• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)

خاطرات سرتیپ سلیمانجاه (3)


تك 23 مهر 1359

واحد‌ها اصلا فرصت شناسائی نداشتند. اصلاً وقت نداشتند. فرمانده لشکر فقط توانست، فرمانده تیپ3 و فرمانده تیپ1، و فرمانده گردان تانک، دو تا فرمانده گردان توپخانه. اینها را با خودش ببرد، سرپل، یعنی همان منطقه‌ای که تیپ 2 دزفول و گروه رزمی 37 در آنجا مستقر بودند. این عناصر را با خودش برد سرپل، دولادولا رفتیم قسمت شمالی منطقه، روی ارتفاعات، از آنجا دوربین را برداشتیم منطقه را شناسایی کردیم، و توضیح دادند که این منطقه عملیات است، این جاده دزفول – دهلران است. این جاده آسفالت از اینجا می‌آید، فلان است، اینها هم که گسترش این واحدها است.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

نیازمندی­ها و کمبودهای یگانهای مستقر در شوش را تهیه کردیم و تحویل دادیم و یک روز هم با آنها کار کردیم که مواضع مناسبی را اشغال کردند و روحیه گرفتند و تقریباً برای ادامه مأموریت آمادگی پیدا کردند. و واحدی هم که با خودمان آورده بودیم گردان 131 بود، به این واحد هم مأموریت داده شد که در ساحل شرقی کرخه، در اطراف جسر نادری مستقر بشود و اگر دشمن شبانه خواست از رودخانه عبور کند ، جلویش را بگیرند و کمکی باشد برای تیپ 2 دزفول و گروه رزمی 37.

منتظر رسیدن بقیه واحدها از تهران بودیم که نیروی زمینی یا ستاد هدایت­کننده عملیات دستور تک لشکر را به غرب کرخه صادر کرد. زمانی این دستور صادر شد که تیپ 2 لشكر، توپخانه، پشتیبانی، گردان مخابرات هنوز به منطقه نیامده بودند. واحدهای پای کار بسیار محدود و ناقص بودند. یک گردان آموزش­ندیده از تیپ 1 ، سه گردان منها از تیپ 3، گردان 242 تانک جمعا پنج گردان پای کار بود.

دو گردان 141 و 138 هم که از دوسلک عقب­نشینی کرده بودند و تلفات سنگینی دیده بودند. در شرق رودخانه در حال بازسازی و تجدید سازمان بودند. آنها هم آنجا خط پدافندی داشتند.

جمعاً چهار گردان پیاده و یک گردان تانک موجودی لشکر بود که باید حمله مي‌كرد. بعداً یک گردان تانک 291 هم به فرماندهی سروان توکلی از لشكر 77 با یک گردان 247 سوار زرهی لشکر 21 به این 5 گردان اضافه شدند.

قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش در کارخانه لاستیک‌سازی دزفول شروع به کار كرده بود.

روز هفدهم مهر ماه فرمانده لشكر سرهنگ ورشوساز را به قرارگاه احضار و مأموریت حمله برای روز 21 مهر ماه توسط فرمانده نیروی زمینی سرتیپ ظهیرنژاد ابلاغ گردید.  فرمانده لشکر با بیان مشکلات تقاضا ­کرد که زمان حمله عقب بیفتد، تا فرصت داشته باشد. نهایتاً مسئولان 48 ساعت برنامه حمله را عقب انداختند.

زمان تک از بیست­ و یکم به بیست ­و سوم تغییر يافت. یعنی فرمانده لشکر دیگر توانش بیش از این نبود. همان­طوری در رده بالا نیز به همین اندازه که به لشکر فشار بود، زودباش، تندباش، توسط مسئولان سیاسی به مسئولان نیروی زمینی و ستاد مشترک که ظهیرنژاد و فلاحی بودند فشار وارد كردند. شاید سیاسیون مسائلی را می­دانستند که ما نمی­دانستیم. در هر صورت قرار شد این عملیات روز بیست و سوم انجام بگیرد و مأموریتی که دادند این‌گونه بود:

لشکر 21 مأموریت دارد در ساعت «س» روز «ر» تک نموده، ارتفاعات علی گره زد و ابو صلیبی خات  را تصرف، تأمین نموده و آماده باشد. بنا به دستور تک را به منظور تصرف و تأمین ارتفاعات عین‌خوش و تپه دوسلك ادامه دهد.

ساعت «س» همان ساعت 6 صبح، روز «ر» هم روز 23 مهر بود. این لشکر که الآن می‌گوییم لشکر، تیپ 3 آن، سه گردان و تیپ 1، یک گردان به ­اضافه گردان 242 تانک.

گردان 140 تیپ 1 در بانه بود. یک گردان هم قبلاً در دوسلك بود، که بعد از شش روز دفاع جانانه و تلاش و دادن تعدادی شهید و مجروح عقب­نشینی اجباری کرد آمد به شرق رودخانه.

پس تیپ1 فقط یک گردان 131 تازه تشکیل که آموزش ندیده بود داشت. یک آموزش انفرادی و یک آموزش یگانی داریم. بعد می‌رسد به آزمایشات و مانورها، این گردان آموزش انفرادی را نیز ناقص دیده بود. به آموزش یگانی که شامل آموزش گروه، دسته، گروهان و گردان بود نرسیده بود. از نظر نفرات با سرباز­های احتیاط56 تکمیل شد.

یگانی که وارد عملیات مي‌شود باید آموزش یگانی را طی کرده باشد. گردان 242 تانک با گردان 131 پیاده بایستی یک گروه رزمی تانک سنگین و یک گروه رزمی پیاده سنگین تشکیل مي‌داد. یعنی یک گروهان مي‌داد به گردان 131، این مي‌شد پیاده سنگین و گردان پیاده؛ یک گروهان مي‌داد به گردان 242 تانک، آن هم مي‌شد گروه رزمی تانک سنگین. حتی فرصت نشد دو تا فرمانده گردان بنشینند با هم یک هماهنگی بکنند. بگویند این گروهان پیاده را کی به من می‌دهی؟ گروهان تانک را کی از من می­گیری؟ که یک فرصتی باشد در عقب، در منطقه سبزآب اینها یک حرکتی با هم بکنند، یک آرایشی با هم بگیرند، بگویند آرایش این است، هماهنگی این­طوری خواهد شد، زمین به این نحو است، شما کجا حرکت کن.

واحد‌ها اصلا فرصت شناسائی نداشتند. اصلاً وقت نداشتند. فرمانده لشکر فقط توانست، فرمانده تیپ3 و فرمانده تیپ1، و فرمانده گردان تانک، دو تا فرمانده گردان توپخانه. اینها را با خودش ببرد، سرپل، یعنی همان منطقه‌ای که تیپ 2 دزفول و گروه رزمی 37 در آنجا مستقر بودند. این عناصر را با خودش برد سرپل، دولادولا رفتیم قسمت شمالی منطقه، روی ارتفاعات، از آنجا دوربین را برداشتیم منطقه را شناسایی کردیم، و توضیح دادند که این منطقه عملیات است، این جاده دزفول – دهلران است. این جاده آسفالت از اینجا می‌آید، فلان است، اینها هم که گسترش این واحدها است.

شناسایی به صورت دیده‌بانی بود. این شناسایی نیست. من باید بدانم از کجا مي‌روم، کِی مي‌روم، چطوری مي‌روم، دشمن کجا مستقر شده، چطوری مستقر شده، آرایشش چه نحوی است، من که از آن­طرف مي‌روم، اگر هم موفق بشوم، بروم خودم را عین­خوش برسانم، جناح چپ من چه مي‌شود؟ در حرکت می­گوییم گردان سوارزرهی، 247 سوارزرهی، خب به فرض در موقع رفتن پوشاند ، ولی من آنجا رسیدم تا 30-20 کیلومتر رفتم، این گردان سوارزرهی چقدر می‌تواند حفظ جناح کند. طرح‌ریزی غلط بود. علتش شتاب بود. آمده بودند تیپ1 را گذاشته بودند تلاش اصلی:

لشکر 21 در منطقه با تیپ3 در شمال راست، تیپ1 در مرکز تلاش اصلی، گروه رزمی 291 تانک در جنوب تک نموده، به ترتیب هدف‌های شیر، پلنگ، ببر را تصرف و تأمین نموده، آماده مي‌شود بنا به دستور تک را به منظور تصرف هدف‌های سگ و گربه ادامه دهد.

در مورد نامگذاری هدف‌ها هم حرف و حدیث زیاد بود. اگر هدف در داخل خاک دشمن باشد، می‌توانم سگ و گربه نام‌گذاری کنم، ولی وقتی که عین‌خوش، و دوسلك جزء خاک کشورم است، چه طوری این اهداف را سگ و گربه نام گذاشتم؟ من اول باید خودم را درست کنم، رمز عملیات تعیین کنم، خدایی باشم، توکل به خدا بکنم. آیا این سگ و گربه در ذهن من عمل­کننده چه نقشی می‌تواند ببندند؟ این هم از ضعفهای روزهای اول بود که هنوز فرهنگ گذشته روی اذهان فرماندهان وجود داشت.

در هر صورت، لشکر هم که شناخت کافی به واحدش نداشت. تک اصلی را می­دهد به تیپ1. تیپ1 چه دارد؟ حداقل بدهد به تیپ3 که سه گردان دارد. این سه گردان کجا رفت؟ شمال ارتفاعات شاوریه، رفت آنجا مستقر بشود، بعد از آنجا سرازیر بشود به پایین، شناسایی و اطلاعات از دشمن هم بسیار ضعیف.

به این واحد گفته بودند تو برو بالا، روی شاوریه، از آنجا که مسلط شدی به جاده، از آن قسمت تانک­های دشمن که حرکت می‌کند، آنها را با سلاح ضدتانکت بزن. این واحد یگانهای دشمن روی تپه چشمه را چه کار کند؟ بعد با واحدهایی که در شاوریه هستند چه کار کند؟ فرضاً پاک­سازی کرد، تصرف کرد، بعد مجبور است ، همان­جا مستقر شود.

عملیات که تمام شد، تیپ 3 فقط یک نفر گرمازده داشت، چه کار کند راه ندارد تانکر آب ببرد، همان آبی که در قمقمه سرباز است کفایت یک عملیات در 48 ساعت را نمی‌کند.

این را بایستی می­نشستند، اشخاصی که در عملیات بودند تجزیه و تحلیل مي‌كردند، نه برای محاکمه و زیر سوال بردن آن فرماندهان یا آن اشخاصی که عمل کردند. به خاطر اینکه برای آیندگان در مراکز فرهنگی چه آموزش بدهیم، اینجا چه بایست مي‌كردیم که نکردیم. آن افسر جوان بداند، چنین وضعیتی ممکن است پیش بیاید، در چنین مواردی چه بکنیم. خب، اگر فرصت می­داشتیم، اگر زمان داشتیم، من شناسایی مي‌كردم.

این کانال هندلی شکلی که برای ما افسانه شده بود یک کانال آبی بود به شکل هندل، این­طوری کشیده شده بود، آب از کرخه می­کشیدند، پمپاژ مي‌كردند، از آنجا می­رفت به زمین­های زراعی. خب پاک کردن و تصرف کردنش مشکل نبود، ما باید شناسایی مي‌كردیم ببینیم موانع دارد، مین دارد، ندارد. از پهلو، از عقب، از یک جایی. آن­موقع هنوز موانع زیاد نبود، می­توانستیم شب قبل به عنوان یک هدف واسطه ساعت 12 شب حمله کنیم آنجا را بگیریم، بعد ساعت 4-3 صبح نه 5 صبح یا 6 صبح حمله را ادامه بدهیم، این مانع را از سمت چپمان برداریم، می­توانستیم وقتی دشمن را شناختیم اول تانک را جلو نیندازیم، اول با پیاده­ها به خط مقدم خط اول دشمن حمله کنیم ، بعد تانک بیاید پیشروی کند.

اگر فرصت شناسایی بود، بایستی قبلاً پیش­بینی همة کار را مي‌كردیم. قبل از اینکه تانک وارد عمل بشود، سلاح­های ضدتانک، مواضع ضدتانک را که در منطقه مستقرند بایست توسط واحدهای پیاده خنثی مي‌شد، تا تانک بتواند مانور کند.

تانک سه تا خصوصیت بارز دارد: یکی تحرک، یکی ضربت، یکی ارتباط قوی.ما از هیچکدام از خصوصیات تانک استفاده نکردیم. تانک را بدون حمایت فرستادیم جلو و دشمن یکی بعد از دیگری مورد اصابت قرارداد. فرصت نشد، شتاب، شتاب، شتاب. عجله، عجله.

حتی من این را بگویم، آن­موقع ما انتقاد مي‌كردیم. به ما گفتند که در جلسه یک نفر آقای شخصی به نام آقای ... ، گفت من خبر دارم، عراقی­ها پشیمانند، بخصوص نظامی­هاي عراقی ناراحتند، اگر شما از همان پاسگاه ژاندارمری به پایین سرازیر بشوید اینها عقب­نشینی خواهند کرد. شما فقط تعاقب بکنید و سعی کنید اینها را بکشید ، زنده نگذارید.

خب بایستی کانال هندلی شکل را قبلاً با پیاده نظام آن را تصرف مي‌كردیم، جناح چپ را پاک مي‌كردیم، خط مقدم را پاک مي‌كردیم، بعد یگان زرهی وارد عمل مي‌شد، آن هم به صورت گروه رزمی، تانک و پیاده بایستی با هم همکاری مي‌كردند، با هم مانور مي‌كردند. تانک و پیاده با هم هم­پا نباشند فاجعه است، این پیاده چقدر بدود دنبال تانک؟! تانک می‌خواهد از سرعتش استفاده کند. پیاده زیر آتش دشمن چقدر می­تواند راه برود؟ با چه سرعتی؟ اگر تانک سرعتش را کم کند هم­پای پیاده باشد می­زنند داغونش مي‌كنند، پس یگان مکانیزه باید می­آمد.

در هر صورت این کارها به علت شتاب و عجله هیچکدام انجام نشد. ما 3 تا کار را بایست انجام مي‌دادیم. مرحله یکم ، عبور از پل بود و رفتن از شرق به غرب به داخل منطقه عمل. یعنی پای کار آوردن این نیروها. این نیروها کدام بود؟ سه گردان تیپ3، گردان 242 تانک، گروه رزمی 291، به اضافه گردان 131 پیاده به فرماندهی سرگرد جعفر خوشدل. اینها پیش­بینی شده بود که قبل از آغاز عملیات بروند غرب کرخه مستقر بشوند. حساب شده بود عبور از شرق به غرب هشت ساعت طول می­کشد.سرپل دست ما بود. این سرپل کوچکی بود. به اندازه عقبه و گسترش همان تیپ 2 زرهی و گروه رزمی 37.به اندازه خود اینها بود. حالا این یگان­ها هم باید قبلاً عبور کنند، در آنجا مستقر شوند.

مرحله دوم عبور از خط یگان­هایی که در سرپل بودند از آنها عبور کنند. در اینجا ما آن روز که رفتیم شناسایی دیدیم همه در یک محور بیایند از جلوی جسر نادری، یعنی در امتداد جاده آسفالته دزفول – دهلران حرکت کنند، یک معبر بیشتر نیست. از همان لحظه سرازیر شدن زیر آتش قرار می‌گیرند ما بیاییم در ارتفاعات خرولی یک جای مناسبی را شبانه بشکافیم، یک محل عبور تانکی درست بکنیم. از ارتفاعات خرولی یعنی از قسمت شمالی نیز تانک­ها از آنجا وارد شوند. آن منطقه را که شبانه آماده کردیم، گروه رزمی 291 از آن استفاده کرد. و از آنجا شروع کرد و وارد منطقه عمل شد. از شمال به جنوب حرکت کرد که به منطقه برود. این معضل مرحله دو بود، عبور واحدها، ترافیک زیاد، این دو معبر اجباری، واحدهای تک­کننده باید از این باریکه رد بشوند، بعد باز بشوند، آرایش بگیرند و جلوبروند، در تیررس سلاح ضدتانک دشمن.

مرحله سوم آرایش و زدن و حمله به دشمن بود. عدم شناسایی، عدم هماهنگی تک را یک ساعت عقب انداخت، به جای ساعت 6، ساعت 7 صبح روز 23 مهر تک شروع شد. خب توپخانه آتش تهیه را به موقع اجرا خواهد کرد، الآن این یک ساعت چه وضعیتی پیدا می‌کند؟ ساعت تک را 6 می‌داند. اگر آتش تهیه نیم ساعت می­خواهد اجرا بکند، 5/5 شروع کرده، 6 آتشش تمام شده، آتش تهیه کور کردن دشمن است که واحدها ی تک­ور، واحدهای خط مقدم، بتوانند در پناه این آتش خودشان را به دشمن نزدیک کنند. من به عنوان فرمانده واحد حمله­ور، نمی­دانستم یک ساعت عقب می­افتم. در مقابل وضعیت ایجاد شده باید کارمان را انجام ­دهیم.

همان ابتدا یک­دفعه دیدم که تانکی دیگر نمی­آید. کجا رفتند تانكها ، این­ور، آن­ور. خبر دادند که یک تعداد از تانک­ها، عوض اینکه بپیچند طرف جاده اندیمشک ــ دهلران، از سه­راه دهلران، نپیچیدند بیایند طرف فرودگاه اضطراری، مستقیم رفتند طرف شوش. دوباره نفر فرستادند تا راهنمایی بکند. فرمانده گردان تو سر خودش می­زند.

از فرمانده گردان سوال می‌کنم چه طور اینها شناسایی نکردند؟ چطور نمی­دانند کجا بایست بیایند؟ می­گوید فرصت شناسایی دادی به من؟ من بایستی، راننده تانکم را می­آوردم، مسیر را شناسایی مي‌كرد، بعد از شناسایی فرمانده گروهانش می­برد، مي‌گفت: آقا توی گروه رزمی تانک، گروهان تیم یکم، تیم دوم، تیم سوم، تو در راست، تو در وسط، تو در چپ، آرایشت این است، وضعیتت این است، هدف­هایت این است. همان هدفی که از رده بالا به ما دادند، به تیپ­ها دادند، آن هدف­ها نیز برای گردان­ها یا گروه­های رزمی، گروه رزمی به تیم­های عمل­کننده. تیم تانک، تیم پیاده باید به اینها مي‌داد که تو بایستی اینجا بروی، تو آنجا بروی،. هرکس باید می­دانست تمركز تلاشش را کجا بگذارد، حرکتش به کجا ختم مي‌شود. برای این وضعیت، فرصت نبود و نمی­توانست هم داشته باشد.

حالا یک تعدادی نشستند، انتقاد مي‌كنند، 23 مهر! آقا نه؛ چیز هاييکه در مراکز فرهنگی تو خواندی، آن افسرانی که عمل کردند آنها نیز آن را خواندند. حداقل به اندازه تو می­دانستند، ولی خودش نرفت، با اراده خودش نرفت، هولش دادند. رفتیم جلو، تا آنجا رفتیم که به عراقی‌ها رسیدیم. اینها را یک قدم عقب نزدیم، کسی هم از اینها از مواضعش یک قدم عقب نرفت، چه آتش، چه گرما، چه سرما، هیچ­کدام از اینها نبود.

وقتی که تانکی زده شد، عقبه تانک بعدی بسته شد، هرکس دنبال یک شیاری می‌گشت که موضع بگیرد، موشک بهش نخورد. ما تا آن­موقع موشک مالیوتکا ندیده بودیم. بعداً متوجه شدیم، دیدیم یک موشک­هایی می­آید بالا، می­رود پایین، از بيخ گوش ما رد مي‌شود، آن­قدر رفتم که دیگر با عراقی‌ها رودررو شدیم و مجبور شدیم زمین­گیر بشویم، نه راه پس داشتیم، نه راه پيش، حتی عقب­نشینی هم نمی­توانستیم بکنیم. آن­قدر ماندیم، هوا تاریک شد.

من خودم جلو بودم. در یک شیاری، در یک رودخانه­ای بود که، رودخانه خشک مي‌گفتند، آب هم نداشت، فقط یک جان­پناهی داشت که توانستیم در آن زمین­گیر بشویم، و به جلو تیراندازی بکنیم تا شب بشود. شب که شد حالا چطوری عقب برویم ، زیر آتش تير تراش دشمن هستیم.

ما فکر مي‌كردیم به ما از عقب تیراندازی مي‌كنند. فکر مي‌كردیم محاصره شدیم. کانال هندلی شکل را بعداً شناختیم. فکر مي‌كردیم در محاصره دشمنیم، از عقب و از پهلوها و از جلو ما را می­زنند. بعداً دیدیم نه، ما به موازات کانال آمدیم، سرباز عراقی ما را می­بیند و می‌زند، از جلو هم می­زند، از پهلو هم می‌زند. شناخت نداشتیم، شناسایی نکرده بودیم، در هر صورت این هر سه مرحله برای ما مشکل بود، سخت بود، یعنی برایش حساب باز نکرده بودیم.

این سه مرحله مهم را برای هرکدامشان باید طرح­ریزی مي‌كردیم. عبورمان چقدر، چطور، کِی؟ عبور از خط مقدم یا عبور از یگان­های در تماس چگونه، چطوری، از چه محل‌هایی؟ حمله به کجا؟ سرباز نمی­دانست، راننده تانک نمی­دانست، فرمانده تانک نمی‌دانست. فقط شناسایی، به صورت دیده بانی و کلی تا رده گردان شده بود.

من فرمانده گردان را توجیه کردم، حتی آنها را شناسایی بردم ، هدف را نشانشان ­دادم، منطقه را مابین آنها تقسیم ­کردم، آنجا فرماندهان گردان گفتند که ما چقدر وقت داریم؟ گفتم وقت ندارید، تا صبح باید عمل کنید. گفتند ما کی فرمانده گروهان را ببریم شناسایی کنند؟ فرمانده گروهان کی فرمانده دسته­اش را ببرد شناسایی کند؟ کی معابر را بازدید کنیم، ببینیم میدان مین هست یا نیست؟ برای اینها چقدر به ما وقت می­دهی؟ گفتم برای هیچ­کدام وقت نداریم.

آخر کار ­رسید به اینجا که دستور است، ­گفتند اطاعت مي‌شود. فقط آخرین حرف این بود که اطاعت مي‌شود، چشم. و این یک ارزش بزرگ بود با آن اوضاع اوایل انقلاب این اطاعت پذیری در چنین شرایطی فوق العاده ارزشمند و موثر بود. همه این عملیات را به عنوان یک حمله انتحاری و حتی شتابزده می­دانستند، ولی این فهم در افسران و درجه داران و حتی سربازان بود که دشمن در خاک ماست، دشمن تجاوز کرده، باید به این دشمن زد، حتی شده با دست خالی.

روحیه رزمندگی، روحیه سلحشوری، روحیه بیرون کردن دشمن از خاک خودمان یک اصلی بود در همه رده­ها، این را داشتند، ولی حرفشان را هم مي‌زدند، آخر کار می­رسید به اینجا که دستور است، مي‌گفت اطاعت مي‌شود، چشم.

روحیه سلحشوری عالی بود، روحیه انتقام­جویی عالی بود، روحیه حفظ زمین و خارج کردن متجاوز از خاک میهن اصل بود. این روحیه را همه داشتند. و با این روحیه موجب مي‌شد که علی رغم اعتراضی که داشتند می‌دانستم فرماندهان پا به رکاب از من جدا می‌شوند و با جان و دل می­روند. حتماً تا صبح نمی­خوابند، و حداکثر استفاده را از وقت می‌کنند، واحدها را توجیه مي‌كنند تا آنجا که وقت اجازه بدهد حتی فرماندهان گروهان و دسته را مي‌برند و خط مقدم را نشان می‌دهند. خوشبختانه در عمل همین طور شد وضعیت جنگ به ویژه در روزهای اول که اکثرا فاقد تجربه بودند شکل خاصی داشت. کسی نمی‌دانست که تا چند لحظه بعد زنده است یا شهید مي‌شود، ولی شهادت را می­پذیرفت. شهادت را با آغوش باز و لب خندان می­پذیرفت. این روحیه سلحشوری، روحیه میهن­دوستی در پرسنل قابل لمس بود.

منبع: هفتاد سال خاطرات سرتیپ ستاد بهروز سلیمانجاه، 1393، ایران سبز، تهران

1395/12/17 10:43:57 240 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015