• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)

سرباز در خاطرات دفاع مقدس


پادگان بيستون

وقتي امام راحل دستور دادند كه نيروها به غرب خصوصاً سنندج اعزام شوند، ما هم از طريق شيراز به منطقه اعزام و در اولين مرحله، در پادگان بيستون مستقر شديم. ساعت 6 صبح روز20/1/1359، با اين كه هوا سرد و طوفاني بود، دستور حركت به سوي سنندج صادر شد و ما كه بيش از 170 دستگاه خودرو داشتيم، به صورت ستوني حركت خود را آغاز كرديم. با توجه به اين كه جاده تأمين نداشت، خودروها بدون چادر و سرپوش بود و مجبور بوديم كه سرماي راه را تحمل كنيم. من در دستة سرجلودار حركت مي‌كردم و چپ و راست جاده را زير نظر داشتم كه خداي نكرده ستون ما مورد كمين ضد انقلاب قرار نگيرد.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

وقتي به شهر كامياران رسيديم، تعداد پانزده نفر از اعضاي حزب كوموله كه همگي مسلح بودند، در مقابل ما صف‌آرايي كردند. بلافاصله موضوع را به ستوان‌يكم سعادتمند، فرمانده گروهان اطلاع دادم و ايشان دستور دادند كه سعي كنيم درگيري ايجاد نشود، چنين كرديم.

سرانجام به شهر سنندج رسيديم و وارد فرودگاه شديم. قرار بود به داخل لشكر28 برويم. وقتي از فرودگاه به طرف لشكر حركت كرديم، ضدانقلاب كه با برنامه‌ريزي قبلي دانش‌آموزان و زن و بچه‌ها را به كنار و وسط خيابان ريخته بود، مانع عبور ما به طرف لشكر شد و ما را به فحش و ناسزا گرفت. آنها مي‌خواستند درگيري ايجاد كنند، ولي سياست ارتش در آن ايام حفظ آرامش بود. به همين خاطر، مجدداً به فرودگاه برگشتيم.

سه روز در فرودگاه بوديم و در اين مدت، سرهنگ روح‌پرور و تيمسار خزايي نهايت تلاش خود را براي گشودن راه انجام دادند، ولي عملي نشد. برايم واقعاً تعجب‌آور بود كه ارتش يك كشور اجازة تردد در داخل كشور و در داخل شهرهاي خود را نداشته باشد.

آخرين دستور اين بود كه از طريق جادة كمربندي سيلو به طرف پادگان برويم. دوباره حدود دويست نفر از زن و بچه‌ها در مقابل ستون ما در جاده نشستند و وقتي از مسئولين كسب تكليف كرديم، دستور دادند كه آنها را يا متفرق كنيم و يا دور بزنيم و دستور اكيد دادند كه به هيچ‌وجه در حركت ستون توقف ايجاد نكنيم. اين كار غيرممكن بود و واقعاً تصميم‌گيري در آن لحظات بسيار سخت بود. ناگهان از طرف جنگل به سوي ما تيراندازي شد و تعدادي از نيروهايمان زخمي شدند، حتي گروهبان صادقي به اسارت ضدانقلاب درآمد. ضدانقلاب كه در آن لحظه اسامي فرماندهان و مسئولان را در اختيار داشت، درصدد دستگيري آنها بود، ولي مقامات بالا با عنايت به اين مسئله دستور داده بودند كه كسي درجه نزند و طوري تردد كنند كه شناخته نشوند.

در اين درگيري، دو دستگاه خودرو حامل سوخت ما به آتش كشيده شد و با توجه به اين كه ما از نظر مجوّز درگيري در محدوديت بوديم، روزمان به سختي مي‌گذشت. در هر صورت ساعت 6 بعد از ظهر وارد پادگان سنندج شديم. صبح روز بعد، ضدانقلاب از تپه‌هاي مشرف به پادگان اقدام به تيراندازي كرد و تعدادي از سربازان ما شهيد شدند. اين وضعيت تا چهار روز ادامه داشت. سرانجام دستور اعزام تيم تأمين به روستاي حاجي آباد صادر شد. موقعيت جغرافيايي اين روستا به‌گونه‌اي بود كه فقط يك تپه، آن را از سنندج جدا كرده بود و آنجا به مركز تجمع ضدانقلاب تبديل شده بود. سرانجام نيروهاي ارتش با يك حركت برق‌آسا، آن تپه را تصرف كردند و پادگان از يك زاويه از ديد و تير مستقيم ضدانقلاب خارج شد.

وقتي وارد روستاي حاجي‌آباد شديم، متوجه شديم؛ ضدانقلاب يك ساختمان بتوني را كه متعلق به ساواك قبل از انقلاب بود، تصرف كرده و در آنجا مستقر شده است و از آنجا ضربات زيادي بر پيكر ارتش وارد مي‌كند. بلافاصله، طبق دستور به آن محل حمله كرديم و آنجا را نيز از دست ضد انقلاب گرفتيم. حدود نود روز در آنجا بوديم تا گرداني از سپاه به جمع ما اضافه شد و يك گردان تانك از نيروي زميني ارتش به ما ملحق و دستور پاكسازي محور سنندج ـ كرمانشاه صادر گرديد.

يكي از خاطراتم در آن ايام، زماني بود كه ما در اطراف ده حاجي‌آباد درگير بوديم و لحظه‌اي آرامش نداشتيم. در اين ايام، دندان درد شديدي گرفتم و براي مداوا به دكتر متخصص در سنندج مراجعه كردم. ايشان هم دندان مرا اشتباهي كشيد. پس از پايان درگيري، وقتي به سراغ دكتر رفتم كه از او گِلِه كنم، اعلام كردند كه او از ضدانقلابيون بوده و معلوم شد كه عمداً دندان سالم مرا به‌جاي دندان ناسالم كشيده است.

وقتي پاكسازي جادة سنندج ـ كرمانشاه را آغاز كرديم، ضدانقلاب همة پل هاي سر راه را خراب كرده بود و ما به سرعت آن پل‌ها را تعمير و بازسازي كرديم. اين مأموريت با موفقیت انجام شد و ما در تدارك بازسازي منطقة ديگري بوديم كه ارتش عراق به كشور ما تجاوز كرد.

با توجه به وضع پيش آمده، به يكان ما دستور دادند كه به سوي آبدانان حركت كنيم. بيش از پنج روز بود كه در حركت بوديم تا به منطقه‌اي به نام مورموري رسيديم كه روستايي به همين نام در آنجا قرار داشت. پس از بازسازي يكان، فردي از آن روستا به نام موسي به عنوان راهنما با ما همراه شد و كاروان نظامي ما به سوي موسيان به حركت درآمد. در منطقة موسيان، يكان ما در نقطه‌اي مستقر شد تا در مقابل حملة احتمالي ارتش عراق به پدافند منطقه بپردازد.

حدود دو ماه در آن منطقه بوديم و چون درگيري با عراقي‌ها نداشتيم، بيشتر به آموزش سربازان كه بيشتر از منقضي‌هاي 56 بودند، پرداختيم و در نهايت، به ما دستور دادند كه به طرف جنوب حركت كنيم. وقتي به انديمشك رسيديم، ما را به تلمبه‌خانة عبدالله خان اعزام كردند. در آنجا درگيري‌هاي زيادي با عراقي‌ها داشتيم و مجبور بوديم براي حفظ منطقه، به شناسايي برويم.

در يكي از عمليات‌هاي گشتي ـ شناسايي، در كنار ستوان يكم سعادتمند كه فرمانده گروهان بودند، به منطقه اعزام شديم و توانستيم تا 10 ـ 15 متري نيروهاي عراقي پيشروي بكنيم. عراقي ها متوجه ما شدند و ما را به گلوله بستند. در همين حال فرمانده گروهان دستور عقب نشيني داد و هم زمان با آن، به علت اصابت تركش خمپاره از ناحية دست و صورت و سينه، به شدت مجروح شدم و نتوانستم به عقب برگردم.

دوستان و همرزمان خود را مي‌ديدم كه عقب مي‌روند و هر لحظه از من دورتر و دورتر مي‌شدند. اگر آنها را صدا مي‌كردم، عراقي‌ها كه در نزديكي ما بودند، متوجه‌ام مي‌شدند. بهتر آن ديدم كه ساكت باشم و در ميان بوته‌اي خودم را پنهان كنم.

هنوز ساعتي نگذشته بود كه متوجه شدم؛ سرباز ستوده (بي‌سيم‌چي) و تعدادي از نيروها به دنبالم مي‌گردند. وقتي به من نزديك شدند، سرباز ستوده را صدا كردم، متوجه من شد و دوستان ديگر را صدا كرد. آنها مرا آهسته به پشت جبهه تخليه كردند و از آنجا به بيمارستان دزفول اعزام شدم. وقتي سرباز ستوده و ديگران مرا برمي‌گرداندند، گفتند به دستور ستوان سعادتمند، تعدادي داوطلب شدند تا به دنبال شما بيايند و من از همة آنها تشكر كردم. مسئولان بيمارستان، پس از سه روز مرا به تهران اعزام كردند. در تهران تحت عمل جراحي قرار گرفتم و مدتي بستري بودم. وقتي به منطقه آمدم، فرمانده گروهان سروان جاويد بود.2

مرا خدمت جناب سرهنگ سنگابي كه فرمانده گردان بود، برد و پس از سلام و تعارف، قرار شد، در اختيار تيپ2 لشكر21 حمزه قرار بگيريم.

مأموريت ما در اين مرحله، حفظ تپه‌ها بود. اين تپه‌ها در سمت راست كرخه قرار داشت و نيروهاي عراقي كه در دشت عباس بودند، در تلاش بودند تا جادة انديمشك ـ اهواز را ببندند.

گروه‌هاي گشتي ـ رزمي ما هر روز و هر شب از اين نقطه به قلب نيروهاي دشمن نفوذ مي‌كردند و عراقي‌ها مجبور مي‌شدند به دشت عباس عقب نشيني كنند. آنها در حين عقب‌نشيني، مسيرها را مين‌گذاري كردند.

ما نيز پس از انجام هر عمليات، يك خيز به جلو بر مي‌داشتيم و به هر جا كه مي‌رسيديم، سنگر تازه‌اي درست مي‌كرديم. از طرف جهاد يك دستگاه لودر به ما دادند كه رانندة آن شخص 40 ـ 50 ساله‌اي به نام خداكرم بود. فردي معتقد و مؤمن بود و از كار خسته نمي‌شد. براي آنكه او به راحتي كار كند، مجبور بوديم براي او تأمين بگذاريم. عراقي‌ها ما را راحت نمي‌گذاشتند و در يكي از درگيري‌ها يكي از سربازان تأمين به نام جعفري را به شهادت رساندند. آقاي خداكرم براي كمك به سرباز، به طرف او رفت، ولي چون منطقه مين‌گذاري شده بود، او هم با لودر روي مين رفت و به شهادت رسيد.

پس از تخلية آن شهدا، براي انتقام خون اين دو شهيد، اقدام به يك عمليات ايذايي (گشتي ـ رزمي) كرديم و ضربة سنگيني به نيروهاي عراقي وارد آورديم (آذر 1360). در اين عمليات، مجدداً از ناحيه صورت زخمي شدم و پس از پايان عمليات، به بيمارستان اعزام گرديدم.

 

پا نوشته ها:

1- پوربزرگ وافي، عليرضا؛ چزّابه؛ ص 180 ـ 175؛ سرهنگ جهانگير رحيمي.

2- سروان جاويد، بعدها به فيض شهادت نايل آمد.

 

منبع: سرباز در خاطرات دفاع مقدس، نادری، مسعود، 1386، ایران سبز، تهرا

1395/11/18 12:11:8 193 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015