• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
  • 29 فروردین روز ارتش و سالروز حماسه آفرینی های نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران گرامی باد.
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
صوت و تصویر
قطعنامه ها
کتاب آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان (56)


سرلشکر خلبان شهید محمد میر
 

جنگ تحمیلی ، ارتش جمهوری اسلامی ایران، خاطرات دفاع مقدس، خاطرات فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی زمینی ارتش

نام پدر: مزار

تاریخ تولد: 1330

محل تولد: روستای شهرک از توابع زابل

میزان تحصیلات: لیسانس

شغل: نظامی (افسر)

تاریخ شهادت: 25/7/1359

محل شهادت: آسمان بصره به آبادان

 

سرمای خشک و استخوان‌سوز زمستان سیستان کم کم به پایان می‌رسید و جای خود را با هوای معطر فصل بهار عوض می‌کرد. وجود نعمت آب سبب شده بود تا گندم‌ها چند ماه سرسبزی خاصی به اراضی سیستان ببخشند. همه‌جا سبز و خرم و بانشاط بود. در صبحدم 20/12/1330، در حالی که با شنیدن اذان مؤذن روستای شهرک شیب‌آب همه آماده اقامه نماز می‌شدند، به یکباره در منزل مشهدی مزار با سر و صدای بلندی همگی صلوات فرستادند. ماما که زن بیسواد و مسنی بود، به پدر نوزاد تبریک گفت و تقاضای چشم روشنی کرد و گفت «الحمدلله، نوزاد پسر است.» والد نوزاد ضمن قول مساعد به ماما، از حال و احوال همسر و فرزندش پرسید و سراغ سجاده‌اش رفت. به شکرانه اینکه نوزاد و مادرش سالم هستند، نماز خواند و دعا کرد. خدایش را سپاس گفت و سراغ گوسفندانش رفت. یکی از چاق‌ترین آنها را انتخاب کرد و با کمک و مساعدت همسایگان، آن را ذبح کرد و به عنوان نذری بین اهالی روستا تقسیم نمود. بعد از اینکه قدری آرامش گرفت و خیالش راحت شد، با همسرش مشورت نمود و نام نیک و خجسته محمد را بر دلبندش گذاشت.

محمد در خانواده کشاورز و دامپرور سیستانی رشد و نمو کرد و از همان نخستین روزهای طفولیت، با مسائل مذهبی و احکام اسلامی آشنا شد. محمد در اوایل کودکی پدر بزرگوارش را از دست داد و از این نعمت بزرگ محروم گردید و تازه متوجه شد که با تمام توان و قدرت، با سختی‌ها، ناملایمات و مشکلات زندگی باید کنار آمد.

هفت بهار زندگی را پشت سر گذاشت و راهی مدرسه شد. با عدم وجود پدر و یک سری مشکلات روحی و اقتصادی، مقاطع تحصیلی ابتدایی و متوسطه نظام قدیم را در شهرستان زاهدان نزد مادرش با موفقیت به پایان رساند. با توجه به سن کودکی و نوجوانی و عدم وجود پدر، اما از انجام فرائض دینی، بخصوص نماز جماعت مسجد غافل نمی‌شد. اغلب نمازش را در مسجد امام حسین(ع) معرف به معین‌القربا بجا می‌آورد. در مسجد هم فعالیت مذهبی می‌کرد و هم فعالیت سیاسی. با افرادی که یک سری فعالیت علیه فرقه ضاله بهائیت انجام می‌دادند، همکاری داشت و از درسش نیز غافل نمی‌شد. به مطالعه مذهبی در کنار دروس تحصیلی اهمیت می‌داد، به طوری که گاهی یادداشت‌های مفیدی بر روی برگه‌های کوچک جهت بحث و دفاع از حقانیت اسلام در برابر این فرقه به همراه داشت و با سند و مدرک بحث را ادامه می‌داد. شرایط به گونه‌ای بود که برای مطالعه از منزل بیرون می‌رفت و به اتفاق دوستان صمیمی داخل پارک یا زیر نور چراغ‌های تیر برق خیابان و میادین درس می‌خواند. آن زمان همانند امروز خبری از امکانات فراوان مانند کتابخانه، سالن مطالعه و... نبود.

دانش‌آموزان سال آخر دبیرستان برای آماده شدن امتحانات نهایی بایستی مدت زمان بیشتری مطالعه می‌کردند و محمد نیز یکی از همان‌ها بود. پشتکار داشت و دارای هوش و ذکاوت بالایی بود. اگر از امکانات اقتصادی و مالی مناسبی برخوردار بود، یقیناً با ادامه تحصیل دانشگاهی در یکی از رشته‌های خوب می‌توانست رشد و تعالی بهتری داشته باشد. سال 50-49 و همزمان با خشکسالی در سیستان، موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. در آن سنوات، در استان سیستان و بلوچستان افراد باسواد با مدرک بالا بسیار محدود و اندک بودند. اغلب بی‌سواد و یا حداکثر دارای مدرک ششم نظام قدیم بودند که با این سطح سواد کارمند و معلم می‌شدند. جوان سیستانی علاقه زیادی به شغل خلبانی داشت و در سن 18 سالگی در سال 1349 وارد دانشکده افسری نیروی هوایی ارتش گردید. در دانشکده افسری، نماز و روزه‌اش ترک نشد. تعداد دو نفر از دوستان دوران تحصیل زاهدانی در دانشگاه تهران قبول شدند و بعضی روزهای تعطیل به ملاقاتش می‌رفتند. محمد از آنان خواست تا در ملاقات بعدی که به دیدارش می‌روند، رساله یکی از مراجع تقلید را تهیه کرده، داخل روزنامه‌ای بپیچند و برایش بیاورند.

پس از طی دوره‌های مقدماتی خلبانی، برای دوره‌های تکمیلی در سال 1350 جهت فراگیری علوم و فنون خلبانی به اتفاق تعداد دیگری از دانشجویان به کشور آمریکا اعزام شد. بحث خلبانی و اعزام به آمریکا برای هر فردی ممکن نبود، یعنی اینکه از هر 1000 نفر شرکت‌کننده در آزمون، یک نفر به خلبانی ورود می‌کرد، که آن هم اگر استعداد داشت خلبان هواپیمای مسافربری می‌شد و چنانچه دارای لیاقت، استعداد و هوش بالایی باشد برای خلبانی بمب‌افکن و شکاری برگزیده می‌شد. یک خلبان شکاری باید سریع‌الانتقال باشد تا بتوان عکس‌العمل سریع و مناسبی انجام دهد. بمب‌افکن شکاری 5/2 برابر سرعت صوت (هر ثانیه 800 متر) حرکت و پرواز می‌کند؛ لذا برای چنین پرنده‌ای نیاز به خلبان زبده‌ای است که در حین پرواز مشکلی به وجود نیاید. در زمان جنگ، یک خلبان شکاری باید هم بتواند از قلمرو و تمامیت ارضی کشور دفاع کرده و آن را حفظ نماید و هم در خاک کشور متخاصم اهداف آن را از بین برده تا شرایط مناسبی برای نیروهای درگیر جنگ در زمین و دریا مهیا گردد و به راحتی بتوانند دشمن را ساقط نمایند. به روایتی ساده‌تر، قیمت یک بمب‌افکن شکاری معادل 100 دستگاه تانک است. در مأموریت‌های جنگی، فردی باید به عنوان خلبان بمب‌افکن برگزیده شود که کلیه ویژگی‌ها مانند ورزیدگی، مهارت، جسارت، دانش و خبرگی را داشته باشد. خلبان شجاع سیستانی یکی از منتخبین اعزام به آمریکا برای دوره تکمیلی هواپیمای بمب‌افکن و جنگنده اف4 بود، که توان حمل 24 بمب 500 پوندی، سوختگیری هوایی، پرواز در شب، توان حمل موشک هوا به هوا، پرتاب موشک موریک به اهداف دریایی و... را داشت و وی این لیاقت و شایستگی را در پرونده‌اش ثبت و ضبط نمود.

در آمریکا مرسوم بود ـ شاید حالا نیز همین‌طور باشد ـ که هر خلبانی از هر کشوری که در آنجا دوره می‌دید، بایستی یک نفر آمریکایی هم‌اتاقی داشته باشد. اگر یک خلبان هندی، عراقی، ترکیه‌ای، پاکستانی، اندونزیایی، الجزایری و... مشغول دوره بود، به همراهش در آن اتاق محل زندگی یک نفر آمریکایی بود. این فرد آمریکایی آموزش‌های متعدد دیده بود که چگونه فعالیت‌ها، حرکات، اعمال روزمرّه آن فرد را تحت نظر داشته و با یادداشت‌های کتبی مخفیانه به مسئولین و سرویس‌های اطلاعاتی خودشان گزارش دهد. در یک کلام، فرد هم‌اتاقی جاسوس تربیت‌شده‌ای بود که کلیه حرکات کرداری، گفتاری، علمی و آموزشی را ثبت و ضبط و گزارش می‌کرد.

این موضوع اجتناب‌ناپذیر بوده و شامل همه دانشجویان می‌شد. جوان سیستانی اینک در چنین شرایط محدود محیطی باید مطالعه، نماز، عبادت، روزه، ورزش و... را انجام می‌داد. خیلی سخت بود، اما او و تعداد دیگری از دانشجویان ایرانی همدوره‌اش، مانند سرلشکر شهید خلبان علیرضا یاسینی، سرلشکر شهید خلبان مصطفی اردستانی، سرلشکر شهید خلبان عباس دوران و... کلیه اعمال و مسائل شرعی و مسلمانی خود را انجام می‌دادند.

در آمریکا صحنه‌هایی را دید که خیلی اذیت و آزارش داد. فساد اخلاقی، بی‌بند و باری، فحشا و منکرات و... مسائلی بود که غرب برای کلیه جوانانی که جهت طی دوره به آمریکا اعزام می‌شدند، مهیا می‌نمود تا از این طریق، بتوانند اعتقادات آنان را سست کرده یا از بین ببرند. مکانی برای اقامه نماز وجود نداشت. با پهن کردن پارچه‌ای تمیز یا روزنامه در مکانی خلوت، نماز را اقامه می‌کرد. برای روزه گرفتن مشکلات بسیار عدیده‌ای داشتند و خبری از سحری و افطار نبود. با همان شام شب سحری می‌خورد و با ناهار ظهر افطار می‌کرد. به هنگام اقامه نماز، هم‌اتاقی آمریکاییَش او را کنترل و فکر می‌کرد که ورزش می‌کند و طبق معمول به طور روزانه، در پایان وقت گزارش می‌کرد. افراد مسئولی بررسی این گزارشات از او ایراد می‌گرفتند که چرا هر روز این خبر تکراری است و او پاسخ می‌داد که افسر جوان ایرانی در صبح خیلی زود، ظهر و اول شب در مکانی خلوت چند دقیقه حرکات ورزشی انجام می‌دهد. پس از بررسی‌های بسیار زیاد، تازه متوجه شدند که این حرکات ورزشی نیست، بلکه او نماز می‌خواند و خدایش را عبادت می‌نماید.

هیچ‌وقت عمر پربرکت خود را بیهوده صرف کارهای غیرمفید نکرد. اعتقاد راسخ داشت که در قیامت جوارح و اعضای بدن از کارهای ناپسند و بد، هدر دادن عمر و زمان در اختیار انسان‌ها، شکایت خواهند کرد. او همیشه می‌اندیشید که چگونه باید به جامعه، مردم و کشورش خدمت کند. اکثر اوقات فَراغتش مشغول مطالعه بود و در کنارش برای تندرستی ورزش می‌کرد.

دوره تکمیلی خلبانی را با موفقیت و رتبه بالایی به اتمام رساند و در سال 1352، به عنوان «اولین خلبان بمب‌افکن اف4 سیستانی» به کشور ایران بازگشت.

بر اساس نیاز مبرم و نوع هواپیما در پایگاه‌های تهران، شیراز، همدان، بندرعباس و... خدمت نمود. افسر جوان سنت حسنه ازدواج را می‌بایست انجام داد و همسر مورد علاقه و هم‌کفو خویش را در اواخر دوران تحصیل انتخاب کرده بود. یکی از برادران همسرش همکلاس و دوست صمیمی دوران تحصیلش بود که با رفت و آمدهای خانوادگی باعث معرفی و انتخاب عیالش گردید. او منتظر فرصت زمانی بود که شغل و حرفه مشخصی داشته باشد و سپس برای خواستگاری و ازدواج رسماً اقدام نماید و این سنت حسنه و نیک پیامبر صورت گیرد. افسر جوان در عید نوروز سال 57-56 و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با خودرو شخصی خویش جهت دیدار و ملاقات با مادر، خواهران، برادران، فامیل و اهالی روستا به زادگاهش سیستان مسافرت نمود. شرایط خاکی بودن جاده روستایی و عدم وجود مسیر مناسب باعث شد تا خودرو خود را در فاصله 500 متری از منزل پارک نماید. بعد از دیدار و احوالپرسی و دقایقی استراحت، نیاز به کیف و وسایل شخصی داشت، که سوئیچ خودرو را به برادرزاده‌اش می‌دهد و از او تقاضا می‌نماید تا کیفش را بیاورد. او از روی کنجکاوی رادیوپخش خودرو را روشن می‌کند و متوجه می‌شود که نوار کاستی داخل آن است و تلاوت قرآن پخش می‌شود. آن زمان اکثر افراد موسیقی و ترانه گوش می‌دادند، اما عموی جوانش قرآن گوش می‌کرد. لذا داخل منزل از سر کنجکاوی از عمویش سوال می‌کند «عمو! همه ترانه گوش می‌کنند، حال آنکه شما نوار قرآن دارید. چرا؟» افسر جوان پاسخ می‌دهد «هیچ موردی از زندگی ما جدا نیست. این موارد با ما عجین شده است. هرکس عقیده‌ای دارد و ان‌شاءالله خداوند همه را عاقبت بخیر کند.» پس از احوالپرسی با همه اقوام و بستگان، متوجه می‌شود که برادر بزرگش در منزل نیست و سراغش را می‌گیرد. می‌گویند به یکی از روستاهای نزدیک جهت انجام کاری رفته است. ساعتی بعد، متوجه ورود برادر به روستا می‌شود، بلافاصله منزل را ترک کرده و دوان دوان به استقبال برادر بزرگتر می‌رود و در مقابلش تواضع و فروتنی می‌کند. برادرش می‌گوید «چطوری سرکار؟ روزگار بر وفق مراد است؟» وی پاسخ می‌دهد «من برادر کوچک شما هستم، به من سرکار نگویید، همان محمد کافیست.» چند روزی در روستا و نزد بستگان و اقوام می‌ماند. نسبت به روشنگری اقوام و اهالی روستا مبنی بر شرایط موجود کشور و بخصوص بحث قیام مردمی ملت ایران اقدام می‌نماید.

در حین برگشت، برادرزاده‌اش که نوجوانی بیش نبود، او را از زابل تا زاهدان همراهی می‌کند. افسر جوان از فرصت بدست‌آمده حداکثر استفاده را در راستای آگاه‌سازی مذهبی به عمل می‌آورد و او را به مسائل اعتقادی، اسلامی، نماز، روزه، صداقت، راستگویی، یاد خدا بودن، تلاوت قرآن و... آشنا می‌سازد. با توقفی کوتاه در زاهدان، به سراغ دوستان و اقوام رفته و با آنان نیز دیدار و ملاقات می‌نماید. پس از اتمام مرخصی و مراجعه به پادگان، قیام مردمی شدت می‌گیرد. در تظاهرات و راهپیمایی، همراه و همگام با مردم شرکت می‌کند. چندین مرحله ضداطلاعات او را تعقیب کرده و مراقب او می‌باشد و حتی به او تذکر داده، تهدید و بازجویی می‌کنند. اما او در مسیر و خواسته مردم گام برمی‌دارد و بارها می‌گوید «ما از بدنه و بطن جامعه و مردم هستیم. بایستی در کنارشان باشیم.»

به هنگام پیروزی انقلاب، در پایگاه بندرعباس مشغول خدمت بود. در کنار مردم و در تظاهرات، به اتفاق چند خلبان دیگر شرکت داشت که ضداطلاعات به سراغش رفت. خواستند او را دستگیر کنند، ولی هیچ مدرکی جز شرکت در راهپیمایی از او نداشتند. خیلی خونسرد گفت «قیام مردمی کاری به ارتش ندارد. به پادگان که تا حالا حمله‌ای نشده است که شما نگران و ناراحتید. اگر هم مشکلی هست، مربوط به بنده است که هر تصمیم لازم در مورد من اتخاذ شود، پذیرا هستم.» ضداطلاعات در آن شب نتوانست کاری کند و دست خالی از درب منزلش رفت.

در شب 21 بهمن 1357، در آستانه پیروزی انقلاب در خیابان‌های بندرعباس ازدحام جمعیت بود. افسر جوان به اتفاق چند خلبان دیگر شرکت کردند و تا روز بعد، یعنی پیروزی انقلاب به خدمت نرفتند و در کنار مردم بودند. البته خلبان غیور سیستانی از شش ماه قبل از پیروزی انقلاب، یعنی خرداد 1357، نسبت به راه‌اندازی کلاس‌های قرائت قرآن به اتفاق سه خلبان دیگر اقدام کرده بود. مکتبی و مذهبی بودنش مربوط به دوران انقلاب و یا بعد ازآن نبود. از همان نخستین روزهای استخدام، دیانت و مذهبی بودنش را همه فهمیده بودند. به گونه‌ای که یک ماه قبل از پیروزی انقلاب، به او و چند دوست دیگرش اجازه پرواز نمی‌دادند و اگر انقلاب به پیروزی نمی‌رسید، احتمالاً سرانجام کار و خدمتش به زندان و اخراج می‌کشید.

انقلاب پیروز شد و روز 22 بهمن 1357 که تعدادی فرصت‌طلب به پایگاه هوایی بندرعباس، محل خدمت این افسر جوان، یورش برده و خواستند اسلحه و مهمات را خارج نمایند، جلو درب پادگان ایستاد؛ برای آنان سخنرانی کرد و گفت «انقلاب پیروز شد و هیچ دلیلی برای خروج اسلحه و مهمات و اینکه اموال و بیت‌المال به دست یک سری افراد خائن فرصت‌طلب بیفتد، نیست.»

با پیروزی انقلاب اسلامی، خدمت خلبان جوان مضاعف می‌شود. اینک وابستگان نظامی کشور را ترک و این خلأ آموزشی علمی ـ فنی می‌بایست با همت و تلاش جوانان این مرز و بوم پر شود. همیشه همکاران را به فعالیت و تلاش بیشتری دعوت می‌کرد. در پایگاه بندرعباس همزمان مسئولیت‌های زیر را بر عهده داشت و شبانه‌روز خدمت می‌کرد.

1. فرماندهی مهندسی و تأسیسات پایگاه.

2. مسئول عقیدتی سیاسی پایگاه.

3. عضو ارشد انجمن اسلامی.

4. عضو ارشد جهاد پایگاه.

5. معاون و مسئول عملیات پایگاه.

6. هماهنگ‌کننده عملیات در مأموریت هوایی جبهه.

به دانش و علم روز در زمینه خدمت و شغل خلبانی تسلط زیادی داشت. نظم و انضباط ظاهری و معنوی و پشتکار او در امورات باعث شده بود تا یک نظامی اسوه و الگو برای سایر همکاران باشد.

تهاجم عراق علیه کشور ایران رسماً در ظهر 31/6/1359 شروع شد و خلبان جوان در همان اولین دقایق، کلیه پرنده‌ها، خودروها و... را سریع پراکنده کرد تا کمتر آسیب ببینند. اصلاً باور نداشت و نمی‌توانست خود را قانع کند که کشوری چون عراق جرئت حمله به ایران را داشته باشد. بلافاصله کلیه خلبانان پایگاه برای پاسخ دندان‌شکن نیروی هوایی عراق به حالت آماده‌باش شده و منتظر دستور ماندند. بعدازظهر همان روز پیام طبقه‌بندی دریافت شد و شبانه آماده اجرای عملیات کمان99 در اول مهر، یعنی یک روز بعد از حمله عراق به ایران شدند. فرصت محدود و کم بود. خلبانان وطن‌پرست انقلابی، ازجمله خلبان محمد میر شبانه کلیه اقدامات برای یک پرواز برون‌مرزی موفق را تدارک دیدند و همزمان باپرواز سایر خلبانان از سایر پایگاه‌های کشور، در صبح 1 مهر، تعداد 140 فروند بمب‌افکن با تعداد 280 خلبان و کمک خلبان به سراغ اهدافشان در خاک کشور عراق به پرواز درآمدند و با وارد کردن ضربات مهلک و سنگین به نیروی هوایی ارتش عراق، فهماندند که گرچه بدنه ارتش بعد از پیروزی انقلاب بنا به دلایلی چون اعدام، پاکسازی و تسویه، بازنشستگی، نقل و انتقالات بی‌رویه، انتظار خدمت و حذف تعداد زیادی از فرماندهان و خلبانان تضعیف گردیده است، اما لاشه ارتش ایران برای درهم پیچیدن ارتش عراق کافیست.

از شهید گرانقدر دو فرزند به یادگار باقیست:

علی میر دارای تحصیلات دکتری پزشکی متخصص قلب و عروق.

یاسمن میر دارای تحصیلات کارشناسی ارشد علوم تغذیه.

 

 

منبع: دفاع مقدس و ارتش در استان سیستان و بلوچستان ، سرهنگ غلامحسین زرگر ، 1398، ایران سبز، تهران

1399/2/24 12:12:42 35 0
قسمت ارائه دهنده: پایگاه اطلاع رسانی
تویضیحات در موتور جستجو
سرلشکر خلبان شهید محمد میر
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015