• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

دفـاع از خـرمشـهر(37)


سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر

فصل دوم

         خاطرات کارمند نظامی عبدالحسین مرشدی

      از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر

خبر به اسارت رفتن وزیر نفت

جاده ماهشهر به آبادان از تاریخ 23 مهرماه[1] به اشغال عراقی‌ها درآمده بود؛ همان روزها وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران، آقای مهندس محمدجواد تندگویان و همراهانش که از سمت ماهشهر به طرف آبادان می‌رفتند، به دست دشمن گرفتار شدند و به اسارت رفتند. بعدها این مهندس جوان بر اثر شکنجه نیروهای دشمن در زندان‌های عراق شهید شد. متأسفانه هیچ‌کس از نحوه شهادت او اطلاع دقیقی ندارد.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، نیروی زمینی ارتش، مقاومت 34 روزه خرمشهر، عملیات فتح خرمشهر، محمد

 

ازخودگذشتگی سرباز ارجنگ[2]

بچه‌های گردان151 دژ می‌گفتند یکی از سربازان گردان دژ  به نام سرباز ارجنگ که خدمت سربازی‌اش تمام شده بود و برابر مقررات باید از خدمت مرخص می‌شد، داوطلبانه در خرمشهر ماند و همچنان از خرمشهر دفاع می‌کرد. این سرباز باغیرت در جواب کسانی که گفته بودند چرا منطقه را ترک نمی‌کنید، شما که خدمتتان تمام شده، گفته بود اکنون که وضع جبهه خرمشهر این‌قدر وخیم است که زن‌ها هم اسلحه به دست گرفته و از شهر دفاع می‌کنند، من بروم؟! باید خیلی بی‌غیرت باشم که در چنین وضعیتی جبهه جنگ را ترک کنم و بروم. آن سرباز باشرف و غیور با همان تفنگ106م‌م خود یکی یکی تانک‌های دشمن را منهدم می‌کرد و به آتش می‌کشید تا اینکه سرانجام در جاده کمربندی نرسیده به عشایر خودش توسط گلوله تانک دشمن شهید شد و خودرو جیپ حامل تفنگ106م‌م ایشان هم از بین رفت.

تمام اینها واقعیت‌های جنگ است که باورش چندان هم مشکل به نظر نمی‌رسد. یکی از سربازان گردان151 می‌گفت در روزهای آخری که هنوز پادگان دژ در دست نیروهای خودی بود، عراقی‌ها با تمام قوا و از سه طرف به پادگان هجوم آوردند. جنگ سختی بین سربازان گردان دژ  و عراقی‌ها درگرفت. در آن روز سخت، ستوان امیری با 20 نفر از سربازان و درجه‌داران تحت امرش تا آخرین فشنگ و آخرین نفر جنگیدند. سرانجام همه آن 20 نفر مجروح شده و یا به شهادت رسیدند. اما دشمن از خدا بی‌خبر مثل اینکه از زخمی‌ها و اجساد شهدا هم وحشت داشتند، بر پیکر پاک آن دلاورمردان هم ترحم نکرد و با تانک از روی تک‌تک آنها عبور کرد و همه آنها را زیر شِنی تانک‌ها له کرد، به طوری که گوشت تن آنان به زمین چسبیده بود و جدا نمی‌شد و دیگر هیچ‌کدام از آن اجساد شناخته نمی‌شدند.

در همان جبهه خرمشهر، پیرمردی بود به نام یعقوب علی‌کرمی که با چهار نفر از پسرانش به نام‌های محمد، حسن، علی و مجید از همدان آمده بودند و به بچه‌های ارتش کمک می‌کردند. روزی در همان درگیری‌های سخت خرمشهر، مجید کرمی در مقابل چشمان پدر و سه برادرش تکه‌تکه شد و به شهادت رسید، اما پدر فدارکار او با دیدن این صحنه خم به ابرو نیاورد، همراه سه پسر دیگرش همچنان در خرمشهر ماند و جنگیدند و حتی برای تشییع مجید نیز به همدان نرفتند. این بزرگمردان از نوادر تاریخ هستند و گذشت زمان و تاریخ هرگز آنها را فراموش نخواهد کرد.

یکی از نوجوانان رزمنده به نام بهنام محمدی که پسرعموی رمضان محمدی بود (که همراه من از مسجدسلیمان به خرمشهر آمده بود)، از نوجوانانی بود که به همراه شهید فهمیده در همان خرمشهر شهید شد. بسیاری از شهدا، گمنام شهید شدند و کمتری کسی نامی از آنها به خاطر دارد.

از زمانی که آبادان به محاصره افتاد و راه‌های زمینی‌اش با اطراف قطع شد، تنها راه ارتباطی و تدارکاتی جزیره آبادان با سایر شهرها فقط رودخانه بهمن‌شیر بود. این رودخانه انشعابی از رود کارون است که از شمال جزیره آبادان می‌گذرد و به خلیج فارس می‌رسد. پس از محاصره آبادان، در محلی به نام چوبیده، مردم و رزمندگان سوار قایق و لنج می‌شدند تا به بندر ماهشهر برسند و از آن طرف هم به همین طریق نیرو و مهمات به آبادان می‌رسید. ناگفته نماند که در آن روزهای سخت، بالگردهای هوانیروز به طور مداوم همین مسیر را در ارتفاع بسیار پایین می‌رفتند و برمی‌گشتند و مدافعان آبادان را تدارک می‌کردند. خلبانان هوانیروز سهم بسزایی در تدارک شهر آبادان و خرمشهر داشتند و مانع سقوط آبادان شدند. با وجودی که آبادان در محاصره کامل دشمن بود، اما فرمانداری و شهرداری و شرکت آب و برق همچنان فعال بودند و خدمت‌رسانی می‌کردند.

روزی در حالی که ما بچه‌های مسجدسلیمان مشغول درست کردن کوکتل مولوتف بودیم، خمپاره‌ای در همان حوالی به زمین خورد و ترکش آن سر موتورسواری را از تنش جدا کرد و موتورسوار بدون سر چند متری به جلو رفت، تا اینکه موتور و جسد آن جوان هر دو آتش گرفتند و سوختند. چند لحظه بعد آتش‌نشانی از راه رسید و جسد بی‌جان آن شهید را خاموش کرد، اما متأسفانه چیزی از او باقی نمانده بود. آن طرف‌تر در خیابان مقابل، خمپاره‌ای به خانه‌ای اصابت کرد که پدر خانواده را به دو نیم کرد و بقیه اعضاء خانواده تکه‌‌تکه شدند. در جوار همان خانه، زنی حامله شکمش بر اثر ترکش پاره شد، خانم‌های همسایه دویدند و مادر و نوزاد را در پتویی پیچیدند تا به بیمارستان فرستاده شود، ولی هر دو در بین راه شهید شدند. خمپاره‌ای دیگر خودرو حامل مادر و فرزندی را منهدم کرد و آن دو نیز در یک لحظه پودر شدند و از بین رفتند.

صحنه‌هایی که ما شاهد آن بودیم بسیار سخت و غم‌انگیز بود. همان روزهای اول در خیابان زنبق، خمپاره دشمن بر سر زنانی فرود آمد که دور هم نشسته بودند و مشغول صحبت بودند. روزهای مقاومت در خرمشهر واقعاً غم‌انگیز بود. یک بار  گلوله توپ دشمن به خانه‌ای اصابت کرد که ده نفر را یکجا کشت و تنها پسر 8 ساله‌ای از جمع آن خانواده زنده ماند که معلوم نشد سرنوشتش چه شد. یک بار که به مسجد جامع رفته بودم، کودکی گریه‌کنان را دیدم که سراغ پدر و مادرش را می‌گرفت، اما هیچ‌کس خانواده او را نمی‌شناخت.

روز 21 مهرماه مجدداً تعداد 80 نفر از دانشجویان دانشکده افسری و 230 نفر از سربازان لشکر92 زرهی اهواز به همراه سرهنگ نامجو وارد خرمشهر شدند تا از سقوط شهر جلوگیری شود.

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 


[1]. با توجه به بسته بودن جاده آسفالته آبادان ـ ماهشهر، احتمالاً آقای مهندس تندگویان و همراهان جهت رسیدن به آبادان از جاده خاکی و انحرافی استفاده کرده و به روستای سادات رسیده و آنجا به دست مزدوران گرفتار شده‌اند.

[2]. برداشت از کتاب باغ سوخته به قلم سرهنگ پوربزرگ.

1398/4/26 10:31:37 185 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر فصل دوم خاطرات کارمند نظامی عبدالحسین مرشدی از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر خبر به اسارت رفتن وزیر نفت
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015