• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

دفـاع از خـرمشـهر(53)


سه گفتار از 34 روز دفاع و مقاومت در خرمشهر

فصل دوم

         خاطرات کارمند نظامی عبدالحسین مرشدی

      از روزهای دفاع و سقوط خرمشهر

سرنگونی دو فروند هواپیمای مهاجم

روزی چند فروند هواپیمای مهاجم عراقی برای چندمین بار آبادان را بمباران کردند و پالایشگاه در حال سوختن را مجدداً به آتش کشیدند. در این وضعیت قرمز هوایی، سلاح‌های پدافند دو فروند از هواپیماهای مهاجم را سرنگون کردند که یکی از آنها در حاشیه کارون به زمین خورد و به دنبال آن، آتش و دود فراوانی از محل سقوط به هوا برخاست. با دیدن این صحنه، رزمندگان با فریاد تکبیر، شادی خود را ابراز کردند.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، نیروی زمینی ارتش، مقاومت 34 روزه خرمشهر، عملیات فتح خرمشهر، سپاه

در درگیری‌های خرمشهر، شهدای نیروی دریایی و شهدای گردان151 دژ بسیار زیاد بود. البته از نیروهای مردمی هم شهدا زیاد بودند که کسی از آمار دقیق آن ایثارگران اطلاع کافی ندارد. ناگفته نماند از بعثی‌ها هم عده زیادی به درک واصل شدند. اگر کشته‌های عراقی در منطقه تحت کنترل خودشان بود، جنازه‌هایشان را برمی‌داشتند و به عراق منتقل می‌کردند و اگر کشته‌ها در منطقه‌ای بودند که تحت کنترل هیچ‌یک از نیروها نبود، چند روزی اجساد آنان می‌ماند تا بوی تعفن همه‌جا را فرامی‌گرفت و چنانچه روزهای بعد اجساد دشمن پیدا می‌شد، بچه‌های ما آنها را در همان مکان دفن می‌کردند.

قصه جنگ در خرمشهر قصه تلخی است که هزاران خاطره تلخ را در یادها باقی گذاشته است. بسیاری از شهدای شهر، گمان و بی‌نام و نشان شهید شدند و مظلومانه پیکر پاکشان به خاک سپرده شد. یکی از شهیدان عالی‌قدری که هنوز از یاد نرفته و تاریخ آن را فراموش نمی‌کند، شهیده شهناز حاجی‌شاه[1] بود که شجاعانه به شهادت رسید و نام نیکی از خود باقی گذاشت. صدها تن همانند ایشان در خرمشهر شهید شدند، که نام آنها را کمتر کسی می‌داند و همچنان بی‌نام و نشان هستند. خانم جوانمردی مسئول بیمارستان خرمشهر، که بعدها مسئولیت بیمارستان طالقانی آبادان را بر عهده داشت، می‌گفت یکی از پرستاران بیمارستان خرمشهر بعد از فرار از دست بعثی‌ها، از روی پل خرمشهر خود را به داخل رودخانه کارون انداخت و به شهادت رسید.[2]

شب‌های پاییز خرمشهر بسیار وحشتناک شده بود و گویی هر لحظه سایه شوم دشمن بر تمامی شهر گسترش پیدا می‌کند و کوچه‌ و خیابان‌هایش زیر پای چکمه‌پوشان دشمن قرار می‌گیرد و جولانگاه خفاشان شب می‌شود. گرمای مهرماه خرمشهر از تابستان خیلی از شهرهای ایران هم گرم‌تر است و طاقت‌فرساست. گاهی اوقات که باد نمی‌ورزید بوی تعفن اجساد عراقی‌ها در لابه‌لای خرابه‌های شهر آزاردهنده بود. در خانه‌های خالی از سکنه خرمشهر، گاهی حیواناتی بر اثر تیر و ترکش می‌مردند و اجسادشان چند روز همان‌جا باقی می‌مانند. بوی باروت و دود و خون و تعفن اجساد لحظه‌ای در خرمشهر قطع نمی‌شد و اینها همه ارمغان و ره‌آوردی بود که دشمن برای مردم مظلوم خرمشهر آورده بود.

بعضی از شب‌ها که تیراندازی کاهش می‌یافت و صدای انفجارات کمتر به گوش می‌رسید و ظاهراً آرامش نسبی بر شهر حاکم بود، صدای حرکت آرام رودخانه کارون و اروند بسیار دلنشین و دل‌انگیز بود. آن صحنه زمانی را به یاد انسان می‌آورد که مردم خونگرم و بانشاط خرمشهر در ساحل این دو رود، شب‌های خوشی داشتند و فارغ از جنگ و درگیری در کنار خانواده روزگار می‌گذراندند و جوانان خونگرم و سخت‌کوش خرمشهری در داخل قایق و بَلَم نشسته و در کارون و اروند ماهیگیری می‌کردند. چه دوران خوب و خوشی بود! اما با شنیدن صدای یک تک تیر بلافاصله آن صحنه‌ها از جلو چشممان محو می‌شد و این باور به سراغمان می‌آمد که روزها و شب‌های خوش خرمشهر گذشت و اکنون جنگ و خشونت در شهر سوغات صدام و بعثی‌ها برای مردم خرمشهر است.

در دل شب تار، وقتی جنگ و درگیری فروکش می‌کرد و شهر کمی آرام و ساکت می‌شد، خواب به سراغمان می‌آمد و دقایقی به خواب می‌رفتیم؛ اما در گرماگرم خواب یکباره با صدای انفجاری مهیب و یا شلیک گلوله‌ای سنگین می‌پریدیم و لحظاتی گیج و منگ اطراف را نگاه می‌کردیم. البته جبهه جنگ جای خواب راحت نیست، ولی برای ادامه مأموریت باید تعدادی استراحت می‌کردند تا رمقی پیدا کنند و عده‌ای بیدار می‌ماندند تا شهر را پاسداری کنند.

تهیه ملزومات جنگی بسیار مشکل بود

به علت خسارات وارده به تأسیسات شهری و صدمه دیدن لوله‌های آب شهر، در بعضی از مناطق آب شرب نداشتیم و برای آوردن آب باید چند کوچه را طی می‌کردیم تا آب خوردن پیدا کنیم. هر روز که از جنگ می‌گذشت، فراهم کردن مایحتاج روزمره هم مشکل‌تر می‌شد، مثلاً تهیه بنزین، دارو و لوازم پزشکی، رفتن به آرایشگاه و خیاطی، حمام رفتن و دوش گرفتن، خرید لوازم خوردنی، تلفن زدن به منزل و... اینها بر مشکلات روزانه می‌افزود. بازار صفا در نزدیکی مسجد جامع واقعاً بی‌صفا شده بود. زمانی این بازارها رونق داشتند و مردم برای خرید در این بازارها تردد می‌کردند، اما اینک... شهر شاداب خرمشهر به شهر ارواح تبدیل شده بود، گاهی که صدای تیراندازی قطع می‌شد سکوتی مرگبار بر فضای شهر حاکم می‌شد، به جز صدای ماشین‌های وانت‌بار و موتورسیکلت که معمولاً از اطراف مسجد جامع به گوش می‌رسید، صدای دیگری نمی‌آمد. وقتی جنگ شروع نشده بود و زمانی که هنوز خرمشهر خونین‌شهر نشده بود، به خیابان رستاخیز که می‌رسیدیم گلدسته‌های بلند مسجد جامع غرق در نورهای سفید و سبز بود، اما در زمان جنگ، انگار گلدسته‌ها را لای تاریکی شب پیچیده بودند. در چنین وضعیتی، دل انسان می‌گرفت. نه تنها خرمشهر، بلکه بسیاری از شهرهای ایران از سر شب تا طلوع خورشید در تاریکی مطلق به سر می‌بردند. در چنین وضعیتی، شهرها همانند دل متجاوزان سیاه بود.

نقاط شلوغ شهر

آن روزها در خرمشهر دو نقطه از شهر از بقیه نقاط شلوغ‌تر بودند. یکی مسجد جامع و دیگری گلزار شهدا. گاهی اوقات جلو مسجد جامع به قدری شلوغ می‌شد که مانند جمعه باز بود، هم‌زمان چند دستگاه خودرو می‌آمدند، یک خودرو آذوقه می‌آورد، دیگری مهمات حمل کرده بود که باید همان‌جا تخلیه می‌شد، خودرو دیگر کمک‌های مردمی را آورده بود و راننده درخواست داشت هرچه زودتر بارش را تخلیه کنند تا برگردد، وانت یا آمبولانسی از راه می‌رسید که چند شهید آورده بود، خودرو دیگر مجروحین و زخمی‌ها را به همراه داشت. گاهی احساس می‌کردی آنجا ترمینال باربری است! مدیریت در آن زمان بسیار مشکل بود. هر ماشینی که جلو مسجد توقف می‌کرد یا وسیله آورده بود، یا می‌خواست وسیله‌ای را تحویل بگیرد. یکی فریاد می‌زد آقا بدو مجروح آورده‌ایم؛ دیگری داد می‌زد مهمات را خالی کنید، یا بار بزنید؛ دیگری می‌گفت پس این بنزین چی شد؟ دیگری می‌گفت پس چرا یخ نیامد؟ باز صدایی می‌آمد که حاج آقا داروها را کجا خالی کنیم؟ مسجد تبدیل شده بود به کانون و مرکز بده و بِستان و تحویل و ترخیص کالا که لحظه‌ای خلوت نمی‌شد. دو نفر ار معتمدین و فعالان مسجد، که من روزی چند بار اسم آنها را می‌شنیدم، آقای سلیمانی و مصباحی بودند که بیشتر مواقع این دو نفر کارها را هماهنگ می‌کردند و دستور تخلیه یا بار زدن خودروها را صادر می‌کردند.

گلزار شهدا یا همان جنت‌آباد هم محل شلوغ شهر بود. هر روز بر تعداد شهدا افزوده می‌شد. چند نفر از آقایان شهدای مرد و چند نفر از خواهران شهدای زن را می‌شستند و کفن می‌کردند. در آن روزهای آخر اگر می‌خواستند شهدا را به طور کامل غسل و کفن کنند، خیلی از آنها روی زمین می‌ماندند. ظاهراً فتوای علما این بود که شهید نیاز به غسل و کفن ندارد. بعد از دو هفته‌ای که از جنگ گذشت، در جنت‌آباد دیگر هیچ شهیدی را نمی‌شستند. با این حال، باز هم دفن کردن شهدا بدون دردسر نبود و وقت زیادی می‌گرفت. زیر باران گلوله‌ها و انفجارات، بدون آب و برق و سایر امکانات اولیه، تدفین شهدا با معضل بزرگی روبه‌رو شده بود. به همین خاطر، روزهای آخر شهدا را به گلزار شهدای آبادان می‌بردند و در آنجا دفن می‌کردند. در همان جنت‌آباد یکی می‌گفت آیا شهید خرمشهری را ببریم آبادان دفن کنیم؟ یعنی در یک شهر دیگر؟ مگر ممکن است!؟ در جواب او شخص دیگری می‌گفت: الآن که در خرمشهر شهدای سایر شهرها را هم دفن کرده‌اند، وقت این حرف‌ها نیست. البته بردن شهید به آبادان هم نیاز به خودرو مناسب داشت و نبود آمبولانس هم در آن گیر و دار معضلی شده بود. گاهی اوقات به دلیل کمبود وسیله ترابری، مهمات را به آمبولانس هم بار می‌زدند و گاهی از روی ناچاری با وانت پیکر شهیدی را جابه‌جا می‌کردند. اینها همه از معضلات جنگ تحمیلی بود که صدام ملعون آن وضع اسفناک را به راه انداخته بود.

من بارها خود شاهد بودم که عده‌ای به محوطه مسجد می‌دویدند و چند مجروح سرم به دست را با برانکارد در عقب یک وانت می‌گذاشتند تا آنها را به بیمارستان مصدق خرمشهر یا طالقانی آبادان برسانند. بیمارستان مصدق خرمشهر امکانات کمتری داشت؛ آنجا هم مملو از مجروحینی بود که دست و پایشان قطع شده بود. حتی در راهرو بیمارستان هم مجروح بود. بدتر از این، صحنه‌هایی بود که به خاطر نبودن خودرو، مجروحین و شهدا را با فرغون و گاری جابه‌جا می‌کردند.

آن روزها همه می‌دانستند که اگر آبادان به دست دشمن بیفتد، سقوط خرمشهر قطعی است و مقاومت در خرمشهر دیگر بی‌فایده است. به همین خاطر نیروهایی از لشکر92 به استعداد یک گروهان و یک آتشبار توپخانه از طریق جاده ماهشهر ـ آبادان وارد آبادان شدند و نیروهای داخلی آبادان تا اندازه‌ای تقویت گردید. هنوز آبادان آنچنان تهدید نمی‌شد، اما شایعه عبور نیروهای دشمن از اروند و کارون و پیشروی به طرف آبادان و تصرف آن، روز به روز بیشتر می‌شد. از آنجایی که سیستم اطلاعاتی دشمن و ستون پنجم آنها در این دو شهر بسیار فعال بودند و دقیقاً به مرکز توپخانه گرا می‌دادند و اطلاع‌رسانی می‌کردند، دشمن تلفات سنگینی را به مردم این دو شهر و نیروهای رزمنده وارد می‌کرد.

حدود سه هفته‌ای از جنگ گذشت؛ در خرمشهر بیشتر مردم عادی شهر را ترک کرده و رفته بودند، فقط رزمندگان و تعدادی پرستار و پزشکیار حضور داشتند که هنوز مشغول انجام وظیفه بودند، اما در آبادان این‌طور نبود، مردم زیادی هنوز آنجا حضور داشتند و زندگی می‌کردند. در آن زمان، جنگ روانی باعث شد که ما نمی‌دانستیم حرف کدام طرف و چه کسی را باور کنیم. رادیو دشمن و بی‌بی‌سی که عامل نفاق بودند مدام از پیروزی‌های ارتش عراق می‌گفتند، در عوض بخش عربی رادیو آبادان و اهواز سعی می‌کردند اخبار کذب و دروغ دشمن را خنثی کنند. ما که در صحنه عملیات بودیم، فقط واقعیت‌های جنگ را که خودمان شاهد بودیم، باور داشتیم.

در هفته سوم جنگ، نبرد سختی بین ما و عراقی‌ها درگرفت، به طوری که در یک روز، حدود 15 نفر از بچه‌های خودی شهید و مجروح شدند. همان روز تعداد 10 نفر از نیروهای بعثی در محل پل نو به اسارت مدافعان خرمشهری درآمدند و یک فروند بالگرد دشمن در قسمت غربی خرمشهر سقوط کرد و خلبان آن کشته شد. در آن روز سخت، تانک‌های زیادی از دشمن به حاشیه غربی و شمالی شهر نزدیک شدند و قصد ورود به شهر را داشتند که بالگردهای هوانیروز با تمام قدرت با آنها مقابله کردند و تعداد زیادی از آنها را به آتش کشیدند و از بین بردند.

جنگ در خرمشهر جنگ کلاسیک نبود، برای ما حالت چریکی داشت. مدافعان شهر بیشتر شب‌ها به دشمن شبیخون می‌زدند و تلفات خوبی به آنها وارد می‌شد (جنگ تَن با تانک). اما عراقی‌ها جنگ کلاسیک را رعایت می‌کردند و آن را ادامه می‌دادند. به همین خاطر، آسیب‌پذیری دشمن در مقابل ما زیاد بود و همین قضیه باعث می‌شد که خرمشهر به راحتی سقوط نکند و به دست دشمن نیفتد.

برچسب ها: نیروی زمینی ارتش، مقاومت 34 روزه خرمشهر، عملیات فتح خرمشهر، سپاه خرمشهر ، شهید محمد جهان‌آرا، خرمشهر، آبادان

منبع: دفـاع از خـرمشـهر ، کریمی، قاسم ، 1395، ایران سبز، تهران.

 

[1]. شهناز حاجی‌شاه یکی از ده‌ها پرستار شهید است که در منطقه خرمشهر به شهادت رسید.

[2]. من این خبر را از سرهنگ مرحوم جواد انشایی، جمعی تیپ2 قوچان که آن زمان در آبادان حضور داشت نیز شنیدم.

1398/4/24 12:46:34 134 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
روزی چند فروند هواپیمای مهاجم عراقی برای چندمین بار آبادان را بمباران کردند و پالایشگاه در حال سوختن را مجدداً به آتش کشیدند. در این وضعیت قرمز هوایی، سلاح‌های پدافند دو فروند از هواپیماهای مهاجم را سرنگون کردند که یکی از آنها در حاشیه کارون به زمین خورد و به دنبال آن، آتش و دود فراوانی از محل سقوط به هوا برخاست. با دیدن این صحنه، رزمندگان با فریاد تکبیر، شادی خود را ابراز کردند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015