• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید
نگاهی به پروندۀ گردان 153در دفاع مقدس، به روایت امیر جانباز منوچهر کهتری فرمانده وقت گردان-5

گردان 153 و شکست حصر آبادان، چرا شکست حصر آبادان را ثامن الائمه (ع) نامیدند؟

با تخلیۀ مهمات مورد نیاز و اعلام بخش عمده ای از نیازهای نیروها در خط  به وسیلۀ  سرهنگ نامجو (شهید موسی نامجو وزیر دفاع وقت بودند) مقدمات انجام یک عملیات  موفق  فراهم شد. مسئولان نظامی که در قرار گاه عملیاتی دور هم نشسته بودند، هر کسی اسمی را برای عملیات پیشنهاد داد.

دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق، آبادان

چون هستۀ اصلی  عملیات و نیروهای عمل کننده را لشکر 77 پیاده خراسان عهده دار بود و از آنجایی که موقعیت سرزمینی لشکر، مشهد مقدس بود- سرزمینی که به نام  نامی ثامن الائمه، امام رضا (ع) شناخته می شود – همگی بر این قول متفق شدند که نام عملیات را : عملیات ثامن الائمه(ع)» بنامند.
انتخاب این نام نیروهای عمل کننده را جانی تازه بخشید. سرهنگ کهتری که از مریدان  و دلبستگان علی بن موسی الرضا ( ع) بود. عهد بست با نیروهایش کاری کند کارستان تا هم نام امام هشتم  هم لشکر 77 در اوراق زرین تاریخ دفاع مقدس بماند که ماند.

انتظار به سر می آید
اول شب بود که صدای زنگ تلفن قرار گاه، سرهنگ کهتری را متوجه خود کرد، گوشی را برداشت. از قرارگاه ماهشهر بود. به او ابلاغ کردند که فردا ساعت چهار صبح برای  دریافت  دستورات لازم باید در ماهشهر باشد.
نیم ساعتی به چهار صبح مانده بود که با جیپی  که رانندگی آن را خودش به عهده داشت، همراه با ذالی یکی از سربازان شجاع راهی ماهشهر شد.
در آنجا امیر ظهیر نژاد و سایرین را دید که دور  هم نشسته  و مشغول  صحبت و طرح  مسائل مربوط  به عملیات  هستند. صحبت ها طولانی شد و تا  غروب آفتاب  او را در ماهشهر نگه داشتند. دستور عملیاتی را به او  تحویل دادند و خواستند که ساعت 00:30 عملیات را با رمز « نصر من الله و فتح قریب» شروع کنند.
به سرعت به خط مقدم برگشت. چند کیلومتری بیشتر از یکصد کیلومتر راه در پیش رو را نرفته بود که پردۀ سیاهی شب همه جا را پوشاند. حرکت در تاریکی آن هم بدون چراغ، خطراتی مانند گم کردن راه، خروج خودرو  از جاده و... را در پی داشت. به ناچار مدتی سرهنگ کهتری خودرو را هدایت می کرد و سرباز ذالی در جاده جلو آن راه می رفت و مدتی سرباز پشت خودرو می نشست و سرهنگ  کهتری در جاده پیاه  آن را راهنمای می کرد.
با تاریک  شدن هوا کم کم  دلهره و اضطراب  دوستان سرهنگ کهتری را در  قرارگاه آبادان  فرا گرفت. با قرارگاه  ماهشهر تماس گرفتند و فهمیدند که بیش از 3 ساعت است که از ماهشهر خارج شده اند. چند سرباز مسلح با چراغ قوه و دو دستگاه وانت برای پیدا کردن سرهنگ و همراهش به سوی ماهشهر  حرکت کردند.
سرهنگ کهتری در حالی که در جلو خودرو حرکت می کرد، متوجه حرکت افرادی روبه روی آنها در جاده شد. از اینکه ممکن است اینها افراد شناسایی دشمن باشند، حالت دفاع به خود گرفت و از سرباز خواست  که اسلحه اش را برداشته و برای  درگیری آماده باشد. وانت بارها که با نور  چراخ جنگی جلوِ خودرو هدایت می شدند، آرام آرام  پیش آمدند.  سرهنگ  وقتی  خوب  گوش کرد، شنید  که فارسی صحبت می کنند. صدای سربازانش را شناخت و آنها را به یاری خواند.
با رسیدن فرمانده همۀ سربازان خوشحالی کردند. سرهنگ، با استقرار در خط مقدم، فرماندهان گردان ها و دسته ها را احضار کرد . با ابلاغ دستور عملیاتی از آنها خواست برای انجام عملیات آماده باشند.
دقایقی بعد صدایش در بی سیم ها پیچید.

نصر من الله و فتح قریب. به امید خدا به پیش
ناگهان صدای روشن شدن موتور بیش از دویست دستگاه تانک1در فضای منطقه پیچید و با صدای گلوله ای  توپ، خمپاره و سلاح های سبک در آمیخت. این صداها سروش  آزادی برای نیروهای خودی بوده و فریادی شکننده و رعب آور برای بعثیون کافر. برای اینکه تانک ها  در شب شناسایی نشوند  و دشمن نتواند آسیبی  به آنها برساند، سرهنگ دستور داده بود، جلو  هر تانک  یک موتور سیکلت حرکت کند. چراغ جلو تمام موتور سیکلت ها قطع شده فقط چراغ عقب  آنها برای هدایت تانک ها  روشن بود. همۀ آنها به سوی معبر هایی  می رفتند که در شب های قبل به وسیلۀ  گروه های شناسایی بازگشایی شده بودند.
گردان تانک  تیپ 37 زرهی اولین گروه رزمی  بودند که به فرماندهی سروان دلاور نیک خواه2 با گردان  تانک  سیف سعد عراق که از گردان های ویژه تانک در منطقه بود و صدام آنها را شکست ناپذیر می خوانده و همیشه  با افتخار از آنها یاد می کرد، مواجه شد. با شلیک  دقیق رزمندگان  اسلام تعدادی از تانک های گردان سیف سعد منهدم و آتش غضب الهی متجاوزین  را در بر گرفت. دشمن بعثی که متحیر  مانده بود، بدون اینکه بتواند تصمیمی بگیرد از تانک ها بیرون آمده و فرار را بر قرار ترجیح دادند. تعدادی از تانک های روشن بجای مانده آنها با راهنمایی سروان نیک خواه  به وسیلۀ خدمۀ  تانک  نیروهای خودی  علیه خودشان به کار گرفته شد و تعدادی از آنها را نیز به پشت جبهه تخلیه کردند.
با روشن شدن هوا، از تب  و تاب عملیات هم کاسته شد و بچه های ارتش و سپاه  دسته دسته  اسرای عراقی را که التماس  می کردند، به پشت جبهه منتقل کردند.
با پیروزی عملیات، سرهنگ کهتری  از قرارگاه لشکر در خواست اعزام یک گردان تانک ذخیره برای اقدام  پیش بینی  نشده کرد. ساعتی بعد یک گردان تانک به فرماندهی سرهنگ لهراسبی به منطقه وارد شد  و در مکان  پیش بینی شده مستقر  گردید.

عملیات پیروز شد و او با افتخار در مقابل نیروهایش ایستاد.
عزیزان من! اگر این عملیان موفق نمی شد و عراقی ها می توانستند آبادان عزیز را  از پیکر ایران اسلامی جدا کنند، مردم مجسمه های فرماندهان نظامی را می ساختند و در ورودی آبادان می گذاشتند تا هرکسی که به آبادان وارد می شود، سنگ بر ما بزند و بگوید: « شما لیاقت پاسداری از حریم مقدس ایران را نداشتید». خوشحالم که این موفقیت به دست آمده و از این به بعد مردم از ما به عنوان قهرمان یاد خواهند کرد.

ای صاحبان خرد عبرت بگیرید!
با خاموش شدن صدای تانک ها و فروکش کردن آتش نبرد، رزمندگان پیروز ایرانی در مواضع تصرفی مستقر شدند. سرهنگ کهتری به عنوان فرمانده قرارگاه آبادان و خرمشهر به همراه سردار صفوی و تعدادی  از همرزمانش سوار  بر نفر بر زرهی برای بازدید از منطقۀ آزاد شده رفت.
هنگام گذر از میدان های درگیری جنازه های  عراقی را دید که روی هم تلمبار  شده اند. به یاد روزی افتاد  که در مقابل تلویزیون  نشسته  بود و سرهنگ عراقی را می دید که پیکر چند شهید ایرانی را روی هم چیده و یک پایش را روی آنها گذاشته و در حالی که دستس به کمر داشت و با دست دیگرش سیگاری را نگه داشته بود، به تجاوز نیروهای عراقی می بالید و وعدۀ فرعون بغداد را تکرار می کرد که به زودی به تهران خواهند رسید.
آنها در منطقۀ دیگر وقتی از نفر بر خارج شدند، چشم سرهنگ کهتری به جنازۀ چند سرباز عراقی افتاد که یک رادیو کوچکی در کنار آنها یک ترانۀ تند عربی را پخش می کرد. یک از همراهانش که زبان عربی را می دانست، گفت: « جناب سرهنگ! خوانندۀ  عراقی در اراجیفی  که می خواند، اظهار تأسف برای کشته های ایرانی می کند و از سربازان ایرانی می خواهد که برای  کشته نشدن اسلحه هایشان را زمین بگذارند و...»
سرهنگ سر به سوی آسمان بر داشت.

خدایا! بر همه چیزت شکر که جای  حق  نشسته ای
نفر بر آنها  پیش می رفت و گوشه گوشه های صحنه های نبرد را در منظر دید آنها قرار می داد. در دوراهی شیر پاستوریزه یک دستگاه بار گنج (کانتینر) را که برگشته و پاهای  دو سرباز عراقی زیر آنها مانده و ناله و فریاد کشان فضای منطقه را پر کرده بود را دیدند. آنها دیدند که سربازان ایرانی چه مردانه در بلند کردند بارگنج می کوشیدند و سرانجام هر دو سرباز عراقی را بیرون کشیدند و برای درمان به پشت جبهه تخلیه شان کردند. به یاد آوردند نامردمی  نیروهای بعثی را که بسیاری از اسیران ایرانی را که حتی زخمی بر تن نداشتند، به هیچ دلیلی به رگبار می بستند و یا پیکرهای آنها را به آتش می کشیدند.

گر نگهدار من آن است که من می دانم!
از دویست تانک که در قالب پنج گردان تحت امر سرهنگ کهتری، فرماندهی قرارگاه آبادان و خرمشهر در عملیات  ثامن الائمه(ع) شرکت کردند، فقط یک تانک از گردان 191 تانک لشکر 77 ثامن الائمه (ع) پیروز خراسان با مین  برخورد کرد و دشمن از فرصت استفاده کرده و خدمۀ تانک را به اسارت برد.
افسر عراقی تا چشمش به بچه های ایرانی افتاد، با فریاد چیزهایی را بلغور کرد.
یکی از عراقی ها که زبان فارسی  را نصفه نیمه می دانست، رو به بچه ها کرده و پرسید: « توپچی تانک کیست؟»
توپچی با قامتی فراز پا پیش گذاشت.

  • منم.

افسرعراقی با عصبانیت حرف هایی زد و در حالی که چشم هایش از حدقه بیرون زده بود، کلتش را کشید و بر روی لب های توپچی  گذاشت.
مترجم  داد و فریادهای او را  این گونه  ترجمه کرد: « می خواهم تقاص خون  همۀ نظامیانی  را که اینها  در این چند ساعت از ما گرفته اند را از او بگیرم.» هنوز ماشه را نچکانده بود که تعدادی از سربازان عراقی به سوی او رفتند و با التماس از او خواستند که توپچی و خدمۀ تانک را در اختیار آنها قرار دهد تا به روش شکنجه گران بعثی، آنها را با شکنجه و آزار  زجرکش کنند.
لبخند تلخی  روی لب های افسر عراقی نشست و با سر اظهار موافقت کرد. خدمۀ تانک  را به چند سرباز عراقی سپرد  و با تأکید خواست تا می توانند آنها را آزار دهند و بعد چنان بکشند که حتی از بدن هایشان نشانی نماند.سربازهای بعثی  شادی کنان خدمۀ  تانک را به موقعیتی دیگر منتقل کردند. داشتند با هم کلنجار می رفتند که چگونه آنها را به شهادت برسانند که نیروهای ایرانی عمل کننده ثامن الائمه (ع) از راه رسیدند و سربازهای عراقی  را اسیر و همراه با افسر بعثی به پشت جبهه تخلیه کردند. افسر عراقی وقتی چشمش به توپچی تانک افتاد، چنان با حسرت او را نگاه کرد که گویی عقده هایی که در دل داشت، نزدیک بود او را نفله کند. توپچی نگاهی معنادار به افسر عراق انداخت و زیر لب زمزمه کرد:

گر نگه دار من آن است که من می دانم                                  شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

خداوند او را برای خدمت به مردم نگهداشت

عملیات ثامن الائمه (ع) با موفقیت  به پایان  رسید. در میان مردان سلحشوری که این پیروزی را برای  شادی دل امام و ملت به امت اسلامی هدیه کرده بودند، سرهنگ  کهتری  به عنوان فرمانده قرارگاه آبادان  و خرمشهر بیشتر از همه خوشحال  بود.
آن روز تعداد زیادی از اسیران عراقی  را از منطقه به شادگان اهواز تخلیه  کرده بودند. اسیران با زیر پیراهن، دمپایی، شلوارک و گاهی  پا برهنه در  صف های  طولانی  ایستاده بودند. فرماندهان ایرانی  هم آماده بودند و قرار بود مراسم سان و رژه اسیران انجام  شود  و دوربین های صدا و سیما و بعضی از خبرگزار  خارجی آنها را تصویر بکشند.
امیر فلاحی، ریاست ستاد مشترک که جلو سایر فرماندهان ایستاده و سان و رژه اسرا را می دید، بعد از اتمام مراسم از سرهنگ کهتری خواست  وسیله ای را آماده کند تا او بتواند از نزدیک خط مقدم را بازدید کند و به نیروهای عمل کننده، خسته نباشید، بگوید.
بین راه به فرمانده قرارگاه آبادان گفت: « دو شب است که نتوانستم بخوابم.»

  • چرا امیر؟

شب اول به خاطر اینکه با خودم می اندیشیدم اگر این عملیات موفق نشود، چه جوابی به امام بدهیم. دیگر اینکه از اجرا نشدن فرمان امام  که فرمودند حصر آبادان باید شکسته  شود، تبلیغات فراوانی خواهد کرد. شب دوم هم وقتی خبر پیروزی های شما را شنیدم از شوق نتوانستم  لحظه ای بخوابم.
خودرو  به سرعت به سوی منطقۀ عملیات رفت. امیر فلاحی  در نقطه  نقطه منطقه از ماشین پیاده شد و به نیروها خسته نباشید گفت. وقتی برگشتند، قرار شد نقشه های  جنگی را برداشته  و به صدا و سیما اهواز بروند و شمن تشریح چگونگی انجام عملیات، گوشه هایی از سان  و رژه اسرای عراقی را به مردم نشان دهند.
در بین  پخش مراسم رژه، اختلاف نظری بین سرهنگ نامجو و امیرظهیر نژاد به وجود آمد که مراسم  به طور کامل از تلویزوین  پخش نشد و فرماندهان عملیات نیز از تشریح چگونگی  انجام  و پیروزی  آن امتناع  و همگی  برای ارائه گزارش به امام خمینی (ره) به فرودگاه اهواز رفتند.
خدمۀ هواپیمای (سی –130) نیروی هوایی قبل از  رسیدن فرماندهان، تعدادی از شهدای عملیات را هم داخل هواپیما برای انتقال به معراج  شهدای تهران قرار داده بودند. همه که سوار شدند، قبل از پرواز، بحث های مطرح شده در صدا  و سیمای اهواز دوباره بین سرهنگ  نامجو و امیر  ظهیر نژاد مطرح و باعث شد امیر ظهیر نژاد با دلخوری از هواپیما پیاده شود. به احترام او سرهنگ کهتری هم از هواپیما پیاده شد.
هواپیما  با چند تن از فرماندهان ارتش و سپاه  و تعدادی مجروح و شهید  از فرودگاه اهواز به پرواز در آمد.
امیر ظهیر نژاد و همراهش سرهنگ کهتری نیز سوار بر خودرو به سوی تهران حرکت کردند. شب وقتی خسته و کوفته از یک سفر طولانی وارد خانه ای شدند تا کمی بیاسایند و بعد به گروه  فرزماندهان ملحق شوند،سرهنگ کهتری تلویزیون را روشن کرد. ناگهان تصویر فرماندهان شهید بر صفحه تلویزیون نقش بست و با حزن فراوان خبر سقوط هواپیما و شهادت دوستانشان که چند ساعت قبل از هم جدا شده بودند را اعلام کرد.
سرهنگ کهتری انگشت بر دندان گزید.

  • خدایا! چرا من از نعمت  شهادت محروم شدم. وقتی آزمونی برقرار می شود و گروهی  در آن شرکت می کند، تعداد معدودی پذیرفته می شوند و بقیه باید برای پذیرش بیشتر تلاش کنند. پس من ماندم که برای پذیرش خودم را آماده کنم.
  • غصه نخور! شاید خداوند ما را برای جای دیگر نگه داشته و باید بار مسئولیت دیگری را برای امام و مردم به دوش بگیریم.

با این کلام امیر ظهیر نژاد، آرام گرفت و شکر خدای را بجای آورد.

پانوشت ها:

  1. هر گروهان هفده دستگاه  تانک سازمانی دارد که جمع آنها در گردان به پنجاه و یک دستگاه می رسد.
  2. سروان نیک خواه در عملیات مرصاد در حالی که تلفات  سنگینی به دشمن وارد کرده بود، در حوالی قصر شیرین  به دست منافقین  کوردل به شهادت رسید. مزدوران از خدا بی خبر سر نازنین اش را از تن جدا کرده و او را به گونه ای دفن کرده بودند که دستش از خاک بیرون مانده بود. همین عامل سبب شد که پیکر پاکش کشف و به خانواده اش بازگردانده شود.

استخراج و تنظیم گروهبان یکم وظیفه مجتبی نامدار

منبع: کتاب امیر آبادان، علی اعوانی،نشرآجا 1387 

1394/11/24 10:42:28 1907 0
قسمت ارائه دهنده: پایگاه اطلاع رسانی
تویضیحات در موتور جستجو
گردان 153در دفاع مقدس، امیر جانباز منوچهر کهتری، شکست حصر آبادان، ثامن الائمه
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015