• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

بازخوانی جنگ تحمیلی (1)


دانشجویان دانشکده افسری احترام ویژه‌ای در جامعه داشتند. سال 1337 سرتیپ فریدون جم به فرماندهی دانشکده افسری منصوب شد. در دوره فرماندهی ایشان، در دروس علمی و نظامی تغییری داده نشد، ولی به پرورش روحی و اخلاقی و اجتماعی و شخصیت دانشجو خیلی احترام می‌گذاشتند. به طور مثال، فروشگاهی داشتیم که دانشجویان نیازمندی روزمره خودشان را از آنجا خرید میکردند. تیمسار جم دستور داد که این فروشگاه به صورت شرافتی اداره شود و فروشنده‌ای نداشته باشد و هر دانشجو هر چیزی را که می‌خرد پولش را به صندوق بریزد و عجیب اینکه این فروشگاه هیچ وقت کسری نداشت.

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات ف

 

وضعیت خانوادگی و دوران کودکی تا جوانی

پدر و مادرم اهل شهرستان کاشمر بودند. پدرم روستازاده‌ای بود که به جای زراعت، راه تحصیل و سوادآموزی را پیش گرفت، مادرم از خانواده خان‌های مصطفوی کاشمر بود.

پدرم بعد از تحصیل حوزوی آن موقع، جذب قوه قضائیه که داور(وزیر عدلیه رضا‌شاه) بنیان‌گذاری کرده بود گردید؛ اما چون قضاوت را مطابق روحیات خود ندید، به اداره ثبت اسناد و املاک منتقل شد.

من متولد 26 آبان 1315 در شهر تربت حیدریه هستم. پدرم سال‌ها رئیس ثبت شهرهای تربت جام، طبس، نیشابور، گناباد، کاشمر و آخرین مسئولیت ایشان رئیس ثبت اسناد خراسان بود. وی در سال 1345 بازنشسته شد و در سال 1347 به رحمت ایزدی رفت. من فرزند ارشد خانواده هستم، خواهرم متولد مشهد و برادرم متولد تربت جام می‌باشند. این از ویژگی‌های شغل کارمندی و مأمور دولت بودن است که هر از چندی در یک شهر زندگی کنند و به مدرسه بروند.

دوره ابتدایی را در نیشابور و گناباد و دوران اول دبیرستان(کلاس 7، 8 و 9 و به عبارتی سیکل اول آن موقع) را در گناباد و سیکل دوم را در مشهد گذراندم. سیکل دوم تحصیلی آن موقع شامل کلاس دهم و یازدهم بود که در دبیرستان شاه‌رضای مشهد و سال ششم ریاضی را در دبیرستان تازه تأسیس ابومسلم طی کردم.

در دوران تحصیل، به ورزش والیبال و پینگ‌پنگ علاقمند و عضو تیم مدرسه بودم. من دو مرتبه نشان یا مدال گرفتم. اولی در سال 1330 بود، که در مسابقه پینگ‌پنگ در گناباد اول شدم و پدرم به عنوان شیخ‌الرئیس و معتمد آن را به سینه‌ام سنجاق کرد و دومی در تاریخ 5/7/1368 توسط مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا بود که نشان درجه‌2 فتح خرمشهر را دریافت کردم.

به طور کلی، در دوران تحصیل بیشتر از آنکه اهل درس باشم، اهل ورزش بودم. در آن سال‌ها در مدارس، در سال ششم متوسطه دانش آموزان انتخاب رشته تحصیلی می‌کردند، که در آن زمان شامل رشتههای ادبی، طبیعی و ریاضی بود. من هم با اینکه در رشته ریاضی دانش‌آموز ضعیفی بودم، در مدرسه ابومسلم که همان سال برای ششم ریاضی دانشآموزان فرانسوی‌زبان تأسیس شد، نام‌نویسی کردم. جریان آن هم از این قرار بود که ما در مدرسه شاه‌رضا، کلاس پنجم دبیرستان چهار نفر دانش‌آموز دبیرستان نظام داشتیم که با بقیه شاگردان درس می‌خواندند. از این همکلاسی‌های نظامیم شنیدم که در کنکور دانشکده افسری فقط دیپلم ریاضی پذیرفته می‌شود و من هم که هدفم دانشکده افسری بود، با وجود ضعف در دروس ریاضی، با اصرار در دبیرستان ابومسلم نام‌نویسی کردم و در شهریورماه 1336 توانستم قبول بشوم و بلافاصله برای کنکور دانشکده افسری عازم تهران شدم.

دانشکده افسری و محیط سربازی

قبل از ورود به این بحث، خاطره‌ای در همین رابطه بگویم. سال 1320 که متفقین ایران را اشغال کردند، ارتش شوروی از مرزهای شمالی و شمال‌شرق وارد کشور ایران شد. در این زمان، من در تربت جام زندگی می‌کردم و پسر بچه‌ای پنچ ساله بودم. روس‌ها در خارج از شهر اردوگاهی درست کرده بودند، ولی برای استحمام به حمام مشهد می‌رفتند. هر روز یک واحد در حد یک دسته به صورت منظم و در حالی که با مارش و موزیک نظامی همراهی میشدند، از جلو منزل ما که در کنار خیابان بود عبور می‌کردند. با شنیدن صدای موزیک این سربازان از خانه بیرون می‌آمدم و مجذوب راه رفتن منظم سربازان ارتش روس می‌شدم و حتی تا مسافتی هم به دنبال آنها می‌رفتم، تا آنجا که مادرم بیرون می‌آمد و مرا به زور به داخل خانه می‌برد. این خاطره همواره در طول زندگی با من بوده و از نظر خودم نقطه شروع علاقه‌ام به ارتش و سربازی همین خاطره بوده است.

مشکل سال ششم ریاضی را به جان خریدم تا به هدفم برسم. از بین چهل نفر از دانش‌آموزان ششم ریاضی مدرسه ابومسلم شش نفر در کنکور دانشکده افسری شرکت کردیم که سه نفر قبول شدیم. من هم با رتبه خوبی جزء 25 نفر اول کنکور شدم. معاینات پزشکی را پشت سر گذاشتم و از مورخ 29/7/1336 لباس مقدس نظامیگری را به تن کردم و به آرزویم رسیدم.

محیط دانشکده با محیط زندگی و مدارس قبلی خیلی فرق داشت. محیط سربازخانه‌ها با سایر نقاط خیلی فرق دارد. به همین دلیل، تعدادی از دوستانی که با من از محیط غیرنظامی قدم به محیط دانشکده گذاشتند، بعد از اندک زمانی مستعفی شدند و رفتند. حرفه سربازی عشق و انگیزه می‌طلبد.

ساختار دانشکده افسری آن موقع از سه قسمت عمده تشکیل شده بود: هیئت علمی، هیئت نظامی و هنگ دانشجویان که خود از سه گردان تشکیل شده بود. یک گردان دانشجویان سال اول، یک گردان دانشجویان سال دوم و یک گردان هم دانشجویان سال سوم، هر گردان از سه گروهان دانشجویی تشکیل می‌شد.

در هنگ دانشجویان در هر گروهان و گردان، افسرانی در مشاغل فرمانده گردان، فرمانده گروهان و معاون گروهان هم بودند؛ ولی حاکمیت و مدیریت مطلق با دانشجویان سال سومی بود که در جایگاه سرگروهبان و گروهبان دسته، البته تحت نظر فرمانده گروهان سازمانی مسئول تربیت نظامی دانشجویان سال اول بودند. آنها مأموریت داشتند جوان دانشجو را که از محیط غیرنظامی و خانواده وارد محیط دانشکده شده در قالب یک سرباز مطیع تربیت کنند. آموزش‌های سرگروهبان و کادر گروهبانی خیلی خشک و بدون رحم بود. آنها که خودشان روزی دانشجوی سال یکم بوده‌اند، تلاش داشتند تجربیات خود را به دانشجویان جدید منتقل کنند.

بعد از چهار ماه مفتخر به دریافت سردوشی شدیم. جشن سردوشی ما با حضور شاه و خانواده دانشجویان برقرار شد. بعد از نُه ماه آموزش‌های علمی که در دانشکده طی کردیم، در اول تیرماه سال بعد، برای آشنایی با زندگی اردویی به مدت دو ماه به پادگان اقدسیه که محیط سبز و باصفایی داشت رفتیم و بعد از آن در شهریورماه یک ماه به مرخصی اعزام شدیم. این برنامه هر سه سال دانشکده بود.

در مهرماه 1339، طی مراسمی که با حضور شاه و فرماندهان ارشد نظامی برگزار شد، مفتخر به دریافت درجه ستوان دومی شدم.

دانشجویان دانشکده افسری احترام ویژه‌ای در جامعه داشتند. سال 1337 سرتیپ فریدون جم به فرماندهی دانشکده افسری منصوب شد. در دوره فرماندهی ایشان، در دروس علمی و نظامی تغییری داده نشد، ولی به پرورش روحی و اخلاقی و اجتماعی و شخصیت دانشجو خیلی احترام می‌گذاشتند. به طور مثال، فروشگاهی داشتیم که دانشجویان نیازمندی روزمره خودشان را از آنجا خرید میکردند. تیمسار جم دستور داد که این فروشگاه به صورت شرافتی اداره شود و فروشنده‌ای نداشته باشد و هر دانشجو هر چیزی را که می‌خرد پولش را به صندوق بریزد و عجیب اینکه این فروشگاه هیچ وقت کسری نداشت.

فراموش کردم بگویم بعد از کنکور و معاینات پزشکی در موقع ورود به دانشکده، می‌بایست یک وکیل مجلس یا یک تیمسار ارتش داوطلبان را تأیید و معرفی نمایند. وکیل معرف من منوچهر تیمورتاش وکیل کاشمر که از آشنایان فامیلی ما بود و معرف نظامی من هم تیمسار سیاه‌پوش بود که هیچ وقت او را ندیدم.

 بعد از پایان دوره سه ساله دانشکده، دانشجویان می‌بایست رسته نظامی خودشان را مشخص کنند. قبل از ما انتخاب رسته به انتخاب دانشجو نبود، بلکه از روی معدل و دروس سه ساله رسته‌ها را انتخاب می‌کردند و معمولاً دانشجویان رتبه‌های بالا به رسته‌های مهندس، توپخانه، مخابرات، موتوری، زرهی و در آخر به رسته پیاده می‌رفتند؛ ولی در نوبت افسری ما، به دستور تیمسار فریدون جم این روش سنتی ملغی شد و گفتند: «هر دانشجو به میل خودش و به ترتیب تقدم سه رسته را تعیین کند.» در فرم‌هایی که دادند، رسته‌های انتخابی را مشخص کردم. من هم که نظامیگری را فقط در رسته پیاده می‌دانستم، با اینکه جزء ده نفر اول دانشکده بودم نوشتم: پیاده، پیاده، پیاده.

در مهرماه 1339، در دوره سی و هفتم دانشکده افسری با درجه ستوان دومی با رسته پیاده فارغ‌التحصیل و جهت طی دوره مقدماتی به مرکز پیاده شیراز معرفی شدم. دوره مقدماتی شش‌ماهه رسته پیاده را در مرکز پیاده شیراز طی نمودم.

 

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

1398/6/12 11:30:41 153 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
دانشجویان دانشکده افسری احترام ویژه‌ای در جامعه داشتند. سال 1337 سرتیپ فریدون جم به فرماندهی دانشکده افسری منصوب شد. در دوره فرماندهی ایشان، در دروس علمی و نظامی تغییری داده نشد، ولی به پرورش روحی و اخلاقی و اجتماعی و شخصیت دانشجو خیلی احترام می‌گذاشتند. به طور مثال، فروشگاهی داشتیم
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015