• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.

توپخانه در سد  و تثبیت متجاوز (26)


نحوه شهادت عزیزالله بیات سرمدی 

در تاریخ 8 /2/1360 شهید سرمدی به همراه تیم دیده‌بانی خود در دیدگاه کوره‌موش حضور داشت. از اوایل صبح آن روز، ارتش عراق با لشکر 7 زرهی خود از چندین معبر و  با انبوهی از انواع تانک‌ (روزنامه‌ها و منابع خبری در آن زمان تعداد تانک‌های عراقی در این حمله را 200 دستگاه ذکر کردند، حتی خبرگزاری­ها اعلام کردند که فرماندهی این عملیات را شخص صدام عهده‌دار بوده است.) حمله خود را به منطقۀ سرپل‌ذهاب و به‌منظور تصرف شهر سرپل‌ذهاب آغاز کرد. دشمن تلاش اصلی خود را به معبر دشت‌ذهاب معطوف داشت.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

رزمندگان ایرانی پس از آگاهی از این حمله، با تمام قوا به مقابله با دشمن رفتند. شدت این تقابل و درگیری­ها بیشتر در دشت‌ذهاب، یعنی در جلوی ارتفاعات کوره‌موش بود؛ زیرا قصد عراق، عبور از کانال بین سمت چپ ارتفاع کوره‌موش و سمت راست ارتفاع میانکل (ارتفاع میانکل، ارتفاع کوچکی در شمال و چسبیده به شهر سرپل‌ذهاب) بود که چنانچه در این کار موفق می‌شد، شهر سرپل‌ذهاب را دور می‌زد و درنتیجه شهر به محاصرۀ کامل درمی­آمد. من در آن زمان، گاهی اوقات خودم پای بی‌سیم در آتشبار حاضر می‌شدم و با شهید عزیز و بی‌سیم‌چی شجاع آن در ارتباط بودم. کارکنان آتشبار نیز به‌شدت و برابر درخواست وی با تمام توپ­ها اجرای آتش می‌کردند؛ به‌طوری ‌که دود و خاک ناشی از موج و صدای شلیک توپ­ها محوطه یگان را تیره و تار کرده بود. ضمناً انفجار و دود و صدای گلوله­های توپخانه عراق که در حول و حوش آتشبار به زمین می‌خورد نیز این وضعیت را دوچندان می‌کرد. اما کارکنان باتوجه به   درک موقعیت، سر از پای نشناخته و به‌شدت و به‌موقع جواب دیده‌بانان توپخانه، ازجمله دیده‌بان سرمدی را پاسخ می‌دادند. بی‌سیم‌چی دیده‌بان مدام گفته­های شهید سرمدی مبنی بر تصحیحات اِعمالی گلوله‌ها و یا  انتقال آتش­ها به چپ و راست و یا تجمع آتش در یک محل خاص را به ما اعلام می‌کرد.

برای اطلاع از آخرین وضعیت یکان، از بی‌سیم‌چی خواستم که خود شهید سرمدی با من صحبت کند. در حین صحبت با او، ضمن خسته نباشید، خواستار وضعیت شدم. برخلاف همیشه که او شوخی می‌کرد، این‌بار خیلی جدی و مضطرب گفت: فلانی فیلم نبرد العلمین را دیده­ای؟ منطقه پیش روی ما، تداعی کننده آن فیلم است. با وجودی که تمام رزمندگان ما به‌شدت در حال نبرد با دشمن و انهدام آنها هستند؛ اما انبوه تانک‌های عراقی در حال حرکت به جلو  و به طرف ما هستند که به یاری خدا دشت‌ذهاب را گورستان آنها خواهیم کرد. شما تا می­توانید تیراندازی­های توپخانه و شدت آتش را زیاد کنید. در همین حین، با خوشحالی از درون بی‌سیم فریاد زد: یکی دیگر از تانک‌های عراقی منهدم شد. چند ثانیه­ای نگذشته بود که دوباره فریاد کشید: تانک دیگری آتش گرفت. سپس او بی‌سیم را به بی‌سیم‌چی خود سپرد و به‌کار دیده‌بانی ادامه داد.

 پس از مدتی شهید سرمدی شخصاً با من ارتباط گرفت و گفت: فلانی  به‌نظر می‌رسد تانک‌های عراقی قصد عبور ازکانال بین کوره‌موش و ارتفاع میانکل به‌منظور تصرف شهر سرپل‌ذهاب را دارند؛ من برای اینکه تسلط بیشتری بر محور پیشروی آنها داشته باشم، محل دیدگاه را جابه‌جا کرده و در جایی قرار گرفته‌ام که دید و تسلط لازم بر آنها داشته باشم.

شهید سرمدی در همان زمان ضمن اینکه کماکان آتش­ شدید توپخانه­های خودی را هدایت می‌کرد، در یک زمان متوجه ‌شده بود چند تانک عراقی با اتخاذ وضعیت تاکتیکی قصد عبور از کانال یاد شده را دارند  و چون می‌دانست در صورت عبور تانک‌ها از این معبر، سقوط شهر سرپل‌ذهاب حتمی است، از کارکنان گردان پیاده که در کنار وی در حال نبرد بودند، یک قبضه موشک‌انداز آرپی‌جی7 با موشک مربوطه به امانت گرفته بود و به همراه بی‌سیم‌چی (شهید سرباز داریوش صیامی) در جای مناسب مستقر شده بود. او اولین تانکی را که قصد عبور از کانال داشت، با شلیک موشک آرپی‌جی7 منهدم کرده بود. باتوجه به اینکه ارتباط بی‌سیمی من با شهید سرمدی از طریق بی‌سیم‌چی وی کماکان برقرار بود، پس از انهدام  تانک توسط شهید، صدای شادی و فریاد وی و بی‌سیم‌چی و سایر کارکنانی که در نزدیک آنها بودند، به‌وضوح به گوش می‌رسید. سپس بار دیگر غریو صدای شادی این عزیزان از انهدام تانک دیگری که توسط سایر رزمندگان به‌وقوع پیوسته بود، شنیده شد. پس از این ماجرا، شهید سرمدی موشک‌انداز آرپی‌جی7 را برای بار دوم موشک‌گذاری کرده و قصد داشته دومین تانک عراقی را مورد اصابت قرار دهد. او برای نشانه‌گیری دقیق، اندکی از سنگر (جان­پناه) نیم‌خیز ‌شده بود  که در این موقع یکی از تانک‌های عراقی که محل او را در تیراندازی اول شناسایی کرده بود، با گلوله تانک سنگر را نشانه و با شلیک گلوله، موجب انهدام سنگر و شهادت این ارتشی رشید و دیده‌بان شجاع شده بود.

پس از این اتفاق، بی‌سیم نیز منهدم و ارتباط قطع شد و من هرچه تلاش کردم که از وضعیت آنها اطلاعی به‌دست آاورم، مقدور نشد.

در حالی‌که درگیری­ها همچنان ادامه داشت و از طریق دیده‌بانان دیگر، ما در حال اجرای آتش بودیم، من یگان را به معاونم سپرده و خودم به سمت دیدگاه حرکت کردم. برای رفتن از موضع آتشبار (که در منطقۀ زردۀ بابا یادگار و در پشت ارتفاعات شاه‌نشین قرار داشت) به دیدگاه کوره‌موش می­بایستی جادۀ ریجاب را طی و پس از ورود به جادۀ سرپل‌ذهاب، به سمت دیدگاه کوره‌موش حرکت کرد. مقر ستاد گردان ما در این مسیر  قرار داشت. (منطقۀ بالاتاق) در این میان برای گزارش موارد حادث شده به فرماندۀ گردان، در مسیر حرکت به ستاد گردان رفتم و پس از گزارش واقعه به فرماندۀ گردان، همین که قصد حرکت به سمت دیدگاه را داشتم، متوجه شدم سرباز مسئول تلفن (در مقر گردان یک دستگاه تلفن بین شهری برای ارتباط کارکنان گردان با خانواده‌ها قرار داشت که شمارۀ این تلفن را خانواده­ها نیز می­دانستند.) از سنگر بیرون آمده و مرا صدا می‌زند که فلانی تلفن شما را کار دارد. پس از حضور در پای تلفن، صدای مهربان مادر بزرگوار شهید سرمدی را شنیدم که ضمن احوال‌پرسی، جویای حال پسرش شد و گفت فلانی خواب دیده­ام و نگران حال بهرام (اسم شناسنامه­ای شهید عزیزالله بود، اما وی را بهرام صدا می‌زدند.) هستم، حالش چطور است؟ چون در آن زمان اطلاع دقیقی از وضعیت شهید نداشتم و از طرفی نمی‌خواستم مادرش در اضطراب و نگرانی به‌سر ببرد، گفتم من یک ساعت پیش با بهرام صحبت کردم والآن هم راهی هستم که حضوری وی را ببینم. پس از دادن اطمینان خاطر به مادر بزرگوار، با وی خداحافظی کردم و به سمت دیدگاه روانه شدم.

زمانی ‌که به منطقۀ سرپل‌ذهاب رسیدم، اوضاع اندکی آرام شده بود؛ ولی تبادل آتش بین طرفین همچنان ادامه داشت. همان تانکی که توسط شهید سرمدی با آرپی‌جی منهدم شده بود، به‌انضمام تعداد دیگری تانک که توسط سایر رزمندگان، ازجمله تیزپروزان هوانیروز و یا بر اثر آتش توپخانه و سایر جنگ‌افزارها منهدم شده و یا دچار نقص فنی شده بودند، سد و مانعی بزرگ در مسیر عبور سایر تانک‌ها برای عبور از کانال ایجاد شده بود. به هر حال، خودم را به محل دیدگاه رساندم و در آنجا متوجه شدم که آن مرد بزرگ به فیض شهادت نایل شده است.

به‌علت اینکه جسد مطهر شهید سرمدی و بی‌سیم‌چی شجاعش شهید داریوش صیامی در محلی قرار داشتند که در روشنایی روز امکان ورود به آنجا میسر نبود و زیر آتش طرفین قرار داشت، به‌ناچار من به همراه دو نفر دیگر از همکاران، تا غروب آفتاب صبر کردیم و شبانه به محل واقعه رفته و پیکر پاک شهدا را جمع‌آوری و به سردخانه پادگان ابوذر (سرپل‌ذهاب) انتقال دادیم.

لازم به ذکر است که ارتش عراق در آن روز با دادن تلفات سنگین و از دست دادن تعداد 66 دستگاه تانک و سلاح و ادوات بسیار دیگر (برابر گزارش خبرنگاران و نوشتۀ روزنامه­های جمهوری اسلامی و کیهان در روز نهم اردیبهشت 1360)، به مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کرد.

شهید بزرگوار عزیرالله (بهرام) بیات سرمدی بسیار مورد توجه و احترام نه‌تنها کارکنان توپخانه بود؛ بلکه تمام رزمندگانی که در آن منطقه حضور داشتند، ارادت و احترام ویژه‌ای برای وی قایل بودند. صدای مردانه و غرورآفرین او در بی‌سیم­ها باعث روحیه و قوت قلب همه بود. ازجمله کسانی که تعلق‌خاطر خاصی به او داشت، آقای دکتر جوانی بود که در بهداری پادگان مشغول انجام وظیفه بود و متأسفانه من اکنون اسم شریف او را فراموش کرده­ام. تقریباً همه رزمندگان خط مقدم در آن زمان وی را می‌شناختند. محل استقرارش در پادگان ابوذر بود، اما هیچ‌گاه در پادگان نمی‌ماند. او یک شلواری می‌پوشید که در طول هر پاچه آن، سه چهار جیب به‌صورت عمودی (درمجموع دو پاچه شلوار حدود هشت جیب) تعبیه شده بود. علاوه‌بر آن، یک کوله‌پشتی نیز با خود حمل می‌کرد که در درون جیب­های شلوار و کوله‌پشتی وی انواع داروها و وسایل پزشکی ضروری برای رزمندگان وجود داشت. وی به‌صورت پیاده در جبهه­ها و خطوط مقدم حضور می‌یافت و نیاز پزشکی و دارویی رزمندگان را در محل برطرف می‌‌کرد. بنابراین بیشتر نفرات، به‌خصوص نفرات شاخص او را می‌شناختند و چون بارها شهید سرمدی را در دیدگاه دیده بودند، به‌خوبی به‌ کار  و خلق و خوی وی آشنایی داشتند.

به یاد دارم روزی­ که مقرر شده بود، پیکر مطهر شهید را برای خاک‌سپاری به تهران منتقل کنیم، من برای آخرین زیارت او به سردخانه پادگان رفتم و در آنجا آقای دکتری را دیدم که بسیار ناراحت و متأثر بود. پس از دل‌داری دادن به او، متوجه شدم او جسد را شخصاً و با دقت زیاد به طریقی شکوهمند تزیین و آماده و مهیای حمل کرده که برایم بسیار غیرمنتظره بود. (همان‌طوری که عرض کردم، شهید سرمدی در اثر گلوله مستقیم تانک شهید و بر اثر شدت و قدرت انفجار گلوله، قسمتی از شکم این بزرگوار از بین رفته بود.) این دکتر شریف شخصاً با قرار دادن گل­های زیبا در محلی از جسد که در اثر گلوله از بین رفته بود، طوری آن را با حوصله و دقت آماده کرده بود که کمتر کسی متوجه این ضایعه می‌شد.

به هر صورت، پس از انجام اقدامات لازم، پیکر مطهر شهید سرمدی و بی‌سیم‌چی وی (شهید صیامی) به زادگاهشان در تهران منتقل و در جوار سایر شهدای گلگون‌کفن وطنمان جای گرفتند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

 

 

 

 

منبع: توپخانه در سد و تثبیت متجاوز، نجفی راشد و هکاران، محمد، 1396، ایران سبز، تهران

 

زمستان سال1359 - منطقه عملیاتی سرپل‌ذهاب، دیدگاه شاه‌نشین

سرلشکر شهید عزیرالله بیات سرمدی دیده‌بان وقت آتشبار دوم گردان373 توپخانه نفر چهارم (وسط، نشسته) به همراه کارکنان گمجن عشایری (گروه­های مسلح جنگ­های نامنظم ) که محافظت از تیم دیده‌بانی در دیدگاه شاه‌نشین را به‌عهده داشتند. او در تاریخ 08/02/1360 در دیدگاه کوره‌موش (منطقه عملیاتی سرپل‌ذهاب) به شهادت رسید.

1397/8/15 11:50:37 24 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
در تاریخ 8 /2/1360 شهید سرمدی به همراه تیم دیده‌بانی خود در دیدگاه کوره‌موش حضور داشت. از اوایل صبح آن روز، ارتش عراق با لشکر 7 زرهی خود از چندین معبر و  با انبوهی از انواع تانک‌ (روزنامه‌ها و منابع خبری در آن زمان تعداد تانک‌های عراقی در این حمله را 200 دستگاه ذکر کردند، حتی خبرگزاری­ها اعلام کردند که فرماندهی این عملیات را شخص صدام عهده‌دار بوده است.) حمله خود را به منطقۀ سرپل‌ذهاب و به‌منظور تصرف شهر سرپل‌ذهاب آغاز کرد. دشمن تلاش اصلی خود را به معبر دشت‌ذهاب معطوف داشت.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015