• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

از نوهد تا خرمشهر(37)


فرماندهان گردان151 دژ خرمشهر

  • سرگرد چهارمحالی

روزی که به گردان151 دژ خرّمشهر منتقل شدم، سرگرد چهارمحالی را در گردان دژ دیدم. قدّ بلندی داشت. افسر متین و باایمانی بود. مدّت زیادی بود در گردان دژ خدمت می‌کرد.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای،ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی زمینی ارتش، نیروی هوایی ارتش، هوان

تمام گرفتاری‌ها و مشکلات گردان را می‌دانست. بعد از انقلاب، جابه‌جایی و انتقال پرسنل سریع و زود انجام می‌گرفت و در گردان دژ هم تعداد 4 نفر افسر و تعداد 16 درجه‌دار از گردان به واحدهای دیگر منتقل شده بودند و گردان با کمبود افسر و درجه‌دار روبه‌رو بود. با توجّه به وضع موجود، سرگرد چهارمحالی بسیار تلاش می‌کرد که گردان را به وضع مطلوب برساند و با وجود همه مشکلات، بر گردان، فرماندهی و مدیریّت داشت و سعی می‌کرد هر طور شده موقعیّت و وضعیّت گردان را با چنگ و دندان حفظ کند. افسران و پرسنل ستادی را خوب می­شناخت و آنها را خوب سازماندهی کرده بود و هرکس در جا و مقام و موقعیّت شغلی خود کار می‌کرد و او نیز بر همه فرماندهی می­نمود و از مدیریّتی عالی برخوردار بود.

سرگرد چهارمحالی اطّلاع داشت که من دانشکده زبان ارتش را به اتمام رسانده­ام، به همین دلیل، از من درخواست کرد که دختر بزرگ وی را در امر آموزش زبان کمک کنم. دختر وی هفته­ای دو روز برای یادگیری زبان انگلیسی به خانه من می­آمد و بعضی اوقات من به خانه او می‌رفتم و به دخترش زبان انگلیسی تدریس می‌کردم. البتّه هر دو ما در یک ساختمان (خانه سازمانی) اسکان داشتیم. در اوقات فراغت، که با وی به صحبت می­نشستم، می­گفت: خیلی خسته­ام و مدّت زیادی است در پادگان دژ خدمت می‌کنم و نظر دارم به یک واحد در تهران منتقل شوم تا فرزندانم بتوانند از امکانات شهر تهران استفاده نمایند.

من بیشتر مشکلاتم را از طریق گزارش به وی ارسال می‌کردم. هر وقت مرا می­دید، می‌گفت: جناب سروان ایازی، اینجا پادگانی دورافتاده در نوار مرزی دژ است، پادگان 23 نوهد نیست که همه امکانات فوری واگذار شود. اینجا انتها و آخر ایران است. اینجا جایی است هم‌مرز با عراق. خدمات و امکانات سلاح، مهمّات و وسایل از لشکر به پادگان دژ دیر می‌رسد و یا اصلاً نمی‌رسد. او از روحیه خوبی برخوردار بود. درصدد بود نواقص و مشکلات گردان را برطرف نماید، ولی متأسّفانه تا زمانی که در گردان بود به آرزوی خود نرسید و همیشه مشکلات و نواقص و کمبود وجود داشت. او یک بار با سرگرد زارع رئیس رکن دوم و سروان کبریایی رئیس رکن سوم برای بازدید از نوار مرزی به گروهان سوم ـ گروهان من، زمانی‌که در دژها مستقر بودم ـ آمد و با چشم خود نقل و انتقالات و جابه‌جایی و سنگرهای حفر شده جدید عراق را در نوار مرزی دید و چون ما از وسایل و سلاح جدید و نیز از امکانات خوبی برخوردار نبودیم، به عنوان یک فرمانده اظهار تأسّف می‌کرد و می­گفت چه بودیم و به کجا رسیدیم و از اینکه نمی­توانم بهتر از این، واحدها را مقابل عراقی‌ها تقویّت کنم رنج می­برم و در وجودم احساس حقارت می‌کنم. همچنین، از شرایط و وضعیّت لشکر92 زرهی هم که به وضع گردان نمی‌رسید گلایه داشت و جواب اغلب گزارش­ها و درخواست­های گردان به لشکر بی­جواب می‌ماند. مشکلات گردان از یک سو با مشکلات خانوادگی سرگرد چهارمحالی جمع شده بود و ایشان را عذاب می‌داد. سرانجام، مجبور شد از گردان منتقل شود و من دیگر وی را ندیدم و به عنوان فرمانده گروهان بسیار متأسّف شدم که در این شرایط بحرانی، این افسر فهمیده، بامعلومات، مدیر و وارد به منطقه گردان را ترک کرد.

 

  • سرهنگ 2 وکیلیان

قبل از عملیات بیت‌المقدس به همراه استوار ملکی به لشکر92 زرهی رفتیم. جهت انجام پاره­ای از کارهای اداری گردان به رکن 4 سر زدیم. مشغول اتمام کارها بودیم که یک سری از کمبودها را از رکن 4 دریافت کنیم و به گردان برگردیم. یکی از درجه‌داران رکن یکم به من مراجعه نمود و گفت: اگر کار شما در رکن 4 تمام شد، سری هم به رکن یکم بزنید.کارها رو به اتمام بود. با استوار ملکی سری به رکن یکم زدیم. وقتی وارد دفتر آن شدم با سرهنگی به نام سرهنگ 2 وکیلیان روبه‌رو شدم که امریه­ای در دست داشت و به عنوان فرمانده گردان151 دژ خرّمشهر معرّفی شده بود. خود را به وی معرّفی کردم. گفتم سروان ایازی هستم، رئیس رکن سوم گردان و این هم استوار ملکی از رکن 2 گردان است. با هر دو ما دست داد. من گفتم به گردان ما خوش آمدی جناب سرهنگ. رأس ساعت 5 بعدازظهر من و استوار ملکی به اتّفاق سرهنگ2 وکیلیان سوار بر جیپ به سمت منطقه تنگ چزابه، که موقّتاً منطقه پدافندی گردان بود، حرکت کردیم. در آن منطقه، خطّ پدافندی ما خطّ شکسته­ای بود که در بعضی از محل­ها به عراقی‌ها بسیار نزدیک بودیم و در بعضی جاهای دیگر فاصله ما با عراقی‌ها به 1000 متر می‌رسید. جاهایی که به عراقی‌ها نزدیک بودیم، قوس پیدا کرده بود و خطّ دفاعی ما تقریباً در دل عراقی‌ها بود و چنین به نظر می‌رسید که آن قسمت هم عراقی‌ها حضور دارند. آن شب با سرهنگ وکیلیان به ستاد گردان آمدیم. عدّه‌ای از افسران و درجه‌داران حضور داشتند. من سرهنگ 2 وکیلیان را به عنوان فرمانده گردان معرّفی کردم و همان شب سنگری برای فرمانده تعیین کردم. شب من و سرهنگ وکیلیان با هم بسیار صحبت کردیم. از هر گذری بحث شد. من از سابقه جناب سرهنگ سؤال کردم. گفت: من مدّت 20 سال از خدمتم در پادگان، مسئول سوخت لشکر بوده­ام و تاکنون فرمانده گروهان و گردان نبوده­ام و در رزم و جنگ هم شرکت نکرده­ام و از سلاح و مهمّات هم شناخت زیادی ندارم و هیچ­وقت در مقام فرماندهی نبوده­ام. من هنگامی که مسئول سوخت بودم، فقط چند درجه‌دار و سرباز داشتم و تعدادی راننده تانکر که سوخت را به لشکر می­آوردند و من سوخت را تقسیم می‌کردم و در پمپ بنزین به ماشین‌های لشکر سوخت می‌دادم. سخنان سرهنگ وکیلیان برای من و استوار ملکی عجیب بود و هر دو خیلی ناراحت شدیم که چرا چنین افسری را باید به گردان رزمنده دژ بدهند؟ چرا چنین افسری که تجربه جنگی ندارد و نمی‌تواند گردان را اداره کند به گردان دژ آمده است؟ علّت بدبختی گردان دژ چیست؟! چرا این رزمندگان شجاع که همه جنگجو، شجاع و دلیر هستند و چندین بار هم بازسازی شده­اند و در خیلی از جبهه­ها شرکت نموده­اند، باید فرمانده‌ای دور از صف و رزم داشته باشند؟ من در فکر این بودم که چرا لشکر92 زرهی به فکر گردان نیست؟ چرا نباید این گردان از مدیریّت قوی و سازنده و ورزیده برخوردار باشد؟ آن شب نتوانستم درست بخوابم و فکرم متشنّج شده بود و برای بدبختی گردان در دلم گریه می‌کردم. فردا سرهنگ 2 وکیلیان به من زنگ زد که آماده باش، به اتّفاق به خطّ مقدّم برویم و از نزدیک، هم خطّ پدافندی گردان و هم خط و محلّ عراقی‌ها را ببینیم. من، استوار ملکی و سرهنگ وکیلیان مقداری از راه را با جیپ و باقی راه را پیاده طی کردیم. زمانی که از جیپ پیاده شدیم و لازم بود پیاده حرکت کنیم تا به سنگرهای خطّ مقدّم برسیم، استوار ملکی رو به سرهنگ وکیلیان کرد و گفت: جناب سرهنگ این منطقه همه آلوده است و پر از مین. من هر کجا که پا نهادم شما هم آنجا پایتان را بگذارید و پشت سر من حرکت کنید. استوار ملکی گام‌های عجیب و خنده­داری برمی­داشت و سرهنگ وکیلیان آن را تکرار می‌کرد. تعدادی از سربازان هم که در آن حدود در رفت و آمد بودند، وقتی او را با این وضع و اینگونه گام برداشتن می­دیدند، می­خندیدند. سرهنگ اصلاً توجّه نداشت که اگر این منطقه مین­گذاری است پس چرا سربازان راحت و بدون دردسر از آنجا عبور می‌کنند؟! خلاصه آن روز کلّی به سرهنگ وکیلیان خندیدیم. عدّه‌ای از افسران و درجه‌داران از وضعیّت و ناواردی سرهنگ مطّلع شدند و با طعنه به من می­گفتند: جناب سروان ایازی رفتی لشکر این چیه با خودت آوردی؟! ما چنین فرمانده ناشی و ناواردی را نمی­خواهیم. ما در گردانمان افسران جنگدیده و ورزیده و کارآمدی داریم و احتیاجی به مسئول سوخت نداریم!

 

منبع: از نوهد تا خرمشهر، جعفر ایازی، 1396، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

1398/4/23 11:54:6 157 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
فرماندهان گردان151 دژ خرمشهر سرگرد چهارمحالی روزی که به گردان151 دژ خرّمشهر منتقل شدم، سرگرد چهارمحالی را در گردان دژ دیدم. قدّ بلندی داشت. افسر متین و باایمانی بود. مدّت زیادی بود در گردان دژ خدمت می‌کرد.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015