• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

بازخوانی جنگ تحمیلی (23)


در خرمشهر وضع به گونه‌ای دیگر بود. ابتدا ناخدا جوادی، بعد جناب سرهنگ حسن رضوی فرمانده ناحیه ژاندارمری، بعد جناب سرهنگ حسین حسنی‌سعدی با نیروهایی مرکب از عناصر گردان‌های 151 دژ خرمشهر و گردان تکاوران نیروی دریایی ارتش و دانشجویان دانشکده افسری و نیروهای پاسداران همه و همه در تمام جبهه‌ها و محورها جان خودشان را در دست گرفته بودند و مبارزه می‌کردند. سؤال اینجا است: آیا نمی‌شد بهتر از این به مصاف دشمن برویم؟ چگونه؟ بیاییم فقط برای تاریخ روشن کنیم. فقط!

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات فرماندهان ارتش

مأموریت در لشکر92 زرهی در آغاز جنگ (3)

امیر سرلشکر ولی‌الله فلاحی وقتی دید به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران فریاد و فرما‌ن‌هایش و تحلیل‌هایش به گوش کسی نمی‌رود و فرماندهی کل قوای او هم درگیر مسائل دیگری است، موقعی که دید اختیار احضار و فراخوان به موقع سربازان منقضی خدمت سال‌های قبل را ندارد، موقعی که دید حتی اختیار تغییر مکان یک گردان و یک گروهان را، آن هم با مجوز فرماند‌ه کل ندارد و موقعی که دید بعضی از فرماند‌هانش به حرف‌هایش گوش نمی‌دهند، وقتی که دید دیگر ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک ستاد و ارگان زمینه‌ساز تصمیمات سرنوشت‌ساز مملکت دیگر نقشی ندارد، تنها و بدون همراهی هیچ‌کس از عناصر ستادش و بدون ارتباط سلسله مراتبی با فرماند‌ه‌اش و واحد‌هایش در 3/7/1359 سر بر بیابان‌های خوزستان گذاشت، تا حداقل وظیفه سربازیش را انجام دهد. او افسری نبود که ببیند دشمن خاک کشورش را لگدکوب می‌کند و بی‌تفاوت باشد. او فرمانده‌ای نبود که اختیار داشته باشد. او رئیس ستاد مشترک ارتش بود. لشکر92 زرهی با آن اوضاع حاکم بر مناطق عملیاتی، عملاً در چهار محور با پنج لشکر دشمن بعثی که از توانا‌ترین لشکرهای عراقی هستند درگیر بود. آن هم در محورهایی جدا و پراکنده و دور از هم و بسیار گسترده، تمام واحدها درگیر شده بودند، به طوری که در مورخ 19/7/1359 لشکر 3 زرهی عراق از رودخانه کارون عبور کرد و من شاهد بودم که یک گروهان در اختیار نداشت که به مقابله بپردازد.

اهواز و لشکر92 زرهی با فرمانده جدیدش مرکز ثقل همه فعالیت‌ها شده بود؛ انگیزه و حضور مردم داوطلب که از شهر و حومه اهواز و سایر مناطق به منطقه می‌آمدند. ناگفتنی است؛ بی‌نظیر است؛ ولی آن سازمان و فرماندهی واحد و کلان تصمیم‌گیر برای بکارگیری شایسته و مناسب آنها عملاً وجود نداشت.

ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی دکتر مصطفی چمران(وزیر دفاع) در ساختمانی در کوی گلستان(خانه‌های سازمانی اداره کشاورزی) مستقر بود که آقای سیدعلی خامنه‌ای هم اکثراً آنجا بودند. آقای مهندس سیدمحمد غرضی در استانداری ستاد دیگری داشت. سپاه پاسداران به فرماندهی برادر شمخانی هم ستاد دیگری داشت. ستاد لشکر92 زرهی هم بود. حوزه فرماندهی و اعمال نفوذ این ستادها محدود به محور دُب‌حردان در غرب اهواز و محور سوسنگرد بود.

در شهر دزفول رئیس‌جمهور بنی‌صدر در پایگاه هوایی دزفول جا خوش کرده بود. قرارگاه مقدم نزاجا که از مورخ 16/7/1359 در زیرزمین پایگاه هوایی دزفول با عناصر ستادش، یعنی جناب سرهنگ شهلایی (رکن یکم)، جناب سرهنگ امین (رکن دوم)، جناب سرهنگ سید یعقوب حسینی (رکن سوم) و جناب سرهنگ حشمت دهکردی (رکن چهارم) فعال شده بود، حوزه اقتدارش محدود به غرب دزفول و شوش و یگان تازه از راه رسیده لشکر21 حمزه بود.

در خرمشهر وضع به گونه‌ای دیگر بود. ابتدا ناخدا جوادی، بعد جناب سرهنگ حسن رضوی فرمانده ناحیه ژاندارمری، بعد جناب سرهنگ حسین حسنی‌سعدی با نیروهایی مرکب از عناصر گردان‌های 151 دژ خرمشهر و گردان تکاوران نیروی دریایی ارتش و دانشجویان دانشکده افسری و نیروهای پاسداران همه و همه در تمام جبهه‌ها و محورها جان خودشان را در دست گرفته بودند و مبارزه می‌کردند. سؤال اینجا است: آیا نمی‌شد بهتر از این به مصاف دشمن برویم؟ چگونه؟ بیاییم فقط برای تاریخ روشن کنیم. فقط!

بعد از گذشت حدود پنجاه روز از جنگ و بعد از 37 روز از استقرار قرارگاه مقدم نزاجا در جنوب، این قرارگاه به فکر سر و سامان دادن به خطوط دفاعی و مسئولیت‌ها افتاد و طی دستور‌العمل21/8/1359(به شماره اعلام وصول ق-ت-15) مناطق دفاعی خوزستان را به لشکرها محول کرد.

  • لشکر21 پیاده در غرب دزفول و شوش به نام فرماندهی اکبر؛
  •  لشکر92 زرهی در غرب اهواز و سوسنگرد به نام فرماندهی ابوتراب؛
  • لشکر77 پیاده در محور خرمشهر و شرق کارون به نام فرماندهی جلال؛
  • لشکر16 زرهی در منطقه اهواز به نام فرماندهی دلیر.

این دستورالعمل، فقط روی کاغذ بود و هنوز زود بود که فرماندهی نزاجا در تمام خوزستان اعمال فرماندهی کند. چون لشکر77 پیاده (بجز واحدهایی که در غرب و جنوب داشت) در مشهد بود و درحدود سه ماه بعد، به منطقه عملیاتی تغییر مکان داد. فرماندهان و مسئولان مستقر در اهواز بدون آگاهی و جلب نظر فرماندهی نزاجا طرح آب و یا طرح تغییر مکان لشکر16 زرهی را به منطقه سرپل ذهاب و سومار تهیه می‌کردند که مورد اعتراض تیمسار قاسم‌علی ظهیرنژاد (فرماندهی نزاجا) قرار گرفت.

بعد از مدتی، امیر ولی‌الله فلاحی تصمیم گرفت که یکی از گردان‌های تیپ‌3 لشکر92 زرهی را که در منطقه ارتفاعات الله‌اکبر تلفات زیادی داده بود به عقب بیاورد و در یک اردوگاه استراحت بازسازی شود. این کاری بود که در جنگ برای اولین و آخرین بار انجام شد. ترتیب کارها به من محول شد. شناسایی کردم و پس از توجیه، فرمانده گردان به محل جدید گردان در مجاور رودخانه جراحی مستقر گردیدند و افراد به نوبت به مرخصی اعزام شدند.

حدود دو ماه بود که در اهواز و عملاً از دزفول تا خرمشهر و ماهشهر در حرکت بودم. چه با بالگرد و چه با خودرو. بیشتر اوقات به اتفاق امیر ولی‌الله فلاحی و یا جناب سرهنگ قاسمی‌نو به همه جا سرک می‌کشیدم و به اوضاع جبهه‌ها سر و سامان می‌دادم. از همسر و خانواده‌ام، بجز یکی دو مورد تماس تلفنی، خبری نداشتم. الآن که یاد آن روزها می‌افتم، احساس می‌کنم کمی زیادی احساسی بودم و وجدان کاری زیادی داشتم. فکر نمی‌کردم در قبال خانواده هم مسئول هستم. آثار روحی بی‌خبری خانواده، آن هم به مدت زیادی، درحدود 75 روز، پس از سال‌ها دیده می‌شود.

از 15 آذر1359 به دستور امیر ولی‌الله فلاحی به مرخصی آمدم. این روزهای آخر درد سیاتیک کمر و پای چپم زمین‌گیرم کرده بود. جناب سرهنگ قاسمی‌نو هم از من طی نامه‌ای، ضمن تشکر و تقدیر تقاضای سه ماه ارشدیت برای من کردند.

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

1398/7/16 10:30:1 49 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
در خرمشهر وضع به گونه‌ای دیگر بود. ابتدا ناخدا جوادی، بعد جناب سرهنگ حسن رضوی فرمانده ناحیه ژاندارمری، بعد جناب سرهنگ حسین حسنی‌سعدی با نیروهایی مرکب از عناصر گردان‌های 151 دژ خرمشهر و گردان تکاوران نیروی دریایی ارتش و دانشجویان دانشکده افسری و نیروهای پاسداران همه و همه در تمام جبهه‌ها و محورها جان خودشان را در دست گرفته بودند و مبارزه می‌کردند. سؤال اینجا است: آیا نمی‌شد بهتر از این به مصاف دشمن برویم؟ چگونه؟ بیاییم فقط برای تاریخ روشن کنیم. فقط!
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015