• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطرات سربازی ام(16)


من يك سرباز ساده بيش نبودم، اما با ايمان و اطمينان مي‌گويم، اگر در عمليات فتح‌المبين فرمانده‌اي چون سرگرد نقدي در ارتش و برادر خرازي در سپاه، نيرو و تجهيزات كافي در اختيار داشتند، گرفتن شاهراه بصره – العماره كه هيچ، بلكه ديگر ارتشي براي صدام در منطقه جنوب باقي نمي‌ماند. زيرا در عمليات فتح‌المبين متوجه شدم فرمانده‌اي چون سرگرد نقدي منطقه عملياتي را چون كوچه و پس‌كوچه‌هاي روستا يا شهر خودش مي‌شناخت.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

شكست دشمن در محور ما

روز دوم بود كه كمر دشمن در محور ما كاملاً شكسته و خرد شده بود. منتظر بوديم تا ديگر نيروهاي ما در محور شوش و فكه، تير خلاص را به دشمن بزنند. اگر اتحاد و وحدت انقلاب اسلامي و ملي مردم ايران دستخوش اختلاف، نفاق، تفرقه، عقايد انحصارگرايي، فرقه‌گرايي، بيگانه‌پرستي وخود محوري گروه‌ها و احزاب و دسته‌جات قرار نمي‌گرفت، دشمن رژيم بعثي عراق هيچ‌وقت جرأت حمله و يورش و تجاوز به مرزهاي ميهن ما را نداشت، اگر چه چنين جسارتي را با حمايت و دسيسه دشمنان ما انجام داد، ولي ارتش ما مي‌توانست با اتكا به اتحاد و وحدت و همدلي اول انقلاب مردم ايران، فقط در يك عمليات، عملياتي چون فتح‌المبين، كار دشمن را يك سره كند. زيرا ما در مرحله سوم عمليات فتح‌المبين كيلومترها جلوتر از خودمان، سمت عين خوش تا پل چم‌سري، سمت دشت عباس و ابوغريب، تا آن سمت رودخانه و در سمت فكه كيلومترها جلوتر از چنانه و چزابه، اثري از دشمن نمي‌ديديم. خطوط پدافندي ما بر حسب تعداد نيرو و انرژي و تواني كه در ما مانده بود شكل گرفت.

در عمليات محرم بود، وقتي به پاسگاه زبيدات رسيديم، در تاريكي شب، روشنايي چراغ‌هاي جاده العماره و بصره و بغداد از فاصله بسيار دور ديده مي‌شد. آن‌جا يادم آمد وقتي قبل از شروع عمليات فتح‌المبين در گوشه و كنار از اهداف عمليات از سرگرد نقدي سوال مي‌كرديم، چند بار اسم پاسگاه و جاده العماره را از زبانش شنيدم: «بچه‌ها، هدف اين است كه دشمن را توي خاك‌مان نابود كنيم و بعد، بايد تا رسيدن به پاسگاه مرزي و گرفتن جاده العماره و بصره بجنگيم و پيشروي كنيم».

من يك سرباز ساده بيش نبودم، اما با ايمان و اطمينان مي‌گويم، اگر در عمليات فتح‌المبين فرمانده‌اي چون سرگرد نقدي در ارتش و برادر خرازي در سپاه، نيرو و تجهيزات كافي در اختيار داشتند، گرفتن شاهراه بصره – العماره كه هيچ، بلكه ديگر ارتشي براي صدام در منطقه جنوب باقي نمي‌ماند. زيرا در عمليات فتح‌المبين متوجه شدم فرمانده‌اي چون سرگرد نقدي منطقه عملياتي را چون كوچه و پس‌كوچه‌هاي روستا يا شهر خودش مي‌شناخت.

بعد از دو شبانه‌روز نبرد، تعداد نفرات ما نصف شده بود. شب سوم نزديك مي‌شد، بيشتر بچه‌ها زخمي و تعدادي ديگر هم شهيد شدند. باقي‌مانده نفرات در داخل سنگرهاي پشت خاكريز وسط جاده آسفالته دو يا سه نفره در فاصله‌هاي ده متر، پانزده متر از همديگر خواب و بيدار نشسته، گوش به زنگ در انتظار چيزي بوديم كه به پايان نزديك بود، زيرا از شدت حملات ساعات قبل دشمن كاسته شده بود. در مقابل ما، تا فاصله‌هاي بسيار دور ديگر خبري از نفرات دشمن نبود. تنها گلوله‌هاي خمپاره‌ها بودند كه هر نيم ساعت، سه ربع، روبه‌روي طول و عرض خاكريز ما شليك مي‌شدند و ما را آزار مي‌دادند و تلفات زيادي از ما مي‌گرفتند. به نظرم در بدترين شرايط يك رزم قرار گرفته بوديم، طوري‌كه ديگر توان و رمقي در تن نمانده بود تا با جابجايي مواضع خود، يا با پيمودن مسافت و خنثي كردن قبضه‌هايي كه شليك مي‌كردند، خود را از شر گلوله خمپاره‌ها كه خيلي راحت از ما زخمي و شهيد هم مي‌گرفت نجات دهيم. محمود رفيعي و دهقان و خوئيني‌ها، جزء آخرين نفراتي بودند كه پشت خاكريز مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفتند.

نادر، كمپوتي باز كرده بود، داد دستم. همين‌كه برداشتم و سر ‌كشيدم، چند خمپاره پشت سر هم روي خاكريز فرود آمدند، از روي خاكريز، حجم زيادي از دود و خاك بلند شد. يكي صدا زد، كمك، كمك، از ميان دود و گرد و خاك به طرف صدا دويدم، با شنيدن سوت خمپاره بعدي، خيز برداشتم و با سر تو خاكريز فرو رفتم، وقتي سرم را بلند كردم يك نفر بغل دستم به صورت دمر و دو نفر در چند قدم جلوتر پاي خاكريز افتاده بودند. دستم را زير كسي كه نزديكم افتاده بود انداختم و آهسته برش گرداندم، خاك مرطوب به خون، بر دست و آستينم چسبيد، نمي‌دانم با فرياد بود يا ناله، صدا زدم، محمود، ولي چشمانش بسته بود، مثل كسي كه ساعت‌ها خوابيده باشد. از جايم بلند شدم و به زانو كنارش نشستم، همين‌كه خواستم زير بغلش را بگيرم و بلندش كنم، ديدم يك دستش از بازو قطع و بر پهلويش آويزان شده است. بچه‌هاي بهداري خيلي سريع با آمبولانس از آشيانه‌ي تانك پشت خاكريز رسيدند. خوئيني‌ها و دهقان در بيرون از جان‌پناه خودشان پاي خاكريز افتاده بودند. دهقان به هوش بود، اما نمي‌توانست خودش را تكان بدهد. تركش به پا و كمرش خورده بود. خوئيني‌ها رمقي نداشت، از دهان و پشت و پهلويش خون جاري شده بود. نفرات بهداري خيلي سريع با آمبولانس خودشان كه نزديك خاكريز داخل يك سنگر تانك مستقر بودند، سر رسيدند. كمك كرديم رفيعي و دهقان و خوئيني‌ها را پشت آمبولانس گذاشتيم.

خاكي و خوني برگشتم پيش مرتضي و نادر، وقتي سؤال كردند زنده مي‌مانند، جواب دادم: دهقان و خوئيني‌ها شايد زنده بمانند، ولي محمود شهيد شد.  قوطي كمپوت تو خاك افتاده بود و آبش ريخته بود، يك تكه گلابي را از داخل قوطي برداشتم و توي حلقم فرو دادم. دشمن خيلي راحت داشت از ما تلفات مي‌گرفت...

پايان روز بود، ما متوجه شديم عراقي‌ها با يك تدبير خيلي ساده، با گماشتن چند قبضه خدمه خمپاره 120 و 60 و شليك پي‌درپي آن‌ها به طول و عرض خاكريز ما، توانستند وانمود كنند كه نيروي زيادي هنوز در مقابل ما قرار دارد. آن‌ها با اين كار توانستند فرصت بيشتري براي عقب‌نشيني داشته باشند. وقتي متوجه اين اقدام دشمن شديم، يگ گروه به سمت جلو، سمتي كه خمپاره‌ها شليك مي‌شدند رفتيم، اما از نفرات عراقي و خدمه‌هاي خمپاره خبري نبود. آن‌ها رفته بودند! و تعداد زيادي گلوله با چند قبضه خمپاره جا مانده بود.

 

 

1398/1/17 11:15:36 263 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
من يك سرباز ساده بيش نبودم، اما با ايمان و اطمينان مي‌گويم، اگر در عمليات فتح‌المبين فرمانده‌اي چون سرگرد نقدي در ارتش و برادر خرازي در سپاه، نيرو و تجهيزات كافي در اختيار داشتند، گرفتن شاهراه بصره – العماره كه هيچ، بلكه ديگر ارتشي براي صدام در منطقه جنوب باقي نمي‌ماند. زيرا در عمليات فتح‌المبين متوجه شدم فرمانده‌اي چون سرگرد نقدي منطقه عملياتي را چون كوچه و پس‌كوچه‌هاي روستا يا شهر خودش مي‌شناخت.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015