو، البته یک نفر دیگر هم هست یک روز شما و یک روز ایشان، من هم پیشنهاد ایشان را قبول کردم، تعهدی از من گرفت و در یک پوشه قرار داد، و یاداشت دیگری به من داد و گفت ببر پیش معلم کلاس سوم آقای توحیدی تا تو را در کلاس سوم ثبت نام کند و همان‌جا درس بخوانی. من هم یادداشت را گرفتم و پیش آقای معلم که جای کلاس را آقای مدیر به من نشان داده بود بردم و به او دادم و مرا به کلاس سومی­ها معرفی کرد و گفت آقای زارع هم به کلاس ما آمده است خوش‌آمد می­گوییم و از امروز همکلاسی شما است. من هم واقعاً از خوشحالی در پوست خود نمی­گنجیدم، زیرا از امروز من شاگرد کلاس سوم شده و آخر سال هم مدرک می‌گیرم که نهایت علاقه من بود.. پس از تعطیلی مدرسه و خرید لوازم درسی پیش معلم مکتب رفتم و از راهنمایی که به من کرده بود خیلی خیلی تشکر و قدردانی کردم و او هم خیلی خوشحال شد و از ایشان خداحافظی کردم و گفت همیشه مرا در جریان وضعیت درس‌هایت قرار بده. من هم اطاعت کردم و اکثر اوقات در مسیر دبستان به او سر می­زدم.

بدین ترتیب من محصل یک مدرسه شدم و پیش خودم تصمیم گرفتم این موفقیت را با خواندن درس تثبیت کنم، لذا بی‌نهایت سپاس و ستایش خود را از درگاه خداوند متعال به جای آوردم، به منزل رفتم و موضوع را از اول تا آخر برای مادرم تعریف کردم و او هم خیلی خوشحال شد و برای موفقیت من دعا کرد.

دو نقش است در دفتر زندگی        که خوش دل از او مرد دل زنده‌ای

یکی سایه دود به گذشته‌ها           دگر روزن نور آینده‌ای

نا گفته نماند در کلاس سوم قد و قواره من از همه شاگردان بزرگتر بود و در دروس هم نمرات بالا می‌گرفتم، آقای معلم کلاس سوم که بسیار انسان متشخص و با ابهتی بود من را در سر کلاس به شاگردان معرفی کرد و گفت از امروز ایشان مبصر کلاس هستند و بایستی در تمام امور کلاس با او همکاری و همیاری کنید. آن زمان کتک خوردن و چوب زدن به دست بچه‌ها رایج بود، به من دستور داد که یک چوب از درخت انار که استقامت زیادی دارد برایش تهیه کنم تا کسانی که در درس خواندن تنبلی و یا در سر کلاس بی انضباطی می‌کنند از چشیدن درد آن چوب بی بهره نباشند، در یک روز تعطیلی به یکی از باغ‌های جنوب کرمانشاه رفته و از صاحب باغ خواستم یک چوب محکم از درخت انار برای من بیاورد. صاحب باغ چوب را به من داد، فردا صبح با خودم به مدرسه بردم و به آقای معلم دادم. او ضمن تشکر گفت: دو دستت را بیاور بالا. دست‌هایم را بالا گرفتم و با قدرت دو ضربه، به دو تا دست من زد که تا مدت‌ها کف دستم طاول زده و خوب نمی‌شد و من اکثر اوقات احساس درد می‌کردم بحمدا... تا آخر سال تحصیلی در مدرسه بودم و مرتب پیش از تدریس معلم درس‌ها را حفظ می‌کردم و وقتی که درس جدید می‌داد بیشتر آن را بلد بودم، معلم بسیار خوب و مؤمن بود طبق گفته‌های خودش، کلاس سوم سیکل اول را به پایان رسانده بود و مدتی مشغول تدریس شده بود، بحول و قوه الهی کلاس سوم ابتدائی به پایان رسید و با معدل بسیار خوبی قبول شدم و به کلاس چهارم رفتم، همین‌که در کلاس چهارم با مدرک سوم دبستان قبول شدم  و ثبت نام کردم، شکر و سپاس خداوند را به خاطر گرفتن مدرک تحصیلی به جای آوردم و دیگر او را ندیدم که از او تشکر کنم (البته ضرورت دارد که بگویم زمانی که من سرهنگ شده بودم و به اردوگاه نظامی در شمال ایران رفته بودم، ایشان را زیارت کردم هم‌دیگر را شناختیم و تشکر بسیار از نحوه تدریس او کردم و دیگر او را زیارت نکردم گفتند که دکترای دارو سازی را گرفته‌اند و در یک سازمان نظامی مشغول به خدمت مقدس نظامی می‌باشد. یک روز آقای مدیر به کلاس‌های چهارم سری زد و به معلمین و دانش‌آموزان گفتند، می‌خواهیم مسابقه‌ای بین کلاس‌های چهارم ترتیب بدهیم، هر کس آمادگی دارد، آقایان معلمین اسامی آنها را یاداشت و به دفتر بدهند تا زمان آزمایش تعیین گردد البته اطلاعات تکمیلی به وسیله معلم کلاس‌ها به شاگردان اعلام گردید و گفتند هر کسی در این مسابقه قبول شود احتمالاً به کلاس پنجم خواهد رفت، لذا من‌هم در تابستان از موقعیت استفاده کرده و دروس کلاس پنجم را با کلاس چهارم مرور کرده بودم و همین کار باعث شد که من درس‌ها را به خوبی بلد باشم و از این موضوع خیلی خوشحال و شاد شدم، شب‌ها تا روز امتحان مرتباً دروس کلاس چهارم و پنجم را مرور می‌کردم که برای مسابقه آماده باشم.

در روز معین مسابقه انجام شد و منتظر نتیجه شدم، اما همان‌طوری که گفتم در تابستان دروس کلاس چهارم و پنجم را مرور کرده بودم، به خودم امیدوار بودم و تا روز اعلام نتایج، لحظه شماری می‌کردم و از طرفی هم اطمینان قبولی داشتم. نهایتاً نتایج را اعلام کردند. من به اتفاق دو نفر دیگر از هم کلاسی‌ها قبول شدیم و طبق برنامه روز بعد خود را به معلم کلاس پنجم معرفی کردیم، در کلاس پنجم ابتدائی درس‌ها را به خوبی گوش می‌دادم و ظرف یکی دو ماه که شب و روز درس می‌خواندم در ردیف شاگردان برتر کلاس قرار گرفتم. (البته این لطف و عنایت الهی بود). بدین ترتیب بیشتر عقب افتادگی‌های تحصیلیم جبران گردید و با تلاش شبانه‌روزی که داشتم درس کلاس پنجم ابتدائی را اکثراً خارج از برنامه‌ها در منزل حفظ کردم و در آزمایشات ثلث اول ، دوم و سوم، شاگرد اول کلاس شدم و زمینه برای ارتقاء به کلاس ششم که راه وصل به کلاس‌های بالاتر بود را به فاصله زمانی کمی طی کردم. پس از تعطیلات تابستانی کلاس پنجم، به کلاس ششم رفتم که الحمدلله با مدرک بود و دیگر از این بابت نگرانی نداشتم و این موضوع در اصل، مشوق خوبی برای تحصیلات بعدی شد. لذا در کلاس ششم تلاش وافری برای درس خواندن و آماده شدن برای امتحانات نهایی ششم داشتم ولی اکثر دانش‌آموزان از آن ترس و واهمه داشتند.

ضمناً در ایام تحصیل در جامعه تعلیمات اسلامی هر روز نماز جماعت در سالن مدرسه اجرا می‌شد. پیش نماز اکثراً معلمین و در غیاب آن‌ها از شاگردان نیز استفاده می‌شد، چون زمینه مناسبی برای درس خواندن داشتم، از همان اوایل سال، خیلی از کتاب‌های کلاس ششم را خوانده و حفظ شده بودم، نیمه سال ششم را با موفقیت طی کردم و نیمه دوم سال با جد و جهد وافری درس‌ها را شروع کرده و خود را برای امتحان نهایی کلاس ششم آماده کردم و به حمدا... امتحانات کتبی تمام شد و مشغول گذراندن امتحانات شفاهی شدیم که آن هم به اتمام رسید البته یکی از امتحانات شفاهی مرحله آخر، چون مصادف با ایام ماه مبارک رمضان بود و برای گذرندن امتحانات شفاهی در ساختمانی چند طبقه به اتاقهای مختلف باید مراجعه می‌شد، من هم چون روزه بودم پس از آخرین امتحان دچار ضعف و بی‌هوشی شدم و به وسیله هم‌شاگردی‌ها، با درشکه به منزل انتقال یافتم، با دیدن من، مادرم خیلی نگران و گریان می‌شود و با خوراندن آب و غذا من را به هوش آوردند که نزدیک غروب بود و تابستانی بسیار گرم و طاقت فرسا (تابستان 1332) ، به هر حال امتحانات ششم ابتدائی تمام شد و با لطف و عنایات خاصه خداوند تبارک و تعالی، پس از اعلام نتیجه امتحانات کلاس ششم ابتدائی در سال 1332 با معدل بسیار بالایی (41/17) در سطح شهرستان کرمانشاه و استان پنجم شاگرد اول شدم و نامم در مجله سال 1332 جامعه تعلیمات اسلامی به عنوان نفر اول استان درج گردید که تا مدت‌ها آن را داشتم مطالعه و تجدید خاطره می‌شد ولی در نقل و انتقالات نظامی، دیگر دسترسی به آن پیدا نکردم و نفهمیدم چه شد ؟ البته به روح مرحومان، مادرم و خواهر بزرگترم که شبانه روز برای درس خواندن و تهیه چای و غذا و شب زنده‌داری من بیدار بودند و زحمت‌ها کشیدند برای آن‌ها غفران و رحمت الهی را درخواست می‌کنم، خداوند مورد الطاف بیکران خود قرارشان دهد.

مدرک تحصیلی کلاس ششم ابتدائی را گرفتم و با کمک و استعانت پروردگار عالم و الطاف بی‌کران ائمه معصومین علیهم‌السلام آرامشی در وجودم حاصل گردید که وصف ناپذیر است.

و به حمد‌ا... وارد دبیرستان شدم و در کلاس اول ثبت نام کردم.

منبع: افسر مخابرات( خاطرات سرهنگ مخابرات امیر قلی زارع)،1394، ایران سبز، تهران

 

 

1398/1/24 11:46:8 358 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
با ترس و لرز و افکار گوناگون وارد مدرسه شدم تعدادی از دانش آموزان را در صحن حیاط مدرسه مشاهده کردم، که مشغول درس خواندن بودند از یکی از آن‌ها سؤال کردم مدیر مدرسه و دفترشان کجا است؟ گفت آن اتاق وسط ساختمان دفتر مدیره و آن آقا هم که در گوشه حیاط ایستاده و بچه‌ها را کنترل می‌کند هم مدیر است به سمت دفتر مدیر مدرسه حرکت کردم، نزدیک درب دفتر توقف کردم، دیدم او هم به سمت من می‌آید، نزدیک که شد، سلام کردم جواب داد و گفت پسرم چه کار داری، و رفت پشت میزش نشست و مشغول گفتگو با من شد.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015