• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)

کلاه سبزها : خاطرات نیروهای ویژه هوابرد


بخش هشتم : خاطرات سرتیپ دوم ستاد بیژن پارسا

*عبور از کرخه

خلبان به من گفت: «بقیة نیروهاتون به سمت کرخه رفتن، ما هم به عقب بر می‌گردیم.» من با شش نفر به سمت کرخه‌کور رفتیم. دو طرف کرخه زمین کشاورزی بود. در آن موقع، هنوز روستاها به طور کامل تخریب نشده بود و مردم کشاورزی می‌کردند، طوری که در بعضی از زمین‌ها هندوانه‌های درشتی دیده می‌شد.بچه‌ها را دیدیم که از آب عبور کرده‌اند و به آن طرف کرخه رفته‌اند. برای عبور از کرخه نه قایقی بود و نه می‌شد شنا کرد. بومیان منطقه برای عبور از عرض کرخه، که در آن قسمت حدود ده دوازده متر بود، سه چهار بشکه را به هم می‌بستند و چیزی شبیه کَلَک درست می‌کردند

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

بعد سوار بشکه‌ها می‌شدندو با طنابی که در عرض رودخانه بسته بودند، از آب عبور می‌کردند. بچه‌ها هم همانطور از آب رد شده بودند. من هم می‌خواستم با همان طناب و بشکه‌ها از آب رد شوم. به بقیه گفتم: «با ماشین آب رو دور بزنید و از خشکی به اون طرف آب برید.» برای رسیدن به آن طرف باید ابتدا به هویزه و بعد به سوسنگرد می‌رفتند. قرار شد ابتدای جادة سوسنگرد منتظر من بمانند. با توجه به نقشه، حدود یک ساعت تا آنجا فاصله بود. آنها رفتند و من هم از رودخانه عبور کرده و به نیروها ملحق شدم.

به خاطر شهادت آن دو عزیز، سکوتی سنگین در جمع ما حاکم بود. غم شهادت همرزمان روی سینه‌ها سنگینی می‌کرد. این نخستین نبرد مستقیم و رو‌در‌رو با عراقی‌ها بود. هریک شرمسار از اینکه از قافلة شهدا جا مانده‌ایم، در سکوت به سر می‌بردیم. با وجود این، چهرة بچه‌ها مصمم‌تر از قبل بود. شهادت حسن موسویان و عباس چوکام عزم بچه‌ها را برای دفاع از کشور بیش از پیش کرده بود.

همان‌طور که پیش می‌رفتیم، به روستایی رسیدیم که بیش از سه چهار خانه در آن نبود. اسمش رامسه بود. با آرایش نظامی و با احتیاط به روستا نزدیک شدیم تا گرفتار کمین عراقی‌ها نشویم. وارد روستا که شدیم، فهمیدیم آنجا پاتوق قاچاقچی‌هاست . پاکت‌های بسیاری از سیگار با مارک سومر روی زمین ریخته بود. همین‌طور که پیش می‌رفتیم، صدای چند نفر را شنیدیم که عربی صحبت می‌کردند. ناگهان پیرمرد و پیرزنی از خانه‌ای بیرون آمدند. وقتی ما را دیدند، بسیار ترسیدند و دست‌هایشان را که به شدت می‌لرزید، بالای سرشان بردند. عربی حرف می‌زدند و ما متوجه نمی‌شدیم. بعد از اینکه به ما اطمینان کردند، پیرمرد دست و پا شکسته به فارسی گفت: «بیایید با ما غذا بخورید.» ما پانزده شانزده نفر می‌شدیم و از روز قبل چیزی نخورده بودیم. وقتی پیرمرد اسم غذا را آورد، تازه فهمیدیم چقدر گرسنه‌ایم. با خودمان فکر کردیم حتماً الان گوسفند برای ما می‌کشد. رو کرد به ما و گفت: «من فقط دو تا تخم‌مرغ دارم.» رفت و دو نان محلی پخت و به همراه نیمرو برایمان آورد. بیشتر ما قدی بلند و جثه‌ای درشت داشتیم و خوراکمان چند برابر افراد معمولی بود. شروع به خوردن کردیم. لطف و عنایت خداوند شامل حالمان شد. در کمال تعجب، همان نان و تخم‌مرغ چنان برکتی پیدا کرد که همه کاملاً سیر شدیم. از هر که پرسیدم، گفت: «من دو تا نان خوردم و کامل سیر شدم.» در حالی که در بساط آن پیرمرد و پیرزن تنها دو تخم‌مرغ و دو قرص نان بود. الطاف خداوند متعال بعدها نیز شامل حالمان شد. پس از اینکه غذایمان را خوردیم، راه افتادیم. چون دائم گرفتار درگیری‌ها و جنگ و گریز بودیم، به ناچار نمازمان را در حرکت می‌خواندیم. مسافت زیادی را پیاده آمدیم و خود را به جادة سوسنگرد-اهواز رساندیم. با بی‌سیم بقیه نیروها را پیدا کردیم و همگی به طرف اهواز راه افتادیم.

وقتی به اهواز رسیدیم، به ستاد لشکر رفتیم. چون در همان بدو ورود به لشکر با سرگرد مفید، رئیس رکن دو، آشنا شده بودیم، سراغ ایشان رفتم تا گزارش عملیات را ارائه کنم. آنجا یک گزارش دو صفحه‌ای و کامل از شرح عملیات، به همراه تمام جزئیات نوشتم. ایشان آن‌موقع در لشکر حضور نداشت و گزارش را به شخص دیگری دادم. همان موقع یک افسر با درجه سروانی من را به گوشه‌ای برد و گفت: «شما چرا رفتین و این عملیات را انجام دادین؟ کی به شما مأموریت داده؟ به خاطر کشته شدن این دو نفر بازخواستت می‌کنند.» شروع کرد به تهدید و ترساندن من. گفتم: «جنگ یعنی همین. عده‌ای کشته میشن و تعدای هم زخمی. این چه حرفاییه؟ حرف‌هایم را گفتم و از آنجا بیرون آمدم. صحبت‌هایش برایم بی‌اهمیت بود. من و بقیة بچه‌های نیرو مخصوص آنقدر از اشغال کشورمان ناراحت و غمگین بودیم که هیچ تهدید و ارعابی نمی‌توانست ما را از ادامة جنگ و مقاومت منصرف کند. با اینکه افراد نیرو مخصوص ورزیده، قدبلند و درشت‌هیکل بودند، ولی وقتی خبر اشغال بخش‌هایی از مناطق جنوب را از رادیو و تلویزیون می‌شنیدند، از شدت غم و غصه گریه می‌کردند. می‌گفتند مگر ایرانی‌ها مرده‌اند که عراقی‌ها این‌قدر جلو آمده‌اند. تعصب این بچه‌ها به خاک کشورشان ستودنی بود.

منبع : کلاه‌سبزها، ذاکری خطیر، سمیه، ذاکری خطیر، رضا، 1395، انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی آجا، تهران

1395/12/25 11:28:30 155 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015