• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)

در کمین گل سرخ


بخش یازدهم: نفر اول دوره در آمریکا

نتایج اعلام شد: علی با کسب معدل94، نفر اول کلاس A شد وشگفتی هنگامی بیش تر شد  که در مراسم اختتامیه نام ستوان یکم علی صیاد شیرازی از ایران، به عنوان نفر ممتاز این دوره از میان دانشجویان 15 کشور جهان خوانده شد. او در میان تشویق حاضران پیش رفت و لوح تقدیر را از فرمانده آموزشگاه گرفت.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

سر انجام سه ماه زندگی در آمریکا به پایان رسید. اکنون همۀ ایرانیان رفته بودند و تنها دو علی دانشجوی هواشناسی بالستیک، مانده بودند که هنوز نتیجۀ امتحانات دوره شان اعلام نشده بود و سروان که به عنوان سرپرست باید با آنان بر می گشت.

نتایج اعلام شد: علی با کسب معدل94، نفر اول کلاس A شد وشگفتی هنگامی بیش تر شد  که در مراسم اختتامیه نام ستوان یکم علی صیاد شیرازی از ایران، به عنوان نفر ممتاز این دوره از میان دانشجویان 15 کشور جهان خوانده شد.

او در میان تشویق حاضران پیش رفت و لوح تقدیر را از فرمانده آموزشگاه گرفت.

دوربین ها عکس برداشتند و ساعتی بعد روزنامه های محلی این خبر را با شگفتی به چاپ رساندند.

حال او خوشحال و سر افراز با کارنامه ای پر از افتخار به میهن باز گشت ولی اتفاقی افتاد که باعث شد او و همکلاسی اش  با خاطرۀ خوش آمریکا را ترک نکنند.

آن روز هنگام برگشتن، وقتی دیدند سروان با یونیفرم نظامی است، تعجب کردند و علی الهی پرسید: «جناب سروان، کت و شلوار نداشتید بپوشید!؟»

گفت: «چرا دارم اما امروز این لباس را  لازم دارم!»

آنان وقتی در فرودگاه محلی بار و بندیل او را دیدند، تازه فهمیدند جناب سروان چه خوابی دیده است. از قضا در آن جا حقه اش گرفت و به سلامت جست، اما در فرودگاه نیویورک نتوانست از کمند خانم سیاه پوست مأمور گمرک بگذرد.

همراهانش وقتی کرنش و دریوزگی او را در مقابل یک فرد بیگانه دیدند، نتوانستند تحمل کنند و دور شدند که ناگهان شنیدند؛ صدای مأمور بلند شده است و با عصبانیت به مسافران می گوید: « این مرد ایرانی به من پیشنهاد رشوه می دهد!»

احساس کردند غرورشان جریحه دار شد و قلبشان به درد آمد. حق داشتند؛ فرزندان ایران در یک دورۀ تخصصی پیچیده ثابت کرده بودند نه تنها چیزی کم تر از آمریکایی ها و انگلیسی ها ندارند، بلکه سر تر هم هستند، اما اکنون اشتباه یک هم وطن بی مبالات، نام زیبای ایران و حیثیت ایرانی را این چنین در مقابل دیدگان  مسافرانی از کشور های مختلف تحقیر کرده بود!

قبل از این که کار بدتر از این که بود شود، هر دو پیش رفتند و بخش هایی از وزر و بال او را به دوش کشیدند و در برابر نگاه های سنگین و ملامت بار بیگانگان سوار هواپیما شدند.

علی بعد از چند روز مرخصی و دیدار با اقوام و آشنایان، همراه همسر و دختر  کوچکش به کرمانشاه رفت. شاید او انتظار داشت به پاس این که در میان نظامیان زبدۀ پانزده کشور جهان نفر ممتاز شده است، در لشگر مورد تقدیر قرار بگیرد و از وجودش استفاده بهتری شود! به هر حال او دیده بود در آن سوی دنیا در کشوری که حاکمان ایران سنگ دوستی و پیروی از برنامه های پیشرفت آنان را به سینه می زنند، آدم های مانند او چه قدر و منزلتی دارند و از معلوماتشان چگونه بهره برداری می شود و...

شاید هم او اصلاً چنین انتظاری نداشت، به هر حال او آن قدر باهوش بود که بداند این گونه توقعات در قد و اندازۀ شعور فرماندهانش نیست! اما او دیگر انتظار این را نداشت که وقتی به لشگرش مراجعه می کند،  بشنود که به یک منطقه دور تر و کم امکانات تری پرتاب شده است!

فرقی نمی کند که علی به پادگان شاه آباد غرب، تبعید شده بود، چنان که دوستانش معتقدند، و یا یک انتقالی معمولی بود؛ در هر صورت رفتن به آن جا برایش خیلی سخت بود. او اکنون که بعد از مدتی دوری از خانواده نیاز داشت وقت بیش تری با آنان داشته باشد اما با این اقدام لشگرش مجبور بود کم ترین وقت ممکن را به خانواده اش بدهد.

در زمستان سرد سال1352، مجبور بود؛ ساعت5/3 صبح از خواب بیدار شود صورت دخترش را که در خواب بود ببوسد و به یکی ازمیدان های خروجی کرمانشاه برود تا به همراه چند نفر دیگر که سرنوشتی مانند او داشتند، مینی بوس لکنته ای را هل دهند و روشن کنند و به طرف شاه آباد راه بیفتند.

مینی بوس آنان معمولاً بیش از مراسم صبحگاهی به شهر می رسید و علی تندی نماز صبحش را می خواند و در میدان صبحگاه آماده می شد. شب نیز هنگامی به خانه می رسید که فرزندش در خواب بود.

 واقعأ روزهای سختی بود، اما نه آن قدر سخت که ارادۀ پولادین مردی مانند صیاد را سست کند و دست به دامان ناسپاسان  شود!

مدت زیادی این گونه نگذشته بود که باز هم دست تقدیر او را در مسیر دیگری از رشد و تکامل قرار داد.

خبر رسید که ستوان شیرازی را فرمانده نیرو خواسته است. علی از شاه آباد به کرمانشاه برگشت، ساکش را برداشت و از خانواده خدا حافظی کرد و عازم تهران شد. صبح الطلوع در منطقه لویزان تهران، در دفتر نیرو زمینی بود، اما تا غروب موفق به دیدار ارتشبد اویسی نشد.

روز دوم هم این گونه گذشت و هر چه چشم به در اتاق تیمسار دوخت کسی او را نخواست، اما روز سوم کاسۀ صبرش لبریز شد و باز هم آن رگۀ آزاد مردی عشایری اش گل کرد و بر سر رئیس دفتر تیمسار داد زد که: «جناب سرهنگ، اگر تیمسار وقت نمی دهد من برگردم به محل خدمتم، این چه معنا دارد فرمانده نیرو من را دعوت می کند به ملاقاتش بیایم اما بعد از سه روز علافی هیچ معلوم نیست بالاخره می پذیرد یا نه؟»

برایش هیچ مهم نبود که سر لشگری که در آن جا نشسته و منتظر دیدن تیمسار است به حرف هایش گوش می دهد. سرلشگر گفت: «پسرم، تو باید افتخار کنی که می خواهی فرمانده نیرو زمینی را ببینی!»

علی جواب داد: «والله تیمسار، با این برخوردی که با من دارند افتخارش دارد ضایع می شود. آخه این چه افتخاری است که سه روز آدم را بیاورند در این شهر علاف کنند؟ من که تهران جایی را ندارم هر روز باید از میدان توپخانه چند کورس سوار اتوبوس بشوم تا برسم این جا و باز هم برگردم!»

عصبانیت من عمدتاً ریشه درونی داشت، یعنی دیگر هیچ دید مثبتی نسبت به این ها نداشتم. بعد از آن واقعه ای که رخ داد و با فرمانده لشگر81 درگیر شدم و آن مسائل پیش آمد، دیگر وضع ما تغیر کرده بود یعنی در یک جهت روشنی که عمدتاً بدبینی به نظام و تشکیلات بود.

 مخصوصاً بدبینی به رده های بالایی که عمدتاً احساس می کردیم به رژیم سر سپردگی بیش تری دارند. چون وضعیت من خیلی فرق کرده بود، بنابراین هر گونه عکس العملی که نشان می دادم ریشه اش در همان بد بینی بود و تحمل آنان را نداشتم.

سرلشگر نوبتش رسید و به اتاق فرمانده نیرو رفت اما لحظاتی طول نکشید که علی را خواستند. رفت داخل و احترام به جا آورد. ارتشبد سرش به خواندن نامه ای گرم بود و آن سرلشگر هم آن جا بود. علی هم چنان خبر دار ایستاده بود و در آن لحظه هرگز گمان نمی کرد که روزی در این اتاق پشت همین میزی بنشیند که اکنون تیمسار اویسی نشسته بود و هیچ توجهی به او نداشت!

«رفتم داخل و جمعاً این ملاقات ما، 4-5 دقیقه بیشتر طول نکشید، آن هم سرپا. دیدم نامه ای را دارد مطالعه می کند. معلوم است که همان بود که از ارتش آمریکا آمده بود و در مورد من نوشته بودند و ترجمه اش کرده بودند که اویسی داشت می خواند.

 مدام از زیر عینک من را نگاه می کرد و می گفت: جناب سروان شما برای ما خیلی افتخار آفریدی و بعد به اصطلاح تشکر می کرد.

گفت: خوب شما الان باید بروی درس بدهی.

واقعاً می گویم، لحظه لحظه معلوم بود که مقدرات اللهی، حساب و کتابش معلوم است. حرفی که من به او زدم ببینید چقدر در سرنوشت من اثر داشت، چون من از قبل هم نمی دانستم چه باید بگویم.

گفتم: آموزش چنین موضوعی اصلاً آن جا که من هستم امکان پذیر نیست، گفت: چطور؟ مگر کجا هستی؟ گفتم در شاه آباد غرب هستم و این آموزش متکی به تکنولوژی مدرنی است که فقط در مرکز توپخانۀ اصفهان وجود دارد. سری تکان داد و آمد جلو تشکر و تقدیر کرد و با ما دست داد و ما خدا حافظی کردیم و آمدیم.»

پیش از این که علی به کرمانشاه برسد، نامه ای به نیرو زمینی آمده بود؛ مبنی بر این که ستوان علی صیاد شیرازی سریعاً خود را برای تدریس به مرکز توپخانه اصفهان معرفی کند.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

1395/11/11 11:40:15 152 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
نتایج اعلام شد: علی با کسب معدل94، نفر اول کلاس A شد وشگفتی هنگامی بیش تر شد که در مراسم اختتامیه نام ستوان یکم علی صیاد شیرازی از ایران، به عنوان نفر ممتاز این دوره از میان دانشجویان 15 کشور جهان خوانده شد
نظرات ارسالی
نظر شما






Retype the CAPTCHA code from the image
Change the CAPTCHA codeSpeak the CAPTCHA code
 


4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015