• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطرات امیر سرلشگر ستاد عطاءالله صالحی از شهید صیاد شیرازی


شهید صیاد به آنچه می گفت، همه ایمان داشتند...

همراهی و دوستی دیرین با شهید صیاد شیرازی سبب گردیده که بسیاری امیر صالحی، فرمانده محترم کل ارتش جمهوری اسلامی ایران را به نوعی ادامه دهنده سلوک و شیوه آن شهید بزرگوار بدانند. این مجالست صمیمانه،خاطرات امیر را مشحون از نکات ناگفته و دلنشینی ساخته که به بخش هائی از آنها در این گفت و گو اشاره شده است.

خاطرات امیر سرلشگر ستاد عطاءالله صالحی از شهید صیاد شیرازی،جنگ،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق

 نحوه آشنایی شما با شهید صیاد شیرازی چگونه بود؟
در سال 56 در مرکز توپخانه اصفهان دوره ای را طی می کردم که در آنجا با ایشان آشنا شدم. از نظر مراتب سازمانی، ایشان حدود چهار سال از من جلوتر بود، لذا در دانشگاه افسری سابقه آشنایی نداشتیم، ولی در سال 56 ، ایشان استاد مرکز آموزش توپخانه ای بود که در آنجا دوره می دیدیم، برای مدتی شاگرد ایشان بودیم. ایشان ویژگی هایی داشت که توجه من و عده ای از دانشجویان را بسیار جلب کرد.

چه ویژگی هایی؟
اساتید تخصصی نظامی، بر اساس طرح درسی که به شکلی ثابت برایشان تعیین شده بود، می آمدند و درس می دادند و فوقش، تفاوت آنها در مثا لهایی بود که می زدند، اما ایشان چند ویژگی بارز داشت که برخی از آنها ناشی از معنویتی بود که از آن برخوردار بود. یکی اینکه درس را با بسم الله شروع می کرد. الان گفتن این جمله آسان است، ولی در آن زمان در ارتش کم سابقه بود. از آیات شریفه و احادیث هم استفاده می کرد. در تهیه طرح درس و کار در کلاس و تکلیف منزل هم بیش از سایرین تلاش می کرد و وقت می گذاشت. ما برای اولین بار می دیدیم که استادی بیش از ساعت موظفش زحمت می کشد و وقت می گذارد. همین طور هم نسبت به شاگردان توجه و علاقه خاصی نشان می داد. بیرون از کلاس هم به بعضی از ما، از جمله من، سفارش های اخلاقی ویژه ای می کرد. سعی داشت با جوان ها تماس بیشتری داشته باشد و همین مسئله در ذهن ما این پرسش را بر می انگیخت که چرا اینگونه است و به این ترتیب بود که هسته های مقاومت فعال در ارتش شکل گرفتند.

آشنایی شما با شهید صیاد در سال 56 آغاز شد. این روند تا انقلاب چگونه ادامه پیدا کرد؟
بعد از دوره آموزشی، طبیعتاً باید به یگان های دور از مرکز می رفتم. خدا قسمت کرد و بعد از تقسیم به یکی از پادگان های خدمتی اصفهان منتقل شدم. می دانید که اولین حکومت نظامی در اصفهان برقرار شد. در این مقطع محل خدمت من و ایشان فرق می کرد. ایشان همچنان استاد بود و من در یگان خدمتی بودم و دیگر در کلاس تماسی نداشتیم. مرا مأمور یگان حکومت نظامی در شهر کردند و شرایط خاصی برایم به وجود آمد. ما و بچه های انقلابی، برنامه هایی را با هم تنظیم کردیم و به شکل کمیته ای درآمده بودیم که البته با ایشان ارتباطی نداشت، تا اینکه یک روز من با لباس شخصی رفتم بیرون شهر که در تلفنخانه با خانواده ام که در تهران بودند، صحبت کنم. شهید صیاد هم با لباس شخصی آمده بودند که شماره بگیرند و صحبت کنند. در موقعیت مناسبی، ایشان به من نزدیک شد و سفارش کرد که حواسم جمع باشد و باز همان توصیه های اخلاقی که سربازها و درجه دارها یک وقت خدای ناکرده به مردم حمله نکنند و من تا جائی که دستم می رسد، مراقبت کنم. احساس کردم که شناخت ایشان به من در همان حدی است که در کلاس داشت و از کارهای من مطلع نیست و لذا کمی عصبانی شدم که چرا این حرف را به من می‌زند و درباره من چه فکر کرده؟ خلاصه بعد از صحبت ایشان، شروع کردم به شاه و رژیم بد و بیراه گفتن و اصلاً حواسم نبود که صدایم بلند شده است. ایشان سعی کرد مرا آرام کند و از من فاصله گرفت. البته همین اتفاق موجب نزدیکی و آشنایی بیشتر ما شد. ایشان بعدها تعریف می کردند که من فکر می کردم دارم یک نفر را هدایت می کنم، ولی دیدم او سرش حسابی توی حساب است. وقتی تحرکات انقلاب بیشتر شد، از ارتش فرار کردم، ولی ایشان به عنوان استاد ماند تا وقتی که بازداشتش کردند.
چرا در آن دوره ایشان را شناسایی و دستگیر کردند؟
چون متوجه شدند که ایشان عامل تحریک است. در همان پادگانی که من بودم، جوان ها با کوچکترین عامل نارضایتی، شبانه حمله می کردند، شیشه های ناهارخوری را می شکستند و یا عوامل مزدور را کتک می زدند. صبح که مسئولین می آمدند، می دیدند که کارهایی که می شود چیزی بالاتر از بی انضباطی معمول پادگان است و کم کم متوجه شدند که همه اینها زیر سر ایشان است و بازداشتش کردند. من بیرون از ارتش بودم و با ایشان تما سهایی داشتم. در ایامی که بیرون بود، چون آموزشی بود می توانست بماند، ولی من تحت فشار بودم که علیه مردم وارد عملیات شوم و نمی توانستم. من ناچار شدم خانواده ام را پیش مادر خانمم بفرستم و خانه ای را که در آن زندگی می کردیم، تحویل صاحبخانه دادیم و به تهران آمدم.

این وضعیت تا کی ادامه پیدا کرد؟
تا پیروزی انقلاب که ایشان از زندان آزاد شد. بدیهی است ارتشی هایی که دلشان با انقلاب بود، ایشان را سردست گرفتند و استقبال جالبی کردند. در آن مقطع اداره پادگان ها به دست کسانی افتاده بود که دلشان با انقلاب بود، ولی قدرتی نداشتند، چون توان چندانی برای فرماندهی و سمت های بالای ارتش نداشتند و از رده های میانی و پایین ارتش بودند. شهید صیاد در آن مقطع، سروان بود و برای اینکه اداره پادگان ها بلاتکلیف نماند، عده ای از جوان ها را انتخاب کرد تا مراقبت از پادگان ها را انجام دهند و فرماندهی را هم گذاشت و خود هم کمک کرد تا اوضاع به هم نریزد.

پس از انقلاب چگونه با یکدیگر ملاقات کردید؟
من مدتی بود که به تهران آمده بودم و مثل بقیه در تظاهرات شرکت می کردم تا زمانی که قرار شد حضرت امام تشریف بیاورند و کمیته استقبال در مدرسه علوی تشکیل شد. در مدرسه علوی می دانستند که من کار نظامی کرده ام و از من استفاده کردند. آنجا بودم و روزی هم که حضرت امام(ره) تشریف آوردند، در داخل صحن فرودگاه با لباس شخصی و همراه عده دیگری که از مدرسه علوی آمده بودند، حضور داشتم. حضرت امام(ره) در مدرسه رفاه که مستقر شدند، من هم جزو خدمتگزاران بودم. چند روزی که گذشت متوجه شدم که کسانی در جریان فعالیت های مدرسه، مرا شناخته و با خانواده من تماس گرفته و آنها را ترسانده بودند، به همین دلیل چند روز پس از ورود امام و قبل از پیروزی انقلاب تصمیم گرفتم خانواده را به مشهد ببرم. همراه با فرزندمان به مشهد رفتیم و در آنجا اتاقی را اجاره کردیم تا زمانی که انقلاب پیروز شد و امام فرمان دادند که همه برگردند و سربازهایی که فرار کرده بودند به پادگان ها برگردند. ما هم برگشتیم تهران و وسایلمان را برداشتیم و به اصفهان رفتیم و شروع کردیم به کار کردن. در اینجا بود که کمیته اولین انجمن اسلامی در مرکز آموزش توپخانه اصفهان به سرپرستی شهید صیاد تشکیل شد. از زمانی که به پادگان برگشتیم، یک کار جدی و هماهنگ با شهید صیاد شروع شد و بعد از ساعت 2 بعدازظهر به همراه گروهی تا پاسی از نیمه شب، کارهای فوق برنامه را انجام می دادیم. از جمله کارهایی که انجام دادیم، تشکیل بسیج مردمی بود. حتی قبل از فرمان حضرت امام، در اصفهان آموزش نیروهای مردمی شکل گرفت و کمیته ای تشکیل شد که شهید صیاد و آقای صفوی به همراه یکی دو تن از برادران شهید و چند تن از روحانیون در آن عضو بودند و آموزش نظامی مردم را شروع کردند. اسم کمیته را هم ”مقاومت ناس“ گذاشته بودند. مرا هم به عنوان فرماند ه نیروهای مردمی انتخاب کردند و ما تشکیلات را سازماندهی کردیم. از پادگان اسلحه می گرفتیم و مردم عصرها به مساجد می آمدند ساعت 11 هم برمی گشتند. تقریباً ، می آمدند و آموزش می دیدند. چند روز بعد فرمان حضرت امام در مورد تشکیل ارتش 20 میلیونی رسید و تشکیلات ما منسجم تر شد و ما ضمن اینکه در یگان خودمان کار می کردیم، بعدازظهرها هم نیروهای مردمی را سامان می دادیم. قبل از جنگ در بعضی از مناطق کشور مثل ترکمن صحرا و خوزستان مسائلی پیش آمد و از همین کمیته های نظامی که شهید صیاد شیرازی و آقای صفوی تشکیل داده بودند، نیروها را سازماندهی و حتی مسلح و اعزام کرد.
از آغاز جنگ تحمیلی و شکل فعالیت های شهید صیاد شیرازی در آن مقطع چه خاطراتی دارید؟
شهید صیاد در سال 59 که حمله سراسری عراق صورت گرفت، نیروهای مرزی را سازماندهی می کرد و در اعزام نیروها هم نقش داشت. قبل از آن هم که به کردستان رفت و در آنجا به آموزش پرداخت و از آنجا که در امور نظامی و استفاده از سلاح های مختلف خبره بود، توانست موفقیت های خوبی را به دست آورد. ایشان تا سال 60 عمدتاً در کردستان بود و وقتی سانحه هواپیمای سی 130 روی داد و فرماندهان ارتش شهید شدند، به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و فعالیت های نظامی ایشان در جنوب و غرب ادامه پیدا کرد. به نظر بعضی از افراد، سن شهید صیاد برای فرماندهی خیلی کم بود.
این جوان چگونه این مراحل را چنین با سرعت طی کرد؟
تمام کسانی که در دوران جنگ در سلسله مراتب بالای فرماندهی قرار گرفتند و شهید شدند، جوان بودند. این نیاز شرایط و زمان بود. معمولاً هم وقتی هم درجه می گرفتند، با شهادتشان فاصله ای نبود.
در مقام فرماندهی نیروی زمینی، چه ویژگی های بارزی را در ایشان مشاهده می کردید؟
انقلاب که پیروز شد، نیروهای موظف نظامی همان تربیت و آموزه های رژیم سابق را داشتند و نیروهای مردمی هم هنوز در حال آموزش دیدن و شکل گرفتن بودند و لذا افرادی چون شهید صیاد و شهید کلاهدوز که در آموزش های مردمی اثرگذار بودند، در سازماندهی ارتش و سپاه، فعالیت زیادی کردند. هنگامی که توان رزمی ارتشی برآورد می شود، یک حساب دو دوتاست که ما چه داریم و آنها چه دارند و توپ و تانک و تفنگ ما چقدر است که بتوانیم در جنگ استمرار داشته باشیم. اما ایمان و مکتب چیزی نبود که بشود با یک سخنرانی و یا نوشتن یک مقاله شکل بگیرد. نیاز بود که افرادی به این مکتب باور داشته باشند و در عمل، ایمان خود را به اثبات برسانند و آن را به رخ دیگران بکشند. شهید صیاد از همان ابتدا با اتکا به نیروی ایمان، باورهای خود را به دیگران منتقل می کرد. او با نماز شبش، قرآن خواندن و توسل به ائمه اطهار(ع) و باور عمیق به فرمایشات امام، طوری عمل می کرد که کم کم دوستان ایشان نیز، باورهای ایمانی و معنوی شان به باورهای مادی غلبه کرد، به گونه ای که وقتی شهید صیاد در منطقه شمال غرب، چند عملیات کوچک را با ترکیبی از نیروهای ارتش، ژاندارمری، سپاهی و بسیجی انجام داد و برخی از محورها را باز کرد، همه احساس می کردند هرچه که بگوید بی تردید اجرا خواهد شد. ایشان وقتی فرمانده نیروی زمینی شد، طرح اولیه آزادسازی بستان را که داد، همه باور کردند که موفق خواهد شد. من در آن موقع در کنار ایشان بودم و می دیدم در تما س هایی که با ایشان گرفته می شود از وی می پرسند طرح شما کی آماده می شود و به نوعی اطمینان دارند که اگر ایشان طرحی را بگوید حتماً عملی خواهد شد. نزدیک به دو ماه طول کشید تا این طرح آماده شد و هماهنگی های لازم با برادران سپاه به عمل آمد. ایشان به قدری همه کارها را با ایمان انجام می داد که مسلماً هیچ یک از ما به اندازۀ درصدی از باور عمیق ایشان را نداشتیم، و ایشان فکر می کرد 24 ساعت برای یک شبانه روز کم است و همیشه فکر می کرد خواب مزاحم است. اگر با ایشان حرف می زدی که هیچ، ولی اگر با دیگری حرف می زدی خوابش می برد. به حالت نشسته خوابش می برد. گاهی ساعت از 2 گذشته بود که پس از اتمام جلسه می گفت برویم خانه، کار دارم. می رفتیم که مثلاً ایشان بخوابد و استراحتی کند. حسابش را می کردم و می دیدم با خواندن نماز شب، ده دقیقه بیشتر نخوابیده است. با همان لباس بیرون، روی زمین دراز می کشید و یک دستمال سفید هم داشت که روی صورتش می انداخت و سر جمع ده دقیقه می خوابید و بلند می شد و دوباره سر کار می رفتیم.

با توجه به اینکه ساختار سپاه و ارتش با یکدیگر تفاوت داشت، شهید صیاد چگونه توانست این دو را با هم متحد و عملیات مشترکی را اجرا کند؟
این سنخ مسائل را اگر مادی نگاه کنیم، نمی توانیم دلیل روشنی برایش بیاوریم. یک بذر و نهال چگونه تبدیل به یک درخت بارآور می شود؟

انقلاب هم همین طور است و می تواند به شکل حیرت آوری نیروهای متفرق با دیدگا هها و عقاید متفاوت را بر اساس نیازی که رهبری تعریف می کند، شکل بدهد و نهال های کوچک را با هم پیوند بدهد. رهبر انقلاب می فرمودند اگر با هم باشید، پیروزید و چون نونهال ها باور کردند، ذره ذره جلو آمدند و مثل کودکی که مادری دستش را می گیرد و باورش می شود که می تواند راه برود، ما هم با هم بودن را به تدریج تمرین کردیم. شهید صیاد می گفت طراحی های اولیه ما برای اتحاد ارتش و سپاه روی کاغذهای ده شاهی است و ما با همین کاغذهای ده شاهی کمر دشمن را می شکنیم. می گفت که ما باید بین شمال و جنوب فاصله بیندازیم و بهترین جا بستان است. هنگامی که این عملیات طراحی و اجرا شد و بین شمال و جنوب دشمن فاصله افتاد، باوری عمیق در نیروهای مسلح شکل گرفت. قبل از اینکه این عملیات انجام شود، تیمی متشکل از نمایندگان فرماندهی سپاه و ارتش تصمیم گرفتند خدمت امام بروند و با ایشان مشورت کنند که آیا این عملیات را انجام بدهند یا خیر. آقای رضایی با یک هواپیمای جنگی که خلبانش بعدها شهید شد (شهید حق شناس) به تهران آمد و از آنجا بلافاصله رفت خدمت امام که از قرآن به ما الهامی بدهید. ایشان فرموده بودند بروید که انشاءالله پیروزید. آقای رضایی اصرار کرده بود و امام فرموده بودند خودتان بروید و در محل استخاره کنید که همین کار را هم کردند و سوره فتح آمد و مرحله به مرحله پیروزی شکل گرفت. ابتدا تردید داشتند که این عملیات را انجام بدهند و حتی در مقاطعی، قبل از آماده شدن برای حمله، دشمن حمله کرد.

جایگاه شهید صیاد در شواری عالی دفاع چه بود و این شورا چه تأثیری بر جنگ داشت؟

در جنگ نمی شود همه تاکتیک ها را با هم مطرح کرد و دستور گرفت. شورای عالی دفاع که تعیین شد، بسیاری از کارها را تعیین می کرد و از حضرت امام مشورت می خواست. جایگاه شورای عالی دفاع خیلی مهم بود. شهید صیاد هم به عنوان نماینده امام تا پایان جنگ در شورای عالی دفاع بود و با تجربه و تخصصی که در عملیات های بزرگ به دست آورده بود، نقش بسیار مؤثری در سیاست گذاری ها داشت.

به هنگام پذیرش قطعنامه، حالات روحی شهید صیاد چگونه بود؟
هنگامی که پیام حضرت امام خوانده می شد، من همراه شهید صیاد بودم. پذیرش قطعنامه یک وجه پنهان داشت، یک وجه آشکار که صلاح نیست بگویم و به آن شکل واقعی هم مطرح نشد. قرار شد پیام را مرحوم سید احمد آقا در مجلس شورای اسلامی قرائت کنند و امام هم سفارش کرده بودند که پیام در جمع شورای عالی دفاع، دولت، مجلس و اعضای مجلس خبرگان خوانده شود. من آن موقع معاون آموزشی ستاد کل فرماندهی قوا و سرتیپ دوم بودم. من و شهید صیاد و آقای ناطق نوری و آیت الله جوادی آملی کنار هم نشسته بودیم. پیام را که می خواندند، همگی زدیم زیر گریه. عده ای هم گلایه می کردند، فقط آیت الله جوادی آملی مثل کوه نشسته بودند و کوچک ترین تغییری در چهره ایشان دیده نمی شد. عده ای از نمایندگان مجلس هم که رگه های نفاق در آنها بود، حرف های نابجائی زدند و آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا، مجلس را به خوبی جمع کرد. ما از این بابت متأثر بودیم که چرا نتوانستیم آن گونه که باید تلاش کنیم که حضرت امام که گفته بودند تا آخر ایستاده ایم، ناچار شوند به آن شکل دردناک، قطعنامه را بپذیرند. ما از این قصور خود گریه می کردیم.

از دیدگاه شما علت شهادت ایشان به دست منافقین چه بود؟
اگر انسان مورد کینه و هدف دشمن،آن هم دشمنی از نوع ضد انقلاب و منافقین قرار بگیرد، بالاترین افتخار را به دست آورده است. شهید صیاد نه تنها اهل نمازهای واجب و مستحبی خواندن که اهل عرفان بود . سر نماز همه توجهش به خدا بود. سوار هواپیما هم که بود، می ایستاد و نماز جماعت را برگزار می کرد. در کشتی و روی کوه های سر به فلک کشیده و برفی شمال غرب و در هر مقطعی از جنگ، نماز سروقت او ترک نمی شد. همیشه قرآن را به همراه داشت و در هر فرصتی تلاوت می کرد. از نظر علم نظامی هم دوره دیده خارج و داخل بود. با علمایی چون آیت الله بهاءالدینی رفیق بود و ایشان طوری با شهید صیاد صحبت می کرد که گویی با آن همه فاصله سنی، همیشه با هم بوده اند. رابطه شهید صیاد با برادران سپاه در خنثی سازی عملیا تهای منافقین، فو ق العاده بود. نهایت این اثرگذاری، عملیات مرصاد بود. منافقین در این عملیات، همه هستی و نیستی خود را گذاشته بودند که پیروز شوند. بخش مهمی از عملیات مرصاد را شهید صیاد با هلیکوپترها اداره کرد و عقبه آنها را نیز زد. آن شکستی که در این عملیات به منافقین وارد شد، بخش اعظمش در اثر راهنمایی های شهید صیاد بود. بعد هم که ایشان در مدرسه قلهک درباره این عملیات صحبت کرد و در کانون توجه مستقیم منافقین قرار گرفت.

به نظر شما تجلیل کم سابقه و کم مانند مقام معظم رهبری از شهید صیاد به چه دلیل بود؟
رابطه عمیق بین شهید صیاد و حضرت آقا، سابقه ای طولانی داشت. یک رهبر مانند یک پدر در هر شرایطی فرزندان خود را راهنمایی و آنها نگهداری می کند. بعضی از توجهات را نمی شد در زمان حیات خود شهید صیاد بروز داد. رابطه این دو مثل رابطه حضرت یعقوب(ع) و حضرت یوسف(ع) بود و آقا تا زمانی که ایشان زنده بود، بنا به ملاحظاتی نمی توانستند علاقه خود را آشکار کنند، اما پس از شهادت وی، بوسه بر تابوت آن شهید، نهایت مهر و علاقه حضرت آقا را به آن شهید بزرگوار نشان داد.

منبع: نشریه شاهد یاران/سال 1387/شهید صیاد شیرازی
  

1394/1/25 8097 0
قسمت ارائه دهنده: پایگاه اطلاع رسانی
تویضیحات در موتور جستجو
شهید صیاد به آنچه می گفت، همه ایمان داشتند... همراهی و دوستی دیرین با شهید صیاد شیرازی سبب گردیده که بسیاری امیر صالحی، فرمانده محترم کل ارتش جمهوری اسلامی ایران را به نوعی ادامه دهنده سلوک و شیوه آن شهید بزرگوار بدانند.
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015