• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

بازخوانی جنگ تحمیلی (38)


سال 1363

به هر حال، سال 1363 را به دنبال همین ناکامی و نارسایی‌های سال قبل شروع کردیم.

آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات سال 1363 که نام آن را «به‌سوی سرنوشت» نامگذاری کرده‌اند، مسلماً پس از سر خوردگی از عملیات خیبر بوده که قادر به ارزیابی عملیات آتی و سرنوشت جنگ در سال 1362 نبوده. با مرور سطحی مجدّد از این کتاب مکرر به دوگانگی و اختلاف و رقابت دو فرمانده و دو ارگان سپاه و ارتش برمی‌خوریم. 

دفاع مقدس، جنگ تحمیلی، معارف جنگ، شهید صیاد شیرازی، شهدای جنگ تحمیلی، امام خامنه ای، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات فرماندهان ارتش

من قسمتی از این یادداشت‌ها را برای مقایسه با گفته‌های سال 1362 ایشان می‌آورم:

شنبه 18/1/1363: عصر رئیس‌جمهور به منزل آمدند و راجع به اختلاف ارتش و سپاه و در حقیقت اختلاف سرهنگ صیادشیرازی و محسن رضایی بحث طولانی کردیم. کمی پیش رفت؛ ولی نتیجه کامل نداشت.

شنبه 1/2/1363: عصر به مجلس رفتم. اول شب جلسه قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) برای بررسی پیشرفت کار جنگ در دفتر کار من تشکیل شد. برخلاف جلسات قبل، آقای صیاد خبر از تفاهم داد و دست از سر فرماندهی واحد برداشت. قرار شد یک هفته با آقای محسن رضایی و دیگران کار کند تا قرارگاه را یکپارچه نماید. یک ماه دیگر برای آماده شدن انجام عملیات مهلت خواستند. صیاد بعد از جلسه با من خصوصی صحبت کرد. معلوم شد ملاقات امروز امام و برخورد قاطع ایشان این نتیجه را داده است.

چهارشنبه 13/2/1363: سرهنگ ترابی در دفتر مشاورت امام و ارتش آمد و از ضعف ستاد مشترک ارتش گفت و از ضعف فرماندهی نیروی دریایی و پیشنهاد تعویض داشت.

پنجشنبه 10/3/1363: آقای صیادشیرازی آمد و از پیشرفت کار مقدمات عملیات بر خلاف فرماندهان سپاه که خیلی امیدوار نیستند، راضی است.

شنبه 26/3/1363: اصولاً یکی از علل مسئولیت فرماندهی جنگ من وجود اختلاف بین فرماندهان سپاه و ارتش بود و با اینکه اختلافات کمتر شده، ولی هنوز وجود دارد.

یکشنبه 27/3/1363: عصر آقای موسوی قویدل از قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) آمد. تغییراتی در طرح عملیات آینده بود و برای امضا آورده بود. طرح نسبتاً کامل است و نیروی کافی هم داریم و عوامل جدیدی به امکانات ما اضافه شده. امید موفقیت زیاد است.

جمعه 8/4/1363: آقای صیادشیرازی از اصفهان اطلاع داد که شب دیروقت به تهران خواهد رسید. ضمناً مانوری (رزمایشی) هم در منطقه گاوخونی اصفهان (منطقه عملیات آینده) با بالگردها و تکاوران داشتند که در عملیات آینده باید انجام شود. آقای خامنه‌ای رفته‌اند این مانور (رزمایش) را دیده‌اند و از آن راضی بودند.

دوشنبه 11/4/1363: به آقای صیادشیرازی تلفن کردم که آقای محسن رضایی را برای انجام عملیات قانع کند. به نظرم سپاه آمادگی ندارد.

شنبه 30/4/1363: بعد از نماز صبح جلسه‌ای با فرماندهان و مسئولان چهار قرارگاه داشتیم. هریک جداگانه صحبت کردند و بیشتر آنها به نحوی با عملیات مخالفت کردند... تقریباً تمام حضار اعم از ارتشی و سپاهی اظهار عدم موافقت کردند. فقط آقای صیاد موافق بود. این مقاومت در انجام عملیات از طرف ارتشی‌ها در عملیات خیبر هم بود، ولی سپاهی‌ها در این عملیات چنین وضعی پیدا کرده‌اند. ممکن است ریشه عمیقی داشته باشد. باید کشف کرد.

چهارشنبه 30/4/1363: عصر آقای صیاد و آقای رضایی آمدند. نتیجه مذاکرات و مشاوره درباره انجام عملیات را آوردند. پیشرفت مهمی در تصمیمات لازم مشاهده نشد و آقای خامنه‌ای رسماً مخالفت خود را با اجرای والفجر7 اعلام نمودند.

جمعه 5/5/1363: ساعت چهار بعدازظهر جلسه‌ای با فرماندهان ارتشی و سپاهی تشکیل شد. آقای خامنه‌ای هم رسیدند... باز مخالفان طرح، از افسران ارتش و فرماندهان سپاه مشکلات جدیدی را مطرح کردند. عجیب این بود که آقای رضایی و آقای موسوی قویدل که خودشان طرح را تهیه و امضا کرده بودند به شدت با طرح مخالفت کردند... گویا آقای رضایی و مشاورانش طرح دیگری در نظر دارند و نمی‌خواهند فعلاً آن را بگویند. شام را با هم در مجلس خوردیم و متفرق شدیم. یکی از فرماندهان سپاهی به طور خصوصی گفت که چون فرماندهان اصلی سپاه مخالف هستند، نمی‌گذارند موافقان سپاهی در جلسات نظر خودشان را بدهند. حتی افسران ارتش را هم از اظهار نظر موافق منع می‌کنند.

دوشنبه 8/5/1363: جلسه‌ای با آقایان صیاد و رضایی داشتیم. صیاد از طرح اروند (والفجر7) دفاع کرد، ولی آقای رضایی مخالف بود. پس از مقداری بحث معلوم شد که ایشان به طور کلی با عملیات در جنوب مخالف است و از روز اول هم مخالف بوده‌اند. به ایشان اعتراض شد که چرا چند ماه وقت مملکت و این همه نیرو را تلف کرده و با صراحت برخورد نکرده‌اند. جواب درستی نداشت و طرح درستی برای عملیات در جای دیگر هم نداشت. آقای خامنه‌ای پیشنهاد کردند که فرماندهی عملیات جنوب به آقای صیاد واگذار شود. من هم پذیرفتم و قرار شد با امام در میان بگذاریم. محسن رضایی ناراحت و جلسه ختم شد. بعید است با فرض مخالفت فرماندهان سپاه، عملیات وسیعی را بشود سامان داد، ولی باید مشکل را حل کرد.

شنبه 13/5/1363: ساعت نُه صبح احمد آقا آمد. گفت: «محسن رضایی فرمانده سپاه به امام نامه نوشته و وضع جبهه‌ها و عملیات را توضیح داده و از فشاری که برای انجام عملیات وارد می‌آید، گله کرده و گفته به ما اگر مهلت بدهید دو ساله جنگ را با پیروزی تمام می‌کنیم.» عصر آقای محسن رضایی و آقای شمخانی آمدند و درباره عملیات آینده بحث کردیم. تلاش داشتند که بقبولانند به زودی در جنوب کاری نمی‌شود کرد.

دوشنبه 15/5/1363: فرماندهان سپاه آمدند و طرح جدیدی برای عملیات در غرب و طرح جنوبشان را آورند. یکی از افرادی که از داخل عراق و از میان مخالفین و فراریان از هور آمده بود، گزارش‌های جالبی آورده بود. بیشتر هدفشان به هم زدن عملیات در دست اجرا بود که آقای صیاد طراحی کرده است. قانع نشدم.

چهارشنبه 24/5/1363: ... سپس آقایان رضایی و رحیم صفوی آمدند و راجع به طرح عملیات پیشنهادی سپاه توضیحاتی دادند. دلم قرص نیست.

جمعه 3/6/1363: بعضی‌ها هم اینگونه مسائل و نیز موضوع به دست آوردن امتیازات بیشتر را عامل رکود عملیات در جبهه‌ها می‌دانند.

جمعه 9/6/1363: در دفتر آقای رئیس‌جمهور با آقایان صیاد و رضایی جلسه داشتیم. هریک طرح‌های جامع خود را برای جنگ توضیح دادند. طرح آقای صیاد مورد تردید قرار گرفت، کمی ناراحت شد.

شنبه 11/6/1363: صبح زود به دفتر رئیس‌جمهور رفتم و با ایشان راجع به دو طرح آقایان صیاد و محسن رضایی بحث کردیم. طرح آقای رضایی را قبول کردیم و [طرح] صیاد غیرعملی تشخیص داده شد.

چهارشنبه 19/6/1363: طرح‏های آقایان محسن رضایی و صیاد [شیرازی] را برای آخرین بار مورد بحث قرار دادیم و بالأخره طرح محسن [رضایی] پذیرفته شد. قرار شد محسن فرمانده عملیات و صیاد به عنوان معاون او عمل کنند، اما فقط خود ما از این تصمیم مطلع باشیم.

سه‌شنبه 2/11/1363: ارتشی‌ها در ستاد قرارگاه خیلی موافق عملیات مورد نظر سپاه نیستند و سپاهی‌های حاضر در ستاد هم عملیات را به جای دیگری تقدم می‌دهند و خواستار تأخیر زمان عملیات شده‌اند.

دوشنبه 20/12/1363: شب بیدار ماندم. دکتر حسن روحانی اطلاع داد که حمله آغاز شده است. اسم عملیات «بدر» است.

یکشنبه 26/12/1363: قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) اطلاع داد که در قسمت شمال پل علف‌چرده نیروهای قرارگاه نجف عقب‌نشینی کرده‌اند. لشکر امام حسین(ع) بی‌اجازه و بدون خبر عقب‌نشینی کرده و تیپ الغدیر را که از یزد هستند، تنها گذاشته‌اند و در نتیجه، تیپ الغدیر قبل از عقب‌نشینی تلفات داده و فشار روی تیپ کربلا خیلی شدید است. نیروهایی که به پشت دجله به طرف غرب رفته بودند با شهادت آقای مهدی باکری، فرمانده لشکر 31 عاشورا که از سرداران رشید سپاه بود، به شرق دجله عقب نشسته‌اند و زمزمه عقب‌نشینی کامل را مطرح کردند. با آقای رضایی صحبت کردم. گفت خودش با عقب‌نشینی موافق نیست، ولی دیگران اصرار دارند.

دوشنبه 27/12/1363: از جبهه درباره وضعیت عقب‌نشینی سؤال کردم. آقای رضایی گفت: «نیروها با نظم و به طور کامل عقب نشسته‌اند، ولی بعضی از وسایل جنگی جا مانده است».

سه‌شنبه 28/12/1363: آقایان صیاد و محسن رضایی از جبهه آمدند و گزارش عملیات را دادند. باز هم در مورد عملیات در جبهه‌ها اختلاف نظر پیدا کرده‌اند. توفیق کم عملیات بدر و نیز تأخیرهای مکرر، معلول اختلاف نظر فرماندهان است. شب در دفتر رئیس‌جمهور جلسه‌ای برای عملیات تشکیل شد. نظر صیاد را تأیید کردیم و برای اجرای پیشنهادش اختیارات را به او دادیم. آقای رضایی ناراحت شد.

یادداشت‌های حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی که فهرست‌وار به آنها اشاره کردم در حد این گفتار تا حدود زیادی اوضاع و جوّ حاکم بر فرماندهی و نیروها و آینده عملیات را در سال 1363 روشن کرد.

منبع: بازخوانی جنگ تحمیلی ، سرتیپ2 پیاده ستاد عبدالحسین مفید ، ۱۳۹۸، ایران سبز، تهران

1398/8/12 9:56:39 167 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
تویضیحات در موتور جستجو
سال 1363 به هر حال، سال 1363 را به دنبال همین ناکامی و نارسایی‌های سال قبل شروع کردیم. آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات سال 1363 که نام آن را «به‌سوی سرنوشت» نامگذاری کرده‌اند، مسلماً پس از سر خوردگی از عملیات خیبر بوده که قادر به ارزیابی عملیات آتی و سرنوشت جنگ در سال 1362 نبوده. با مرور سطحی مجدّد از این کتاب مکرر به دوگانگی و اختلاف و رقابت دو فرمانده و دو ارگان سپاه و ارتش برمی‌خوریم. 
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015