• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.

توپخانه در سد  و تثبیت متجاوز (21)


اینک غروب آفتاب در راه بود و فرصت موجود به‌سرعت سپری می‌‌شد؛ اما چاره‌ای نبود و ناگزیر بودیم قبل از تاریکی شب، یگان را به مکانی قابل دفاع منتقل و مستقر کنیم. با رسیدن به حومۀ شهر و مشاهدۀ استقرار آتشبار در زمین‌های کشاورزی مسطح، ادامۀ حضور در آن موضع اصولی و صحیح به نظر نرسید. از طرفی، با دشمن هم قطع تماس کرده بودیم و هیچ اطلاعی از او نداشتیم و بنابراین ماندن در این منطقه به مصلحت نبود؛ زیرا با یک خیز شبانه دشمن، ما با تلفات انبوه مواجه شده و یا در محاصرۀ دشمن قرار می¬گرفتیم.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

بخش سوم: عملکرد آتشبار یکم گردان317 توپخانه155م‌م خ.ک توپخانۀ لشکر81 زرهی

نویسنده: سرتیپ‌دوم توپخانه ستاد خیرالله همتی

 

(نقشۀ شماره1- موضع شماره3- سه‌راهی تلویزیون قصرشیرین)

(نقشۀ شماره2- دیدگاه شماره3- سه‌راهی تلویزیون قصرشیرین)

ستوان طاهری به استقبالم آمد. توپ­ها به سمت محور تنگاب روانه و با غرش شلیک­های مداوم، تلاش می‌کردند تا دشمن را از حرکت سریع بازدارند؛ اما آن منطقه مملو از خودروها، تجهیزات و تانک‌های آسیب‌دیده گروه رزمی و مجروحانی بود که سراپا غرق در خون بودند. ستوان طاهری درخواست کرد اجازه دهید این منطقه را ترک کنیم و به محلی امن‌تر و دارای پوشش و قابل دفاع برویم. موافقت کردم و کماکان او ستون آتشبار را همراهی کرد و مقرر شد به منطقۀ چم ‌امام‌حسن بروند و به‌محض رسیدن به آن مکان، آتشبار را روانه و تیراندازی به سمت محور تنگاب را  آغاز کنند.

(نقشۀ شماره1- موضع شماره4- چم ‌امام‌حسن)

در این حرکت نیز کماکان من هدایت عقبه ستون خودرویی آتشبار را برعهده داشتم. پس از طی مسیر و ورود به محدودۀ موضع آتشبار، غرش و برق دهانه توپخانه خودی را از داخل گودال چم‌ امام‌حسن مشاهده کردم؛ سماجت در مقاومت علیه پیشروی دشمنی که هیچ‌گونه تناسبی با آن نداشتیم. بی‌گمان این توانایی حاصل حمیت جمعی و یکپارچگی آتشبار بود. با ورود به موضع آتشبار متوجه شدم که گردان340 توپخانه نیز در آن محل مستقر شده است. مشخص شد که گردان مذکور پس از ترک موضع گمکوه به این مکان نقل مکان کرده و ضمن استقرار در این موضع، روی یگان‌های متحرک دشمن در محور تنگاب آتش گشوده تا باقی‌مانده یگان‌های خودی فرصت تأخیر را داشته باشند. البته تعدادی از کارکنان گردان 340 توپخانه در این موضع و پس از اولین شلیک علیه مهاجمان، در اثر آتش ضدآتشبار دشمن، مجروح و تخلیه شده بودند. اما روحیۀ کارکنان عالی بود، زیرا حدود 13 قبضه توپ 155م‌م از گردان 340 و آتشبار یکم گردان 317، محور تنگاب را زیر آتش قرار داده و توازن نسبی آتش برقرار کرده بودند. (توازنی صرفاً با آتش 13 قبضه توپ صحرایی در مقابل یک لشکر تقویت شده دشمن.) از ستوان طاهری خواستم به مأموریت ادامه دهد و مراقب اوضاع باشد تا من همراه رئیس توپ آسیب‌دیده و به‌جا مانده، به محور تنگاب بروم. حرکت گروه داوطلب با جیپ پرواز، به رانندگی سرباز سیدعلی کیمیایی (سرباز جوان اما شجاع و با ایمان که داوطلبانه به ما ملحق شد تا به محل برویم و توپ را تعمیر کرده و به آتشبار برگردانیم) و همراهی ستوان‌یار منصور اکبرزاده (رئیس توپ)، ستوان‌یار محمد خراسانی(رئیس ارتباط) و گروهبان‌یکم رضا حمزه­ای به‌عنوان مکانسین توپ از مسیر جاده تنگاب آغاز شد. پس از طی دو سه کیلومتر، جهنمی از آتش را مشاهده کردیم که توصیف آن امکان‌پذیر نیست. گویی هزاران گلوله تیر مستقیم تانک و نفربرهای دشمن مماس بر سقف خودرو جیپ مورد استفادۀ ما پرواز می‌کردند و هر لحظه در انتظار اصابت گلوله تانک و انهدام کامل قرار داشتیم. تا جایی که چراغ تانک‌های در حال حرکت دشمن به سمت ما قابل مشاهده بود.

 بنابراین به مصلحت بود تا از مأموریت منصرف و به آتشبار برگردیم. بدین ترتیب غنیمت رفتن یا انهدام یک قبضه توپ را پذیرفتیم و با مراجعت و ورود به موضع چم ‌امام‌حسن مشاهده کردیم که توپ‌ها کماکان می­غرند و نبرد توپخانه­ای ادامه دارد. بی‌تردید استقامت و آتشباری این دو یگان توپخانه صرفاً براساس دستور نظامی و انضباط سازمانی نبود، زیرا سازمانی وجود نداشت و هیچ‌کس جز خدا بر اعمال ما ناظر نبود. بنابراین صرفاً این مقاومت جانانه براساس وظیفه سربازی و پاسداری از نوامیس، سرحدات کشور و ارزش­های والای انسانی ملت سرافراز ایران اسلامی بود. این اجرای آتش تا حدود دقایق پایانی آن روز ادامه یافت و لحظاتی پس از آن آتش­های دو طرف فروکش کرد. کارکنان فرصت یافتند تا از نانی که در اختیار داشتند و جیرۀ عملیاتی ارتزاق کنند و بدین‌سان این شب با تأثر عمیق از آنچه گذشته بود، سپری شد.

در آغاز روشنایی روز 1/7/1359 گردان 340 توپخانه با دو آتشبار همراه، موضع چم ‌امام‌حسن را ترک کرد تا از طریق محور گیلانغرب، تنگ حاجیان، دشت دیره یا محور سگان به سمت پادگان سرپل‌ذهاب عزیمت کند. سپس در آنجا با سازماندهی دوباره گردان و تأمین تجهیزات مورد نیاز، محور گیلانغرب را از پهلو و از منطقۀ دشت دیره پشتیبانی و با تقویت یگان‌های مستقر در سرپل‌ذهاب، از سقوط شهر جلوگیری و منطقۀ سرزمینی خود را پاسداری کند. بدین ترتیب آتشبار یکم گردان 317 توپخانه به‌تنهایی مأموریت دفاع از منطقه را عهده‌دار شد؛ زیرا گروه رزمی 222 تانک شب گذشته از منطقه خارج شده بود و باقی‌مانده گروه رزمی دیگر لشکر که در منطقۀ قصرشیرین و خر ناصرخان استقرار داشت نیز صبح آن روز از کنار آتشبار عبور کرده و به سمت گیلانغرب طی طریق می‌کرد. اینک آتشبار یکم میدان‌دار اصلی نبرد شده بود؛ یگانی با آسیب‌پذیری شدید در رزم نزدیک که هیچ‌گونه ارتباطی با سایر یگان‌ها و لشکر نداشت و می‌توانست طعمه­ای دلچسب برای یگان‌های زرهی، هلی‌برن و یا یگان نیروی مخصوص زیر امر لشکر 4 پیاده کوهستان دشمن باشد. ستوان طاهری و رؤسای رسد را خواستم و با استفاده از نقشه منطقه، ضمن شناسایی لازم، جزئیات را تشریح کردم. تصمیم بر این شد که به سمت گیلانغرب حرکت و در تنگۀ قاسم‌آباد که منطقه­ای سرکوب بود، مستقر شویم. کماکان ستوان طاهری مأمور شد در سر ستون، آتشبار را هدایت و در مکانی مناسب در تنگۀ قاسم‌آباد مستقر کند. سپس ضمن استقرار دیده‌بان و نظارت بر منطقه، روی یگان‌های تک‌ور دشمن اجرای آتش کند.

(نقشۀ شماره1- موضع شماره5- تنگۀ قاسم‌آباد)

(نقشۀ شماره2- دیدگاه شماره4- تنگۀ قاسم‌آباد)

پس از طی مسیر و هدایت منظم ستون خودرویی آتشبار به داخل تنگۀ قاسم‌آباد که جایی محدود، اما پوشیده بود، مشاهده شد که آتشبار 175م‌م خودکششی جمعی گردان 386 توپخانه گروه 11 مراغه، به فرماندهی ستوان‌یکم میرعلاءالدین یعقوبی رفیع که روز قبل چم ‌امام‌حسن را ترک کرده بود، در اینجا مستقر شده است. افسر مذکور که از افسران شایسته، با اخلاق و شجاع بود، پس از بحث چند لحظه­ای، گفت: از من خواسته‌اند که به منطقۀ سرپل‌ذهاب بروم تا با پشتیبانی یگان‌های توپخانۀ آن منطقه، از سقوط شهر جلوگیری کنم. بنابراین با حرکت آتشبار 175م‌م از تنگه قاسم‌آباد، مطمئن شدم که در این محور به‌جز آتشبار یکم گردان317 توپخانه، یگان دیگری حضور ندارد و درواقع این آتشبار نماد و مظهر اقتدار نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در این منطقه خواهد بود. بنابراین با احضار ستوان طاهری و رؤسای رسد و تشریح وضعیت خودی از آنان خواستم تا کماکان با همان جسارت و پایمردی به مقاومت و ایستادگی ادامه دهند. اما به نظر می­رسید حفظ آن موضع در مقابل تانک‌های دشمن به‌راحتی و با دست خالی امکان‌پذیر نیست. بنابراین ساعتی بعد ستوان طاهری مأمور شد تا ستون خودرویی آتشبار را به سمت گیلانغرب هدایت و در مسیر، با بررسی دقیق منطقه، مکانی مناسب را انتخاب و اشغال موضع کند. سپس با تیراندازی آتشباری و مقتدرانه، حضور نیروهای مسلح در این محور را به دشمن منتقل کند.

(نقشۀ شماره1- موضع شماره 6- تنگ کورک)

با توقفی کوتاه در محدودۀ تنگ کورک و بررسی نقشه منطقه و مشورت مجدد، تصمیم بر این شد که به مسیر ادامه داده شود؛ زیرا احتمال نفوذ دشمن از منطقۀ سرآب‌گرم به دشت دیره و تنگ حاجیان و بستن عقبۀ آتشبار در روستای گورسفید متصور بود. بنابراین مقرر شد یک خیز دیگر طی شود و حوالی تنگ حاجیان مستقر شویم.

(نقشۀ شماره1- موضع شماره 7- تنگ حاجیان)

با رسیدن من که همواره آخر ستون را در کنترل داشتم، محل مسطح و غیرقابل دفاع گورسفید برای استقرار یک آتشبار آسیب‌پذیر توپخانه در نقش یگان رزمی، به مصلحت دیده نشد. بنابراین از ستوان طاهری خواستم به سمت گیلانغرب حرکت و موضع آتشبار را در حومۀ شهر انتخاب کند.

(نقشۀ شماره1- موضع شماره 8- گیلانغرب)

اینک غروب آفتاب در راه بود و فرصت موجود به‌سرعت سپری می‌‌شد؛ اما چاره‌ای نبود و ناگزیر بودیم قبل از تاریکی شب، یگان را به مکانی قابل دفاع منتقل و مستقر کنیم. با رسیدن به حومۀ شهر و مشاهدۀ استقرار آتشبار در زمین‌های کشاورزی مسطح، ادامۀ حضور در آن موضع اصولی و صحیح به نظر نرسید. از طرفی، با دشمن هم قطع تماس کرده بودیم و هیچ اطلاعی از او نداشتیم و بنابراین ماندن در این منطقه به مصلحت نبود؛ زیرا با یک خیز شبانه دشمن، ما با تلفات انبوه مواجه شده و یا در محاصرۀ دشمن قرار می­گرفتیم. دو روز جنگ و گریز توسط کارکنانی که اینک خسته شده بودند و همچنین تجهیزات مقابله با یگان تانک و هلی‌برن دشمن را نیز در اختیار نداشتند، آموزش رزم پیاده ندیده بودند و در شرایطی آسیب‌پذیر، در زمینی نامناسب مستقر بودند؛ هیچ‌گونه شانسی را برای مقاومت و مقابله در برابر لشکر تقویت شده با تانک دشمن نداشتند. احتمالاً اقبال حفظ آتشبار و کارکنان را نیز از دست داده و طعمه­ای لذیذ برای دشمن بودند. بنابراین مصلحت دیده شد که برای حفظ تنها وارث و بازمانده یگان‌های محور تنگاب، چاره­ای جدی اندیشیده شود. از ستوان طاهری خواستم تا ستون موتوری را به پشت شهر هدایت و در دامنۀ کوه سراوان مستقر کند. این اقدام به‌سرعت انجام شد و با مشاهدۀ  یک محل، دریافتم که این مکان می­تواند دفاع مناسبی را برای حفظ شهر و سد متجاوز فراهم کند. بنابراین در کوتاه‌ترین زمان، آتشبار (پنج قبضه) در این موضع روانه شد. دو قبضه توپ به‌صورت تیر مستقیم روانه و هدایت شدند تا در صورت نیاز، در نقش تانک با دشمن مقابله کنند. با گماردن عناصر نگهبانی و تأمین موضع، فرصتی دست داد تا کارکنان در آرامش خاطر، لحظاتی رفع خستگی کنند.

(نقشۀ شماره1- موضع شماره 9- ارتفاعات کاسه‌گران)

در اولین دقایق صبح روز 2/7/1359 از ستوان طاهری خواستم تا ستوان آقایی را با تیم دیده‌بانی در ارتفاع سراوان مستقر و با ارتباط بصری با دشمن أخذ تماس برقرار کرده و آنان را زیر آتش قرار دهد. بنابراین بدون وقفه، تیم دیده‌بانی در محل مناسبی مستقر و ارتباط بی‌سیم با آتشبار برقرار و تیراندازی به عمق منطقه آغاز شد.

(نقشۀ شماره2- دیدگاه شماره5- کوه سراوان)

اما حدود 48 ساعت بود که کارکنان غذای گرم نخورده بودند. گوشت و اقلام فاسدشدنی هم در اختیار نبود. درجه­دار آشپز مأمور به آتشبار (گروهبان جوان خوش‌قامت آذری) را خواستم و گفتم: دو روز است کارکنان غذای گرم نخورده­اند، برای ناهار پیشنهادتان چیست؟ پاسخ داد: عدس پلو با کشمش که در حد وفور همراه داریم. آفرین گفتم؛ اما از وی خواستم تا غذا با آمار دو برابر طبخ و با روغن  بسیار و کشمش زیاد بر غنای آن افزوده شود، تا شاید گرسنگی دو روز اخیر جبران شود. این اقدام به‌درستی انجام شد و کارکنان بعدها همواره از این ناهار دلچسب و خوب یاد می‌کردند. در این وضعیت همکاران دلاور من اعم از افسر، درجه‌دار و سرباز، با وجود خستگی مفرط و فشار روحی غیرقابل توصیف و به‌رغم ناملایمات چند روز اخیر و نگرانی و تأثر از آنچه گذشته بود، اعتقاد داشتند که مردم ما، سرزمین ما، مرزهای ما، شهرهای ما، عزت ما، شرافت ما و... توسط دشمن مورد تعدی و اهانت قرار گرفته است؛ بنابراین ایستادگی را تا انهدام و نابودی متجاوز ادامه خواهیم داد. این باور، اوج قوت، پایداری و استقامت ما بود. نتیجه اینکه این اعتقاد راسخ، فرماندهی و مدیریت آتشبار را آنچنان قوت و قدرت بخشید که هرگز از پای ننشینند و بدین‌سان بود که بدون دستور و امر و نهی، تنهای تنها در گیلانغرب ایستادیم و در انتظار دشمن ماندیم تا با أخذ تماس، مشت آهنین خود را بر سر او فرود آوریم.

آن روز نیز سپری شد، اما مهمات، سوخت، خواروبار و... آتشبار در شرف اتمام بود؛ مضافاً اینکه به‌علت نبود ارتباط با سلسله مراتب سازمانی، آنان هیچ اطلاعی از آتشبار نداشتند. بنابراین باید به هر طریق اعلام حضور می‌‌کردیم. البته با وجود همه کاستی‌ها و تیراندازی­های انجام شده طی روزهای اخیر، هنوز هم حدود 300 گلوله در اختیار داشتیم که برای چند روز عملیات پاسخ‌گو بود. همچنین خواروبار خشک نیز که باقی‌مانده صرفه‌جویی روزهای قبل بود، تا حدود یک هفته آتشبار را بی‌نیاز می‌کرد.

در روز 3/7/1359 با سفارش­های لازم به ستوان طاهری، راهی اسلام‌آباد غرب شدم تا ضمن دیدار با مسئولان تیپ1 زرهی لشکر، نیازمندی­های مهمات، سوخت و خواروبار و اقلام فاسدشدنی را مطرح و در صورت امکان، آنها را دریافت کنم. با ورود به سربازخانۀ تیپ، ستوان‌یکم عبدالله رزی ( سرتیپ‌دوم  بازنشسته فعلی)، فرمانده آتشبار یکم پدافند هوایی گردان 316 توپخانۀ پدافند هوایی لشکر را در مدخل ورودی سربازخانه ملاقات و توسط او به دفتر فرماندهی تیپ راهنمایی و پس از دیدار با معاونت تیپ (شادروان سرهنگ اکبر سهرابی) و ارائه گزارش مشروح، نیازمندی­ها را مطرح کردم. او پس از استماع اظهارات من، با احضار افسر آماد تیپ دستور داد من هر آنچه نیاز دارم تأمین شود. او نیز بلافاصله به من اعلام کرد: درخواست مهمات به لشکر منعکس می‌شود؛ اما تا رسیدن شما به موضع آتشبار، سوخت و خواروبار و... به آن یگان خواهد رسید. من با ترک سربازخانۀ تیپ به سمت موضع آتشبار برگشتم و در بدو ورود به موضع، ستوان طاهری را خوشحال و قبراق مشاهده کردم. او گفت: آتشبار با صلابت تمام مشغول تیراندازی است، مخزن کلیه شنی‌دارها را نیز با گازوئیل باک پر کرده­ام. سؤال کردم: از کجا؟ گفت: از تانکر شرکت ملی نفت و از سهمیۀ پمپ بنزین گیلانغرب. از رانندۀ خودرو گازوئیل خواستم تا گازوئیل یگان را تأمین کند و راننده خودرو با درک وضعیت موجود، مجاب شد و همه وسایل خودرویی را باک پر کرد. لحظاتی بعد تانکرهای بنزین و گازوئیل و خواروبار ارسالی از تیپ از راه رسیدند و آتشبار دوباره جان گرفت.

روز بعد و هنگام قدم زدن در داخل موضع آتشبار، ستوان‌یار زنده‌زبان (شادروان) نزد من آمد. به نظرم رسید می­خواهد موضوعی را بگوید. به لحاظ صداقت و درستی این همکار، وی را قلباً و عمیقاً دوست داشتم. بنابراین سؤال کردم: مشکلی هست؟ پاسخ داد دو نفر سرباز جوان و کم سن و سال در آتشبار هستند که بسیار مضطرب و نگرانند و به‌‌رغم استقرار در این موضع و آرامش نسبی حاکم بر آتشبار، باز هم دلهره دارند؛ حتی غذا هم نمی‌خورند.

 دستور دادم با فوریت، کلیۀ سربازان را در دامنۀ بالا جمع کنند تا با آنان صحبت کنم. چون می‌خواستم خصوصی صحبت کنم، پس از استقرار همه سربازان، از ستوان‌یار زنده‌زبان خواستم تا ما را تنها بگذارد و سپس سخن را آغاز کردم. بیش از یک‌ ساعت از دل با آنان سخن گفتم، نه با زبان. در لحظات پایانی صحبت‌هایم، سرباز نگهبان جادۀ پایین نزد من آمد و گفت: یک بالگرد در قسمت پایین دره به زمین نشست و چند سرهنگ از آن پیاده شدند. ابتدا تصور کردم عراقی هستند، به طرف آنها رفتم، اما پس از نزدیک شدن و مشاهدۀ آنان، دریافتم خودی هستند. نزدیک‌تر رفتم و ادای احترام کردم. سؤال کردند: اینجا چه‌کار می­کنید؟ چه یگانی هستید؟ فرمانده یگان شما کجاست؟ به او توضیحات لازم را دادم و از من خواستند تا به شما اطلاع دهم نزد آنها بروید. من گفتم: دارم با سربازان صحبت می­کنم و فرصت ملاقات آنها را ندارم. شما به محل نگهبانی­تان بروید. چند دقیقه بعد دوباره همان سرباز نزد من آمد و اصرار کرد که پایین جاده بروم و آن نظامیان را ببینم. من با عصبانیت گفتم: کاری با کسی ندارم، بروند. لحظاتی بعد مشاهده کردم چهار افسر ارشد به سمت آتشبار می­آیند. ابتدا آنها را نشناختم؛ بنابراین نزدیک شدم و در آن جمع، سرهنگ کریم‌زاده افسر اطلاعات و رکن دوم لشکر81 زرهی را مشاهده کردم. وی مرا می‌شناخت و بلافاصله نزدیکم شد. ادای احترام کردم و آنها ضمن جواب، احوال‌پرسی کردند. ضمن تشکر گفتم: «جناب سرهنگ اکنون احوال ما را می­پرسید؟» پاسخ داد: اینک کار از این بحث‌ها گذشته است. سپس جناب سرهنگ کریم‌زاده ضمن معرفی بنده به همراهان، گفت: جناب سروان همتی، در خدمت جناب سرهنگ عطاریان و همراهان او هستیم. سپس سرهنگ عطاریان که تا آن زمان او را ندیده بودم، با اظهار قدردانی و دعای خیر برای همکارانم، گفت: ما تصور نمی‌کردیم در این محور هیچ یگانی باقی مانده باشد. با این حال می‌خواستیم آخرین شناسایی را از راه هوا انجام دهیم و سپس از نیروی هوایی بخواهیم تا مسیر و پل­ها را بمباران کند. چون این یگان توپخانه را از هوا مشاهده کردیم، پایین آمدیم تا از چگونگی و هویت آن جویا شویم. سپس با دعا برای موفقیت آتشبار، مقداری پول نقد به من دادند تا برای کارکنان شیرینی و میوه فراهم کنم و موضع را ترک کردند.

در این شرایط دیده‌بان آتشبار (ستوان آقایی) کماکان دشمن را زیر ضربات کوبنده آتش قرار می­داد؛ اما از من خواست به‌منظور دید بهتر و به‌رغم خطرات احتمالی، دیدگاه آتشبار به جلوتر و نزدیک دشمن منتقل شود. اینک دشمن به نزدیکی تنگ حاجیان رسیده و آنجا را با عناصر تأمینی اشغال کرده بود. بی‌درنگ همراه چند سرباز به‌عنوان تأمین، به پشت ارتفاع برآفتاب عزیمت و ضمن شناسایی دقیق، بلندترین قلۀ برآفتاب را به‌عنوان دیدگاه تعیین کردم. دیدگاهی سرکوب، مسلط و مشرف به محور گیلانغرب، با دید عالی؛ اما نزدیک به دشمن و ناامن. با کاوش بیشتر در پشت دیدگاه، غاری سنگی را یافتیم که دارای پوشش و حفاظ عالی برای استقرار دیده‌بان در زمان خطر و زمان استراحت بود.

 

 

 

منبع: توپخانه در سد و تثبیت متجاوز، نجفی راشد و هکاران، محمد، 1396، ایران سبز، تهران

 

 

 

- گروه رزمی 222 تانک که از ابتدا هم به اذعان لشکر  (کتاب اطلس پدافندی، عملیات پدافندی نیروهای زمینی، صفحه 80 ) مانند سایر یگان­های رزمی لشکر دارای آمادگی رزمی کمتر از 50 درصد بود که اینک در اثر امواج حملات لشکر 4 پیاده و تیپ 6 زرهی دشمن توان اندک رزمی خود را نیز از دست داده بود؛ اما همان یگان با برخورداری از پشتیبانی آتش یک گردان توپخانه (دو آتشبار از گردان340 و یک آتشبار از گردان317) توانسته بود نیروهای مجهز دشمن را که بیش از 10 برابر یگان در خط خودی استعداد داشتند، به مدت 10 ساعت در منطقه نگه‌داشته و عملیات آنان را با تأخیر مواجه کند؛ زیرا از صبح این روز یگان­های در خط دشمن در منطقۀ پاسگاه تنگاب، یگان در خط خودی را تحت فشار شدید قرار دادند و سرانجام تا غروب آفتاب، این یگان را مجبور به عقب‌نشینی کرده و مسافتی در حدود پنج کیلومتر را به اشغال درآوردند.

- سیدعلی کیمیایی مهندس ارشد و استاد هنرکدۀ فنی کرمانشاه (راننده وقت خودرو جیپ میول مأمور به آتشبار)

- ستوا‌ن‌یار شهید محمد خراسانی رئیس ارتباط آتشبار از درجه‌داران ارشد یگان بود که نظم، ایمان، صداقت و اخلاق وی زبانزد کلیۀ همکاران بود. وی دو سال بعد در منطقۀ عمومی گیلانغرب هنگام عزیمت به خط پدافندی و کنترل خطوط با سیم در طول شب، همراه سرباز رسد ارتباط به‌علت اصابت گلوله در مجاورت پای وی به شهادت رسید و صبح روز بعد جسد هر دو شهید پس از جست‌وجوی بسیار به‌صورتی یافته شد که هر دو شهید فاقد پاهای خود بودند.

- مکان اشغالی ارتفاعات کاسه‌گران و متصل به دامنۀ کوه سراوان بود که در سال­های قبل از انقلاب، در تمرینات پاسگاه فرماندهی لشکر81 زرهی به‌عنوان موضع سدکننده نیروهای دشمن (عراق) تعیین و تمرینات در آن منطقه اجرا می‌شد.

- ستوا‌‌‌ن‌یار عباس زنده‌زبان بهترین رئیس توپ آتشبار و درجه‌داری مؤمن، پاک‌دامن، منضبط و با اخلاص بود که برای هر کار مضاعفی در آتشبار داوطلب بود. در آن روزها، سرگروهبان یگان، ستوان‌یار حسین مرادیان، به‌علت کسالت، در مرخصی بود و او مسئولیت سرگروهبانی (یا به‌نوعی مادر معنوی یگان) را  برعهده  داشت. او در مدتی کوتاه پس از بازنشستگی، دار فانی را وداع گفت. روحش شاد.

- سرهنگ هوشنگ عطاریان استاد دانشگاه جنگ بود و در آغاز جنگ تحمیلی فرماندهی قرارگاه مقدم نزاجا در غرب را  برعهده  داشت. بنا به پیشنهاد او به فرماندهی نیروی زمینی، من به مدت دو سال ارشدیت، به لحاظ ایثار و شجاعت در مقابل متجاوزان عراقی تشویق شدم.

1397/8/9 9:28:30 40 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
اینک غروب آفتاب در راه بود و فرصت موجود به‌سرعت سپری می‌‌شد؛ اما چاره‌ای نبود و ناگزیر بودیم قبل از تاریکی شب، یگان را به مکانی قابل دفاع منتقل و مستقر کنیم. با رسیدن به حومۀ شهر و مشاهدۀ استقرار آتشبار در زمین‌های کشاورزی مسطح، ادامۀ حضور در آن موضع اصولی و صحیح به نظر نرسید. از طرفی، با دشمن هم قطع تماس کرده بودیم و هیچ اطلاعی از او نداشتیم و بنابراین ماندن در این منطقه به مصلحت نبود؛ زیرا با یک خیز شبانه دشمن، ما با تلفات انبوه مواجه شده و یا در محاصرۀ دشمن قرار می¬گرفتیم.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015