• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.

هزار و یک روز شرح حال شهید امیر سرلشکر ابوالفضل شبان (4)


میدان مین

اگر بیایند حتماً شهید می شوند. می دانست که عراقی ها او را طعمه قرار داده اند. برای لحظه ای احساس کرد کسی صدایش می کند «عمو شبان، عمو شبان! صدای ما رو می شنوی؟» ابوالفضل هیچ حرکتی نمی توانست بکند، فقط صداها را می شنید.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

یکی از سربازها به گروهبان گفت: «سرگروهبان اگر بتونیم میدون رو دور بزنیم، شاید بتونیم نجاتش بدیم!» گروهبان نگاهی به ابوالفضل کرد که بی حرکت افتاده بود کنار میدان مین. یکی از سربازها ادامه داد: «بابا اجازه بدین من میرم و میارمش.» گروهبان به سرباز نگاهی انداخت و گفت: «او حتماً تا الآن شهید شده، نباید بی گدار به آب بزنیم.» بعد رو به سرباز ها که سه نفر بودند کرد و گفت: «صدا از خاک در بیاد ولی از شما نه، تا ببینم چکار باید بکنیم.» سربازی که قدیمی تر از دیگران بود به گروهبان گفت: «ببین سرگروهبان! اگه سینه خیز بریم تا نزدیکی هاش، من داخل میدون میشم و نجاتش می دم، زیاد وسط نیست، میشه با احتیاط داخل میدون شد.» گروهبان مثل اینکه با فکر این سرباز بیشتر از فکرهای دیگر موافق بود، نگاهی به او کرد و گفت: «مطمئنی که می تونی سروان رو نجات بدی؟»

سرباز نگاهی به چشمان گروهبان انداخت و گفت: «نجاتش می دم. حتماً نجاتش می دم.» سرباز داشت آماده می شد برای رفتن سینه خیز . به نزدیکی های میدان که رسید، خیلی آرام عمو را صدا زد؛ ولی عمو جواب نمی داد. به تلاشش ادامه داد که صدای چند ماشین دشمن، او را به خودش آورد. نمی دانست که چه باید بکند؟ وای خدای من اگر کمی دیر آمده بودند، عمو را نجات می دادم. سرباز دلش نمی خواست که برگردد.

ماشین ها نزدیک شدند و گروهبان نگران سرباز بود و بی اختیار او را صدا کرد: ابراهیمی، ابراهیمی! برگرد عراقی‌ها رسیدند.» سرباز که کمی دستپاچه شده بود و نمی دانست که چه باید بکند، اشک در چشمانش پر شده بود. دستش به پوتین های عمو خورد و خیلی سریع و با احتیاط برگشت. ماشین ها نزدیک میدان مین رسیدند و خاموش شدند. یک افسر عراقی پیاده شد و به سمت عمو رفت. سلاح کمری اش را درآورد تا به سمت عمو شلیک کند، دستش را بلند کرد و به سمت عمو نشانه رفت. کمی به او نگاه کرد و با دقت بیشتری به سمت اش نشانه گرفت. در یک آن شدت گلوله ها که هوا را می شکافت، به سمت عراقی ها آمد و به زمین خورد.

افسر عراقی و افرادش بی اختیار درازکش روی زمین افتادند. گلوله ها که به زمین می خورد، گرد و خاک زیادی به پا می کرد و صدای فیش فیش ترکش ها، عراقی ها را به زمین چسبیده بود. گروهبان و سرباز ها می خواستند خودشان را درگیر کنند؛ اما گروهبان که مرد جنگ بود، می دانست که درگیری یعنی کشته شدند همه سرباز ها. همه می دانستند که اگر ابوالفضل زنده هم بود هرگز راضی نمی شد که جان چند نر برای نجاتش به خطر بیفتد، چون آرزویش شهادت بود. گروهبان با نگاهش همه سربازها را ساکت کرد. صدای صوت گلوله ها تمام شده بود.

عراقی ها که حدود سی نفر بودند، همه نزدیک میدان مین بودند. افسر عراقی خودش وارد میدان مین شد و با سرنیزه شروع به پیدا کردن مین ها کرد. وقتی به عمو رسید، نگاهش به یک مین افتاد و خیلی آرام شروع به خنثی کردنش کرد. کار خنثی کردن که تمام شد، افسر عمو را آهسته بلند کرد و بعد دستور داد که چند سرباز عراقی وارد میدان شد و عمو را به بیرون از میدان مین بیاورند، و او را به پشت، روی زمین انداختند و به عربی چیزهایی گفتند. گروهبان و سربازان فقط نگاه می کردند. گروهبان نگاهش به سربازی بود که می خواست عمو را نجات دهد. سرباز یک لحظه خیز برداشت تا به عراقی ها حمله کند؛ اما سرگروهبان دستش را محکم گرفت .

عراقی ها بدن عمو را بلند کردند و پشت ماشین انداختند و بعد از بررسی اطراف، خواستند که حرکت کنند. گروهبان با بیسیم به توپخانه گرای آن جا را داد. توپخانه شروع به شلیک کرد. چنان گلوله می ریخت بر سر عراقی­ها که آن ها خیلی زود خود را جمع و جور کردند. ماشین ها را روشن کردند و شروع کردند به حرکت. یکی از گلوله ها درست خورد وسط یکی از ماشین عراقی ها و ماشین متلاشی شد. عراقی ها رفتند به آن جایی که حق­شان بود و عمو را با خود بردند. گروهبان و سرباز ها خیلی ناراحت بودند از اینکه نتوانستند عمو شبان را نجات بدهند. بعد دست جمعی حرکت کردند به سمت عقب. صدای گریه ی یکی از سربازها بلند شد و بعد نشست روی زمین، سکوت عجیب و غریبی همه جا را فرا گرفته بود. چند ساعت بعد وقتی به عقب رسیدند، خبر دادند که رادیو عراق اعلام کرده: « فرمانده گردان شهادت نیروی زمینی ارتش ایران را اسیر کردند.  

 

 

منبع: هزار و یک روز، محمد بداقی، انتشارات سوره سبز، 1391، تهران

 

1397/7/29 10:37:12 75 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
میدان مین اگر بیایند حتماً شهید می شوند. می دانست که عراقی ها او را طعمه قرار داده اند. برای لحظه ای احساس کرد کسی صدایش می کند «عمو شبان، عمو شبان! صدای ما رو می شنوی؟» ابوالفضل هیچ حرکتی نمی توانست بکند، فقط صداها را می شنید.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015